Skip to main content

دبی رو: از شما متشکریم، پاریس قوی است

دبی رو، مادر پاریس جکسون امروز در توییترش نوشت: "دخترم از من خواست که یک تشکر حسابی از شما به خاطر حمایت‌ها و دعاهایتان و اینکه به فکر او بودید بکنم. او قوی است درست مانند پدرش." پاریس اوایل ماه ژوئن با بریدن رگ دست‌اش قصد جان خودش را کرد. او سپس کمک خواست و به بیمارستان منتقل شد. او همینک در یوسی‌ال‌ای بستری است. دبی رو در بیمارستان به دخترش سر می‌زند. او به تازگی نوشته که در بیمارستان با او چای خورده است. به گفته‌ی برادرش پرینس، پرستار گریس که از کودکی با آنها بود، در بیمارستان در کنار پاریس حضور دارد و این دختر پانزده ساله حمایت، عشق و کمکی که نیاز دارد را دریافت می‌کند. یواس‌ مگزین می‌نویسد: "او هنوز با مرگ پدرش کنار نیامده است." یکی از منابع گمنام این نشریه گفته است: "پاریس تصمیم دارد که بهبود یابد. می‌دانم که پاریس پس از اقدام‌اش، متوجه کاری که کرده بود شد و فهمید که زیاده روی کرده است. او افسوس خورد که دست‌اش را بریده است برای همین کمک خواست و زندگی‌اش را نجات داد." منبع: eMJey.com / US Magazine

کارن فی در جلسه ۴۰ دادگاه اای‌جی: هشدارهایم نادیده گرفته شد!

karen-faye-age2.jpg در این روز کارن فی، آرایشگر مایکل بار دیگر به جایگاه شهود آمد و پرسش از وی توسط ماروین پوتنام، وکیل مدافع کمپانی به انجام رسید. شهادت پیشین او را در این دادگاه در این صفحه خواندید.پوتنام اشاره کرد که از زمان نخستین حضور کارن فی در دادگاه هفت هفته می‌گذرد. وی سپس از وی پرسید که آیا شهادت جلسه‌ی گذشته‌ی خود را مرور کرده است؟ وی گفت که خیر اما متن بازجویی خود را که طی مدت چهار یا پنج روز به انجام رسیده بود، مرور کرده و یک جلسه نیز با شاکیان پرونده صحبت کرده است. پوتنام در مورد رابطه‌ی فی با مایکل پس از دادگاه سال ۲۰۰۵ پرسید. کارن فی گفت که طی مدت دادگاه هر روز مایکل را برای رفتن آماده می‌کرد اما پس از آخرین روز دادگاه یعنی بعد از اینکه مایکل تبرئه شد با وی صحبت نکرده بود. مایکل پس از آن آمریکا را به مقصد کشور بحرین ترک کرد. پوتنام: "آیا از اینکه هر روز در کنارش بودید اما او روز آخر بدون خداحافظی گذاشت و رفت، ناراحت شدید؟" فی: "خیر قربان، مرا ناراحت نکرد. او ماجرای بسیار بسیار وحشتناکی را پشت سر گذاشته بود و من در کنارش بودم. هرکاری که برای بهبود از آن می‌توانست انجام دهد، برای من ایرادی نداشت. من درک می‌کردم که او می‌خواست برود." فی گفت پس از آن مایکل دیگر به خانه‌اش نورلند بازنگشت، فی نیز همینطور. وقتی مایکل به کشور بازگشت، فی با او صحبت نکرد. پس از آن آنها هر چند ماه با یکدیگر صحبت می‌کردند. او در سال ۲۰۰۸ ملاقاتی با مایکل در خانه‌ی اجاره‌ای کارول وود نداشت و تا آپریل ۲۰۰۹ وی را ندید. او از طریق اخبار در مورد تور جدید مایکل که This Is It نام داشت آگاه شده بود. تعجب نکرد زیرا مایکل به او گفته بود که برنامه‌هایی دارد. خبر برگزاری تور در روز ۵ مارس توسط مایکل اعلام شد و دستیار وی، مایکل امیر ویلیامز در میانه‌ی مارس با فی تماس گرفت تا وی را به کار دعوت کند. سابق بر آن مایکل همیشه شخصا با کارن تماس می‌گرفت با اینحال فی گفت اینکه دستیار مایکل به وی زنگ میزد، عجیب نبود. ویلیامز اطلاع زیادی به فی نداد و به وی گفت که مایکل از طریق یک شماره‌ی مسدود به وی زنگ خواهد زد. ویلیامز گفته بود: "حتما جواب بده، در مورد تور است." مایکل زنگ زد و آنها گفتگوی شاد و ملایمی داشتند. مایکل که عاشق استفاده از نام‌های مستعار بود، کارن را «ترکل» صدا می‌زد. مایکل به فی گفته بود: "با من کار کن ترکل.با من کار کن ترکل." آنها خندیدند. فی به مایکل گفت که از بازگشت وی به صحنه هیجان زده است. مایکل به کارن گفت که در ابتدا قرار بود ۱۰ کنسرت اجرا کند اما شب خوابید و وقتی صبح بیدار شد دید که ۵۰ کنسرت برایش در نظر گرفته شده است. فی می‌گوید مایکل از این تعداد کنسرت کمی دلسرد شده بود. کارن به مایکل گفت که به منظور آماده کردن او برای تور می‌بایست بر روی موهای سرش کار کند. کارن به خاطر نداشت که کنفرانس مطبوعاتی مایکل در لندن که طی آن خبر برگزاری تور توسط مایکل اعلام شده بود را بطور زنده تماشا کرده بود یا خیر. وی در مورد آن روز گفت که کلاه گیسی که مایکل در آن روز بر سر داشت، بسیار بزرگ بود. (مایکل بر اثر سوختگی سرش در میانه دهه ۸۰ بخشی از موهای سرش را از دست داده بود) کارن گفت به خاطر شغل آرایشگری‌اش بسیار به ظاهر افراد توجه می‌کند. فی گفت رفتار مایکل در روز کنفرانس کمی عجیب بود اما غیر عادی نبود. کارن فی در جایکاه افشا کرد که به تازگی تعدادی پیامک تلفنی یافته است که به وی کمک نموده تا خاطره‌اش را در مورد روند آماده سازی تور TII تازه کند و تاریخ برخی رویدادها را دقیق‌تر به خاطر بیاورد. سخن وی با تعجب ماروین پوتنام همراه شد. کارن گفت که همین امروز این پیامک‌ها را در اختیار وکلای کاترین جکسون قرار داده است. فی گفت که این پیامک‌ها به چند روز پیش از فوت مایکل مربوط می‌شوند. کارن فی در گیر و دار تلاش برای یادآوری خاطرات به یک گوشی همراه قدیمی برخورد کرد که فکر نمی‌کرد آن را هنوز در اختیار داشته باشد. پیامک‌ها از درون همین گوشی بیرون کشیده شده‌اند. فی به این پیامک‌ها نگاه کرده است تا تاریخ رویدادها را بهتر به خاطر بیاورد. فی توضیح داد: "شما مرتب از من تاریخ‌ها را می‌پرسید. من سعی می‌کنم به خاطر بیاورم. تلاش می‌کردم تا خاطراتم را تازه کنم." پوتنام از فی پرسید که آیا چیز دیگری نیز پیدا کرده است؟ و فی طعنه زد که: "من کشوهایم را می‌گشتم که چند تا چیز سکسی برای دوست پسر و خودم پیدا کردم." شوخی فی به مذاق پوتنام خوش نیامد. وی از کارن پرسید که آیا به نظر وی روند دادرسی، خنده آور است؟ فی پاسخ داد: "قربان اصلا چنین فکری نمی‌کنم." فی سپس گفت که در مورد کم بودن زمان بین کنسرت‌ها نگران بوده است: "فکر کردم آن برنامه ریزی برای او بیش از حد فشرده بود." او برنامه‌ی کنسرت را در وب سایت دیده بود. وی نگرانی خود را با مایکل و کنی اورتگا، کارگردان تور مطرح کرده بود. فی گفت به خاطر نمی‌آورد که یک استراحت سه ماهه در تور وجود داشته است. فی گفت که مایکل شاید می‌توانست هفته‌ی نخست تور را برگزار کند اما پس از آن به مشکل برمی‌خورد. پوتنام: "شما ام‌جی را تازه پس از چهار سال می‌دیدید و پی بردید که تور برایش مشکل ساز خواهد بود؟" فی: "گفتم که احتمالا می‌توانست مشکل ساز شود. نگفتم که قطعی بوده است." پوتنام تقویم تور را به فی نشان داد و شاهد گفت که آن را ندیده بود. کارن فی گفت که همیشه حافظ مایکل و منافع او بوده است. "وقتی احساس کردم که شاید مشکلی وجود داشته باشد، حرفم را زدم. فکر می‌کنم او از برنامه ریزی خبر نداشت." کارن به مایکل گفته بود که فکر می‌کند بهتر است برود و به برنامه ریزی نگاهی بیاندازد. مایکل پاسخ داده بود: "چه بامزه، مادرم نیز همین را گفته است." کارن می‌گوید بر اساس این گفتگو فکر می‌کند که مایکل از برنامه ریزی تور آگاهی نداشت و تنها می‌دانست که پنجاه کنسرت برگزار می‌کند. "من فقط می‌خواستم مطمئن شوم که او برنامه‌ی تور را می‌داند و با آن مشکلی ندارد." پوتنام پرسید که آیا شیوه‌ی برنامه ریزی تور برای مایکل خطرناک بود؟ فی گفت که از این واژه استفاده نمی‌کند اما آن، بهترین برنامه ریزیِ ممکن نبود. کارن گفت مایکل به زمان بیشتری برای تمرین و آماده شدن نیاز داشت. پوتنام ایمیلی را که اورتگا برای پل گانگ ور، مدیر اای‌جی فرستاده بود به کارن نشان داد. اورتگا نوشته بود که کارن فی در مورد برنامه ریزی تور ابراز نگرانی کرده است. اورتگا در این ایمیل از واژه‌ی "خطرناک" استفاده کرده بود. کارن گفت که اینها کلمه‌های اورتگا هستند و وی هرگز نگفته بود که برنامه برای مایکل خطرناک خواهد بود. کارن فی با یک سازنده‌ی کلاه گیس همکاری کرد و سپس هر دو برای ملاقات با مایکل راهی خانه‌اش کارول وود شدند. او برای کار بر روی کلاه گیس مایکل به پول نیاز داشت و به او گفته شد که با دکتر تمی، مدیر برنامه‌ی مایکل صحبت کند. فی با اعتراف به اینکه مایکل دوست نداشت کسی بداند که او از کلاه گیس استفاده می‌کند، آگاهی داد که وی از پنج قطعه موی مصنوعی برای آرایش موی مایکل استفاده می‌کرد که هریک ۳۵۰۰ دلار هزینه بر می‌داشت. روند آماده سازی موی او بسیار زمان‌بر بود. فی گفت مایکل فرد خلوت‌گرایی بود و دوست نداشت کسی کلاه گیس او را ببیند یا بفهمد که از آن استفاده می‌کند. فی گفت که درخواست کرده بود تا خرید کلاه گیس تا حد ممکن مخفیانه صورت بگیرد. فی: "او سال‌ها پیش سوخته بود. پوست سرش آسیب دیده بود. او سوختگی درجه اول، دوم و سوم داشت." (مایکل هنگام ضبط ویدیوی تبلیغاتی برای نوشابه‌ی پپسی به دلیل اشتباهات تکنیکی دچار حریق شد. پپسی ۱.۵ میلیون دلار خسارت به او پرداخت کرد که مایکل تمام آن را صرف راه اندازی یک مرکز درمان سوختگی در بیمارستان براتمن نمود.) کارن فی گفت که تزریق بوتاکس مانع از تعرق پوست می‌شود و فی فکر کرد که اگر مایکل به پوست سرش بوتاکس تزریق کند، مانع از تعریق و آسیب موهای مصنوعی و کنده شدن آنها می‌شود. فی داروهای فیناستراید و لاتیس را با نام خود خریداری کرد. فیناستراید داروی درمان ریزش موی مردان است و فی نیاز داشت تا موهای سالم مایکل را حفظ نماید. یکی از دستیاران مایکل گاهی کرم‌های پوستی به وی می‌داد تا در اختیار مایکل قرار دهد. پوتنام سپس در مورد پرستار گریس روآمبا و نقش وی طی دادگاه سال ۲۰۰۵ از وی پرسید. کارن فی گفت که فکر می‌کند در نبود او در نورلند، مایکل روزگار بهتری می‌گذراند و بطور تلویحی گریس را متهم به حسادت نسبت به خود نمود. "وقتی نخستین بار گریس را دیدم، براستی از او خوشم آمد، بسیار دوست‌اش داشتم. خوشحال بودم که مایکل از او به عنوان پرستار بچه استفاده می‌کند. وقتی مسئولیت‌هایش بیشتر شد، مانع انجام کارها میشد. به نظر می‌آمد که همیشه سعی می‌کرد مرا از مایکل دور نگاه دارد. وقتی او در نورلند بود مایکل اوقات سخت‌تری را می‌گذراند." فی در اشاره به دادگاه ۲۰۰۵ ادامه داد: "متوجه شدم که مایکل به کمر دردهای بسیار مبتلا میشد و وزن از دست می‌داد و یک روز پیجامه پوشید." مایکل به خاطر کمردرد با پیجامه به دادگاه رفته بود که بسیار جنجالساز گردید. در آن روز مایکل ابتدا به بیمارستان رفته بود و آنها به وی ضد درد تزریق کرده بودند. قاضی به مایکل اخطار داده بود که اگر در دادگاه حاضر نشود، وی را به زندان خواهد انداخت. بنابراین مایکل با همان پیجامه‌ای که به پا داشت مجبور به رفتن به دادگاه شد. نمی‌توانست حاضر شود، زیرا اگر دیر می‌کرد به زندان می‌افتاد. پوتنام از فی پرسید که آیا فکر می‌کند او توسط کمپانی اای‌جی استخدام شده بود؟ کارن گفت که برای تور و تیم تولید تور کار می‌کرد. فی گفت که سرپرستی کارهای تجاری و بازرگانی وی را فردی به نام تائونا زیلکی بر عهده داشت. فی در مقابل این خدمت به او پول می‌پرداخت. فی همچنین گفت که تا زمان امضای قرارداد، اای‌جی به او دستمزدی پرداخت نکرد. کارن فی گفت که اورتگا تقاضا داشت که مایکل عینک‌های آفتابی‌اش را از چشم بردارد. آنها این دستور را به کارن دادند اما بطور مستقیم در آرایش مو و چهره‌ی مایکل دخالت نمی‌کردند. پوتنام از فی پرسید که آیا پیش از پذیرفتن او برای همکاری در تور، در مورد سابقه‌اش تحقیق کرده بودند؟ کارن فی که به مدت ۲۷ سال با مایکل کار کرده بود، با صدای بلند خنده سر داد و به آقای وکیل گفت: "شما خیلی بامزه هستید." وی توضیح داد که تحقیقی در مورد وی به انجام نرسیده بود. پوتنام می‌خواست بداند که آیا در مورد وضعیت مالی وی هیچگونه بررسی به عمل آمده بود؟ وکیل کاترین جکسون با این توضیح که به خلوت شاهد تعرض شده است، به پرسش اعتراض کرد و قاضی تایید نمود. پوتنام از فی پرسید که طی ماه‌های آپریل و می ۲۰۰۹ به منظور آماده شده برای تور چه می‌کرده است. فی گفت که در جلسه‌های تولید تور در تالار سنتر ایتیجینگ حضور بهم رسانده بود. کارن فی در اتاقی در طبقه‌ی زیرین کارول وود کار می‌کرد و هرگز به طبقه‌ی دوم که اتاق‌ خواب‌ها قرار داشت، پا نگذاشت. فی به خاطر نمی‌آورد که از ماه مارس تا ژوئن ۲۰۰۹ مایکل را چند بار در هفته ملاقات می‌کرد. فی گفت که در نخستین دور تمرینات، مایکل خوب به نظر می‌رسید. "در مقایسه با قبل، کمی تغییر کرده بود. نمی‌توانم بگویم دقیقا مانند گذشته‌اش بود." تمرنیات خشک بود و کارن گفت که او را خسته می‌کرد. وی همچنین از لاغری مایکل و اینکه وزن اضافه نمی‌کرد، نگران بود. او حتی به آشپز قدیمی مایکل که رستورانی در آن نزدیکی داشت گفته بود که برای مایکل غذا بیاورد. فی در مورد اجراهای ماه ژوئن گفت: "او ام‌جی ۲۹ ساله نبود، اما بیلی جین را اجرا کرد. او ام‌جی بود و همه هیجان زده شدند." فی گفت که از مامور محافظ مایکل پرسیده بود آیا او قصد دارد به مطب دکتر آرنولد کلین برود. او می‌گوید در مورد دخالت پزشکان گوش به زنگ بود. پوتنام پرسید که چرا بطور مشخص در مورد کلین جویا شده بود. فی گفت زیرا در اخبار گفته میشد که مایکل به مطب وی رفته بود. فی گفت که از مامور مایکل پرسیده بود که مایکل چند وقت یکبار به نزد کلین می‌رود. مامور محافظ مایکل به وی گفته بود که مایکل هر سه تا چهار روز یکبار به مطب کلین می‌رود. این موجب نگرانی کارن شده بود و به یاد روزهایی در گذشته افتاد که پزشکان در زندگی مایکل مداخله می‌کردند. کارن در مورد نگرانی‌اش با فرانک دلیو که پس از تمی مدیر برنامه‌ی مایکل شد، صحبت کرد اما هرگز در این باره با مایکل وارد گفتگو نشد. فی گفت که در مورد وضعیت روانی مایکل نیز دچار نگرانی شده بود. او یک هفته پیش از فوت مایکل از حضور دکتر موری آگاه شد و در مورد وی با اورتگا صحبت نمود و به وی گوشزد کرد که موری روانشناس نیست اما وضعیت روانی مایکل نگران کننده است. او با اورتگاه در مورد کلین صحبت نکرده بود. کارن فی در مورد جلسه‌ی پرو لباس که گفته شده است طی آن مایکل بسیار لاغر به نظر می‌رسید، گفت که وقتی لباس‌ها را بر تن مایکل پرو می‌کردند، وی حاضر نبود. پونتام پرسید که آیا هرگز مشاهده کرد که مدیران کمپانی، فیلیپس و گانگ ور، به فردی بگویند که ام‌جی را برای تمرین به صحنه بکشانند؟ فی گفت که وقت زیادی را در کنار فیلیپس نمی‌گذراند و به خاطر نمی‌آورد که چنین حرفی از آنها شنیده باشد. ماروین پوتنام از فی پرسید که آیا فیلیپس هرگز به او گفت که مایکل را به صحنه بکشاند یا به حرف‌هایش گوش ندهد؟ فی پاسخ منفی داد اما بیان داشت: "او به من گفت که می‌خواهد دیواری به دور مایکل بکشد تا او به جز تمرین کار دیگری انجام ندهد." خاطره‌ی روز ۱۹ ژوئن به طور مرتب در این دادگاه تکرار شده است. روزی که حال مایکل به قدری نامساعد بود که کنی اورتگا به او اجازه‌ی رفتن به روی صحنه را نداد. کارن گفت در این روز بسیار نگران سلامتی مایکل بود. "من بسیار، بسیار وحشت کرده بودم." او به سرمحافظ مایکل، آلبرتو آلوارز زنگ زد و از او خواست تا به شدت مراقب مایکل باشد. آلوارز تمایلی به ادامه‌ی گفتگو با فی نداشت و گوشی را گذاشت. در روز ۲۲ ژوئن، سه روز پیش از فوت مایکل، فی به خانه‌ی کارول وود رفت تا موی مصنوعی را بر سر مایکل قرار دهد. او چند ساعت صبر کرد و سپس به او گفته شد که برود زیرا مایکل نمی‌خواست آن کار را انجام دهد. فی گفت فرصت گفتگو با هیچکس را در نداشت و نمی‌خواست از فرزندان مایکل چیزی بپرسد. ۲۳ ژوئن نخستین حضورشان در استپلس سنتر بود. در آن روز چند جلسه برگزار شد. او در موقعیت‌هایی با مایکل تنها ماند. او جزئیات گفتگوها را به خاطر نداشت اما گفت احتمالا فقط حال مایکل را جویا شده بود. فی در جواب پوتنام که پرسیده بود آیا مایکل در روز ۲۳ ژوئن اجرای خوبی به نمایش گذاشت، گفت که بسیار پیشرفت کرده بود. وی در مورد اجرای روز ۲۴ ژوئن، آخرین اجرای مایکل نیز همین را گفت. او گفت که امیدوار شده بود، مایکل می‌خندید، مشارکت می‌کرد. هنوز احساس سرما می‌کرد اما سرخلق بود. فی اما گفت که مایکل همچنان برای تور آماده نبود، نمایش‌هایی که رویش کار می‌کردند به قدرت بدنی و انرژی بسیاری نیاز داشت. مایکل هیچ وزنی اضافه نکرده بود و شاید اگر میشد تور را کمی به تاخیر انداخت، ممکن بود بتوان مایکل را آماده کرد. فی توضیح داد وزن مایکل برای زندگی هر روزه‌اش موجب نگرانی نبود اما با این وزن در اجرا به مشکل برمی‌خورد. پوتنام: "آیا شما شهادت داده‌اید که وزن او در زمان کار ۱۲۰ پوند (۵۴ کیلوگرم) بود؟" فی: "لیزا ماری پریسلی این را به من گفت. من و لیزا ماری پریسلی دوست شدیم و او گفت مایکل دوست داشت ۱۲۰ پوند وزن داشته باشد." پوتنام: "آیا شما گفتید که ام‌جی طی هفته‌ی آخر عمرش ۱۰ تا ۱۵ پوند (۴.۵ تا ۶.۸) کیلوگرم وزن از دست داده بود؟" فی: "این یک تخمین بود، بله." پونتام: "آیا شما شاهد بودید که آقای جکسون لاغرتر و لاغرتر میشد؟" فی: "بله." کارن فی گفت که در ماه‌های مارس یا آپریل در مورد نگرانی‌اش بابت کمی وزن مایکل با وی صحبت کرده بود اما در هفته‌های آخر در این باره حرفی میان‌شان مطرح نشد. "مایکل آن هفته به حدی منسجم صحبت نمی‌کرد که بتوان با وی یک گفتگو داشت." فی گفت افرادی که مایکل را به خوبی نمی‌شناختند، پی نمی‌بردند که او وزن زیادی از دست داده بود چرا که چندین لایه لباس بر تن می‌کرد. پوتنام اشاره کرد که طبق گزارش پزشکی قانونی مایکل در زمان وفات ۱۳۶ پوند (۶۱.۶ کیلوگرم) وزن داشته است. فی گفت که فکر می‌کرد که داشتن چنین وزنی برای مایکل غیرممکن بوده است زیرا "او وزن بسیاری از دست داده بود و همچنان وزن از دست می‌داد." فی همچنین پذیرفت که ۱۳۶ پوند برای مایکل وزن خوبی بود. فی گفت از اینکه در ژوئن ۲۰۰۹ هیچکس به نگرانی‌های او اهمیت نمی‌داد، ناراحت شده بود. فی گفت هرگز از شخص مایکل سوال نکرده بود که آیا حالش خوب یا بد است زیرا فکر می‌کرد مایکل در شرایط ذهنی مناسبی برای پاسخ دهی به این پرسش نبود. فی با اعضای خانواده‌ی مایکل نیز حرف نزده بود. پوتنام پرسید که آیا او و مایکل یکدیگر را به خوبی می‌شناختند. فی گفت که چنین فکر می‌کند. وی بیان داشت که مایکل به پزشکان ایمان داشت و بر این باور بود که هرآنچه آنها تجویز کنند، خوب است. فی نخستین بار پس از فوت مایکل اسم پروپوفول را شنید و بسیار تعجب کرد. کارن گفت مایکل "نه" را به عنوان پاسخ نمی‌پذیرفت. وی اشاره کرد که گاهی به نظر می‌رسید مایکل خودش را قانع می‌کرد تا در مورد تور لندن به خودش "نه" نگوید، انگار با خودش صحبت می‌کرد تا راضی به اجرای تور شود. پوتنام: "در هفته‌ی آخر نمی‌دانستید که چه وقایعی در جریان است؟" فی: "درست است." پوتنام: "آیا فکر می‌کنید ام‌جی به خودش آسیب می‌رساند؟" فی: "من نمی‌دانستم چه چیزی در جریان است." فی گفت وقتی در ماه می مایکل را دید، لاغر بود اما قوی و شمرده سخن می‌گفت. این شرایط در ماه ژوئن فرق کرده بود. وی در ایمیل روز ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹ برای فرانک دلیو، در مورد مرگ احتمالی مایکل هشدار داده و گفته بود که در این صورت؛ دلیو، اورتگا و رندی فیلیپس دچار خسارت مالی و چهره‌ی زشت داستان خواهند شد. وی گفت که سخنان یکی از دختران هوادار مایکل را در مورد نگرانی‌اش بابت کاهش وزن‌ وی برای دلیو ارسال کرده بود. فی در ایمیل نوشته بود: "فرانک، متاسفانه حق با این دختر است. می‌ترسم آنقدر خودش را بیمار کند که بمیرد. اگر این کنسرت را برگزار نکند جایی برای رفتن ندارد." فی در روز ۲۲ ژوئن ایمیل دیگری از طرفداران را برای دلیو فرستاد که در آن آمده بود که مایکل به شدت لاغر شده است. فی در ایمیل به دلیو نوشته بود: "انگار مایکل خودش را آماده‌ی قربانی شدن می‌کند. او بیش از همه به خودش آسیب می‌زند. او بیش از حد لاغر است، استخوان‌هایش بیرون زده‌اند. من هر روز او را از نزدیک می‌بینم. اختلال وسواس‌اش (OCD) بدتر می‌شود. او کارهایش را مرتب تکرار می‌کند و دایما زیر لب حرف‌های نامفهومی می‌گوید." پوتنام از فی پرسید که منظورش از اینکه مایکل بیش از همه به خودش آسیب می‌زند چه بوده است؟ فی گفت: "او مرده است!" فی سپس بیان داشت که در این دو ایمیل از لحن شومی استفاده کرده بود و بسیار دلسرد و ناامید بود زیرا احساس می‌کرد صدایش شنیده نمی‌شود. فی در جایگاه گفت که فکر می‌کرد بهترین راه، استفاده از یک روانشناس برای کمک به مایکل بود. آخرین هشدار فی به دلیو: "این قضیه بین من و تو است. من همه چیز را به تو محول می‍کنم، همانطور که خودت خواستی." کارن فی پاسخی از دلیو یا هیچ فرد دیگری دریافت نکرد. ایمیل بعدی فی در روز ۱ جولای، چند روز پس از فوت مایکل برای رندی فیلیپس فرستاده شد که در آن از دیده شدن تصاویر مایکل که پتویی به دورش پیچیده است و به کندی راه می‌رود، ابراز نگرانی کرده بود. فیلیپس پاسخ داده بود: "ما همه‌ی تصاویر را بررسی می‌کنیم و همه چیز در استپلس سنتر مهر و موم شده است." تقدیر این بود که این تصاویر اتفاقا دیده شوند. در جلسه‌ ۷ دادگاه فیلم دوربین مداربسته که در آن مایکل با پتویی به دورش درون تالار عبور می‌کند به نمایش درآمد. دانلود کنید. پس از پوتنام، برایان پنیش به پرسش از کارن فی پرداخت. پنیش: "آیا می‌دیدید که در روز ۱۶ ژوئن مایکل قادر به خواندن و رقصیدن نبود؟" فی: بله، قربان." پنیش: "آیا در آن روز فکر کردید که مایکل به مراقبت پزشکی نیاز دارد؟" فی: "بطور قطع." فی این سخن باگزی، (هاگدال) مدیر تور، که در ایمیل نوشته بود مایکل در برابر چشم همه روز به روز بدتر می‌شود را تایید کرد. فی: "او در روز ۱۹ ژوئن در وضعیت جسمی خوبی قرار نداشت." فی گفت که قرارداد کاری او توسط اای‌جی بسته شده بود. دستمزد دکتری موری، پزشک مایکل، ۱۵۰ هزار دلار تعیین شده بود. پنیش از فی پرسید که آیا حقوق وی نیز ۱۵۰ هزار دلار بوده است؟ وی رد کرد. پنیش از فی پرسید که آیا وقتی آرایشگر شد، سوگند بقراط (مخصوص پزشکان) را یاد کرده بود؟ پاسخ بطور بدیهی منفی بود. وکیل کمپانی در جلسه‌ ۳۱ از دیوید برمن، یکی از مدیران صنعت موسیقی پرسیده بود که آیا کارن فی می‌توانست موجب آسیب پوست صورت ام‌جی شود؟" برمن پاسخ داده بود که هرکسی می‌توانست به ام‌جی آسیب بزند. وی همچنین استخدام پزشک موری توسط کمپانی را ناشایست ارزیابی کرده اما گفته بود که ایرادی در استخدام کارن فی نمی‌بیند. پنیش در دادگاه از فی پرسید که آیا هیچکس پس از آرایش شدن مرده است؟ فی: "من هرگز هیچکس را با اتوی داغ نسوزانده‌ام، قربان." فی گفت که مایکل در روز ۱۸ ژوئن با تاخیر در جلسه‌ی تمرین حاضر شده بود و کنی اورتگا از این بابت عصبانی بود. در این روز مایکل قادر به صحبت و حرکت نبود، بی‌تفاوت و تا حد مرگ ترسیده بود. فی شهادت داد که مایکل طی دو هفته‌ی منتهی به فوت؛ وحشت زده، بدگمان و زیر فشار بود. کارن فی کارهای مربوط به کفن و دفن مایکل را پس از مرگ به انجام رساند. او در مورد وزن مایکل با مامور کفن و دفن صحبت کرده بود. پنیش از او پرسید که آیا ظاهر مایکل نسبت به ۱۹ ژوئن بدتر شده بود؟ فی به سادگی گفت: "او مرده بود، قربان!" منبع: eMJey.com / ABC۷ & CNN &AP

جلسه ۳۹ دادگاه اای‌جی: تی‌جی و تاج جکسون در جایگاه به گریه افتادند

TJ-AEG.jpg در این روز تاج و تی‌جی جکسون، پسران تیتو جکسون و برادرزاده‌های محبوب مایکل به جایگاه شهود آمدند. کاترین جکسون، مادربزرگ آنها نیز در دادگاه حاضر بودند. شهادت تی‌جی جکسون تی‌جی از تابستان سال گذشته به دنبال آشوبی که در خانواده‌ی جکسون درگرفت، به عنوان دستیار کاترین جکسون در سرپرستی فرزندان مایکل تعیین شد. کاترین قیم اصلی آنهاست.تیتو جکسون نام خود را بر روی سومین و آخرین پسرش گذاشته است و بنابراین نام اصلی تی‌جی، تیتو جو است. کوین بویل، وکیل جکسون‌ها از تی‌جی پرسید که آیا پیش از این شهادت داده است؟ تی‌جی که یک روز پس از پرینس شانزده ساله، پسر ارشد مایکل، به جایگاه می‌آمد، گفت که بار نخست‌اش است و کمی مضطرب می‌باشد. تی‌جی، ۳۴ ساله، گفت که همانند بیشتر اعضای خانواده در انسینو، کالیفرنیا بزرگ شده است. او در مدرسه‌ی باکلی که پرینس نیز اکنون دانش آموزش است، درس خوانده است. تی‌جی سه فرزند (دو دختر ۲ و ۵ ساله و پسری ۱۳ ساله) و دو فرزند خوانده (۱۲ و ۲۱ ساله) دارد. تی‌جی در کنار برادران بزرگترش یکی از اعضای گروه موسیقی سه نفره‌ی تری‌تی (۳T) است. تی‌جی گفت که او بیشتر در کنار برادرانش، تاج و تاریل، بر روی موسیقی کار می‌کند. بویل: "می‌دانم که شما فرد متواضعی هستید، اما شما چندین و چند میلیون آهنگ فروخته‌اید." تی‌جی:"بله." همسر تی‌جی مربی بدنسازی است و آنها مرکز ورزشی خودشان را اداره می‌کنند. تی‌جی همچنین پروانه‌ی کار به عنوان کارگزار بنگاه معاملات ملکی را دارا می‌باشد اما در این حرفه مشغول به کار نیست. تی‌جی: "اولویت من فرزندانم، عمو زاده‌هایم و خانواده‌ام هستند." بویل: "پس شما وقت آزاد بسیاری ندارید؟" تی‌جی خنده کنان می‌گوید: "خیر، ندارم." تی‌جی در شهر کورونا زندگی می‌کند. او می‌گوید وقتی رویال، فرزند نخست‌اش به دنیا آمد تصمیم گرفت در یک شهر آرام اقامت کند. وقتی او در انسینو زندگی می‌کرد، تنها کودک سیاهپوست مدرسه بود و بسیار به او سخت می‌گذشت. تی‌جی در ساعت‌های ترافیک خیابان از آمدن به کالاباساس، محل زندگی فرزندان مایکل خودداری می‌کند. او گاهی شش روز بطور مداوم در کالاباساس می‌ماند و گاهی یک روز در هفته. تی‌جی یک اتومبین هوندا اکورد و پرینس، یک وانت فورد دارد. پرینس که در جلسه‌ی روز گذشته گفته بود رانندگی را در بچگی از پدرش آموخته بود، در پانزده سالگی گواهی نامه‌ی رانندگی گرفته است. در نزد آنها خبری از اتومبیل‌های لوکس و گران قیمت مانند فراری، پورشه یا مازراتی نیست. رابطه‌ی تی‌جی با مایکل چگونه بود؟ وقتی بویل در مورد رابطه‌اش با مایکل از تی‌جی پرسید، او احساساتی شد، سرش را برای چند دقیقه زیر انداخت و گریه کرد. تی‌جی گفت که پس از فوت مادرش دولارس که به دی‌دی مشهور است، توسط پدر و دو برادرش بزرگ شد و هر وقت به راهنمایی و کمک نیاز داشت، مایکل در کنارش حاضر بود. تی‌جی: "یک ماه پس از آنکه شانزده ساله شدم، مادرم به قتل رسید. دنیایم فرو ریخت و عمو مایکل نجاتم داد. او واقعا، او همیشه نزدم بود. کاری کرد که انگیزه‌ام را از دست ندهم. او همیشه برای کمک به من حاضر بود. او همه چیزم بود. ما را به زیر بال و پر خود گرفت. به ما رسیدگی می‌کرد، از مدرسه‌مان جویا می‌شد." تی‌جی گفت که مادرش او و برادرانش را تری‌تی (سه تا ت: هرسه نامشان با ت آغاز می‌شد) صدا می‌زد و به همین دلیل آنها نام گروهشان را تری‌تی گذاشتند. مایکل برای تی‌جی و برادرانش آلات موسیقی خرید و آنها را تشویق کرد اما می‌خواست که بچه‌ها حرفه‌ی خودشان را دست و پا کنند و از قدرت و نفوذش به نفع آنها استفاه نمی‌کرد، تنها راه را نشان‌شان می‌داد و از آنان حمایت می‌کرد. تی‌جی: "او می‌خواست که ما گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم." بویل: "آیا عمویتان استاد شما بود؟" تی‌جی: "بطور قطع." تی‌جی گفت که مایکل برایش بسیار مهم بود و تاثیر به سزایی بر روی وی داشت. بویل کلیپ ویدیوی آهنگ «چرا» (Why) از گروه تری‌تی با حضور مایکل را در دادگاه به نمایش گذاشت. why-3t-mj.jpg
تی‌جی گفت که مایکل می‌خواست تی‌جی به دانشگاه برود. تی‌جی که به رشته‌ی بازرگانی علاقمند بود، برای دانشگاه‌های ال‌ام‌یو، یو‌سی‌ال‌ای و دانشگاه پنسیلوانیا که هر سه از مراکز آموزش عالی ممتاز ایالات متحده هستند، تقاضای پذیرش فرستاد. تی‌جی در هر سه دانشگاه پذیرفته شد اما سرانجام به دانشگاه نرفت زیرا او و برادرانش در کشورهای دنیا تور برگزار می‌کردند و بسیار موفق بودند. تی‌جی می‌گوید بخش بیشتر موفقیت حرفه‌شان را مدیون عمو مایکل بودند. مایکل اما سعی کرد تی‌جی را مجبور کند تا درس خود را در دانشگاه وارتون در پنسیلوانیا ادامه بدهد و امروز تی‌جی گفت که افسوس می‌خورد این خواسته‌ی عمویش را رد کرده بود. دست و دلبازی مایکل در مورد برادرزاده‌هایش و شرکت در کارهای نیک مایکل بسیار دست و دلباز بود و حمایت او از تی‌جی و برادران‌اش فقط احساسی یا در مورد پیشه‌شان نبود. مایکل همیشه به آنها پول جیبی می‌داد. او یکبار میان سه برادر یک مسابقه‌ طرح کرده بود و تی‌جی برنده شد و مایکل ۲۰۰ دلار به او جایزه داد. تی‌جی: "عمویم پول نقد بسیاری به ما می‌داد. همیشه وقتی من یا برادرانم یا هر فرد دیگری در کنارش بودیم، چند صد دلار به ما می‌داد." البته دست و دلبازی مایکل فقط شامل حال بستگان و آشنایان نمی‌شد. تی‌جی: "ما با اتومیبل به منطقه‌های فقیر نشین می‌رفتیم و اسکناس‌های صد دلاری به آنها می‌دادیم تا زندگی‌شان قدری بهتر شود." تی‌جی در مورد فعالیت‌های خیرخواهانه‌ی مایکل، به بنیاد خیریه‌ی او با نام «دنیا را شفا بده» (Heal the World) اشاره کرد و گفت عمویش دور دنیا به بیمارستان‌ها سر می‌زد. مایکل با بنیاد «یک آرزو کن» (Make a Wish) نیز همکاری داشت. تی‌جی:"او زمان زیادی از وقت‌اش را به کارهای خیریه اختصاص می‌داد، هر کاری که لبخندی بر صورت کودکان می‌نشاند." مایکل بسیار متواضع بود تی‌جی گفت که علیرغم شهرت و ابراز احساسات شدید مردم نسبت به مایکل، او بسیار متواضع بود و این تناقض برای او شگفت‌انگیز است. مایکل چیزی در مورد شهرت خود به بچه‌ها نگفته بود و تی‌جی تا نوزده سالگی نمی‌دانست که عمویش چقدر مشهور است. تی‌جی: "در تور هیستوری، فکر کنم نوزده سالم بود. عمویم در یک استادیوم برنامه داشت. تمامی مردم تشویق‌اش می‌کردند. آن نخستین باری بود که من به تاثیری که او در دنیا گذاشته بود پی بردم. او بسیار متواضع، بی‌نهایت فروتن بود." او خاطره‌ای را در کشور اسپانیا به خاطر آورد که مردم یک صف هشت کیلومتری در خیابان برای دیدار با مایکل تشکیل داده بودند اما مایکل با تواضع بسیار با این رویداد روبرو شده بود. نگاهداری از فرزندان مایکل پس از فوت او تی‌جی گفت که مایکل همیشه می‌خواست پدر شود و عاقبت شد و فرزندانش همه چیزش بودند، عشق و لذت زندگی‌اش بودند. تی‌جی پس از فوت مایکل فرصت یافت تا محبت عمویش را با نگاهداری از فرزندانش جبران نماید. تی‌جی می‌گوید که به فرزندان مایکل یاد می‌دهد چگونه بلندپرواز، بخشنده، بامحبت و صادق باشند و پله‌های موفقیت را طی کنند. تی‌جی در مورد کاترین گفت: "مادربزرگم ملکه است. او مدیر عامل است و من تا جایی که بتوانم او را در کارهای روزانه مربوط به بچه‌ها یاری می‌کنم." تی‌جی قرارهای پزشکی را تنظیم می‌کند، به مدرسه‌ی بچه‌ها می‌رسد، فعالیت‌های فوق برنامه‌ی آنها را بررسی می‌کند و به مسائل امنیتی می‌پردازد. تی‌جی می‌گوید رسیدگی به امور بچه‌ها به خاطر سرشناس بودن‌شان نیازمند صرف وقت و انرژی بسیار است. تی‌جی: "مامان بزرگ ناظر و سرپرست است. او از هر اتفاقی که می‌افتد باخبر است. هر روز با بچه‌هاست، تصمیم گیری می‌کند. اگر بچه‌ها بخواهند بیرون مثلا به سینما بروند می‌دانند که باید از او اجازه بگیرند." تی‌جی در برابر فرزندان مایکل احساس مسئولیت می‌کند. تی‌جی: "اگر به عموزاده‌هایم کمک نمی‌کردم تا همانی باشند که عمویم می‌خواست، نمی‌توانستم به زندگی‌ ادامه بدهم. واقعا نمی‌توانم خودم را به دور از آنها تصور کنم تا وقیت که مطمئن شوم بزرگ شده‌اند و همانی هستند که باید باشند." بویل سپس به طرح پرسش در مورد تک تک بچه‌ها اقدام کرد. تی‌جی گفت که پرینس بی‌نهایت باهوش و زیرک است، بسیار کتاب می‌خواند و همیشه دستیار کوچک مایکل بود. "پرینس انسان شگفت‌انگیزی است، بسیار هوشیار و بسیار محکم است. او باهوش‌ترین بچه‌ای است که دیده‌ام. او همیشه کتاب‌ها را می‌بلعد. او بسیار باوقار و بلندپرواز است، بسیار بامحبت است. او بسیار پخته و بالغ است. فکر می‌کنم عمویم می‌دانست که لازم است پرینس بسیار تیز و زیرک باشد. پرینس همیشه از سن‌اش بزرگتر بوده است. عمویم او را برای کارها تعلیم می‌داد و از طریق صحبت با او در مورد معامله‌های تجاری‌اش او را آماده می‌کرد." کوین بویل گفت که نمی‌خواهد در مورد پاریس وارد جزئیات شود، اما از تی‌جی پرسید که این دختر پانزده ساله چگونه با مرگ پدرش کنار آمده است. پاریس اوایل ماه با بریدن دست‌اش اقدام به خودکشی کرده بود. تی‌جی گفت که برای توضیح شرایط پاریس، هیچ واژه‌ای در ذهن‌اش پیدا نمی‌کند. او پاریس را یک دختر بابایی توصیف کرد که هنوز با مرگ پدرش دست و پنجه نرم می‌کند. "پاریس نیز قلبی از طلا دارد. فکر می‌کنم مرگ عمویم به شکل متفاوتی به او ضربه زده است. او روزهای سختی دارد. اما ما عشق‌مان را نثارش می‌کنیم و حامی‌اش هستیم تا به وضعیتی که باید، برسد. عمویم تمام دنیای او بود. عمویم عشق فراوانی به او می‌بخشید و تحمل اینکه این عشق از او گرفته شده است اصلا آسان نیست. برای همه‌شان سخت است اما برای پاریس که شاهزاده خانم پدرش بود، سخت‌تر است." تی‌گفت که بلنکت، کوچکترین فرزند همیشه در کنار پدرش می‌ایستاد و به پای او می‌چسبید و خود را پشت ران مایکل مخفی می‌کرد. خجالتی بود. "عمویم هرجا که بود، بلنکت هم همانجا بود. عمویم برای بلنکت همه چیز بود." تی‌جی گفت که بلنکت نیز بسیار دلتنگ پدرش است اما سعی می‌کند یک زندگی عادی داشته باشد. او هر سه‌شنبه به کلاس کاراته می‌رود. پس از فوت مایکل، تصویر بچه‌ها که توسط عکاسان و خبرنگاران تعقیب می‌شوند، در هر مجله‌ی چاپی یا انیترنتی منتشر می‌شود. تی‌جی در مورد این عکاسان مزاحم (پاپاراتزی) بیان داشت: "صادقانه بگویم، واقعا باعث آزار و دردسر هستند. افتضاح است. فکر می‌کنم باید در این باره کاری کرد." تی‌جی می‌گوید رفتار پاپاراتزی در برابر بچه‌ها باعث شده است تا سوگواری پدرشان و روند بهبودی برایشان مشکل‌تر شود. تی‌جی گفت سه فرزند مایکل از توجه رسانه‌ها خوششان نمی‌آید. او مانند هنرپیشه، هال بری معتقد است که باید قانون منع تعقیب بچه‌ها توسط پاپاراتزی به تصویب برسد و ۱۰۰٪ از این ایده حمایت می‌کند. تی‌جی افزود که روز سه‌شنبه‌ی گذشته می‌بایست در مورد حضور یا عدم حضور بلنکت در کلاس کاراته تصمیم می‌گرفت چرا که آن روز مصادف با چهارمین سالروز فوت پدرش بود و تی‌جی می‌گوید می‌دانست که رسانه‌ها مایل‌ بودند تا در این روز تصویر پسر یازده ساله‌ی مایکل را شکار کنند. جسیکا استبینز بینا، وکیل کمپانی از او پرسید که آیا به عنوان قیم دوم فرزندان مایکل، دستمزد دریافت می‌کند. او گفت: "پذیرفتن این پول برایم سخت بود. مادربزرگم اصرار کرد و من هم پذیرفتم و از چند ماه پیش دستمزد می‌گیرم." تی‌جی از زمان فوت مایکل به کارهای فرزندان مایکل رسیدگی می‌کرد اما تازه چند ماهی است که بابت خدماتش حقوق دریافت می‌کند. این پول توسط بنیاد مایکل پرداخت میشود. بینا در مورد حضور بچه‌ها در رسانه‌ها پس از فوت پدرشان، برای نمونه مصاحبه با اپرا و یا کار پرینس در شبکه‌ی ای‌تی پرسید. بینا: "شما به عنوان قیم قانونی، آنها را از بودن در دید عموم منع نکرده‌اید." تی‌جی: "سخت است زیرا آنها پانزده و شانزده ساله هستند. سخت است که آن زندگی خصوصی را نگاه دارند. برای پرینس بسیار مهم بود که در شغلش‌اش موفق باشد. سخت است که او را منع کنید، وقتیکه تمام نمره‌هایش یک راست عالی میشود و دانش آموز ممتازی است و جایزه گرفته. اگر ۱۰۰٪ این کار را می‌خواهد پس باید بتواند انجامش دهد. آنها را تشویق می‌کنم که پیش از هر چیزی کودک باشند. پاریس می‌خواهد بازیگر باشد. پرینس می‌خواهد بازی کند و سپس تهیه کننده شود. آنها می‌خواهند حرفه‌های خودشان را داشته باشند و ای‌تی برای پرینس قدمی در راه بازیگر شدن بود. وقتی او وظایف و مسئولیت‌هایش را می‌شناسد و بر مصائب و مشکلات آگاه است، منع کردن او کار دشواری است. من تا وقتی شانزده یا هفده ساله شدم، آهنگ منتشر نکردم. این کار را به لحاظ هنری دوست داشتم. اما خودم یک زندگی ساکت و خصوصی می‌خواهم." بازگشت آشپز کای چیس کوین بویل در مورد آشپز سابق مایکل، کای چیس، که پیشتر در دادگاه شهادت داده بود پرسید. تی‌جی گفت که حدس نمی‌زده است کای به عنوان شاهد به دادگاه خوانده شود. او گفت تا وقتی پرینس، پاریس و بلنکت خواستار حضور او در خانه‌ شدند، چیزی در مورد وی نشنیده بود. بویل: "چه کسی کای چیس را استخدام کرد؟" تی‌جی: "پیشنهادش را من دادم، چند نفر از کارمندان اخراج شده بودند و به عنوان قیم دوم، وظیفه‌ی استخدام آشپز و پرستار با من بود. بچه‌ها براستی کای را دوست داشتند، او را می‌خواستند. من از مادربزرگم پرسیدم و او اجازه داد." بویل از او پرسید که آیا چیس با هدف استفاده از شهادت‌اش در دادگاه استخدام شده بود؟ تی‌جی پاسخ گفت که این حرف احمقانه است و چنین نیست. تی‌جی همچنین گفت که برای بازگرداندن کای زحمت بسیاری کشیده بود. پرستار گریس روآمبا گریس روآمبا، پرستار فرزندان مایکل، در دسامبر سال ۲۰۰۸ اخراج شده بود. در جلسه‌های پیشین دادگاه مشخص گردید که گانگ ور، مدیر کمپانی اای‌جی، به گریس گفته بود که دیگر به خدمات او نیازی ندارند زیرا کمپانی اای‌جی در پی کاهش هزینه‌های مایکل بود. تی‌جی بیان داشت که پس از فوت مایکل در تابستان سال ۲۰۰۹، گریس به کار دعوت شد. او به خانه‌ی فرزندان مایکل آمد تا با آنها زندگی کند اما شرایطی پیش آمد که گریس مجبور به ترک خانه شد. (در آن زمان گفته شد که گریس با ربی، عمه‌ی بچه‌ها بگومگو کرده بود. گویا برخی از عمه‌ها و عموهای بچه‌ها از حضور گریس در خانه‌ی هیونهارست ناراضی بودند. گریس مایل بود تا شیوه‌ی مایکل را در تربیت بچه‌ها ادامه دهد اما این عده مانع وی شدند. در مورد اخراج گریس در اینجا بخوانید.) تی‌جی: "از اینکه او مجبور به ترک خانه شد ناامید گشتم. او و مادربزرگم برای بچه‌ها مادر بودند. به طور دقیق نمی‌دانم که چه گذشت اما درگیری‌هایی بین گریس و سایر اعضای خانواده پیش آمده بود." تی‌جی گفت که مایکل فرزندانش را به گونه‌ی دیگری تربیت می‌کرد، آنها بسیار کتاب می‌خواندند، طی هفته تلویزیون نمی‌دیدند، اگر خوب رفتار می‌کردند می‌توانستند هفته‌ای یک فیلم تماشا کنند. "وقتی عمویم درگذشت، آنها به خانه‌ی مادربزرگم آمدند و سخت بود که شیوه‌ی زندگی قبلی‌شان را حفظ کنند. گریس قصد چنین کاری داشت، من و برادرانم نیز همینطور. می‌خواستیم شیوه‌ی عمویم در تربیت بچه‌ها را ادامه دهیم." کاترین جکسون ‍پس از فوت پدرشان، بچه‌ها در خانه‌ی هیونهارست در کنار مادربزرگشان زندگی می‌کردند. تی‌جی می‌گوید دو خیابان آنسوتر از هیونهارست زندگی می‌کرد و اغلب در هیونهارست به آنها سر می‌زد. تی‌جی: "مادربزرگ واقعا برای عمویم عزیز بود. او همه چیز را به اسم او نامگذاری کرده بود، از کوه گرفته تا خانه. فکر می‌کنم مادربزرگم برای عمویم همه چیز بود." او در مورد تاثیر فوت مایکل بر روی کاترین گفت: "بسیار سخت است، به عنوان نوه نمی‌دانم به او چه بگویم یا چه کار کنم. سعی می‌کنم در کارهای بچه‌ها به او کمک کنم. بچه‌ها باید بیشتر از والدین‌شان عمر کنند، این موضوع برای مادربزرگم بسیار دشوار بوده است." جولای سال گذشته، تعدادی از فرزندان کاترین: ربی، رندی، جانت و جرمین در بیانیه‌ای نوشتند که حال مادرشان مساعد نیست. آنها سپس وی را از لس آنجلس به شهری دیگر منتقل کرده و بدون اطلاع باقی اعضای خانواده او را در مکانی نامعلوم نگاهداری کردند. فرزندان مایکل اعلام کردند که مادربزرگشان مفقود شده است و جکسونها پس از یک رسوایی خانوادگی و جنجالی گسترده در رسانه‌ها، کاترین را که از همه جا بی‌خبر بود به خانه بازگرداندند. پاریس همچنین در توییترش نوشته بود که حال مادربزرگ کاملا مساعد بوده و پرینس عموها و عمه‌هایش را دروغگو خطاب کرد و به آنان هشدار داد. جسیکا استبینز بینا، وکیل کمپانی، از تی‌جی در مورد مشکلات سلامتی کاترین در سال گذشته پرسید. تی‌جی گفت که کاترین مشکلی نداشته است. آخرین ملاقات با مایکل تی‌جی گفت که پیش از فوت عمویش هر چند ماه یکبار با عمویش صحبت می‌کرد. او دست کم یکبار ملاقات با مایکل را در سال ۲۰۰۹ به خاطر می‌آورد. تی‌جی گفت تا پس از فوت مایکل به خانه‌ی او در کارول وود نرفته بود. او آخرین بار عمویش را در مراسم سالگرد ازدواجی که برای پدربزرگ و مادربزرگشان برپا شده بود، ملاقات کرد. این مراسم روز ۱۴ می ۲۰۰۹ به انجام رسید. بیشتر اعضای خانواده در آن حاضر بودند. تی‌جی در مورد مایکل در آن روز گفت: "سرحال بود، شاد بود، در مورد بچه‌ها حرف می‌زد. بذله می‌گفت." تی‌جی گفت که به خاطر نمی‌آورد آیا عمویش بسیار لاغر شده بود، اما اشار کرد که چیزی موجب نگرانی‌اش نشده بود تا مجبور شود وضع سلامتی‌اش را بررسی کند. "او واقعا خوشحال و سر کیف بود و من هم از دیدن او و بچه‌ها خوشحال بودم. ما بیشتر در مورد بچه‌ها حرف زدیم. به او گفتم که دوست دارم فرزندان بیشتری داشته باشم. در مورد فیلم صحبت کردیم. پیش از ترک مجلس از من پرسید که آیا در لندن به او ملحق خواهم شد؟ گفتم ۱۰۰٪ و او پاسخ داد، بسیار خوب، پس تو را آنجا خواهم دید." تی‌جی گفت مایکل از اینکه قصد داشت در لندن به دیدنش برود هیجان زده بود. وی همچنین بیان داشت که نمی‌داند علت شادی مایکل، تور لندن بود و یا حضور در کنار خانواده‌اش. پزشکان و مصرف دارو تی‌جی در تورهای دنجروس و هیستوری در کنار عمویش حاضر بود. او گفت که حضور پزشک در این تورها را به خاطر ندارد. البته با دکتر آلن متزگر که از پزشکان سابق مایکل بود آشنایی داشت. تی‌جی همچنین گفت که تا پس از فوت عمویش چیزی از کانراد موری و داروی پروپوفول نشنیده بود. "من شایعاتی بسیاری در مورد عمویم شنیده بودم که حقیقت نداشتند." تی‌جی گفت که فکر نمی‌کند عمویش مشکل مصرف دارو داشت، او هرگز ندیده بود که مایکل چیزی مصرف کند. تی‌جی فکر نمی‌کند اگر مایکل در این مورد با مشکلی روبرو بود به او می‌گفت: تی‌جی: "او در مورد برخی موارد چیزهایی به من گفته بود، اما مطمئن نیستم در این باره چیزی می‌گفت، فکر نمی‌کنم." ملاقات با رندی فیلیپس بینا به یک مسابقه‌ی بسکتبال پس از فوت مایکل که تی‌جی همراه با عموزاده‌هایش برای تماشای آن رفته بود اشاره کرد. تی‌جی: "من و عموزاده‌هایم برای تماشای بازی تیم لیکرز رفتیم. آنها می‌خواستند پیش از آن به ای‌اس‌پی‌ان (شبکه تلویزیونی ورزشی) بروند، آنجا بود که رندی فیلیپس را دیدم." بینا از تی‌جی پرسید که آیا از فیلیپس، مدیر عامل کمپانی اای‌جی، بابت اینکه برایشان بلیط گرفته بود، تشکر کرد. تی‌جی گفت که نمی‌دانست فیلیپس بلیطها را تهیه کرده بود. تی‌جی پیشتر در بازجویی‌های خود گفته بود که بابت بلیطها از فیلیپس تشکر کرده بود. کوین بویل در این باره از تی‌جی پرسید که آیا در آن زمان می‌دانست که رندی فیلیپس ملاقات‌های خصوصی با دکتر موری داشته است؟ (ملاقات‌های خصوصی که پرینس روز قبل گفته بود بدون حضور پدرش در خانه‌شان شکل گرفته بود)، تی‌جی آگاهی در این مورد را رد کرد. تی‌جی توضیح داد که آنها همراه با فیلیپس به بازی لیکرز نرفتند، بلکه رندی آنجا حاضر بود. بویل: "آیا فکر می‌کنید فرزندن مایکل باید اجازه‌ی رفتن به بازی‌های لیکرز را داشته باشند؟" تی‌جی: "فکر می‌کنم باید بتوانند هرجا که می‌خواهند بروند." وضعیت مالی مایکل بینا در مورد هدیه‌ی ازدواج مایکل به تی‌جی پرسید. تی‌جی گفت که او سی هزار دلار پول نقد به او هدیه داده بود. مایکل در اصل می‌خواست هزینه‌ی مراسم عروسی را بپردازد اما عروسی گذشته بود. تی‌جی گفت که با بی‌میلی پول بسیار زیادی که مایکل به او هدیه داده بود را پذیرفته بود. بینا پرسید که آیا مایکل از نظر مالی در مضیقه بود و برای تهیه‌ی هدیه‌ی ازدواج با مشکل روبرو بود. تی‌جی گفت که نمی‌داند. آنها هرگز در مورد وضعیت مایلی مایکل صحبت نمی‌کردند. تی‌جی گفت که مایکل فرد بسیار خلوت‌گرایی بود. بینا سپس در مورد زندگی پرهزینه‌ی مایکل از وی پرسش کرد. تی‌جی: "سخت است خودم را در برابر عمویم بسنجم، او عاشق هنر بود، از جمع آوری کلکسیون لذت می‌برد، بهترین بهترین‌ها را دوست داشت. در مورد خانه‌ها می‌توانم بگویم که بله چنین بود، او خانه‌های زیبا می‌خواست. در مورد اتومبیل‌ها پاسخ بله و خیر است." تی‌جی البته افزود که عمویش پیجامه و تی‌شرت یقه هفت می‌پوشید و ساعت‌هایی با طرح میکی‌ماوس به دست می‌بست. مایکل عمدا به قنل رسیده است تی‌جی همچون دیگر اعضای خانواده‌ی جکسون اعتقاد دارد که مایکل از روی عمد به قتل رسیده است. تی‌جی گفت که مایکل طی میانه‌ی دهه ۱۹۹۰ تا میانه‌ی ۲۰۰۰ به او گفته بود که به قتل خواهد رسید. تی‌جی گفت که در ابتدا باور نکرده بود، گرچه می‌دانست که هرکاری از انسان‌ها برمی‌آید، چرا که مادر خودش به خاطر پول به قتل رسیده بود. بینا: "برای شما سخت است که باور کنید او از مصرف بیش از حد دارو فوت کرد؟" تی‌جی: "فهم اینکه او درگذشته است برای من سخت است." بینا: "آیا فکر می‌کنید عمویتان به عمد به قتل رسیده است؟" تی‌جی: "بله. باور دارم زیرا او چند بار به من و به تعدادی از برادرانش گفته بود که به خاطر موقعیتی که دارد، تبدیل به یک هدف شده است." شهادت تاج جکسون tjjackson-aeg.jpg دبورا چنگ، وکیل جکسون‌ها، پرسش را تاج جکسون را به انجام رساند. تاج گفت که نام اصلی‌اش توریانو جکسون است، ۳۹ سال دارد. او نخستین نوه‌ی مذکر خانواده‌ی جکسون است و می‌گوید با عشق و محبت او را لوس می‌کردند. رابطه با مایکل تاج رابطه‌ی نزدیکی با مایکل داشت. "عمویم، گذشته از اینکه الگویمان در موسیقی بود، برایمان مانند یک برادر بزرگتر بود. او زندگی ما را هدایت می‌کرد، همه چیزمان بود. بعد از مرگش گاهی احساس گمگشتگی می‌کنم زیرا اینجا نیست. وقتی مادرم مرد، او به زندگی ما وارد شد تا مطمئن شود که دنیای ما ویران نخواهد شد. ما را در کارهای مدرسه کمک می‌کرد، هزینه‌ی دانشگاهم را پرداخت. ما را تشویق کرد که به خاطر مادرمان تلاش کنیم، او را سربلند کنیم." تاج گفت که مادر و پدرش عاشق یکدیگر بودند اما طلاق گرفتند: "آنها عاشق بودند، من هرگز دلیل مشکل‌شان را در نیافتم." تاج گفت مادرشان از مایکل الگو می‌گرفت: "مادرم از عمویم الگو می‌گرفت. بسیار به او تکیه می‌کرد. عمو از شیوه‌ای که مادرم ما را تربیت می‌کرد راضی بود. همه می‌دانستند که مادرم ما را در اولویت می‌گذاشت." (تاج دو ماه پیش افشا کرد که در کودکی قربانی تجاوز جنسی دایی خود شده بود اما مایکل باخبر شده و به مادر وی هشدار داده بود: خبر) "من نخستین فرد از خانواده‌ی جکسون بودم که به دانشگاه رفتم. عمو بسیار به من افتخار می‌کرد." تاج مانند برادرش تی‌جی در مدرسه‌ی باکلی درس خوانده بود. او پس از اتمام دبیرستان به کالج لویولا مری مونت رفت و به فراگیری موسیقی، فیلم و تلویزیون پرداخت. تاج نیز مانند برادرش گفت که مایکل استادش بوده است. آنها بیسبال نیز بازی می‌کردند و تیم آنها را پدرشان تیتو رهبری می‌کرد. تاج شباهت‌های خود و عمویش را در سه چیز برشمرد: موسیقی، فیلم و «سه کله پوک» که مایکل عاشق‌اش بود. "او نخستین دوربین مرا برایم خرید." تاج با آن دوربین، فیلم‌های خانوادگی برادران و مادرش را وقتی هنوز در سال ۱۹۹۴ زنده بود، ضبط کرد. او احساسی‌ترین دارایی‌هایش را درون یک گاوصندوق نگاهداری می‌کند. یادداشتی از مایکل نیز در همین صندوق نگاهداری می‍شود. مایکل در یادداشتی که ضمیمه‌ی هدیه کرده، نوشته بود: "تاج، اینها را دیدم و فکر کردم برایت عالی هستند. همیشه دوستت دارم، عمو دودو*." * Uncle Doo Doo - نام مستعار مایکل برای خودش mj-note-aegtrial-2.jpg دبورا چنگ ویدیوی «برادری» (brotherhood) از این سه برادر را به نمایش گذاشت که بامزه بود. برخی از اعضای هیئت منصفه به خنده افتادند. چنگ پرسید که آیا آنها عمویشان را سرافراز کرده بودند؟ تاج گفت که بله، مایکل بسیار به آنها افتخار می‌کرد. تاج سپس مسئولیت نگاهداری از وسایل و انبارهای مایکل را بر عهده گرفت. امروز بار دیگر نام لایونل ریچی در دادگاه مطرح شد. پیشتر رندی فیلیپس گفته بود که همسر ریچی با روح مایکل ملاقات داشته و حرف‌هایی زده است. تاج گفت که عمویش و لایونل ریچی دوستی بسیاری نزدیکی داشتند. چنگ از تاج پرسید که الگوی مایکل چه کسی بود؟ تاج: "بطور قطع مادربزرگ. او به من می‌گفت، میشد آن را دید. مادرم استادم بود و استاد مادرم، مادربزرگ بود. آنها هر دو قلب‌های پاکی داشتند. مادربزرگم قطب نمای عمویم بود. او همیشه تلاش داشت تا مادربزرگ را سرافراز کند." نورلند، جایی برای نیکوکاری‌های مایکل تاج در مورد مزرعه‌ی مشهور مایکل، نورلند، که کودکان بسیاری، کودکی خود را در آنجا گذراندند، صحبت کرد. او گفت که شش ماه در نورلند زندگی کرده بود و مادربزرگ‌اش تمام مدت آنجا بود. تاج: "او به ما می‌گفت که نورلند برای کمک به مردم است." در جایجای نورلند آب نبات و شیرینی وجود داشت. تاج: "عمویم شیرینی نمی‌خورد، آنها برای کودکان بیماری بودند که به نورلند می‌آمدند." تاج گفت مایکل صدها نفر را از بنیاد خیریه‌ی «یک آرزو کن» به نورلند می‌آورد. "او می‌خواست حالشان را بهتر کند، احساس می‌کرد که می‌توانست." یکی از این بچه‌ها رایان وایت، نوجوان مبتلا به ایدز بود که به نماد مبارزه با این بیماری در آمریکا بدل شد. تی‌جی گفت در زمانی که همه‌ی مردم از ایدز وحشت داشتند، عمویش وایت را به نورلند دعوت کرد. رایان به خاطر ترسی که خانواده‌ها از بیماری وی داشتند از مدرسه اخراج شده بود. تاج گفت که رایان و مایکل رابطه‌ی محکمی داشتند. مایکل برخلاف عامه‌ی مردم ترسی از ایدز نداشت. تاج: "عمویم او را به نورلند آورد. آنها با هم در استخر شنا کردند." تاج نورلند را به دیزنی‌لند تشبیه کرد. نورلند، دیزنی‌لند آنها بود. مایکل ایستگاه قطار نورلند را به افتخار مادرش، کاترین نامگذاری کرده بود. پلاکی با نام کاترین در ایستگاه نصب شده بود. وقتی رایان مرد، مایکل آهنگ Gone Too Soon را به وی تقدیم کرد. دبورا چنگ ویدیوی این آهنگ را در دادگاه به نمایش گذاشت. تاج در مورد تاثیر مایکل بر روی موسیقی‌شان گفت: "او به ما یاد داد که چگونه موسیقیدان باشیم و از خود تاثیری به جا بگذاریم، اینکه نه فقط موسیقی بسازیم بلکه تغییر مثبتی در دنیا ایجاد کنیم. او همیشه سعی داشت تا به مردم کمک کند." تاج همچنین افزود چیزهای بسیاری هست که رسانه‌ها در مورد مایکل جکسون نمی‌دانند. مایکل و فرزندانش تاج گفت که آنها مایکل را به داشتن فرزند تشویق می‌کردند زیرا می‌دانستند پدر فوق‌العاده‌ای می‌شود. او گفت که پدر شدن مایکل را به وجد آورده بود. "او برای همین زنده بود، برای فرزندانش و مادربزرگم." وقتی مایکل درگذشت، آنها بی‌درنگ برای کمک به فرزندانش دست به کار شدند. تاج گریه کنان توضیح داد: "برای آنها سخت‌تر بوده است زیرا که عمویم برایشان هم مادر بود و هم پدر. برای آنها همه چیز بود. وقتی مادر یا پدرتان را از دست می‌دهید، زندگی‌تان برای همیشه تغییر می‌کند. این مسئله به ویژه طی مراحل مهم زندگی‌تان برایتان دشوارتر است. من به تازگی ازدواج کرده‌ام و مادرم در کنارم نبود." تاج به هیئت منصفه گفت که مراسم عروسی‌اش را در هیونهارست برگزار کرد زیرا آن جایی بود که مادر و عمویش حاضر بودند. او در روز جشن برای مادرش شمع روشن کرده بود. تاج همچنین آگاهی داد که او و برادرانش آهنگ «همه چیز» (Everything) را در هیونهارست نوشته بودند. امروز یک جلسه‌ی اشکبار دیگر برای کاترین بود. او چشمانش را با دستمال خشک می‌کرد. در پایان جلسه وکلا در مورد ارائه‌ی دست نوشته‌هایی از فرزندان مایکل خطاب به پدرشان به بحث پرداختند و همچنین در مورد احضار فیل آنشاتس، صاحب کمپانی اای‌جی، سخن به میان آمد که توسط قاضی تایید نشد. دبورا چنگ همچنین گفت که پاریس دختر کوچکی است که درد و رنج بسیاری را پشت سر می‌گذارد و به همین دلیل به عنوان شاهد به دادگاه نخواهد آمد. منبع: eMJey.com / NBC & ABC۷ & AP & LA Times

جلسه ۳۸ دادگاه اای‌جی: متن کامل شهادت پرینس جکسون + عکس و دانلود ویدیوهایی از مایکل و بچه‌ها

PrinceJackson-AEGTrial-26June2013-2.jpg صبح امروز پرینس جکسون، فرزند ارشد مایکل جکسون به دادگاه لس آنجلس آمد. او که در فوریه‌ی امسال شانزده ساله شد، در سال تحصیلی پیش رو وارد دوره‌ی سوم دبیرستان خواهد شد. در این روز سه نفر از اعضای خانواده‌ی جکسون، پرینس را همراهی می‌کردند: کاترین جکسون، مادربزرگ‌ و قیم قانونی - تی‌جی، پسرعمو (پسر تیتو) و قیم‌ دوم‌ - ترنت، پسرعموی پدر و دستیار کاترین جکسون که توسط مایکل به این سمت گماشته شده است. هواداران بسیاری در ساختمان دادگاه حضور داشتند. وقتی پرینس را در حال بیرون آمدن از آسانسور و ورود به اتاق دادگاه دیدند، به گریه افتادند. کاترین، تی‌جی و ترنت در ردیف نخست صندلی‌ها نشسته بودند. وقتی اعضای هیئت منصفه در ساعت ۹:۵۵ دقیقه‌ی صبح وارد اتاق شدند تا در جایگاه خود بنشینند، این عده برای ادای احترام از جای خود برخاستند. پرینس پیش از ادای شهادت در بخش مخصوص وکلا و گزارشگران دادگاه نشسته بود. او به اطراف نگاه می‌کرد و همه چیز را زیر نظر می‌گرفت. او سپس به جایگاه خوانده شد. پرینس در ساعت ۹:۵۷ دقیقه سوگند یاد کرد که حقیقت را بگوید. کاترین یک دستمال به دست داشت و طی شهادت پرینس مرتب عینک‌اش را از روی چشمانش برمی‌داشت تا اشک‌هایش را پاک کند. جلسه با پرسش‌ برایان پنیش، وکیل جکسون‌ها آغاز شد. پنیش: "آیا پیش از این در دادگاه شهادت داده‌اید؟" پرینس: "خیر، قربان." پنیش: "آیا اضطراب دارید؟" پرینس: "کمی." پنیش: "نگران نباشید، شما در جمع خانواده و دوستان هستید." PrinceJackson-AEGTrial-26June2013-3.JPG پرینس یک دست کت و شلوار مشکی، پیراهن سفید و کراوات خاکستری تیره بر تن داشت و موهای بلند قهوه‌ای‌اش را پشت گوش خود قرار داده بود. او بسیار آرام و موقر در جایگاه ظاهر شد. او طی شهادتی که گاه از نظر احساسی برای او بسیار دشوار می‌شد، به خوبی تاب آورد و مانع از سرریز شدن اشک‌هایش شد. پرینس با صدایی آرام و ملایم سخن می‌گفت و مانند همیشه بسیار مودب بود. شهادت پرینس دو جنبه را در بر می‌گرفت. وکیل خانواده‌ی جکسون به لطف او توانست آسیب احساسی ناشی از فوت پدر را بر روی سه فرزند بر جا مانده از او نشان بدهد. پرینس همچنین اطلاعات مهمی را در خصوص پرونده‌ی اای‌جی در اختیار دادگاه قرار داد. از جمله اینکه پرداخت به کانراد موری می‌بایست توسط کمپانی انجام می‌گرفت و اینکه شب پیش از فوت پدرش، فیلیپس با پزشک مخصوص او وارد بحث و جدل و حتی درگیری فیزیکی شده بود. نام فرزندان مایکل چیست در ابتدای جلسه پرینس گفت که در روز ۱۳ فوریه سال ۱۹۹۷ در بیمارستان سدارز ساینای (Cedars Sinai) به دنیا آمد. او شانزده سال دارد. خوهر او، پاریس مایکل کاترین جکسون، در روز ۳ آپریل ۱۹۹۸ به دنیا آمد، او پانزده سال دارد. آخرین فرزند که به «بلنکت» مشهور است در روز ۲۱ فوریه سال ۲۰۰۲ به دنیا آمد، او یازده سال دارد. نام حقیقی او پرینس مایکل جوزف جکسون است. نام کامل این شاهد شانزده ساله در دادگاه بحث شد. در بدو تولد مایکل او را طبق یک رسم دیرینه‌ی خانوادگی، پرینس نام نهاد. نام پدر کاترین و اجداد مذکر او پرینس بوده است. وقتی پنج سال بعد، بلنکت به دنیا آمد، مایکل نام پسر ارشدش را به مایکل جوزف جکسون جونیور تغییر داد و نام پرینس را به کوچکترین فرزندش داد. در ادامه ما پسر ارشد مایکل را با نام «پرینس» و کوچکترین فرزند را «بلنکت» خطاب می‌کنیم. MJKids-28.jpg پنیش پرسید که نام «بلنکت» چگونه ابداع شد؟ "از طرف خانواده‌ی میمون (نام مستعاری برای عمر مایکل ج بهتی - عمر فرزند مایکل نیست اما در خانه‌ی مایکل با بچه‌ها بزرگ شد و آنها او را برادر خود می‌دانند - بخوانید) و شاید ناپدری‌اش مطرح شد. ما همیشه عادت داشتیم به او بلنکت بگوییم. بلنکت یعنی برکت. اگر می‌گفتیم «بلنکت بزرگ» به معنای «برکت فراوان» بود. بنابراین وقتی برادرم به دنیا آمد، پدرم او را یک برکت خواند و این چنین بود که اسم بلنکت را گرفت." پنیش: پس دلیل این نامگذاری این نبود که او درون یک پتو (معنی فارسی بلنکت) به اینسو و آنسو برده میشد؟" پرینس: "خیر." روز نخست مدرسه MJKids-1stdayofschool.jpg تقریبا پانزده دقیقه‌ی ابتدایی جلسه به نمایش عکس‌ها و ویدیوهای خانگی دیده نشده‌ای از مایکل و فرزندانش گذشت. پرینس گفت که در دستچین کردن آنها به وکلا کمک کرده بود. طی شهادت پرینس عکس‌های بیشتری به نمایش درآمد. نخستین عکس، تصویر او و خواهرش پاریس در کنار مادربزرگشان بود که راهی نخستین روز مدرسه‌شان بودند. زندگی پرینس: مدرسه، کار، ورزش و خدمات اجتماعی پرینس گفت که در مدرسه‌ی باکلی در ناحیه‌ی «شرمن اُکس» (Sherman Oaks)، لس آنجلس درس می‌خواند و به تازگی سال دوم دبیرستان را به اتمام رسانده است، این سومین سال حضور او در مدرسه بوده است. او هم اکنون در ترم تابستانی در کلاس‌های تاریخ ایالات متحده شرکت می‌کند که یک واحد درسی فشرده است. او عضوی از انجمن دانش آموزان ممتاز/نخبه ایالات متحده (National honor society) است و جایزه‌ی هنری دریافت کرده است. (این جایزه به دانش آموزان ممتازی که قابلیت‌های استثنایی از خود نشان داده باشند، اعطا می‌شود. - علاوه بر شاگرد ممتاز بودن، قابلیت‌های بسیار دیگری برای عضویت در انجمن NHS مورد نیاز است از جمله تحقیق و پژوهش، قابلیت فرماندهی، تصمیم گیری و هدایت فعالیت‌های گروهی، انجام خدمات اجتماعی و شرکت در فعالیت‌های خیریه، اخلاق مداری، مسئولیت پذیری و پایبندی به تعهدات و نیز فهم و درک ارزش‌هایی چون آزادی، برابری و دموکراسی. در یک کلام، پرینس یک دانش آموز نخبه است.) پرینس در مدرسه فوتبال (آمریکایی، راگبی) و بسکتبال بازی می‌کرد. او هم اکنون خارج از مدرسه هنرهای رزمی (جوجوتسو) انجام می‌دهد. این پسر شانزده ساله فعالیت‌ هنری نیز دارد. او در مدرسه با فلزها کار می‌کند و از آنها جواهر می‌سازد. پرینس عضو تیم رباتیک مدرسه است. او مکانیک است، با دستانش کار می‌کند و ربات می‌سازد. تیم آنها تعدادی طراح دارد که ربات طراحی میکنند و برنامه ریزانی که به ربات‌ها برنامه می‌دهند. تیم آنها با سایر تیم‌های کشور مسابقه می‌دهد. پرینس هر سال برای مسابقات به لاس وگاس می‌رود. سال گذشته تیم آنها در بین ۶۳ تیم آمریکا، دوم شد. پرینس از این دستاورد راضی نیست. پرینس: "سال گذشته کارمان زیاد خوب نبود. ما دپارتمان‌مان را تغییر داده بودیم و باید با شرایط کنار می‌آمدیم." پنیش: "پس تقصیر را متوجه‌ی مربی می‌دانید؟" پرینس: "بله." پرینس گذشته از این‌ها، دستی نیز در کارهای خیر دارد. او گفت که ۲۰ ساعت انجام خدمات اجتماعی یکی از ملزومات مدرسه است و او خدمت در بیمارستان کودکان لس آنجلس را برگزیده است. البته تعداد ساعت‌هایی که پرینس در این بیمارستان به انجام کار خیر می‌گذراند بسیار بیش از چیزی است که مدرسه تعیین کرده است، زیرا "از آن لذت می‌برم". او برای کودکانی که در بخش سرطان بستری هستند، کتاب می‌برد و برایشان می‌خواند. او گفت که می‌خواهد تا جایی که می‌تواند به دیگران کمک کند و اینکه اشتیاق و میل کمک به دیگران را از پدرش گرفته است. پنیش: "آیا پدرتان در مورد اهمیت انجام خدمات اجتماعی به شما چیزی می‌گفت؟" پرینس: "تمام مدت. او همیشه می‌گفت که شما باید به جامعه خدمت کنید و تا جایی که می‌توانید این کار را انجام دهید. من بیشتر اشتیاقم برای کمک به دیگران را از پدرم گرفته‌ام." میانگین درسی پرینس ۳.۶۸ GPA است. از رتبه‌ی ۳.۵ تا ۴ نمره‌ی ممتاز یا الف محسوب می‌شود که معیار انتخاب دانشگاه‌های برتر آمریکا همچون پرینستون و هاروارد است. دانش آموزانی که میانگین الف دارند می‌توانند برای این دانشگاه‌ها پذیرش بدهند. البته هیچیک از این دو دانشگاه، هدف پرینس نیست. او می‌خواهد به یو‌اس‌سی، دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (University of Southern California - USC) برود. جورج لوکاس، خالق جنگ ستارگان و از کارگردانان محبوب پرینس، دانش آموخته‌ی دانشکده‌ی هنرهای سینمایی یو‌اس‌سی است که برترین کالج سینمایی دنیاست. نیل آرمسترانگ فقید، فضانوردی که بر ماه پا نهاد، یکی دیگر از دانش آموختگان یو‌اس‌سی بود. یو‌اس‌سی از معتبرترین دانشگاه‌های آمریکا و یکی از بزرگترین مراکز دانشگاهی - تحقیقاتی خصوصی پیشرو در جهان به شمار می‌آید. یو‌اس‌سی یکی از گزینشی‌ترین دانشگاه‌های کشور است و ورود به آن بسیار دشوار می‌باشد. پرینس بیان داشت که: "می‌خواهم برای فیلم و تجارت به یو‌اس‌سی بروم. شاید هم علم مکانیک و تجارت را انتخاب کنم." او گفت که آموزش و درس خواندن برایش با اهمیت است زیرا این چیزی است که پدرشان به آنها آموخته است. مایکل همیشه به او می‌گفت: "در زندگی همه چیز یک درس است. همیشه از تجربه‌هایت درس بگیر." پرینس سپس به شرح آموخته‌های سینمایی‌اش از پدرش پرداخت. مایکل به او یاد داده بود که چگونه صحنه‌های خوب را در فیلم‌ها پیدا کند. پدرش یک گردنبند به او داده بود که یک دوربین نمایاب بر رویش قرار داشت. او اینگونه می‌توانست ببیند که چگونه باید از اجسام تصویربرداری کند. پنیش:"چرا به فیلمسازی علاقمند شدید؟" پرینس: "وقتی بچه بودم همراه با بابا فیلم‌های کوتاه می‌ساختیم. بابا به من یاد می‌داد که چگونه صحنه‌های خوب را برای فیلمبرداری پیدا کنم و چگونه از فیلم‌های خوب بیاموزم. من همیشه دوست داشتم داستان و فیلم بسازم." پدرش او را تشویق می‌کرد تا چیزهای بیشتری در مورد فیلم‌ها بیاموزد. پرینس گفت که همراه با پدرش تنها به تماشای فیلم نمی‌پرداختند، بلکه آن را تحلیل و بررسی می‌کردند. آنها دو بار فیلم‌ها را می‌دیدند، بار نخست بدون صدا، تا بتوانند صحنه‌های خوب فیلم را بیرون بکشند و اهمیت صداگذاری را درک کنند. "پس از آن فیلم را همراه با صدا تماشا می‌کردیم و او نشانم می‌داد که چگونه صدا می‌تواند فیلم را بسازد یا یا خراب کند." پرینس گفت که علاقه به ساخت فیلم بین او و پدرش مشترک بود. آنها فیلمنامه نیز می‌نوشتند و پدرش تکنیک‌هایی به او یاد داد تا با استفاده از آنها نیمه‌ی راست مغزش که مرکز فرماندهی خلاقیت و احساسات است را فعال نماید. "ما فیلمنامه‌های بسیاری نوشتیم، بابا به من آموخت که چگونه فیلمنامه بنویسم. به من کمک کرد تا با نیمه‌ی راست مغزم فکرکنم." MJKids-13.jpg یکی از عکس‌هایی که در دادگاه نشان داده شد، تصویر پرینس نوپا در کنار پدرش بود که پیانو می‌نواخت. پرینس توضیح داد که پدرش در حال نواختن پیانو بود و پرینس نیز سعی می‌کرد در کنارش موسیقی بنوازد. برایان پنیش پرسید که آیا علاقه‌ای به پیگیری حرفه‌ی موسیقی دارد؟ ‍پرینس گفت که عاشق موسیقی است اما استعداد پدرش را ندارد: "من هرگز نمی‌توانم ساز بزنم و بطور قطع نمی‌توانم آواز بخوانم. پدرم در این کار استاد بود." در حالیکه اعضای هیئت منصفه خنده‌کنان از بحث لذت می‌بردند، پرینس افزود که استعداد موسیقی را از پدرش به ارث نبرده است اما در مقام جبران پدرش اشاره کرده بود که او می‌تواند یک هنرپیشه شود. مایکل طی سال‌ها در فیلم‌هایی نیز ایفای نقش کرده بود و به هنرپیشگی، کارگردانی، نوشتن سناریو و تهیه‌ی فیلم علاقمند بود. زندگی در نورلند وقتی پرینس از نورلند به عنوان "یک خانه‌ی گرم و دلپذیر" یاد کرد، پنیش عکس‌ها و ویدیوهایی از باغ وحش، شهربازی و باقی مکان‌های این مزرعه‌ را به هیئت منصفه نشان داد. پرینس که در انتخاب عکس‌ها و ویدیوها کمک کرده بود، از زندگی و بزرگ شدن در نورلند گفت. MJKids-07.jpg در دادگاه تصویری از پرینس یک ساله در کنار خواهر نوزادش و نیز جش تولدی در نورلند که پرینس یک تفنگ آبی در دست دارد، به نمایش درآمد. پرینس گفت که پدرش از خشونت بیزار بود برای همین از بازی او با تفنگ حمایت نمی‌کرد. در عکسی دیگر بچه‌ها بر روی دیواره‌ی کنار جاده راه می‌روند.MJKids-14.jpg پنیش: "شماها در این‌ عکس‌ها لباس‌های زیبایی بر تن دارید." پرینس گفت که پدرش همیشه لباس‌های خوب و شکیل بر تن آنها می‌پوشاند و از آنان عکس می‌گرفت تا وقتی خودشان صاحب فرزند شدند، عکس‌های کودکی‌شان را به آنها نشان دهند. پرینس گفت که پدرش عاشق فیلم گرفتن از آنها بود و آنها از تمامی رویدادهای زندگی‌شان فیلم دارند. MJKids-10.jpg ویدیوی از کودکی پرینس و پاریس که در نورلند بر روی ماشین‌های اسباب بازی‌شان به این سو و آن سو می‌روند، به نمایش درآمد. در این ویدیو پرینس و پاریس با میکروفون صحبت می‌کنند و به معرفی خودشان می‌پردازند. MJKids-04.jpg پاریس کوچک: "اسمم عزیزِ باباس." پرینس در مورد وظیفه‌ای که بر دوش‌اش محول شده به خواهرش توضیح می‌دهد: "پاریس من باید با این (میکروفون) حرف بزنم. و باید در مورد تو و خودم حرف بزنم، باشه؟ سلام، اسم من پرینس مایکل جکسونه و من عزیزِ بابا هستم و بابایی رو دوست دارم."
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید
******************************************
پرینس از زندگی در نورلند و فرانسه گفت. او وقت‌های زیادی را در دیزنی‌لند پاریس گذرانده بود. او در مورد نورلند توضیح داد: "وقتی پدرم خانه را خرید، آن را برای کودکان ساخت، او می‌خواست که (بچه) داشته باشد، او برای ما آنجا را ساخت." پرینس گفت که نورلند یک خانه‌‌ی خانوادگی بود. در آنجا گویی همه اعضای یک خانواده بودنند، از خدمتکار گرفته تا پرستار بچه‌ها. شومینه‌ی نورلند همیشه روشن و نوای موسیقی کلاسیک همیشه برقرار بود. آنها در نورلند، باغ وحش و شهربازی داشتند. در باغ وحش تعدادی زرافه‌ی اهلی و آلپاکا (گونه‌ای لاما) نگاهداری می‌شد. پرینس گفت که آنها فقط در مناسبت‌های خاص به شهربازی و باغ وحش برده می‌شدند تا لوس بار نیایند: "بابا می‌خواست که ما متواضع بمانیم." یکی از ویدیوها، یک زرافه و چندین آلپاکا را در نورلند نشان می‌داد. متاسفانه این نوع حیوانات عادت بدی دارند. پرینس توضیح داد: من هرگز به آنها نزدیک نشدم زیرا بر روی ما تف می‌انداختند." در ویدیو یکی از پیغام‌های مایکل پدیدار شد. در جایجای نورلند، پیغام‌ها و یا شعرهای پدرشان بر روی تخته‌ها یا مکان‌هایی نوشته شده بود. یکی از آنها چنین بود: "وقتی بچه‌ها بازی می‌کنند، ستمگران اشک می‌ریزند." پرینس گفت که در جایجای خانه‌ی هیونهارست که پدرشان برای مادربزرگ‌شان خریده است نیز نوشته‌ها دیده می‌شوند.
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
MJKids-33.jpg مایکل آهنگ «کودکان گمشده» (The Lost Children) از آلبوم اینوینسیبل را برای فرزندانش نوشته بود. او خواندن این آهنگ را به آنان آموزش می‌داد. ویدیویی که در آن مایکل همراه با کودکان خردسال‌اش به خواندن این ترانه مشغول بود در دادگاه پخش شد.
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
پرینس در انتهای این آهنگ که سال ۲۰۰۱ در آلبوم Invincible منتشر شد، می‌گوید: «به گل‌های زیبا نگاه کن» (Look at all the lovely flowers) ویدیوی کوتاهی از این آهنگ در دادگاه پخش شد. وقتی پنیش پرسید که صدای چه کسانی در آهنگ شنیده می‌شود؟ پرینس گفت: "من و برادرم، عمر/مایکل بهتی." پرینس همچنین گفت که آنها عمر را با نام مستعار «میمون» صدا می‌زنند.
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
ترک نورلند و سفر به دور دنیا ملک نورلند در تملک پدرش قرار داشت و پرینس تا شش سالگی در آنجا زندگی کرد. اما همه چیز در سال ۲۰۰۵ تغییر کرد. پس از اعلام برائت مایکل از اتهامات جنسی، آنها نورلند را ترک کرده و به خاورمیانه، ایرلند و لاس وگاس رفتند. پرینس در اشاره به یورش پلیس به نورلند و اتهامات علیه پدرش گفت: "پس از پرونده‌ی جنایی، یک سری پیچیدگی‌ها توسط پلیس در خانه ایجاد شده بود. فکر می‌کنم آنها خانه را برایش ویران کردند." پس از ترک نورلند، آنها راه سفر در پیش گرفتند. به بحرین، ایرلند، دوبی، اسپن در ایالت کلرادو، نیویورک و سپس به وگاس رفتند. پرینس گفت که پدرش در خاورمیانه بیشتر به کارهای بازرگانی مشغول بود و در ایرلند به موسیقی. پرینس عاشق سفر با پدرش بود. پرستار یا معلم، بچه‌ها و پدرشان را همراهی می‌کرد. آنها بسیار سفر می‌کردند. پرینس گفت که عشق به سفر را نیز از پدرش گرفته است. MJKids-05.jpg
پرینس و پاریس
"بابایم کسب و کارهای بسیاری داشت، نه فقط موسیقی، و می‌خواست که ما را با خود ببرد. نمی‌خواست ما را تنها بگذارد." آنها در نهایت به وگاس رفتند، جایی که مایکل قصد خرید یک خانه را داشت: "بابا می‌خواست برای ما یک خانه بخرد. ما یک خانه دیدیم که خانواده‌ی سلطنتی برونئی ساخت آن را شروع کرده اما ناتمام گذاشته بود. بابا می‌خواست آن را بخرد. تمی درگیر کارها بود." آموزش فرزندان با وجود سفرهای بسیار، مایکل تمام همت خود را به کار می‌گرفت تا فرزندان‌اش از آموزش بی‌نصیب نمانند. معلم‌های بچه‌ها همیشه آنان را همراهی می‌کردند و مایکل اطمینان حاصل می‌کرد که فرزندانش آداب فرهنگ‌های گوناگون را می‌آموزند. پرینس گفت که شش روز هفته را در کنار پدرش و یا یک معلم در مدرسه می‌گذارند. پدرشان از آنها می‌پرسید که وضع درسی‌شان چگونه است و چگونه می‌خواهند دنیای بهتری بسازند. "او می‌خواست بداند که ما چه چیزهایی می‌آموختیم. می‌خواست بداند که در مدرسه کارمان چطور است. چگونه می‌توانیم دنیا را بهتر کنیم." مایکل در مورد دیگر فرهنگ‌‌ها و دین‌ها بسیار سخن می‌گفت و پرینس از او می‌آموخت. پدرشان به آنها می‌گفتند که همیشه درباره‌ی هر چیزی فکر و تامل کنند: "به ما یاد داد که افکار و ایده‌های خودمان را داشته باشیم." مایکل می‌خواست فرزندانش دنیای بهتری بسازند هیئت منصفه ویدیویی از مایکل و فرزندانش را دید که در آن مایکل از آنها می‌پرسید وقتی بزرگ شوند چگونه می‌خواهند دنیا را تغییر بدهند. پرینس گفت که این ویدیو در روز کریسمس ضبط شده بود و او نه ساله بود. کریسمس شاد سال ۲۰۰۶. MJKids-01.jpg مایکل: "امروز چندم؟" پرینس: "۲۵ دسامبر." مایکل: "۲۵ دسامبر چه روزیه؟" پرینس: "کریسمس." مایکل: "دقیقا. کریسمس یعنی چی؟" بلنکت: "عشق." مایکل: "عشق به چی؟" بلنکت: "خانواده." مایکل: "چه کسی ازت مراقبت می‌کنه؟" بلنکت: "تو" مایکل: "من و اونهایی که دوستت دارن." مایکل سپس از بچه‌ها می‌خواهد که سن‌شان را بگویند: "۹، ۸ و ۴" مایکل: "با بلنکت شروع می‌کنیم، هدفت چیه؟ می‌خوای چکار کنی؟ می‌خوای در آینده چه کسی باشی؟ بهم بگو، همین حالا. بلنکت برای اینکه دنیا رو تغییر بده می‌خواد کی باشه؟" بلنکت: "نمی‌دانم." پرینس با شیطنت می‌گوید: "مرد عنکبوتی" و سپس به کمک برادرش می‌آید: "وقتی بزرگتر شدی می‌خوای چکار کنی؟" بلنکت: "کارگردان فیلم." مایکل: "واااای، این کاریه که من می‌خوام انجام بدم." پاریس به پدرش: "تو (الانم) داری انجامش میدی." مایکل خطاب به پاریس: "پاریس می‌خواد چکار کنه؟ صادق باش، ببین قلبت چی میگه، اول فکر کن بعد بگو در آینده می‌خوای چه کنی؟" پاریس: "به فقیرها کمک کنم" مایکل: "خیلی خوبه، بعدش چی؟ یه کار هنری؟" پاریس: "ژیمناستیک." مایکل: "و پرینس؟" پرینس: "من می‌خوام کارگردان فیلم و معمار بشم." مایکل: "اول بگو چرا می‌خوای کارگردان فیلم بشی؟" پرینس: "به خاطر اینکه می‌خوام با بابام فیلم کارگردانی کنم." مایکل: "و چرا معمار؟" پرینس: "چون از درست کردن چیز‌ها خوشم میاد." مایکل: "و چه نوع فیلمی میخوای بسازی؟" پرینس: "اکشن."
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
پرینس در این ویدیو پیراهن و شلوار مشکلی و کراوات قرمز بر تن داشت. پاریس پیراهن صورتی زیبایی پوشیده بود و بلنکت پیراهن سفید و شلوار مشکی‌اش را با کراواتی قرمز هماهنگ کرده بود. پنیش در دادگاه از پرینس پرسید که کراواتی که در آن روز برتن داشت را چه کسی گره زده بود؟ "خودش" پرینس در دادگاه گفت که در آن روز پدرش برای نخستین بار بستن کراوات را به او یاد داده بود. پرینس همچنین گفت: "او هر بار می‌پرسید که ما در آینده چگونه به دنیا کمک خواهیم کرد؟ همانطور که در ویدیو دیدید، ایده‌آل‌های او در وجود ما رسوخ کرده بود." عادت مایکل به نوشتن پرینس گفت که پدرش عادت داشت که بخش‌هایی از ترانه‌ها و شعرهایش و یا پیام‌هایی از رهبران دینی یا روحانی را بر روی در دستشویی یا آینه یادداشت کند. برخی از این نوشته‌ها چنین بودند: "عشقی نیست و خشونت ابدی است."، "قدردان آنم که معجزات را دریافت می‌کنم." پنیش: "آیا پدر شما می‌نوشت؟" پرینس: "تمام مدت، هرجا که می‌رفتیم. روی آینه‌ها، در دستشویی‌ها. گاهی وقت‌ها ترانه بود و یا سخنانی از رهبران دینی یا روحانی مانند گاندی و مارتین لوتر کینگ، چهره‌های تاریخی. این کاری بود که بابا همیشه در طول زندگی‌اش انجام می‌داد." مایکل عاشق و معتاد به کار بود پنیش: "آیا در مورد کار چیزی از پدرتان آموختید؟" پرینس: "بیشتر اهمیت و الزامی که برای کار کردن قائل هستم را از بابایم آموخته‌ام. او تمام مدت کار می‌کرد. اگر کار نمی‌کرد، افسرده می‌شد. هرگز نمی‌توانست یک جار بیکار بنشیند. من هم همینطور هستم، به یادم ندارم زمانی نشسته و استراحت کرده باشم. ما همیشه کار می‌کردیم، همیشه در حال دویدن و ورزش کردن بودیم. او به من یاد می‌داد که چگونه رانندگی کنم، او همیشه موسیقی می‌ساخت و یا بر روی فیلم کار می‌کردیم." پرینس بهار امسال در سنی بسیار کم در تلویزیون مشغول به کار شد. او گفت که از عمه‌اش (لاتویا) خواسته بود تا کاری برایش دست و پا کند. پنیش پرسید که آیا او پدرش را "تنبل" توصیف می‌کند؟ پرینس با پاسخ‌اش ادعای مدیران کمپانی اای‌جی که مایکل را تنبل خوانده‌اند را رد کرد: "این توصیف به هیچ وجه در مورد او صدق نمی‌کند." بچه‌ها نمی‌دانستند که پدرشان یک اسطوره‌ی جهانی است "ما همیشه به موسیقی او گوش می‌دادیم اما هرگز نمی‌دانستیم که او چقدر مشهور است. او نمی‌خواست ما بدانیم." پرینس و پاریس فیلم یکی از اجراهای پدرشان را دیدند و وقتی شاهد بودند که هواداران از خود بیخود شده بر روی برانکارد از استادیوم بیرون برده می‌شوند، احساس کردند که پدرشان فرد مشهوری است. "من و خواهرم یک بار فیلم یک کنسرت را بر روی یک نوار ویدیویی پیدا کردیم. دخترها را دیدیم که گریه می‌کردند و بر روی برانکارد بیرون برده می‌شوند." بچه‌ها در کودکی نقاب بر چهره داشتند MJKids-06.jpg پنیش ضمن نمایش عکس، در مورد ماسک‌هایی پرسید که وقتی بچه‌ها همراه با پدرشان از خانه بیرون می‌رفتند، به صورت‌شان می‌زدند تا شناخته نشوند. زیرا وقتی در کنار مایکل بودند، عکاسان تعقیب‌شان می‌کردند. پرینس: "او می‌خواست مطمئن باشد که هیچکس چهره‌ی ما را نمی‌بیند. تا اگر بدون او بیرون رفتیم، هیچکس ما را نشناسد و بتوانیم کودکانی عادی باشیم." پنیش: "آیا پدرتان از شما محافظت می‌کرد؟" پرینس: "بسیار." پرینس گفت که اما حالا همه جا مورد تعقیب عکاسان و خبرنگاران است: "می‌دانم که چرا این کار را می‌کرد. وقتی کوچک بودم، ماسک‌ها آزار دهنده بود. گرم بود و پرها به صورتم می‌چسبیدند. اما حالا که بزرگتر شده‌ام می‌فهمم که چرا او این کار را می‌کرد." پرستار گریس MJKids-03.jpg پرینس گفت که پرستاران آنها گاهی وقت‌ها تغییر می‌کردند اما بیشتر مدت گریس روآمبا پرستارشان بود. او بیان داشت که گریس پیش از به دنیا آمدن او به مدت دوازده سال برای پدرش در کمپانی او کار می‌کرد و پس از به دنیا آمدن او و یا خواهرش پاریس به عنوان پرستار آنان کارش را آغاز کرد. او تقریبا به مدت دوازده سال با آنها بود. مایکل به آنها اجازه نمی‌داد که تنهایی بیرون بروند، اما اجازه می‌داد که همراه با پرستار گریس از خانه خارج شوند. پنیش در مورد پاریس از وی سوال کرد. در جلسه‌های پیشین دادگاه فیلم بازجویی پاریس به نمایش درآمده بود که در آن در مورد پرستار گریس سخن می‌گفت. پاریس در آن فیلم گفته بود که پدرش از گریس خوشش نمی‌آمد و سعی می‌کرد او را از بچه‌ها دور نگاه دارد. (خبر) MJKids-27.jpg پنیش: "آیا فیلمی را که در آن پاریس از گریس بد می‌گوید، دیدید؟" پرینس: "بله." پنیش: "او چرا چنین گفت؟" ‍پرینس: "پس از فوت بابا، هرکدام از ما مشکلات خودمان را داشتیم که باید با آنها کنار می‌آمدیم. او در حال حاضر روزهای سختی را پشت سر می‌گذارد. اما من چند روز پیش او را در کنار گریس دیدم، و شاد بودند." پنیش: "گریس توسط پدر شما از کار اخراج شد؟" پرینس: "بله." پنیش: "می‌دانید چرا گریس اخراج شد؟" پرینس: "بر اساس آنچه که به من گفته شد او یک سری مسائل شخصی داشت که باید خودش حل‌شان می‌کرد." MJKids-29.jpg
پس از فوت مایکل
پس از فوت مایکل، گریس توسط کاترین بازگردانده شد و به او گفت که بچه‌ها او را می‌خواهند. پرینس در دادگاه گفت که او و خواهر و برادرش از بازگشت گریس شادمان بودند. پنیش: "پس از فوت پدرتان، مادربزرگتان از او خواست بازگردد تا به شما کمک کند؟" پرینس: "بله." پنیش: "وقتی پاریس او را دید چه احساسی داشت؟" پرینس: "من، خواهر و برادرم از دیدن یک چهره‌ی آشنا خوشحال بودیم." گریس در دسامبر سال ۲۰۰۸ اخراج شد. در جلسه‌های پیشین دادگاه مشخص گردید که گانگ ور، مدیر کمپانی اای‌جی، به گریس گفته بود که دیگر به خدمات او نیازی ندارند زیرا کمپانی اای‌جی در پی کاهش هزینه‌های مایکل بود. مایکل برای فرزندانش آهنگ ساخت پنیش: "آیا پدرتان برای شما آهنگی ساخت؟" پرینس: "بله." پنیش سپس یک مونتاژ از عکس‌های مایکل و بچه‌ها با آهنگ You Are My Life را به نمایش درآورد. هیئت منصفه در انتهای این ویدیو سه فرزند مایکل را دید که با هدیه‌ی ارزشمند پدرشان، سگی به نام کنیا، غافلگیر شدند. پرینس به آغوش پدرش پرید و از او تشکر کرد و سپس بچه‌ها به نوبت کنیا را بغل کردند. این ویدیو در روز نخست بازگشایی پرونده نشان داده شده بود اما امروز بطور رسمی به عنوان یکی از مدارک پرونده قلمداد گشت. مایکل آهنگ You Are My Life از آلبوم Invincible را برای فرزندانش نوشته است. فداکاری‌های مایکل به عنوان پدر مایکل فداکاری‌های ریز و درشتی برای فرزندانش به انجام رساند. یکی از آنها خرید سگی به نام کنیا بود. پرینس گفت که آنها چند سال پیش در صبح کریسمس (سال ۲۰۰۶) یک لابرادور شکلاتی رنگ از پدرشان هدیه گرفتند. او گفت که پدرش از سگ‌ها وحشت داشت اما می‌خواست فرزندانش یکی از آنها را داشته باشند. پنیش از پرینس پرسید که آن روز چه احساسی داشت؟ پرینس: "بسیار شادمان بودم." پنیش: "وقتی شما، برادرتان، خواهرتان و پدرتان در لاس وگاس زندگی می‌کردید چه احساسی داشتید؟" پرینس: "برایمان روزهای شادی بود."
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
بازگشت به لس آنجلس پرینس گفت که آنها پیش از نقل مکان به کارول وود در دسامبر ۲۰۰۸، در هتل بل ایر در لس آنجلس زندگی می‌کردند. پرینس باخبر شده بود که پدرش قصد دارد تور کنسرت برگزار کند. پرینس با تمی در لاس وگاس آشنا بود اما نخستین بار رندی فیلیپس را در لس آنجلس دید. در خانه‌ی کارول وود، خدمتکار، پرستار بچه‌ و آشپز با آنها زندگی می‌کرد. عمر نیز گاهی سر می‌زد. گریس اخراج شده بود و جای او را زنی به نام خواهر رُز گرفته بود. نخستین آشپز خانه، زنی به نام کای بود. او پس از مدتی اخراج شد و در ماه می جای او را یک آشپز مرد گرفت. این مرد پس از مدتی رفت و کای پیش از فوت مایکل به کارش بازگشت. کمپانی اای‌جی و رندی فیلیپس پرینس در مورد کمپانی اای‌جی و رندی فیلیپس، مدیر عامل آن، صحبت کرد. او گفت که پدرش "در مورد تور هیجان بسیاری داشت. این احتمالا آخرین بار بود و ما می‌توانستیم اجرای او را ببینیم." اما "بنابر چیزی که او به من گفت، از شرایط راضی نبود. او دوست داشت وقت بیشتری برای تمرین و آماده شدن داشته باشد." او گفت که وقتی پدرش پس از تمرینات تور TII به خانه می‌آمد، خسته بود. پرینس او گفت که یکبار اجرای روی صحنه‌ی پدرش را در کودکی تماشا کرده بود اما چیز زیادی به خاطر نمی‌آورد. (کنسرت سال ۲۰۰۱ در مدیسون اسکوئر) پرینس شاهد گفتگوهای تلفنی پدرش بود. بیشتر وقت‌ها با رندی فیلیپس یا دکتر تمی حرف می‌زد. او گفت که وقتی پدرش تلفنی با فیلیپس حرف می‌زد، برآشفته می‌شد. "وقتی گوشی را می‌گذاشت گاهی گریه می‌کرد. یکبار گفت «آنها دارند مرا می‌کشند، دارند مرا می‌کشند.»" وقتی پنیش پرسید که او در مورد چه کسی صحبت می‌کرد، پرینس گفت: "افراد اای‌جی، رندی فیلیپس، دکتر تمی." او گفت پدرش از فیلیپس بیم داشت. پرینس گفت که فیلیپس اغلب در گوش موری نجوا می‌کرد. دکتر تمی پرینس حس خوبی به دکتر "قلابی" تمی نداشت. او را به مدت سه سال بود که می‌شناخت. تمی انرژی منفی به آنان می‌داد. او خاطره‌ی روزی را به خاطر آورد که پدرش با عصبانیت سعی کرده بود تمی را از پشت تلفن اخراج کند. تمی مدیر برنامه بود. پرینس در توصیف پدرش گفت: "بابایم اهل جنگ نبود. او مانند مادربزرگم بود، همیشه بسیار مهربان بود. برای همین بابابزرگم را خبر کرد." "وقتی در هتل بل ایر بودیم، بابا سعی کرد دکتر تمی را اخراج کند. بر سرش فریاد کشید و به او ناسزا گفت. من و خواهرم او را تشویق کردیم. دوست نداشتیم دکتر تمی نزدیک‌مان باشد. او انرژی بدی به ما می‌داد و بابایم را ناراحت می‌کرد. بابا همیشه آرام و خوش بین بود و لبخند می‌زد، اما وقتی با تمی حرف می‌زد، برآشفته می‌شد." پرینس گفت که فکر می‌کند آن آخرین باری بود که پدرش با تمی حرف زد. البته تمی بازهم پیدایش شد و پرینس فکر می‌کند به این دلیل بود که تمی درگیر خرید خانه‌ای برای آنها شده بود. او جزئیات را نمی‌دانست. کانراد موری پرینس گفت که نخستین بار دکتر کانراد موری را در وگاس ملاقات کرد. او به عنوان پزشک خانواده کار می‌کرد: "او به خانه‌ی ما می‌آمد تا برای بسیاری بیماری‌ها درمان‌مان کند، سرماخوردگی و چیزهایی از این دست." او گفت که وقتی به کارول وود نقل مکان کردند، در ابتدا پرستار شریلین لی به خانه‌شان می‌آمد. لی در اتاق نشیمن طبقه‌ی اول خانه به پدرش سرم وصل کرد. پرینس گفت که فکر می‌کرد تزریق برای آن بوده است که پدرش پروتئین لازم را دریافت کند، زیرا او به شدت کار می‌کرد و کالری می‌سوازند. پس از آن دیگر خبری از لی نبود و جایش را موری گرفت. در ماههای منتهی به مرگ مایکل، موری هر روز به خانه می‌آمد و شب‌ها می‌ماند. وقتی آنان در لاس وگاس بودند، موری در خانه‌شان نمی‌ماند اما در کارول وود وضع فرق کرده بود: "دکتر موری هر روز می‌آمد، به جز یکشنبه‌. شب‌ها. او شب‌ها می‌ماند. در ابتدا وقتی در طبقه‌ی پایین بودند، یکبار دیدم که به بابا سرم تزریق می‌کرد. یک مایع شفاف بود." پرینس گفت که فکر می‌کرد ویتامین به پدرش تزریق می‌شد. او گفت که موری در ابتدای حضورش در خانه، تزریق به پدرش را در کتابخانه انجام می‌داد. این کار سپس به اتاق نشیمن طبقه‌ی پایین و سپس اتاق بزرگ طبقه‌ی بالا یعنی اتاق خواب مایکل منتقل شد. MJ-House.jpg نقشه‌ی خانه‌ی کاروول و محل قرارگیری اتاق‌ مایکل و فرزندان به نمایش درآمد. پاریس و پرینس اتاق‌های مجزای خود را داشتند. بلنکت در اتاق‌های آنها می‌ماند، گاهی در نزد پرینس و گاهی پاریس. او گفت که هرگز شاهد درمان‌هایی که موری در داخل اتاق خواب بر روی پدرش به انجام می‌رساند، نبود زیرا در بسته بود. پنیش: "در اتاق قفل بود؟" پرینس: "من یکبار امتحان کردم و در قفل بود. آن روز بابا از طریق اسکایپ با فردی در هند، مدیتیشن انجام می‌داد و در را قفل می‌کرد تا بتواند تمرکز کند." پرینس در بازجویی گفته بود که یکبار که با خواهر و برادرش قایم موشک بازی می‌کرد، می‌خواست وارد این اتاق شود اما در قفل بود. پرینس گفت که ماموران امنیتی اجازه‌ی ورود به خانه را نداشتند. سایر افراد نمی‌توانستند به اتاق مایکل بروند اما دکتر موری می‌توانست به آنجا برود. پرینس گفت که وقتی پدرش مدیتیشین انجام می‌داد یا موری او را مورد مداوا قرار می‌داد، در اتاق بسته بود. او نمی‌داند آیا همیشه در اتاق قفل بود یا خیر زیرا فقط یک بار آزمون کرده بود. او گفت صبح‌ها در اتاق باز بود. موری در غروب به کارول وود می‌آمد. وقتی در اتاق بسته بود، پرینس به آنجا نمی‌رفت و چیزی در این باره از پدرش نپرسیده بود. وقتی پنیش پرسید که آیا پرینس هرگز تجهیزات پزشکی را در خانه‌شان دیده بود، او گفت که کپسول‌های اکسیژن و پایه‌های سرم را دیده بود. این تجهیزات یا بیرون درب منزل در کنار اتاقک نگهبانی و یا درون خانه در پایین پله‌ها قرار داشتند. پرینس گفت که این تهجیزات را پیش‌تر در خانه‌های سابق‌شان مشاهده نکرده بود. پنیش: "آیا فکر می‌کردید که داشتنن کپسول اکسیژن عجیب است؟" پرینس: "خیر، من دوازده ساله بودم. و طبق درک من (دکتر موری) وظیفه‌اش این بود که اطمینان حاصل کند که بابایم سلامت می‌ماند." پرداخت به موری پرینس بیان داشت که بنابر گفته‌های پدرش، اای‌جی مسئول پرداخت دستمزد موری بود اما آنها پولی پرداخت نمی‌کردند و مایکل از این بابت احساس بدی داشت. او گفت که پدرش چند بار (در حدود ده بار) به او و خواهرش پاریس پول (دسته‌ی تا نشده‎ی صد دلاری با روبانی دور آن) داد تا آن را به موری بدهند. پرینس گفت که مقدار پول بسیار زیاد نبوده است. این نوجوان گفت که پدرش به او گفته بود موری پول را از دستان وی قبول نمی‌کند و خواسته بود تا بچه‌ها آن را به وی بدهند. موری همچنین تمام پولی که بچه‌ها به او می‌دادند را قبول نمی‌کرد و بخشی از آن را می‌گرفت. پرینس گفت که پدرش با پرداخت این پول سعی داشت موری را تا زمانی که چک‌ دستمزدش توسط کمپانی اای‌جی پرداخت می‌شد، کمک کند. این پول برای پوشش هزینه‌های اساسی او مانند خوراک، آب و بنزین به او داده میشد. طی پرسش‌های ماروین پونتام، وکیل کمپانی، پرینس گفت که شاهد بود پدرش در کارول وود به موری پول تعارف کرد اما موری هرگز نپذیرفت. پرینس گفت که درک‌اش این بود که موری از این بابت احساس بدی داشت. ماروین پونتام بخشی از ویدیوی بازجویی پرینس را به نمایش گذاشت که در آن می‌گفت پدرش به موری پول پرداخت کرده بود. پرینس در جایگاه توضیح داد که پدرش در لاس وگاس به موری پول نقد پرداخت می‌کرد و موری می‌پذیرفت، اما پس از بستن قرارداد با کمپانی و نقل مکان به کارول وود این رویه تغییر کرد. کمپانی مسئول پرداخت به موری بود و از آنجا که آنها پولی نمی‌پرداختند، مایکل سعی می‌کرد در هزینه‌ها موری را یاری کند، اما موری پولی از مایکل قبول نمی‌کرد. پرینس همچنین تاکید کرد که در وگاس پدرش برای موری چک نمی‌کشید و بطور نقدی پرداخت می‌کرد. جدل فیلیپس و موری در شب فوت مایکل پرینس گفت که چند باری رندی فیلیپس را در کارول وود دیده بود. گاهی وقت‌ها حضور او در خانه پرینس را متعجب می‌کرد، زیرا فیلیپس بدون خبر قبلی و در غیاب پدرش می‌آمد. فیلیپس گاهی وقت‌ها با دکتر تمی و یا با مردان دیگری که پرینس نمی‌شناخت به خانه‌شان می‌آمد. پرینس دیده بود که فیلیپس در پایین پله‌ها با دکتر تمی صحبت می‌کرد. پرینس در مورد دکتر تمی گفت: "بر اساس آنچه که شنیده‌ام او اصلا دکتر نیست." پرینس: "من تعجب کردم که آنها همگی در خانه بودند. مدتی بود که دکتر تمی را ندیده بودم. هنوز هم از او خوشم نمی‌آمد." پرینس گفت که دو بار شاهد گفتگوی فیلیپس با موری بود و در هر دوی آنها فیلیپس، آرنج موری را گرفته بود. فیلیپس به آهستگی با موری نجوا می‌کرد. او گفت که فیلیپس پرخاشگر به نظر می‌رسید. پرینس صحبت‌های آنان را نشنیده بود. رویداد اول: "او (فیلیپس) با موری صحبت می‌کرد. فرد دیگری همراهش نبود. او به آهستگی نجوا می‌کرد. من برایش آب آورده بودم. او داشت با دکتری موری حرف می‌زد، آرنج‌اش را گرفته بود و پرخاشگر به نظر می‌رسید." پنیش یکبار دیگر از پرینس خواست تا رفتار فیلیپس را توصیف کند. پرینس گفت: "او پشت آرنج‌اش را گرفته بود. آنها بسیار نزدیک بودند و او دستان‌اش را حرکت می‌داد." پنیش: "آیا باعث تعجب شما شد؟" پرینس: "بله." مایکل در خانه نبود، او برای تور تمرین می‌کرد. پرینس تاریخ دقیق این حادثه را به خاطر نمی‌آورد اما گفت که غروب بود. همان زمانی که موری به خانه‌شان می‌آمد. پرینس در بازجویی گفته بود که صبح روز بعد پدرش را در جریان قرار داده بود. رویداد دوم: پرینس یکبار دیگر نیز شاهد رویارویی فیلیپس و موری بود، یک یا دو شب پیش از فوت پدرش. او تصریح کرد که این رویداد به احتمال زیاد در شب ۲۴ ژوئن، شب پیش از فوت پدرش بود. مایکل در خانه نبود. او برای تمرین تور به استپلس سنتر رفته بود. پرینس از اتاقک نگهبانی بیرون ساختمان با پدرش تماس گرفت و به او گفت که فیلیپس در خانه است. مایکل به پرینس گفت که به فیلیپس چیزی برای خوردن و نوشیدن تعارف کند. پرینس دوازده ساله بود. پرینس به نزد آنها بازگشت. آنها چیزی برای خوردن نمی‌خواستند، اما طبق آموزه‌های پدرش، پرینس برای تهیه‌ی خوراک برای آنان به آشپزخانه رفت. او توضیح داد: "بابا همیشه می‌گفت که چیپس یا سالسا یا اوردور (برای مهمان) ببرم." پرینس با چیپس و سالسا به نزد آنان بازگشت و دید که فیلیپس و موری در پایین پله‌ها صحبت می‌کنند و فیلیپس باز هم آرنج موری را گرفته بود. ماروین پونتام سعی کرد شهادت پرینس را به چالش بکشد. او فیلم بازجویی را نشان داد که در آن پرینس میگفت صبح پس از این حادثه پدرش را در جریان قرار داده بود در حالیکه پرینس در صبح ۲۵ ژوئن اصلا پدرش را ندید. پرینس روی حرف‌اش ماند و گفت که اینها دو رویداد کاملا مجزا بوده‌اند. در خارج از دادگاه، والری واس وکیل موری و ماروین پوتنام وکیل کمپانی در دفاع از موکلان خود گفتند ملاقات فیلیپس و موری هرگز رخ نداده بود. پوتنام گفت که آنها پرینس را بار دیگر به جایگاه خواهند خواست. پرینس در این روز شاهد وکلای جکسون‌ها بود. پوتنام گفت: "وقتی او برای ما به جایگاه بیاید نشان خواهیم داد که موضوع آنگونه که او تعریف کرده، نبوده است. او یک پسر دوازده ساله بود که مجبور شد با چنین رنج بزرگی روبرو شود." وقتی مایکل مرد، پرینس دوازده سال داشت اما گفت که پدرش مسائل محرمانه را به او می‌گفت. مایکل به پرینس گفته بود که به چه افرادی اعتماد دارد یا ندارد و نیز گفته بود که وقتی برای تور آماده می‌شد از چه مسائلی می‌ترسید و نگران چه بود. پونتام از پرینس پرسید که در نبود پدرش افراد چگونه به خانه وارد می‌شدند؟ پرینس: "(نگهبانان) به رندی فیلیپس، دکتر تمی و افراد اای‌جی اجازه‌ی ورود می‌دادند اما افرادی مانند پدربزرگ من از ورود منع می‌شدند." وضعیت جسمانی مایکل پیش از مرگ پرینس: "در آن زمان از دید من سالم و سلامت بود. من ندیدم زیاد غذا بخورد. او در تنهایی زیاد می‌خورد، نمی‌دانم آیا در تمرینات غذا می‌خورد یا نه. می‌دانستم که به شدت کار می‌کرد. من به عکس‌های سالگرد ازدواج مادربزرگ و پدربزرگم نگاه کرده‌ام (آخرین مهمانی خانوادگی جکسون‌ها با حضور مایکل مدتی پیش از مرگش)، او بسیار بسیار لاغر، پوست و استخوان شده بود، تقریبا دچار سوء تغذیه بود." پنیش پرسید که آیا در هفته‌های آخر متوجه‌ی نکته‌ی عجیبی شده بود؟ پرینس: "گاهی وقت‌ها از پله‌ها پایین می‌آمد و در حال انجماد بود در حالیکه تابستان بود. نمی‌دانستم چرا احساس سرما می‌کرد. و برخی روزها می‌گفت که داغ است. دمای بدن‌اش بالا و پایین می‌شد. گاهی وقت‌ها نیروی کافی را نداشت. او بطور قطع بقدر کافی قوی نبود." روز فوت مایکل آخرین دیدار پرینس با پدرش یک روز پیش از فوتش بود و آخرین گفتگوی آن شب پیش از فوت پدرش، وقتی به او زنگ زد تا بگوید که فیلیپس در خانه‌شان است. در روز ۲۵ ژوئن پرینس در اتاق نشیمن طبقه‌ی پایین در کنار خواهر، برادر و خواهر رُز وقت می‌گذراند که: "از طبقه‌ی بالای صدای جیغ و فریاد آمد و یک نفر با شتاب از اتاق بیرون پرید و شنیدم که از پله‌ها پایین آمد. من به آشپزخانه دویدم تا ببینم چه خبر شده است و دیدم که دکتر موری دوان دوان از پله‌ها به طبقه‌ی بالا برمی‌گردد. کای نگران به نظر می‌رسید، گفت که دکتر موری مرا به طبقه‌ی بالا صدا زده است. در همان زمان آلبرتو (آلوارز، سرنگهبان) داخل شد." در طبقه‌ی بالای ساختمان که اتاق مایکل قرار داشت، پرینش به لطف پزشک موری شاهد صحنه‌ی دلخراش مرگ پدرش بود. "دیدم که دکتر موری جیغ می‎کشید و بر روی تخت به بابا تنفس مصنوعی می‌داد. بابا اندکی از تخت آویزان شده بود و چشمانش به داخل سرش بازگشته بود. کمی بعد آلبرتو وارد شد. خواهرم به طبقه‌ی بالا آمد. تمام مدت جیغ می‌کشید و می‌گفت که بابایش را می‌خواهد." MJKids-12.jpg پرینس کوچک تمام آن مدت اشک می‌ریخت. بچه‌ها سپس به طبقه‌ی پایین برده شدند. پرینس ادامه داد: "من پایین پله‌ها گریه کنان به انتظار ایستادم تا آمبولانس برسد." پرینس دید که پدرش بر روی برانکارد به بیمارستان منتقل شد. آنها در پی آمبولانس روان شدند. در اتومبیل پرینس دوازده ساله سعی می‌کرد خواهر یازده ساله و برادر هفت ساله‌اش را آرام کند. "به خواهرم چیزی را گفتم که بابا همیشه به ما می‌گفت، اینکه فرشته‌ها همه جا هستند و گفتم فرشته‌ها از بابا مراقبت می‌کنند." وقتی پرینس خاطره‌ی این روز وحشتناک را در دادگاه بازگویی می‌کرد، چشمانش قرمز شد اما اجازه نداد احساسات بر او غلبه کند و گریه نکرد. او طی تمام مدت حضورش در دادگاهی که پیش از آن شاهد شکسته شدن بزرگسالان بود، بر اعصاب و احساسات خود مسلط ماند. پرینس گفت که در آن لحظه خوش بین و امیدوار بود که پدرش نجات پیدا می‌کند تا وقتیکه دکتر موری به داخل اتاقی در بیمارستان آمد و به او، خواهر و برادرش گفت که پدرشان مرده است: "متاسفم بچه‌ها، بابا مرد." علاوه بر آنها، خواهر رُز، مامور امنیتی و فرانک دلیو مدیر برنامه‌ی پدرش در اتاق بودند. پرینس گفت که فرانک دلیو به آنها گفت که پدرشان سکته‌ی قلبی کرده است. پرینس به یاد آورد: "ما فقط گریه کردیم." مراسم یادبود مایکل MJKids-22.jpg پرینس سپس به مراسم یادبود پدرش در روز ۷ جولای ۲۰۰۹، دوازده روز پس از فوت پدرش پرداخت. در پایان مراسم، بچه‌ها روی صحنه آمدند و پاریس با گفتن چند جمله، اشک‌های بسیاری را جاری ساخت. ویدیوی سخنرانی پاریس در مراسم یادبود به نمایش درآمد و پاریس گفت: "از وقتی به دنیا آمدم، بابا بهترین پدری بود که می‌توانستید تصور کنید. فقط می‌خواستم بگویم که خیلی دوست‌اش دارم."
******************************************
این ویدیو را دانلود کنید.
******************************************
پرینس توضیح داد که سخنرانی خواهرش برنامه ریزی نشده بود: "او فقط میکروفون را گرفت و شروع کرد به حرف زدن." شرح مراسم یادبود مایکل را در اینجا بخوانید. زندگی پس از فوت پدر پرینس گفت که او اکنون در کنار مادربزرگ، ترنت پسرعموی پدرش، خواهر و برادرش در کالاباساس زندگی می‌کند. او گفت که آنها هر سال تابستان برای مراسم یادبود پدرشان به خانه‌ی کودکی او در شهر گری می‌روند، جایی که یک بنای یادبود از وی برپا شده است. پنیش عکسی از آنها را که به یک بازی بیسبال در گری مربوط می‌شد به نمایش گذاشت. آنها توپ آغاز بازی را پرتاب کرده بودند. (خبر) MJKids-21.jpg پرینس در مورد عکسی دیگر توضیح داد که در مراسم خیریه‌ی بمبی در آلمان گرفته شده بود. او گفت لباسی شبیه آنچه که پدرش سالها پیش در این مراسم پوشیده بود، برتن داشت. گرداگرد پرینس را کودکان سازمان‌های خیریه گرفته بودند. (خبر) MJKids-23.jpg پرینس در مورد عکس دیگری گفت که او را در بیمارستانی که در آن کار می‌کند، نشان می‌دهد. در سال ۲۰۱۱ کپی‌های تهیه شده از نقاشی‌های مایکل توسط فرزندانش به بیمارستان کودکان لس آنجلس اهدا شد. (خبر) MJKids-24.jpg یک عکس دیگر کاترین را در کنار فرزندان مایکل نشان می‌داد. پرینس نمی‌توانست به خاطر بیاورد که عکس در چه مراسمی گرفته شده است. این عکس مربوط به مراسم ادای احترام به مایکل در سینمای چینی‌ها بود. (خبر) MJKids-26.jpg تصویر دیگری به نمایش گذاشته شد. پرینس گفت که این عکس در هتل پاسادنا گرفته شده بود، جایی که برای شبکه‌ی ای‌تی از کارگردان و بازیگران فیلم OZ مصاحبه می‌گرفت. MJKids-25.jpg زمستان سال گذشته پرینس چند روزی به عنوان گزارشگر ویژه‌ی تلویزیون ای‌تی (خبر) فعالیت کرد. همچنین در بهار امسال سریالی با بازی او از تلویزیون پخش شد که البته نقش پرینس بسیار کوتاه بود. (خبر) پرینس گفت که به عمه‌اش (لاتویا) گفته بود که می‌خواهد کار کند و او ای‌تی را پیشنهاد داد. پرینس گفت که این کار را پذیرفت زیرا فکر کرد که تجربه‌ی بزرگ و تازه‌ای خواهد بود. او گفت که از این برنامه لذت برد و برایش سرگرم کننده بود. تاثیر فوت پدر بر زندگی بچه‌ها MJKids-15.jpg
عکس دیده نشده‌ای از مایکل و فرزندانش که در دادگاه به نمایش درآمد
پس از وقت استراحت صبح، پرینس به جایگاه بازگشت. وقتی پینش از او خواست تا تاثیر مرگ پدرش بر روی زندگی‌اش را عنوان کند، او گفت که مادربزرگ و پسرعمو تی‌جی، قیم‌های او هستند. پرینس تایید کرد که آنها نهایت تلاش خود را برای کمک به آنان به کار می‌برند، اما: "دیگر هیچ چیز مانند قبل نخواهد شد." او گفت که خواب شبانه برایش دشوار شده است: "شب‌ها نمی‌توانم بخوابم. خوابیدن برایم سخت شده است." و مرگ پدرش یک ضربه‌ی احساسی بزرگ برای او بوده است: "تا مدت‌ها از نظر احساسی از بسیاری از مردم دوری می‌کردم." او همچنین از اینکه نمی‌تواند برخی رویدادهای زندگی‌اش را با پدرش به اشتراک بگذارد، در رنج است: "نخستین روز مدرسه، اولین دوست دختر، گواهینامه‌ی رانندگی، عضویت در انجمن دانش آموزان نخبه، تمامی کارهای هنری‎ام با جواهرات." پنیش: "آیا پدرتان از کار شما در تیم رباتیک احساس غرور می‌کرد؟" پرینس: "شاید، من سعی کردم او را سربلند کنم." MJKids-11.jpg او سپس در مورد خواهرش پاریس سخن گفت: "او بیش از بقیه‌ی ما ضربه خورده است. او شاهزداه خانم بابایم بود. او به شیوه‌ی خودش با مسائل کنار می‌آید." پرینس گفت که خواهرش روزهای سختی را پشت سر می‌گذارد. همگی آنها و به ویژه تی‌جی سعی می‌کنند به او کمک کنند. پرینس گفت که او و پاریس پس از مرگ پدرشان دیگر جشن تولد نمی‌گیرند. بدون حضور او لطفی ندارد: "ما با بابا جشن می‌گرفتیم. بدون او دیگر مانند گذشته نیست." اما زادروزهای بلنکت را جشن می‌گیرند. پرینس: "مطمئنم نیستم که بلنکت می‌داند که چه چیزی را از دست داده است. او بسیار کوچک است. او هنوز دارد بزرگ می‌شود، مثل خودم. و پدری ندارد که هدایت‌اش کند یا درست و نادرست را به او بگوید. البته برای این کار کسی هست اما نه به شکلی که بابایم انجام می‌داد." پرینس بیان داشت که آنها به عنوان یک خانواده نهایت تلاش خود را در این زمینه انجام می‌دهند. او گفت که عملکرد بلنکت در مدرسه عالی است، او ورزش‌های رزمی (کاراته) انجام می‌دهد. در خانه با او و یا پسرعموها بازی ویدیویی می‌کند. پنیش: "آیا دلتان برای پدرتان بسیار تنگ شده است؟" پرینس: "بله." پنیش: "آیا روزی هست که احساس دلتنگی نکنید؟" پرینس: "خیر." بازجویی از بچه‌ها پیش از دادگاه و ناراحتی روحی پاریس پرینس و پاریس هریک طی دو روز در ماه مارس امسال توسط وکلای کمپانی مورد بازجویی قرار گرفتند. پرینس گفت که نخستین بازجویی‌اش در روز شنبه در دفتر ماروین پونتام بود. MJKids-31.jpg پنیش: "وقتی آقای پونتام سوال می‌پرسیدند، ترسیده بودید؟" پرینس: "نه زیاد نترسیدم. راستش می‌خواستم عذر خواهی کنم، آن روز نمی‎دانستم که می‌بایست کت و شلوار می‌پوشیدم. نمی‌دانستم که چگونه رویدادی خواهد بود. کسی نمی‌خواهد آخر هفته‌اش را اینگونه بگذراند." وقتی پرینس بابت نپوشیدن کت و شلوار عذر خواست، حضار به خنده پرداختند. روز دوم طی هفته برگزار شد، وقتی پرینس در مدرسه درس می‌خواند. او برای شرکت در جلسه‌ی بازجویی، کلاس درس را ترک کرده بود. پونتام در آن روز ۳۵۳ صفحه سوال را طی چند ساعت از پرینس پرسیده بود. پنیش اشاره کرد که بازجویی پاریس در هفت ساعت انجام گرفته بود. پاریس پس از بازجویی دچار مشکلات روحی شد. پرینس می‌دانست که بازجویی وضع روحی خواهرش را به هم خواهد ریخت و نگران این موضوع بود. پرینس گفت: "وقتی بازجویی من تمام شد به تی‌جی گفتم که پاریس نباید در بازجویی شرکت کند." او گفت که خواهرش: "قبل، بعد و طی بازجویی دچار مشکل بود." پرینس گفت که بازجویی خواهرش نیز توسط پونتام انجام گرفت. قرار بود این بازجویی در دفتر پونتام باشد اما تی‌جی تقاضا کرده بود که مکان به اتاق هیئت منصفه در دادگاه منتقل شود. وقتی پنیش از مصائب بازجویی وکلای کمپانی سخن گفت، نوبت به ماروین پونتام رسید. پونتام: "آیا یادتان می‌آید که مادربزرگتان از ما به خاطر همکاری‌مان تشکر کرد؟" پرینس: "خیر." پونتام: "آیا یادتان می‌آید که گفتید خسته هستید و می‌خواستید بازجویی را ترک کنید و ما موافقت کردیم؟ پرینس: "بله." او البته اشاره کرد که می‌خواست جلسه‌ی دوم را زودتر به پایان برساند و برود، اما به سوالات ادامه داد. پنیش سپس از پرینس پرسید که آیا پونتام طی بازجویی از وی با پستی رفتار می‌کرد؟ پرینس: "نمی‌دانم تعریف شما از رفتار پست چیست." پنیش: "اجازه بدهید اینگونه بپرسم، آیا او مانند وکیلی که سعی دارد بهترین دفاع را از موکلش به انجام برساند، رفتار می‌کرد؟" پرینس: "بله، به عنوان یک وکیل مدافع. من نمی‌خواهم شنبه‌هایم را اینگونه (بازجویی) بگذرانم." پنیش: "بسیار خوب، درک می‌کنم، اما ایشان با بدجنسی رفتار می‌کردند؟" پرینس: "نمی‌دانم، من با وکلای مدافع سر و کار ندارم، نمی‌دانم آیا با بدجنسی بود یا..." پنیش: "بسیار خوب، پس آقای پونتام با بدجنسی با شما رفتار نکردند. درست است؟" پرینس: "بله." پونتام گفت که آنها پرینس را به عنوان شاهد خود احضار می‌کنند. پنیش گفت: "بسیار خوب، برش گردانید." قاضی سپس به پرینس گفت که می‌تواند جایگاه را ترک کند. پس از پایان شهادت، پرینس وکیل‌شان دبورا چنگ را در آغوش گرفت و نیز به طرف ماروین پوتنام رفت و با او دست داد. بنظر می‌رسید که چنگ چیزهایی در مورد نمره‌های درسی پرینس به پوتنام گفت. دادگاه سپس برای صرف ناهار تعطیل شد. شاهدان روز بعد، تاج و تی‌جی جکسون، برادرزاده‌های مایکل خواهند بود. پنیش گفت که کاترین بی‌نهایت به پرینس افتخار می‌کند. وی بیان داشت در مورد شهادت پاریس خبر قطی ندارد و این تصمیم بر عهده‌ی پزشک وی خواهد بود. وکیل کمپانی نیز درخواست کرده بود تا بلنکت را به عنوان شاهد احضار کنند. قاضی با توجه به توصیه‌ی روانشناس که گفته بود این کار برای وی زیان بار خواهد بود، درخواست پوتنام را رد کرد. منبع: eMJey.com / ABC News & AP & AFP & CNN & LA Times

جلسه ۳۸ دادگاه اای‌جی: پسر مایکل جکسون در دادگاه قتل پدرش شهادت داد (خلاصه)

PrinceJackson-AEGTrial-26June2013-1.jpg پرینس، پسر شانزده ساله‌ی مایکل جکسون روز گذشته نخستین شاهد دادگاه اای‌جی بود. او تقریبا در مورد همه چیز صحبت کرد. به زودی متن کامل شهادت او را در همین صفحه خواهید خواند اما فعلا مختصری از مهمترین گفته‌های روز گذشته را به اطلاع شما می‌رسانیم. پرینس یک دست کت و شلوار مشکی و کراوات خاکستری تیره بر تن داشت و موهای بلند قهوه‌ایش را پشت گوش خود قرار داده بود. او بسیار آرام و موقر در جایگاه ظاهر شد. او طی شهادتی که گاه از نظر احساسی برای او بسیار دشوار می‌شد، به خوبی تاب آورد و مانع از سرریز شدن اشک‌هایش شد. پرینس با صدایی آرام و ملایم سخن می‌گفت و مانند همیشه بسیار مودب بود.او گفت که پدرش برای اجرای تور This Is It هیجان داشت اما از فشار کاری که بر روی او گذاشته شده بود ناخرسند بود. مایکل وقت بیشتری برای تمرین می‌خواست. او گفتگوهای تلفنی آتشینی با مدیران کمپانی اای‌جی داشت و پس از گذاشتن گوشی، به گریه می‌افتاد و یکبار گفت که آنها دارند او را می‌کشند. مایکل از مدیران کمپانی بیم داشت. یکی از مهمترین بخش‌های شهادت این پسر نوجوان وقتی بود که گفت یک بار که پدرش برای تمرین رفته بود و در منزل حضور نداشت، شاهد درگیری رندی فیلیپس و دکتر موری بود. او گفت که فیلیپس آرنج موری را گرفته بود. پرینس افزود که رفتار فیلیپس به نظر وی همراه با خشونت بود. در خارج از دادگاه، والری واس وکیل موری و ماروین پوتنام وکیل کمپانی در دفاع از موکلان خود گفتند ملاقاتی که پرینس می‌گوید هرگز رخ نداده بود. پوتنام گفت که آنها پرینس را بار دیگر به جایگاه خواهند خواست. پرینس در این روز شاهد وکلای جکسون‌ها بود. پوتانم گفت: "وقتی او برای ما به جایگاه بیاید نشان خواهیم داد که موضوع آنگونه که او تعریف کرده، نبوده است. او یک پسر دوازده ساله بود که مجبور شد با چنین رنج بزرگی روبرو شود." تلخ‌ترین و احساسی‌ترین شهادت پرینس، یادآوری خاطره‌ی او از روز فوت پدرش بود. او گفت که در آن روز کانراد موری، پزشک شخصی مایکل را در حال انجام تنفس مصنوعی بر روی پدرش که اندکی از تخت آویزان شده بود، دید. موری وقتی متوجه شد که بیمارش در شرف مرگ است، به جای خبر کردن آمبولانس، پسر دوازده ساله‌ی او را به اتاق صدا کرد تا شاهد وحشتناک‌ترین صحنه‌ای که در ذهن هیچک از ما نمی‌گنجد باشد. پرینس به یاد آورد که مردمک چشمان پدرش به داخل سرش بازگشته بود (چشمانش سفید بود). وقتی پرینس به یاد آورد که دکتر موری در بیمارستان به او گفت که پدرش مرده است، چشمانش قرمز شد اما بر احساس‌اش غلبه کرد. او گفت که هرگز شاهد درمان‌هایی که موری بر روی پدرش به انجام می‌رساند، نبود. "من دوازده ساله بودم. تا جایی که می‌دانم وظیفه‌اش این بود که اطمینان حاصل کند که بابایم در سلامتی قرار دارد." او گفت که هیچیک از کارمندان خانه اجازه‌ی ورود به طبقه‌ی بالای ساختمان که اتاق مایکل در آن بود را نداشتند. موری تنها کسی بود که حق ورود داشت. وقتی مایکل با موری درون اتاق بود تا مورد مداوا قرار بگیرد، در اتاق بسته می‌شد. ماورین پوتنام، وکیل کمپانی، فیلم بازجویی پرینس را نشان داد که در آن می‌گفت یکبار وقتی با خواهر و برادرش قائم موشک بازی می‌کرده است، می‌خواست وارد اتاق پدرش شود اما متوجه شد که در قفل است. او گفت پدرش با فردی دی هند از طریق اسکایت مدیتیشن می‌کرد. او همچنین گفت که پدرش چند بار به او و خواهرش پاریس یک دسته‌ی صد دلاری داد تا آن را به موری بدهند. این نوجوان گفت که پدرش به او گفته بود موری پول را از دستان او قبول نمی‌کند و خواسته بود تا بچه‌ها آن را به وی بدهند. موری همچنین تمام پولی که بچه‌ها به او می‌دادند را قبول نمی‌کرد و بخشی از آن را می‌گرفت. پرینس گفت که پدرش با پرداخت این پول سعی داشت موری را تا زمانی که دستمزدش توسط کمپانی اای‌جی پرداخت می‌شد، کمک کند. کاترین جکسون، مادربزرگ و قیم پرینس در ردیف نخست در برابر پرینس نشسته بودند. کاترین یک دستمال به دست داشت و عینک‌اش را مرتب از روی چشمانش برمی‌داشت تا اشک‌هایش را پاک کند. در ابتدای شهادت پرینس، عکس‌ها و ویدیوهای خانوادگی مایکل و فرزندانش به مدت پانزده دقیقه در دادگاه به نمایش درآمد. پرینس گفت که در انتخاب آنها به وکلایش کمک کرده بود. پرینس از زندگی و بزرگ شدن در نورلند گفت و ویدیوهایی از باغ وحش، شهربازی و باقی مکان‌های آن مزرعه را به هیئت منصفه نشان داد. پس از اعلام برائت مایکل از اتهامات جنسی در سال ۲۰۰۵، آنها نورلند را ترک کرده و به خاورمیانه، ایرلند و لاس وگاس رفتند. پرینس در اشاره به یورش پلیس به نورلند و طرح اتهام دروغین علیه مایکل، گفت که نورلند را برای پدرش ویران کرده بودند. او گفت که پدرش همیشه سرگرم کار بود و ادعای برخی مدیران کمپانی که مایکل را تنبل خوانده بودند، رد کرد. بچه‌ها نمی‌دانستند که پدرشان یک فوق ستاره‌ی جهانی است. "ما همیشه به موسیقی او گوش می‌دادیم اما هرگز نمی‌دانستیم که او چقدر مشهور است." پرینس و پاریس فیلم یکی از اجراهای پدرشان را دیدند و وقتی شاهد بودند که هواداران از خود بیخود شده بر روی برانکارد از استادیوم بیرون برده می‌شوند، احساس کردند که پدرشان فرد مشهوری است. پرینس نخستین شاهد از خانواده‌ی جکسون بود. قرار است روز بعد تی‌جی و برادرش تاج در جایگاه بنشینند. پرینس به نرمی سخن می‌گفت. نخستین تصویری که در برابر هیئت منصفه به نمایش گذاشته شد، عکسی بود که پرینس و پاریس در نخستین روز مدرسه در کنار مادربزگشان گرفته بودند. پرینس از مدرسه و آموزشش گفت. او چند روز پیش سومین سال تحصیلی‌اش در مدرسه‌ی باکلی را به پایان رساند. او برای مطالعه‌ی تاریخ آمریکا ترم تابستانی برداشته است. عضو تیم رباتیک مدرسه است و در کارهای دواطلبانه شرکت می‌کند. او دانش آموز ممتاز است و به تازگی به عضویت انجمن دانش آموزان ممتاز ایالات متحده درآمده است. یکی از عکس‌هایی که در دادگاه نشان داده شد، تصویر پرینس نوپا در کنار پدرش بود که پیانو می‌نواختند. برایان پنیش وکیل جکسون‌ها پرسید که آیا علاقه‌ای به پیگیری حرفه‌ی موسیقی دارد؟ پرینس: "من هرگز نمی‌توانم ساز بزنم و بطور قطع نمی‌توانم آواز بخوانم." هیئت منصفه خندیدند. پرینس توضیح داد که او می‌خواهد فیلمسازی یا تجارت را در دانشگاه دنبال کند. در این جلسه در مورد خواهر پانزده ساله‌اش پاریس نیز سخن به میان آمد. پرینس گفت که خواهرش پس از فوت پدرشان روزهای دشواری را سپر می‌کند. او گفت که آنها به پاریس کمک می‌کنند. او گفت که فیلم بازجویی خواهرش که در آن گریس را فرد ناخوشایندی توصیف کرده بود، دیده است. وی در توضیح این حرف به گفتن اینکه "افراد شیوه‌های مختلفی برای کنار آمدن با مسائل دارند." بسنده کرد و افزود که پاریس و گریس به تازگی با یکدیگر وقت گذراندند و شاد بودند. سخنان پاریس در مورد گریس را در اینجا بخوانید. پس از پایان شهادت، پرینس وکیل‌شان دبورا چنگ را در آغوش گرفت و نیز به طرف ماروین پوتنام رفت و با او دست داد. بنظر می‌رسید که چنگ چیزهایی در مورد نمره‌های درسی پرینس به پوتنام گفت. منبع: eMJey.com / AP