Skip to content
eMJey.com سخنگاه

تارنمای فارسی مایکل جکسون

شعر

14 سال 1 ماه قبل - 12 سال 6 ماه قبل #27649 توسط FeanoR

  • Dangerous
  • Dangerous

  • ارسال ها: 2908
  • تشكر دريافت شده: 1357

  • جنسيت: مرد
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط FeanoR در تاپیک شعر
    .
    Last edit: 12 سال 6 ماه قبل by FeanoR.
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: NicoleL2, atimj

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    14 سال 1 ماه قبل - 12 سال 6 ماه قبل #27817 توسط FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • ارسال ها: 2908
  • تشكر دريافت شده: 1357

  • جنسيت: مرد
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط FeanoR در تاپیک شعر
    .
    Last edit: 12 سال 6 ماه قبل by FeanoR.
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: NicoleL2, atimj

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    14 سال 1 ماه قبل #27822 توسط atimj

    • Will You Be There
    • Will You Be There
    • به شخصیت مایکل جکسون احترام میذارم

  • ارسال ها: 208
  • تشكر دريافت شده: 154

  • جنسيت: زن
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط atimj در تاپیک شعر

    بدنبال قلمی هستم و دفتری سفید
    که بتوانم با دردهای دلم
    سفیدی پوچش را به سیاهی غم بنشانم
    تا بگویم که غم تنهایی چون بختک
    خرچنگ وار بر قلبم سنگینی میکند

    همزبان بسیار است اما، همدل نیست
    همنشین بسیار است، اما همراه نیست
    وقتی از یک همنشینی به خانه بازمیگردم
    دلم را همچنان تنها میبینم
    روزگاری است که حتی برای یک هم نشینی دوستانه(!!)
    باید با سپری راهی شد

    پای دل من از ناهمواری راه زندگی
    میل به بیراهه دارد
    و می اندیشد
    که شاید از بی راهه آسانتر بتوان رسید به آنجا که
    حتی به سیاهی ها لبخند زد!!

    از: همون آدم باحاله همیشگی!



    قشنگ بود .این ادم باحال خیلی شعراش قشنگه !

    همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: FeanoR

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    14 سال 1 ماه قبل - 12 سال 6 ماه قبل #27927 توسط FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • ارسال ها: 2908
  • تشكر دريافت شده: 1357

  • جنسيت: مرد
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط FeanoR در تاپیک شعر
    .
    Last edit: 12 سال 6 ماه قبل by FeanoR.
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: Ehs@n, farzam, NicoleL2, kingmichael, شاپرک

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    14 سال 1 ماه قبل #27934 توسط Ehs@n

    • مدیر قسمت
    • مدیر قسمت

  • ارسال ها: 1019
  • تشكر دريافت شده: 874

  • جنسيت: مرد
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط Ehs@n در تاپیک شعر
    جنگلي كه سوخت،شهري كه ويران شد.............اشكهايي كه پشت خنده ريزان شد
    قلبي كه شكست،اميدش كور شد.............چه زود ارزويش زنده به گور شد
    و اينگونه حلاوت عشق،تلخ شد...........و اينگونه عاشق بيچاره مسخ شد
    خورشيدي كه به يكباره فانوس شد.........رويايي كه به يكباره كابوس شد
    ده سال عشق نافرجام من.......... ناله هاي بي رمق ناقوس شد
    _______________
    شاعر:دوست همون ادم باحال هميشگي
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: farzam, FeanoR, NicoleL2, شاپرک

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    14 سال 1 ماه قبل #28013 توسط NicoleL2

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • Unbreakable

  • ارسال ها: 540
  • تشكر دريافت شده: 575

  • جنسيت: زن
  • تاريخ تولد: سال ماه روز
  • پاسخ داده شده توسط NicoleL2 در تاپیک شعر
    نه ديگر حرفي ازشبنم ،نه عشقي واضح و مبهم
    نگاهت خوب فهمانده که تو ديگر نمي ماني

    نه ديگر حرفِ آ ينده ، نه بر لبهايمان خنده
    دو ديوانه ، دو بازنده ، در اين بازي ، چه مِيداني!

    نه ديگر آ ن رسيدن ها ، نه شوق و ذوق ِ ديدنها
    نه سوي هم دويدن ها ، عقب رفتيم پنهاني

    نه ديگر نامه اي چيزي ، نه آن اشکي که مي ريزي
    نه در تقويم ِ روميزي ، قرار روز ديداري

    نه ديگر فال و نه حافظ ، نه ديگر غير ِ تو هرگز
    نه آن شاخه ِ گل ِ قرمز، نه گل ماند و نه گلداني

    نه ديگر قصه ً مجنون، نه حرف از عشق ِ بي قانون
    نه ماندن ساعتي بيرون ، نه رفتن زير ِ باراني

    نه ديگر طعم ِ لالايي ، نه ديگر بي تو تنهايي
    نه ديگر کي تو مي آ يي ، همه گم شد به آساني

    نه حرفي از دوستت دارم،نه از عشق ِ تو بيمارم
    نه تا آ خر تويي يارم ، هوا سردست و طوفاني

    نه ديگر نامه اي يادي ، نه حرف از صيد و صيادي
    چه کاري دست من دادي ، دل ِ گمراهِ زنداني

    نه ديگر شور ِ لبخندي ، نه حرف از بعد و پيوندي
    نه مي خندم ، نه مي خندي در اين شبهاي طولاني

    نه ديگر صحبت از نازي ، نه حرف از بال پروازي
    نه تصميمي به آ غازي ، در اين شبهاي پاياني

    نه حرف از خواب و رويايي ، نه حرف از فتح دنيايي
    نه قايق توي دريايي ، سکوتست و پريشاني

    نه ديگر عذر و کوتاهي ، نه ديگر معذرت خواهي
    نه ماندن بين صد راهي ، نه خط ِ روي پيشاني

    نه ديگر گفتگو کردن ، نه چيزي آرزو کردن
    نه حرفي رو به رو کردن ، فرا موشت شدم آ ني...

    (ناشناس)

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...
    كاربر(ان) زير تشكر كردند: FeanoR, atimj

    برای شرکت در این بحث، وارد شوید یا حساب کاربری ایجاد کنید.

    مدیران انجمن: Ehs@n, blackfire
    زمان ایجاد صفحه: 0.198 ثانیه
    قدرت گرفته از كيوننا