Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

شعر

15 anos 4 semanas atrás #7425 por FeanoR

  • Dangerous
  • Dangerous

  • Postagens: 2908
  • Obrigado Recebido: 1357

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 02 Abr 1993
  • Respondido por FeanoR no tópico پاسخ: شعر
    به تو عادت کرده بودم
    اي به من نزديک تر از من
    اي حضورم از تو تازه
    اي نگاهم از تو روشن
    به تو عادت کرده بودم
    مثل گلبرگي به شبنم
    مثل عاشقي به غربت
    مثل مجروحي به مرهم
    لحظه در لحظه عذابه
    لحظه هاي من بي تو
    تجربه کردن مرگه
    زندگي کردن بي تو
    من که در گريزم از من
    به تو عادت کرده بودم
    از سکوت و گريه شب
    به تو حجرت کرده بودم
    با گل و سنگ و ستاره
    از تو صحبت کرده بودم
    خلوت خاطره هامو
    با تو قسمت کرده بودم
    خونه لبريز سکوته
    خونه از خاطره خالي
    من پر از ميل زوالم
    عشق من تو در چه حالي
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: NicoleL2

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    15 anos 4 semanas atrás #7426 por FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • Postagens: 2908
  • Obrigado Recebido: 1357

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 02 Abr 1993
  • Respondido por FeanoR no tópico پاسخ: شعر
    در این بن بست...
    دهانت را می بویند
    مبادا که گفته باشی "دوستت دارم"
    دلت را می بویند
    روزگار غریبی ست،نازنین!
    و عشق را
    کنار تیرک راهبند
    تازیانه می زنند
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
    در این بن بست کج و پیچ و سرما
    آتش را
    به سوختبار سرود و شعر
    فروزان می دارند.
    به اندشیدن خطر مکن.
    روزگار غریبی ست،نازنین!
    آن که بر در می کوبد شباهنگام
    به کشتن چراغ آمده است.
    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
    آنک قصابانند
    بر گذرگاه ها
    مستقر.
    با کنده و ساطوری خون آلود
    روزگار غریبی ست،نازنین!
    و تبسم را بر لب جراحی می کنند
    و ترانه را
    بر دهان.
    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
    کباب قناری
    بر آتش سوسن ویاس
    روزگار غریبی ست نازنین!
    ابلیس پیروز مست
    سور عزای ما را بر سفره نشسته است
    خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Nasim

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    15 anos 4 semanas atrás #7427 por FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • Postagens: 2908
  • Obrigado Recebido: 1357

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 02 Abr 1993
  • Respondido por FeanoR no tópico پاسخ: شعر
    به ساز روزگار می‏رقصم....
    میدونی چرا ؟
    چون شریکم تو هستی
    شریک رقص که تو باشی
    ساز روزگار همیشه کوکه.

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    15 anos 4 semanas atrás #7514 por FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • Postagens: 2908
  • Obrigado Recebido: 1357

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 02 Abr 1993
  • Respondido por FeanoR no tópico پاسخ: شعر
    همون شب دلم برای سهراب گرفت...

    كه چه معصومانه و پر درد گفته بود:

    من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم

    حرفی از جنس زمان نشنیدم

    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

    كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد

    هیچ كس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت...
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Termeh

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    15 anos 3 semanas atrás #7562 por PARSA_MJ

    • Speechless
    • Speechless

  • Postagens: 37
  • Obrigado Recebido: 1

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 15 Jun 1998
  • Respondido por PARSA_MJ no tópico پاسخ: شعر
    این بار
    بهترینم رو انجام میدم تا درست انجامش بدم
    اوه نه
    بیا و منو نجات بده
    من یکی رو نیاز دارم
    اگه دیدیش
    اینو بهش بگو.من نیازش دارم
    یک شانس دیگر در عشق
    یک شناس دیگر در عشق
    اثری از مایکل

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    15 anos 3 semanas atrás #7779 por Ehsan

    • مدیر قسمت
    • مدیر قسمت

  • Postagens: 1019
  • Obrigado Recebido: 874

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 31 Jan 1991
  • Respondido por Ehsan no tópico پاسخ: شعر
    برای اولین بار امروز میخوام نگات کنم برای اولین بار میخوام امروز صدات کنم

    برای اولین بار میخوام باهات حرف بزنم برای اولین بار میخوام عشقت روادعا کنم

    برای اولین با میخوام نگیره نفسم برای اولین با میخوام رازمو برملا کنم

    برای اولین بار تو هم از من رد نشو تا که نمیرم بدونت، عمرمو بر فنا کنم.
    ____________________________________________________________________________________________

    به نظرتون این شعر کافیه یا باید ادامه داشته باشه؟

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    Moderadores: Ehsanblackfire
    Tempo para a criação da página:0.408 segundos
    Powered by Fórum Kunena