شعر
14 anos 3 meses atrás - 14 anos 3 meses atrás #24758
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
در خانه ات هستی و می بینی:
در ژرف اقیانوس آرام
نسل فلان ماهی، _هزاران سال پیش از ما_
نابود گردیده است.
در خانه ات هستی و می خوانی:
نور فلان سیاره، صدها سال نوری
_تا بگذرد از کهکشان ما_
پهنای این هفت آسمان را درنَوَردیده است!
در خانه ات هستی و از این گونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی.
اما، نمی دانی
اینک، سه روز است
همسایه ات، تنهای تنها، در اتاقش
از این جهانِ بی ترحم، چشم پوشیده است!
همسایه ی بیمار
همسایه ی تنها
داروی قلبش را
در استکان هم ریخته،
نزدیک لب آورده،
آه، اما ننوشیده است!
آشفتگی هایی گواهی می دهد:
تا باخبر سازد شما را، شمایان را
بسیار کوشیده است.
همسایه ای امروز می گفت:
_البته با افسوس_
_«من، سایه اش را گاه می دیدم
از پشت شیشه،
مثل این که مشت بر دیوار می زد!»
و آن دیگری،
_افسرده_ می افزود:
_«من هم صدایی می شنیدم،
از پشت در،
بی شک،
تنهایی اش را زار می زد!»
(فریدون مشیری)[/size]
در ژرف اقیانوس آرام
نسل فلان ماهی، _هزاران سال پیش از ما_
نابود گردیده است.
در خانه ات هستی و می خوانی:
نور فلان سیاره، صدها سال نوری
_تا بگذرد از کهکشان ما_
پهنای این هفت آسمان را درنَوَردیده است!
در خانه ات هستی و از این گونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی.
اما، نمی دانی
اینک، سه روز است
همسایه ات، تنهای تنها، در اتاقش
از این جهانِ بی ترحم، چشم پوشیده است!
همسایه ی بیمار
همسایه ی تنها
داروی قلبش را
در استکان هم ریخته،
نزدیک لب آورده،
آه، اما ننوشیده است!
آشفتگی هایی گواهی می دهد:
تا باخبر سازد شما را، شمایان را
بسیار کوشیده است.
همسایه ای امروز می گفت:
_البته با افسوس_
_«من، سایه اش را گاه می دیدم
از پشت شیشه،
مثل این که مشت بر دیوار می زد!»
و آن دیگری،
_افسرده_ می افزود:
_«من هم صدایی می شنیدم،
از پشت در،
بی شک،
تنهایی اش را زار می زد!»
(فریدون مشیری)[/size]
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Ultima edição: 14 anos 3 meses atrás por NicoleL2.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: شاپرک, Michaellover
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 3 meses atrás - 14 anos 1 mês atrás #24816
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
هرگز مبرید نام عاشق را
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر نخوانید
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
(سنایی)
تا در غم عاشقی نمانید
هرگز مبرید نام عاشق را
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر نخوانید
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
(سنایی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Ultima edição: 14 anos 1 mês atrás por NicoleL2.
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 3 meses atrás #24925
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
باشد! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
با ما صمیمی نه ! مدارا می کنی ! باشد !
قدری کنارم باش - دردم پرسشی دارد
در پاسخش این پا و آن پا می کنی ! باشد !
طفلک هنوزم خانه بر دوش است و بی سامان
دستی برای عشق بالا می کنی ؟ باشد !
قلب تمام شعرهایم از تپش افتاد
با یک غزل آن را مداوا می کنی ؟ باشد !
گفتی : مداوا نه ! مداوا نه ! غزل هم نه !
باشد ! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
با ما صمیمی نه ! مدارا می کنی ! باشد !
قدری کنارم باش - دردم پرسشی دارد
در پاسخش این پا و آن پا می کنی ! باشد !
طفلک هنوزم خانه بر دوش است و بی سامان
دستی برای عشق بالا می کنی ؟ باشد !
قلب تمام شعرهایم از تپش افتاد
با یک غزل آن را مداوا می کنی ؟ باشد !
گفتی : مداوا نه ! مداوا نه ! غزل هم نه !
باشد ! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás - 14 anos 1 mês atrás #25423
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی
(عشق اول-با صدای مهدی احمدوند)
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی
(عشق اول-با صدای مهدی احمدوند)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Ultima edição: 14 anos 1 mês atrás por NicoleL2.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: FeanoR, کوچکترین طرفدار
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás - 14 anos 1 mês atrás #25546
por NicoleL2
Postagens:
540
Obrigado Recebido:
575
Sexo:
Feminino
Aniversário:
08 Mar 1995
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- Wanna Be Starting Something
-
- Unbreakable
یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه این که خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز بشم مثل اول
بازم واسه تو ، با تو میمیرم از عشق
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جداشم از این حس و حال...
(ترانه ی"یه مدت میخوام"-با صدای عرفان سلیمی)
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه این که خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز بشم مثل اول
بازم واسه تو ، با تو میمیرم از عشق
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جداشم از این حس و حال...
(ترانه ی"یه مدت میخوام"-با صدای عرفان سلیمی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Ultima edição: 14 anos 1 mês atrás por NicoleL2.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: FeanoR, Michaellover
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Tempo para a criação da página:0.447 segundos