شعر
14 anos 3 semanas atrás #27822
por atefe
Postagens:
208
Obrigado Recebido:
154
Sexo:
Feminino
Aniversário:
02 Nov 1995
قشنگ بود .این ادم باحال خیلی شعراش قشنگه !
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
- Will You Be There
-
بدنبال قلمی هستم و دفتری سفید
که بتوانم با دردهای دلم
سفیدی پوچش را به سیاهی غم بنشانم
تا بگویم که غم تنهایی چون بختک
خرچنگ وار بر قلبم سنگینی میکند
همزبان بسیار است اما، همدل نیست
همنشین بسیار است، اما همراه نیست
وقتی از یک همنشینی به خانه بازمیگردم
دلم را همچنان تنها میبینم
روزگاری است که حتی برای یک هم نشینی دوستانه(!!)
باید با سپری راهی شد
پای دل من از ناهمواری راه زندگی
میل به بیراهه دارد
و می اندیشد
که شاید از بی راهه آسانتر بتوان رسید به آنجا که
حتی به سیاهی ها لبخند زد!!
از: همون آدم باحاله همیشگی!
قشنگ بود .این ادم باحال خیلی شعراش قشنگه !
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: FeanoR
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 3 semanas atrás #27934
por Ehsan
Postagens:
1019
Obrigado Recebido:
874
Sexo:
Masculino
Aniversário:
31 Jan 1991
- Ehsan
-
Autor do Tópico
- Desconectado
- مدیر قسمت
-
جنگلي كه سوخت،شهري كه ويران شد.............اشكهايي كه پشت خنده ريزان شد
قلبي كه شكست،اميدش كور شد.............چه زود ارزويش زنده به گور شد
و اينگونه حلاوت عشق،تلخ شد...........و اينگونه عاشق بيچاره مسخ شد
خورشيدي كه به يكباره فانوس شد.........رويايي كه به يكباره كابوس شد
ده سال عشق نافرجام من.......... ناله هاي بي رمق ناقوس شد
_______________
شاعر:دوست همون ادم باحال هميشگي
قلبي كه شكست،اميدش كور شد.............چه زود ارزويش زنده به گور شد
و اينگونه حلاوت عشق،تلخ شد...........و اينگونه عاشق بيچاره مسخ شد
خورشيدي كه به يكباره فانوس شد.........رويايي كه به يكباره كابوس شد
ده سال عشق نافرجام من.......... ناله هاي بي رمق ناقوس شد
_______________
شاعر:دوست همون ادم باحال هميشگي
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 3 semanas atrás #28013
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
نه ديگر حرفي ازشبنم ،نه عشقي واضح و مبهم
نگاهت خوب فهمانده که تو ديگر نمي ماني
نه ديگر حرفِ آ ينده ، نه بر لبهايمان خنده
دو ديوانه ، دو بازنده ، در اين بازي ، چه مِيداني!
نه ديگر آ ن رسيدن ها ، نه شوق و ذوق ِ ديدنها
نه سوي هم دويدن ها ، عقب رفتيم پنهاني
نه ديگر نامه اي چيزي ، نه آن اشکي که مي ريزي
نه در تقويم ِ روميزي ، قرار روز ديداري
نه ديگر فال و نه حافظ ، نه ديگر غير ِ تو هرگز
نه آن شاخه ِ گل ِ قرمز، نه گل ماند و نه گلداني
نه ديگر قصه ً مجنون، نه حرف از عشق ِ بي قانون
نه ماندن ساعتي بيرون ، نه رفتن زير ِ باراني
نه ديگر طعم ِ لالايي ، نه ديگر بي تو تنهايي
نه ديگر کي تو مي آ يي ، همه گم شد به آساني
نه حرفي از دوستت دارم،نه از عشق ِ تو بيمارم
نه تا آ خر تويي يارم ، هوا سردست و طوفاني
نه ديگر نامه اي يادي ، نه حرف از صيد و صيادي
چه کاري دست من دادي ، دل ِ گمراهِ زنداني
نه ديگر شور ِ لبخندي ، نه حرف از بعد و پيوندي
نه مي خندم ، نه مي خندي در اين شبهاي طولاني
نه ديگر صحبت از نازي ، نه حرف از بال پروازي
نه تصميمي به آ غازي ، در اين شبهاي پاياني
نه حرف از خواب و رويايي ، نه حرف از فتح دنيايي
نه قايق توي دريايي ، سکوتست و پريشاني
نه ديگر عذر و کوتاهي ، نه ديگر معذرت خواهي
نه ماندن بين صد راهي ، نه خط ِ روي پيشاني
نه ديگر گفتگو کردن ، نه چيزي آرزو کردن
نه حرفي رو به رو کردن ، فرا موشت شدم آ ني...
(ناشناس)
نگاهت خوب فهمانده که تو ديگر نمي ماني
نه ديگر حرفِ آ ينده ، نه بر لبهايمان خنده
دو ديوانه ، دو بازنده ، در اين بازي ، چه مِيداني!
نه ديگر آ ن رسيدن ها ، نه شوق و ذوق ِ ديدنها
نه سوي هم دويدن ها ، عقب رفتيم پنهاني
نه ديگر نامه اي چيزي ، نه آن اشکي که مي ريزي
نه در تقويم ِ روميزي ، قرار روز ديداري
نه ديگر فال و نه حافظ ، نه ديگر غير ِ تو هرگز
نه آن شاخه ِ گل ِ قرمز، نه گل ماند و نه گلداني
نه ديگر قصه ً مجنون، نه حرف از عشق ِ بي قانون
نه ماندن ساعتي بيرون ، نه رفتن زير ِ باراني
نه ديگر طعم ِ لالايي ، نه ديگر بي تو تنهايي
نه ديگر کي تو مي آ يي ، همه گم شد به آساني
نه حرفي از دوستت دارم،نه از عشق ِ تو بيمارم
نه تا آ خر تويي يارم ، هوا سردست و طوفاني
نه ديگر نامه اي يادي ، نه حرف از صيد و صيادي
چه کاري دست من دادي ، دل ِ گمراهِ زنداني
نه ديگر شور ِ لبخندي ، نه حرف از بعد و پيوندي
نه مي خندم ، نه مي خندي در اين شبهاي طولاني
نه ديگر صحبت از نازي ، نه حرف از بال پروازي
نه تصميمي به آ غازي ، در اين شبهاي پاياني
نه حرف از خواب و رويايي ، نه حرف از فتح دنيايي
نه قايق توي دريايي ، سکوتست و پريشاني
نه ديگر عذر و کوتاهي ، نه ديگر معذرت خواهي
نه ماندن بين صد راهي ، نه خط ِ روي پيشاني
نه ديگر گفتگو کردن ، نه چيزي آرزو کردن
نه حرفي رو به رو کردن ، فرا موشت شدم آ ني...
(ناشناس)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Tempo para a criação da página:0.410 segundos