Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_FR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1263
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_TO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1264
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNFR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1265
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNTO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1266
شعر
قبل 15 سنوات 1 شهر #5825
by FeanoR
به جرم زنده بودن حکم مرگم آمد امشب
و آری دیگری امشب عنان اختیارم را به دست خویش میگیرد
چه زیبا بوی مرگ من هوای گرمِ بودن را به دست خویش میگیرد..
ولی آخر چرا... آخر چرا این سرنوشتم بود؟!
کنون یک صوت آهنگین
ولی پر درد و سر سنگین
سکوت ذهن بی تابم، شکست و پا به قلب خسته ام وا کرد؟
خدای من صدای کیست که میگوید
" من امشب جان بی ارزش ترین انسان دنیا را
به آتش گاه دوزخ می سپارم" ... ؟
من اکنون تا جهنم یک قدم دارم
چه نوری، چه گرمایی، چه رنگ سرخ زیبایی...
خدا در سوزش سخت جهنم هم
حضوری با صفا دارد...
من اکنون تا جهنم یک قدم دارم
و این آغازِ پایان است..
عجب آغاز گرمی دارد این پایان..
چه پایانیست این پایان که آغاز تمام روشنایی هاست...
پس از یک لحظه پر درد
کنون چشمان من باز است
من اکنون رنگ دوزخ را به چشم خویش میبینم...
و آری دیگری امشب عنان اختیارم را به دست خویش میگیرد
چه زیبا بوی مرگ من هوای گرمِ بودن را به دست خویش میگیرد..
ولی آخر چرا... آخر چرا این سرنوشتم بود؟!
کنون یک صوت آهنگین
ولی پر درد و سر سنگین
سکوت ذهن بی تابم، شکست و پا به قلب خسته ام وا کرد؟
خدای من صدای کیست که میگوید
" من امشب جان بی ارزش ترین انسان دنیا را
به آتش گاه دوزخ می سپارم" ... ؟
من اکنون تا جهنم یک قدم دارم
چه نوری، چه گرمایی، چه رنگ سرخ زیبایی...
خدا در سوزش سخت جهنم هم
حضوری با صفا دارد...
من اکنون تا جهنم یک قدم دارم
و این آغازِ پایان است..
عجب آغاز گرمی دارد این پایان..
چه پایانیست این پایان که آغاز تمام روشنایی هاست...
پس از یک لحظه پر درد
کنون چشمان من باز است
من اکنون رنگ دوزخ را به چشم خویش میبینم...
The following user(s) said Thank You: PATROMAS
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 15 سنوات 1 شهر #5865
by کوچکترین طرفدار
مشاركات:
641
Thank you received:
689
Gender:
Male
Birthdate:
20 حزيران 1990
- Wanna Be Starting Something
-
- i♥MJ
Replied by کوچکترین طرفدار on topic پاسخ: شعر
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسون کنان مغ بچه ی باده فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد زتو این دیر خراب ، آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسون کنان مغ بچه ی باده فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد زتو این دیر خراب ، آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
The following user(s) said Thank You: FeanoR
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 15 سنوات 1 شهر #6260
by FeanoR
The following user(s) said Thank You: کوچکترین طرفدار
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 15 سنوات 1 شهر #6262
by کوچکترین طرفدار
مشاركات:
641
Thank you received:
689
Gender:
Male
Birthdate:
20 حزيران 1990
- Wanna Be Starting Something
-
- i♥MJ
Replied by کوچکترین طرفدار on topic پاسخ: شعر
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
The following user(s) said Thank You: FeanoR
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 15 سنوات 1 شهر #6361
by FeanoR
The following user(s) said Thank You: کوچکترین طرفدار, NicoleL2
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 15 سنوات 1 شهر #6362
by FeanoR
The following user(s) said Thank You: کوچکترین طرفدار
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
الوقت لإنشاء الصفحة: 0.427 ثانية