Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

شعر

14 Jahre 1 Monat her #26865 von NicoleL2

  • Wanna Be Starting Something
  • Wanna Be Starting Something
  • Unbreakable

  • Beiträge: 540
  • Dankeschön erhalten:: 575

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 08 März 1995
  • NicoleL2 antwortete auf شعر
    حرفت کاملا درسته حمید.
    ولی من به شخصه شعرایی که تو این تاپیک میذارم،شعرایی هستن که در طول زمان تو سایتای مختلف خوندم و تو کامپیوترم سیو کردم،و متاسفانه تو اون سایتا اسم شاعر ذکر نشده بوده.اما اونایی که اسم شاعرشون مشخص بوده(یا اسم ترانه رو میدونستم) رو اسم آوردم.
    من خودمم اول نظرم همین بود که فقط شعرایی رو اینجا بذارم که اسم شاعرشونو میدونم.ولی دیدم بعضی شعرا هستن که اسم شاعرشون مشخص نیست اما خیلی زیبا هستن.
    حالا بازم بستگی به نظر شما داره.اگه صلاح میدونید که اون شعرا رو نذارم بهم بگید که دیگه نذارم!

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her - 14 Jahre 1 Monat her #26885 von Hamid

    • طراح و صاحب امتیاز eMJey
    • طراح و صاحب امتیاز eMJey

  • Beiträge: 1510
  • Dankeschön erhalten:: 1119

  • Geschlecht: männlich
  • Geburtstag: 14 Nov. 1985
  • Hamid antwortete auf شعر
    زیر همون شعر ها این توضیح رو بدید، یا بنویسید منبع ناشناس. یا اسم نویسنده خاطرم نیست.
    حتی اینجوری هم اون شعر هویت پیدا می کنه تا اینکه هیچ نام و نشونی نداشته باشه.


    بحث سر نوشتن و ننوشتن نیست
    مسئله اینکه ما همین عده کوچیک که اینجا دور هم جمع شدیم، از مدت ها پیش پیمان بستیم که تغییر کنیم و تغییر بدیم.
    حتی نوشتن "منبع ناشناس" هم به ما از همین الان آموزش می ده که برای نویسنده ها احترام ویژه قائل بشیم.

    کاری رو بکنیم که درست تره، اونوقت تغییرات به مرور زمان خودشون رو نشون می دن.

    Keep The Faith
    Letzte Änderung: 14 Jahre 1 Monat her von Hamid.
    Folgende Benutzer bedankten sich: کوچکترین طرفدار, atefe

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26890 von atefe

    • Will You Be There
    • Will You Be There

  • Beiträge: 208
  • Dankeschön erhalten:: 154

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 02 Nov. 1995
  • atefe antwortete auf شعر
    در میان من و تو فاصله هاست
    گاه می اندیشم
    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
    تو توانایی بخشش داری
    دستهای تو توانایی آن را دارد
    که مرا زندگانی بخشد
    چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
    و تو چون مصرع شعری زیبا
    سطر برجسته ای از زندگی من هستی
    دفتر عمر مرا با وجود تو
    شکوهی دیگر
    رونقی دیگر هست
    می توانی تو به من زندگانی بخشی
    یا بگیری از من آنچه را می بخشی
    من به بی سامانی ، باد را می مانم
    من به سرگردانی ، ابر را می مانم
    من به آراسته گی خندیدم
    منه ژولیده به آراسته گی خندیدم
    سنگ طفلی اما
    خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت
    قصه ی بی سر و سامانی من
    باد با برگ درختان می گفت
    باد با من می گفت :
    " چه تهی دستی مرد ! "
    ابر باور می کرد
    من در آئینه رُخ خود دیدم
    و به تو حق دادم
    آه ... می بینم ، میبینم
    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
    من به اندازه زیبایی تو غمگینم
    چه امید عبثی
    من چه دارم که تو را در خور ؟!
    هیچ !
    من چه دارم که سزاوار تو ؟!
    هیچ !
    تو همه هستی من
    هستی من
    تو همه زندگی من هستی
    تو چه داری ؟! .... همه چیز
    تو چه کم داری ؟! ...هیچ !
    بی تو در می یابم
    چون چناران کهن
    از درون تلخی واریزم را
    کاهش جان من ، این شعر من است
    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی
    راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!
    باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
    نه .... دریغا ، هرگز
    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

    از : حمید مصدق

    همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
    Folgende Benutzer bedankten sich: شايان, NicoleL2

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26938 von NicoleL2

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • Unbreakable

  • Beiträge: 540
  • Dankeschön erhalten:: 575

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 08 März 1995
  • NicoleL2 antwortete auf شعر

    Hamid schrieb: زیر همون شعر ها این توضیح رو بدید، یا بنویسید منبع ناشناس. یا اسم نویسنده خاطرم نیست.
    حتی اینجوری هم اون شعر هویت پیدا می کنه تا اینکه هیچ نام و نشونی نداشته باشه.



    بحث سر نوشتن و ننوشتن نیست
    مسئله اینکه ما همین عده کوچیک که اینجا دور هم جمع شدیم، از مدت ها پیش پیمان بستیم که تغییر کنیم و تغییر بدیم.
    حتی نوشتن "منبع ناشناس" هم به ما از همین الان آموزش می ده که برای نویسنده ها احترام ویژه قائل بشیم.

    کاری رو بکنیم که درست تره، اونوقت تغییرات به مرور زمان خودشون رو نشون می دن.


    بله کاملا درسته.
    متاسفانه من به این موضوع اهمیتی نمیدادم،اما از این به بعد حتما رعایت میکنم.
    ممنون از توجه و تذکرت

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her - 12 Jahre 5 Monate her #27409 von FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • Beiträge: 2908
  • Dankeschön erhalten:: 1357

  • Geschlecht: männlich
  • Geburtstag: 02 Apr. 1993
  • FeanoR antwortete auf شعر
    .
    Letzte Änderung: 12 Jahre 5 Monate her von FeanoR.
    Folgende Benutzer bedankten sich: farzam, NicoleL2, atefe

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 4 Wochen her #27438 von Michaellover

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night
    • Live The Life You Love

  • Beiträge: 1636
  • Dankeschön erhalten:: 1065

  • Geschlecht: männlich
  • Geburtstag: 10 Aug. 1997
  • Michaellover antwortete auf شعر
    سخت آشفته و غمگین بودم…



    به خودم می‌گفتم:



    بچه‌ها تنبل و بد اخلاقند



    دست کم می‌گیرند



    درس و مشق خود را…



    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم



    و نخندم اصلاً



    تا بترسند از من



    و حسابی ببرند…



    خط کشی آوردم،



    در هوا چرخاندم...



    چشم‌ها در پی چوب ، هر طرف می غلطید



    مشق‌ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !



    اولی کامل بود،



    خوب، دومی بدخط بود



    بر سرش داد زدم...



    سومی می‌لرزید...



    خوب، گیر آوردم!!!



    صید در دام افتاد



    و به چنگ آمد زود...



    دفتر مشق حسن گم شده بود



    این طرف،



    آن طرف، نیمکتش را می‌گشت



    تو کجایی بچه؟؟؟



    بله آقا، اینجا



    همچنان می‌لرزید...



    ” پاک تنبل شده‌ای بچه بد”



    "به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"



    ” ما نوشتیم آقا”



    باز کن دستت را...



    خط کشم بالا رفت، خواستم بر کف دستش بزنم



    او تقلا می‌کرد



    چون نگاهش کردم



    ناله سختی کرد...



    گوشه‌ی صورت او قرمز شد



    هق‌هقی کرد



    و سپس ساکت شد...



    اما همچنان می‌گریید...



    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله



    ناگهان حمدالله، در کنارم خم شد



    زیر یک میز،



    کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……



    گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن



    چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود



    غرق در شرم و خجالت گشتم



    جای آن چوب ستم، بر دلم آتش زد



    سرخی گونه او، به کبودی گروید …..



    صبح فردا دیدم



    که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر



    سوی من می‌آیند...



    خجل و دل نگران، منتظر ماندم من



    تا که حرفی بزنند



    شکوه ای یا گله‌ای، یا که دعوا شاید



    سخت در اندیشه‌ی آنان بودم



    پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، که حسن را ببرم!



    گفتمش، چی شده آقا رحمان؟؟؟



    گفت : این خنگ خدا



    وقتی از مدرسه برمی گشته



    به زمین افتاده بچه‌ی سر به هوا، یا که دعوا کرده



    قصه‌ای ساخته است



    زیر ابرو و کنار چشمش، متورم شده است



    درد سختی دارد، می‌بریمش دکتر با اجازه آقا …….



    چشمم افتاد به چشم کودک...



    غرق اندوه و تأثر گشتم



    منِ شرمنده معلم بودم



    لیک آن کودک خرد و کوچک



    این چنین درس بزرگی می‌داد



    بی کتاب و دفتر ….



    من چه کوچک بودم



    او چه اندازه بزرگ



    به پدر نیز نگفت



    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم



    عیب کار از خود من بود و نمی‌دانستم



    من از آن روز معلم شده‌ام ….



    او به من به یاد آورد این کلام را...



    که به هنگامه‌ی خشم



    نه به فکر تصمیم



    نه به لب دستوری



    نه کنم تنبیهی



    ۞۞۞۞۞۞۞



    یا چرا اصلاً من عصبانی باشم



    با محبت شاید، گرهی بگشایم



    با خشونت هرگز...



    هرگز...

    "...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
    Folgende Benutzer bedankten sich: NicoleL2

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    Moderatoren: Ehsanblackfire
    Ladezeit der Seite: 0.379 Sekunden
    Powered by Kunena Forum