شعر
14 Jahre 7 Monate her - 14 Jahre 7 Monate her #20642
von شاپرک
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
هم عاشق این برفم و هم کارای عمو شلبی. اینم یه عاشقانه ی برفی از شل سیلور استاین که خیلی دوسش میدارم:
وقتی در شب راه میرفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
(هی نگاه کن! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است)
و او گفت:
(این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...)
وسپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش, گرمترین پناهگاه جهان است...
***
راستی به جمله آخرش رسیدین یه نگا به آواتارم بندازین!
خداییش راس نمیگم؟
وقتی در شب راه میرفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
(هی نگاه کن! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است)
و او گفت:
(این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...)
وسپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش, گرمترین پناهگاه جهان است...
***
راستی به جمله آخرش رسیدین یه نگا به آواتارم بندازین!
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
Letzte Änderung: 14 Jahre 7 Monate her von شاپرک.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her #22150
von NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم
یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم
یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Folgende Benutzer bedankten sich: Michaellover, bahareh
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 4 Monate her #24112
von NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است ....
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است ....
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Folgende Benutzer bedankten sich: Michaellover
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Monate her #24486
von NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
دل داده ام بر باد؛ بر هرچه بـــاداباد
مجنون تراز ليلي،شيرين تراز فرهــاد
اي عشق از آتــش اصل و نسب داري
از تـــيره دودي ، ازدودمـــــان بـــــاد
آب ازتوطوفان شد،خاك از تو خاكستر
از بــوي تو آتـش ،در جان بـاد افتـــاد
هرقصربي شيرين،چون بيستون ويران
هركوه بي فرهاد، كاهي به دست بـاد
هفتـــاد پشت ما از نســــل غــم بــودند
ارث پــدر مـا را؛ انــدوه مـــادر زاد
از خـاك ما در باد، بـوي تـو مي آيــــد
تنها تو مي ماني،ما مي رويم از يـــاد
(قيصر امين پور)
مجنون تراز ليلي،شيرين تراز فرهــاد
اي عشق از آتــش اصل و نسب داري
از تـــيره دودي ، ازدودمـــــان بـــــاد
آب ازتوطوفان شد،خاك از تو خاكستر
از بــوي تو آتـش ،در جان بـاد افتـــاد
هرقصربي شيرين،چون بيستون ويران
هركوه بي فرهاد، كاهي به دست بـاد
هفتـــاد پشت ما از نســــل غــم بــودند
ارث پــدر مـا را؛ انــدوه مـــادر زاد
از خـاك ما در باد، بـوي تـو مي آيــــد
تنها تو مي ماني،ما مي رويم از يـــاد
(قيصر امين پور)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Folgende Benutzer bedankten sich: Michaellover
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Monate her - 14 Jahre 1 Monat her #24677
von NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
دلگیر دلگیرم از او ،از او و آینه هایش
آن خودپسندی که دل را، خون می کند ادعایش
او سر به بالا و مغرور، غافل از اینکه همیشه
مردی علی رغم مردی، افتاده بر دست و پایش
از خیر عشقش گذشتم ،ماندن برایم عذاب است
وقتی که فرقی ندارد ،بود و نبودم برایش
احساس تلخی ندارم ،هر چند وقت وداع است
شاید که شیرین شود عشق ،در آخرین لحظه هایش
(دلگیر-با صدای محسن چاوشی)
آن خودپسندی که دل را، خون می کند ادعایش
او سر به بالا و مغرور، غافل از اینکه همیشه
مردی علی رغم مردی، افتاده بر دست و پایش
از خیر عشقش گذشتم ،ماندن برایم عذاب است
وقتی که فرقی ندارد ،بود و نبودم برایش
احساس تلخی ندارم ،هر چند وقت وداع است
شاید که شیرین شود عشق ،در آخرین لحظه هایش
(دلگیر-با صدای محسن چاوشی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Letzte Änderung: 14 Jahre 1 Monat her von NicoleL2.
Folgende Benutzer bedankten sich: Michaellover
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Monate her - 14 Jahre 1 Monat her #24710
von NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
آهاي تو كه اين همه دوري از من
اين روزا در حال عبوري از من
آهاي تو كه فكر ميكني سوزوندي
دار و ندارم رو با دوري از من
طاقت نداري ببيني،ميدونم
اين همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها ميگن پشيمون شدي
ميخواي بگي كه غرق نوري از من
فكر نكنم بشه با صد تا دريا
اين همه نفرت رو بشوري از من
نميدونم ميخواي با قلب سنگي
دل ببري بازم چجوري از من ؟
(آهاي تو كه اين همه دوري از من-با صدای محسن چاوشی)
اين روزا در حال عبوري از من
آهاي تو كه فكر ميكني سوزوندي
دار و ندارم رو با دوري از من
طاقت نداري ببيني،ميدونم
اين همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها ميگن پشيمون شدي
ميخواي بگي كه غرق نوري از من
فكر نكنم بشه با صد تا دريا
اين همه نفرت رو بشوري از من
نميدونم ميخواي با قلب سنگي
دل ببري بازم چجوري از من ؟
(آهاي تو كه اين همه دوري از من-با صدای محسن چاوشی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Letzte Änderung: 14 Jahre 1 Monat her von NicoleL2.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
Ladezeit der Seite: 0.405 Sekunden