شعر
14 anos 4 semanas atrás #27503
por atefe
Postagens:
208
Obrigado Recebido:
154
Sexo:
Feminino
Aniversário:
02 Nov 1995
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
- Will You Be There
-
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
بیسبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره میآیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
فاضل نظری
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
بیسبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره میآیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
فاضل نظری
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: NicoleL2
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 4 semanas atrás #27518
por atefe
Postagens:
208
Obrigado Recebido:
154
Sexo:
Feminino
Aniversário:
02 Nov 1995
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
- Will You Be There
-
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست
فاضل نظری
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست
فاضل نظری
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: NicoleL2
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 4 semanas atrás - 14 anos 4 semanas atrás #27532
por atefe
Postagens:
208
Obrigado Recebido:
154
Sexo:
Feminino
Aniversário:
02 Nov 1995
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
- Will You Be There
-
از یک عاشق
زندگی ورق زدن تجربه هاست
گاه شیرین گاه تلخ
زندگی پارو زدن یک قایق است
برسر دریای زیبای خیال
من باید با قایق بروم
باید برسم به انتها
انتهایی که شود حاصل من
حاصل تجربه ها
اری باید عاشق شد
عشق هموارکننده ی راه من است
عشق همان معنای والای انتهاست
عشق دلیل است
دلیل پیمودن راه
ناشناس
زندگی ورق زدن تجربه هاست
گاه شیرین گاه تلخ
زندگی پارو زدن یک قایق است
برسر دریای زیبای خیال
من باید با قایق بروم
باید برسم به انتها
انتهایی که شود حاصل من
حاصل تجربه ها
اری باید عاشق شد
عشق هموارکننده ی راه من است
عشق همان معنای والای انتهاست
عشق دلیل است
دلیل پیمودن راه
ناشناس
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
Ultima edição: 14 anos 4 semanas atrás por atefe. Razão: اشکالات نگارشی
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: NicoleL2
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 4 semanas atrás #27646
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
شب سرد است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک ، غمی غمناک است...
(سهراب سپهری)
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک ، غمی غمناک است...
(سهراب سپهری)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Tempo para a criação da página:0.444 segundos