Skip to main content

چرا طرفداران به اپرا وینفری اعتراض دارند؟

موج اعتراض و نارضایتی طرفداران از انجام مصاحبه‌ی اپرا وینفری با کاترین جکسون، مادر مایکل ادامه دارد. وینفری ماه گذشته به خانه‌ی جکسونها در انسینو رفت و ۳ ساعت فیلم ضبط کرد. قرار است یک مصاحبه‌ی ۱ ساعته از او با کاترین جکسون، جو، پدر مایکل و فرزندان مایکل روز دوشنبه‌ی آتی از تلویزیون نمایش داده شود. اما اعتراض طرفداران مایکل به چه دلیل است؟
-----------------------------------------------------------------
۱. یک روز پس از پخش مستند «زندگی با مایکل جکسون» ساخته‌ی مارتین بشیر در فوریه ۲۰۰۳، اپرا وینفری در برنامه‌ای که مرتبط با این موضوع نبود، خطاب به دوربین به مایکل پیام داد که اگر من خواهرت بودم، به تو می‌گفتم که تقسیم کردن تخت با بچه‌ها کار درستی نیست. مایکل در این مصاحبه که در خانه‌اش نورلند ضبط شد، گفته بود که قسمت کردن تخت با بچه‌ها ایرادی ندارد. او البته خاطر نشان کرده بود که گاه تختش را در اختیار کودکانی که به نورلند می‌آمدند، قرار می‌داده و خود درون یک کیسه‌ی خواب بر روی زمین می‌خوابیده است. پس از پخش این مصاحبه موج انتقاد از مایکل به راه افتاد. مدتی بعد اتهاماتی متوجه‌ی مایکل شد و سپس در نوامبر همان سال پلیس بر دستان مایکل دستبند زد. پس از آن، مایکل در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی زخم دستانش را که بر اثر استفاده از دستنبد پلیس ایجاد شده بود، نمایش داد و گفت که پیش از آنکه کودکی را بیازارد، رگ دستش را خواهد زد. مایکل گفت که هنوز هم اعتقاد دارد قسمت کردن تخت خواب با کودکان ایرادی ندارد، زیرا او این را عملی جنسی نمی‌بیند، بلکه این مردم هستند که چنین نگرشی دارند اما این حتی در ذهن او هم نیست. نکته: دادستان ابتدا ادعا کرده بود که مایکل پیش از مصاحبه با مارتین بشیر اقدام به آزار جنسی یک پسربچه در نورلند کرده است اما بعد در دادگاه داستانش را تغییر داد و گفت که مایکل پس از پخش مستند مارتین بشیر اقدام به ارتکاب جرم کرده است، یعنی درست در زمانی که مایکل آماج تندترین حمله‌ها و انتقادات رسانه‌ها قرار داشت! اما چرا تاریخ وقوع جرم باید تغییر میکرد؟ به دلیل شرایط زمانی و مکانی، امکان اینکه مایکل پیش از مستند مارتین بشیر دست به این عمل زده باشد، وجود نداشت. به همین دلیل اتهام خود به خود از او رفع میشد. اما دادستان مایکل را در زندان می‌خواست و با تغییر زمان وقوع جرم، تمام تلاشش را کرد. ۲. پرونده‌ی اتهام جنسی علیه مایکل از هر جهت فاقد معنا بود. اما نه برای رسانه‌ها. اپرا نیز قطعا به صف مجریانی که از طوفان خبری سود می‌جستند، پیوست. او طی دادگاه سال ۲۰۰۵ مایکل (در ماه ژوئن آن سال تبرئه گردید) افرادی را برای بدنام کردن مایکل یا تمسخر وی به برنامه‌اش دعوت می‌کرد. وقتی هیئت منصفه سرگرم تصمیم گیری در مورد حکم دادگاه بودند، او برنامه‌ای در مورد تجاوز جنسی به کودکان ارائه داد که رندی، برادر مایکل آن را به عمد می‌داند. مصاحبه‌های اخیرش با لیزا ماری پریسلی، همسر سابق مایکل و کاترین جکسون نیز در میانه‌ی برنامه‌هایی با موضوع آزار جنسی گنجانده شده‌اند. ۳. اپرا وینفری برنامه‌ای در مورد ارتباط بسیار صمیمی مردان بدون وجود سکس تدارک دیده بود. یکی از مهمانان گفت که تختش را با دوستش به اشتراک می‌گذارد و بدین معنی نیست که رابطه‌ی جنسی بین آنان وجود دارد. اپرا به او خندید و گفت که وی را به مایکل جکسون می‌اندازد. ۴. لری کینگ یک بار در برنامه‌اش از اپرا پرسید که آیا برای مایکل جکسون تاسف می‌خورد، او پیش از آنکه بگوید نه، لبخند معنا داری زد. ۵. او در برنامه‌های مختلف مهمانانش را به گفتن جوک در مورد مایکل و تمسخر وی ترغیب می‌کرد. ۶. در مصاحبه‌هایش با لیزا ماری پریسلی، همسر سابق مایکل، فضا را طوری پیش می‌برد که لیزا از ازدواج با مایکل احساس شرمندگی کند و خود به صف منتقدان ازدواجش بپیوندد. او از لیزا پرسید که آیا مایکل او را مورد بهره برداری اجتماعی قرار داده است، و سپس این تفکر را القا کرد که مایکل به بهانه‌ی درک نشدن از جانب مردم و رسانه‌ها از لیزا طلب کمک کرده بود و ازدواجشان نیز یک بهره برداری اجتماعی از او بوده است. ۷. در برنامه‌ای مخصوص والدینی که فرزندانشان جذب صنعت سرگرمی شده‌اند، یکی از پدران گفت که خانواده‌ی جکسون را تحسین می‌کند و تمایل دارد فرزندانش به راه آنان بروند. اپرا وحشت زده به نظر رسید و به سمت درمانگری که مهمان دیگرش بود رو کرد. درمانگر گفت که این پدر قطعا اشتباه می‌کند زیرا یکی از جکسون‌ها بدجور در مخمصه افتاده است و او نباید برای فرزندانش چنین عاقبتی آرزو کند. ۸. اپرا در همان زمان جشنی با دختر بچه‌ها در خانه‌اش ترتیب داده بود و در برنامه‌هایش مرتب در موردش می‌گفت که بهترین چیز در دنیاست. او پیشتر گفته بود که هرگز با داشتن کودکان در اتاقش خود را در مخصمه‌ای نظیر آنچه مایکل جکسون درگیرش بود، قرار نخواهد داد. جست و خیز دختر بچه‌ها بر روی تخت خواب و مبلمان اپرا از این نظر هیچ مشکلی برای او ایجاد نکرد. ۹. مایکل در ۱۶ ژانویه ۲۰۰۴ وارد دادگاه شد و خود را بیگناه اعلام کرد. او در همین روز بر روی سقف اتومبیل اس‌یو‌وی خود رفت و برای طرفداران کمی رقصید. مهمان برنامه‌ی اپرا، جان استوارت، مایکل را به این دلیل یک ابله خواند. اپرا گفت که شنیده است مایکل از نظر تاثیر اجتماعی، خود را با نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ مقایسه نموده است و او با چنین تفکری موافق نیست. اما اپرا نگفت این جمله را از کجا شنیده است. البته تاثیر مایکل جکسون در از بین بردن نژاد پرستی اگر بیشتر از آنان نباشد، بدون شک کمتر نیست، اما چنین ادعاهایی با شخصیت متواضع مایکل جکسون بطور قطع سازگاری ندارد!... اما آیا اپرا وینفری هرگز با خود فکر کرده بود که اگر مایکل جکسون نبود، دست یافتن به جایگاه یک زن قدرتمند در تلویزیون برای او به عنوان یک سیاه پوست چقدر دشوار می‌بود؟ آیا پیش از مایکل جکسون، هیچ فرد سیاه پوستی به یک "بت" برای سفید پوستان بدل شده بود؟ منبع: eMJey

رسانه‌ها, هواداران مایکل

دانلود پیش نمایشی از مصاحبه‌ی اپرا با کاترین جکسون

پیش نمایشی از مصاحبه‌‌ی اپرا وینفری با کاترین جکسون که هفته‌ی آینده از تلویزیون آمریکا پخش خواهد شد، بر روی سایت رسمی این مجری تلویزیونی قرار داده شده است. در این ویدیوی کوتاه، اپرا به کاترین می‌گوید که دوست داشته او مادر شوهرش باشد. او به جو، پدر مایکل می‌گوید که از دیدنش در انسینو تعجب می‌کند و از او می‌پرسد که آیا مایکل از او وحشت داشته است؟ در این ویدیو همچنین پرینس، پاریس و بلنکت، فرزندان مایکل دیده می‌شوند. برای دانلود این ویدیوی کمتر از ۲ مگابایتی کلیک کنید. منبع: eMJay / Oprah.com

گفته‌ها و مصاحبه‌ها, دانلود

سیرک دو سوله تقدیم می‌کند: تور فنا ناپذیر مایکل جکسون

Cirque du Soleil_Michael Jackson The Immortal World Tour.jpg این تصاویر پنجره‌ای است رو به آنچه سیرک دو سوله با درون مایه‌ی مایکل جکسون یا "تور فنا ناپذیر مایکل جکسون" خواهد بود. جیمی کینگ نویسنده و کارگردان این نمایش‌ها است. تور فنا ناپذیر مایکل جکسون، از اکتبر ۲۰۱۱ آغاز می‌شود. بنیاد مایکل جکسون و سیرک دو سوله به طور مشترک این نمایش‌ها را پشتیبانی می‌کنند. آنها هر یک مسئول ۵۰% از هزینه‌ها هستند. اما بنیاد علاوه بر سود نمایش‌ها، حق استفاده از هر چه که نشانی از مایکل جکسون داشته باشد را از سیرک دو سوله دریافت خواهد کرد. در بیانیه‌ا‌ی که روز گذشته منتشر شد، آمده است: "سیرک دو سوله با موسیقی و رقص مایکل جکسون، دریچه‌ای بی‌نظیر می‌گشاید به عمق روح، احساسات و قلب یک نابغه‌ی هنر که فرهنگ عامه را برای همیشه دگرگون ساخت. این نمایشی است برای یک بار در زندگی‌." سیرک دو سوله پیش از هر اقدامی، بلیطهایش را به مدت سه روز از تاریخ ۳ نوامبر فقط برای طرفداران مایکل جکسون در دسترس قرار داده است. آنها می‌توانند بلیطها را در سایت michaeljackson.com پیش خرید کنند. از روز ۶ نوامبر بلیطها به شکل عمومی در ۳۰ شهر فروخته خواهد شد. منبع: eMJey / michaeljackson.com

مایکل جکسون شماره یک نوکیا / و اپلیکیشن او

سرویس اینترنتی نوکیا، Nokia Ovi اعلام کرده است که آهنگ‌های سلطان پاپ همچنان از لحاظ فروش پیشتاز است. در واقع پرفروش‌ترین در لیست آهنگ‌های آنهاست، چنانکه یک بخش ویژه‌ی فروش منحصر به آهنگ‌های او ساخته‌اند. آهنگ Beat It در این میان از همه محبوب‌تر است که با اختلاف ناچیزی Billie Jean را به دنبال خود دارد. آلبوم‌های Thriller و This Is It از مایکل جکسون موفق‌ترینها هستند و البته فروش This Is It دو برابر فروش آلبوم کامل هر هنرمند دیگری بوده است. البته این تمام ماجرا نیست. طرفداران مایکل جکسون می‏توانند از اپلیکیشنی به نام Story of Michael Jackson "داستان مایکل جکسون" استفاده کنند که برای گوشی‌های نوکیا تولید شده و حاوی اطلاعاتی از زندگی اوست. البته این نرم افزار در همه‌ی کشورها ارائه نشده است. منبع: eMJey / news۲۴۵.com

موسیقی

دوستی و یک قلم مو: مصاحبه با نقاش مایکل

دیوید نوردال برای خلق تابلوهای بسیاری از سلطان پاپ مشهور است: از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۵ david-nordahl.jpg البته او مشتریانی به غیر از مایکل نیز داشته است، برای مثال استیون اسپیلبرگ کارگردان. دیوید هم نقاش مایکل بود و هم دوستش. او وقتهای بسیاری را با مایکل و فرزندانش گذراند. با آنها به تعطیلات رفت و گفتگوهای شخصی زیادی با سلطان پاپ به انجام رساند. علاوه بر اینها ایده‌هایی نیز در مورد طراحی پارک و شهربازی‌ نورلند به مایکل ارائه داد. او همواره از انجام مصاحبه گریزان بوده است زیرا اعتقاد دارد رسانه‌ها علاقه‌ای به شنیدن داستان‌های او در مورد خوبی‌های مایکل ندارند. او هیچ چیز بدی در مایکل سراغ ندارد. حالا او در گفتگویی صمیمانه با سایت Reflections on the Dance از دوست دیرینه‌اش یادی تازه می‌کند.
-----------------------------------------------------------------
MJ-smile.jpg مایکل، دوستی، داروهای مسکن و مصاحبه‌های پولی "نمی‌دانم آیا مردم این داستان‌ها را می‌سازند یا اینکه پول گرفته‌اند که مصاحبه کنند و یک چیزهایی بگویند (به آقای نوردال پیشنهاد شده بود که در برابر دریافت پول، مصاحبه کند و او این پیشنهاد را رد کرد). آنها تا وقتی‌ که گفته‌های من، باب طبع‌شان باشد، می‌خواهند با من مصاحبه کنند. پول زیادی پیشنهاد دادند. مثلا مجله‌ی استار با کیف پر از پول راه افتاده بود و این طرف و آن طرف می‌رفت. من هرگز مایکل را تحت تاثیر مواد مخدر یا الکل ندیدم. و من او را در وقت‌های مختلف روز و شب می‌دیدم. صبح زود، بعد از نیمه شب... تمام مدت. او همیشه کاملا عادی بود، کاملا هشیار. نمی‌دانم اگر سالهای آخر به سمت داروها روی آورده بود. در مورد مایکل همیشه اطلاعات غلط بسیاری داده می‌شود. به جز چیزهایی که خودم شخصا باور دارم، به بقیه‌ی گفته‌ها اعتماد نمی‌کنم. مردم خیلی مایل هستند که در تلویزیون ظاهر شوند. نمی‌دانم چرا، اما بسیار مشتاق‌اند که اطلاعات غلط بدهند. این مایکل را خیلی عصبانی می‌کرد و مثلا می‌گفت که... «من یک مصاحبه از آرایشگرم دیدم و او (زن) داشت در مورد من حرف میزد. در حالیکه این آرایشگر هیچ چیز از من نمی‌داند!»... او خودش را دور از بقیه نگاه می‌داشت. ما دوستان خیلی خوبی بودیم و در مورد هر چیزی که فکرش را بکنید، حرف می‌زدیم. اما او با بیشتر مردم اینگونه نبود. فقط به خاطر ترس از اینکه مردم بروند و حرفهایش و چیزهای خصوصی را به یک نفر دیگر بگویند. من هرگز چنین نکردم. من هرگز تن به چنین مصاحبه‌هایی ندادم. او با من احساس راحتی می‌کرد. او احساس می‌کرد که می‌تواند با من صحبت کند و اطمینان داشت که من نمی‌روم حرفهایش را برای سایرین بازگو کنم." mj-2005-trial.jpg اتهامات، دادگاه و بی‌خوابی "در آن روزها وقت‌های زیادی با او گذراندم. به خصوص پس از مورد سال ۲۰۰۳. او نمی‌توانست بخوابد. او معمولا ساعت ۱۱ شب می‌رفت که بخوابد و گاهی اوقات خوابش می‌برد. اما اگر هم می‌خوابید، دوباره بیدار میشد و به خاطر همین همیشه از من می‌پرسید... «اشکالی ندارد اگر بیدارت کنم؟»... و من می‌گفتم... «معلوم است که نه. بیا در اتاقم را بزن.»... و او هم همین کار را میکرد و همیشه هم نگران بود. می‌گفت... «وای تو اصلا از دست من نمی‌توانی بخوابی.»... من می‌گفتم... «خوب اگر خیلی خسته باشم بعد از ظهر یک چرتی می‌زنم.»... ما نصفه شب می‌زدیم بیرون و تا صبح راه می‌رفتیم." اخاذی "مایکل سالانه ۵۰ تا ۶۰ بار هدف تلاش مردم برای اخاذی قرار می‌گرفت. بیشتر آنها زنانی بودند که ادعا می‌کردند از مایکل بچه دارند و سایر ادعاها نیز حول و حوش موسیقی می‌گشت. ادعا می‌کردند مایکل ترانه یا موسیقی آنها را دزدیده است. اما دادگاه تمام این ادعاها را رد می‌کرد زیرا سند و مدرکی در کار نبود." NordahlStoryteller.jpg
قصه گو اثری از دیوید نوردال
شخصیت مایکل "هرگز فردی را متعادل‌تر و عادی‌تر از او ندیدم. او یک انسان کاملا عادی بود. بسیار روشنفکر و بسیار تیزهوش و بسیار عادی." پدرانه "او بطور قطع یک پدر افسانه‌ای بود. هرگز پدری را به خوبی مایکل و یا بهتر از او ندیده‌ام. آن بچه‌ها مایه‌ی خوشی و نشاط محض بودند. هرگز کودکانی را مانند آنها در زندگی‌ام ندیده‌ام. من وقتهای طولانی را با آنها گذراندم. هرگز صدای گریه‌شان را نشنیدم. هرگز نشنیدم که برای چیزی تمنا کنند. هرگز ندیدم و نشنیدم که عصبانی شوند و از کوره در بروند." مهربانی "او بسیار خالص و بسیار گرم و بسیار مهربان بود. تمام مدتی که مایکل را می‌شناختم، تقریبا بیش از ۲۰ سال، هرگز نشنیدم صدایش را بر کسی بلند کند. هرگز این اتفاق نیافتاد. او انسان بسیار خوبی بود. در باطن یک انسان واقعا خوب بود." Michael-hospital.jpg بشردوستی، سخاوت و تواضع "مایکل یک سوم یک میلیارد دلار را به کودکان اختصاص داد. هزینه‌ی جراحی‌هایشان را پرداخت، بیمارستان ساخت، پرورشگاه ساخت، مرکز سوانح سوختگی ساخت و غیره و غیره. او در مورد کارهای خوبی که انجام میداد هرگز سخن نمی‌گفت. شما همیشه کارهایش را از زبان افراد دور و برش می‌شنیدید. زیرا مایکل همیشه اعتقاد داشت که اگر کار نیکی انجام دهید و سپس در موردش حرف بزنید و فخر بفروشید، تمام کارهای خوبتان از بین می‌رود. پس هرگز در مورد کارهایش چیزی نمی‌گفت." عشق شگفت انگیز او به بچه‌ها "از او پرسیدم... «مایکل، چگونه می‌توانی این کار را بکنی؟ چگونه می‌توانی با این کودکان در حال مرگ وقت بگذرانی و سپس بر روی صحنه بروی و چنان اجرایی به نمایش بگذاری؟»... او گفت... «اگر این بچه‌ها می‌خواهند مرا ببینند، چرا نتوانم؟ می‌دانم که من مهم نیستم، اما این مایکل جکسون سوپراستار است که برایشان اهمیت دارد. و اگر بتوانم کاری کنم که یک کودک یک ماه یا یک روز یا یک ساعت یا یک دقیقه بیشتر زنده بماند، آیا ارزشش را ندارد؟»... مایکل همیشه اینگونه بود. اگر پشت تلفن به او می‌گفتند که کودکی در حال مرگ است، او یک هواپیما می‌گرفت و میرفت. و بعد به کودک می‌گفت... «من دو هفته‌ی دیگر برای دیدنت بازمی‌گردم.»... و او خیلی وقتها به همین شیوه مرگ آنها را به تاخیر انداخت. به آنها انگیزه‌ای برای زنده ماندن میداد. ما باید چنین رفتاری را تحسین کنیم." هدف مایکل "مایکل به من گفت... «ما همه به زمین آمده‌ایم که کاری انجام دهیم. من برای کمک به بچه‌ها آمده‌ام.»... و این کاری بود که از وقتی نخستین بار دیدمش انجام میداد. ۲۹ سالش بود. کمک به کودکان زندگی او بود و تا زمان فوتش نیز به همین شیوه زندگی کرد. مایکل هرگز عوض نشد. او همدلی فوق‌العاده‌ای به خصوص با کودکان نادیده گرفته شده، مجروح یا بیمار داشت. مردم گرسنه و بی‌خانمان همیشه فکر و ذکر اولش در زندگی بودند. و بعد وقتی به چنین اتهامات مخوفی متهم شد، در جا او را خشک کرد و بعد وقتی ۱۰ سال بعد دوباره رخ داد، او ویران شد، به معنای واقعی کلمه." NordahlMJandLMP.jpg
تابلویی از مایکل و همسرش لیزا ماری پریسلی
هرگز زیبایی‌هایش را باور نکرد "آه خدایا نه... ما صحبت‌های بسیاری در مورد ظاهرش داشتیم. او این نور درونی را در وجودش داشت، و همیشه خود را بسیار زشت می‌پنداشت. او گفت که مرد خوش قیافه‌ای نیست.... «برای همین است که مصاحبه نمی‌کنم و به برنامه‌های تلویزیونی نمی‌روم. زندگی جالبی ندارم. تمام مدت کار میکنم»... و این کاری بود که میکرد... تمام مدت سرگرم کار کردن بود." براستی هرگز درنیافت که یک نور درونی در وجودش دارد. "می‌نشستم و با مایکل حرف میزدم. به درون چشمانش نگاه می‌کردم و می‌توانستم این نور را بسیار زیاد ببینم. او خیره کننده‌ترین چشمان دنیا را داشت. در فیلم خیلی خوب نشان داده می‌شوند اما هرگز مانند دیدنشان از نزدیک نیست، وقتی در کنارش نشسته‌اید و به او نگاه می‌کنید. آن چشم‌ها باورنکردنی بودند. وقت‌هایی بود که یک آن خشکم می‌زد و گاهی که در کنارش بودم یک دفعه از خاطر می‌بردم که او کیست و بعد یادم می‌افتاد... «من اینجا در کنار مایکل جکسون نشسته‌ام»... من در واقع هیچوقت به این موضوع عادت نکردم. او گاهی این حرکات رقص کوچک را با پاهایش انجام میداد که مانند صاعقه بود. واقعا بسیار سریع بود، بسیار دقیق و بسیار شگفت انگیز." NeverlandDiningRoom-paintingbyNordahl.jpg
تابلوی سرزمین رویاها، اثری از دیوید. آویخته شده در سالن پذیرایی نورلند
او از نوع آدم‌هایی که منم منم می‌کنند، نبود. او همواره به فکر دیگران بود. "هرگز هرگز نشنیدم که او از خودش، وضع سلامتش یا هرچیز دیگر شکایت کند. تمام نگرانی‌هایش فرزندانش بودند. حتی وقتی که با خطر زندان در آخرین دادگاهش روبرو بود (دادگاه سال ۲۰۰۵ که از آن حکم برائت گرفت)، هرگاه که در مورد دادگاه حرف میزد، بسیار نگران بود که... «برای فرزندانم چه اتفاقی خواهد افتاد؟»... اما هرگز حتی یک بار هم نگفت... «چه اتفاقی قرار است برای من بیافتد؟ پس من چه میشوم؟»... او از نوع آدم‌هایی که منم منم می‌کنند، نبود. او همواره به فکر دیگران بود." مایکل و روزنامه‌های زرد "من به او می‌گفتم... «چرا اجازه میدهی این اراجیف را در موردت بسازند؟»... و او می‌گفت... «وقتی در این صنعتی و به اندازه‌ی من در چشم هستی، چنین کارهایی بر سرت می‌آورند. هرچه هم که بگویی، نمی‌توانی آنها را از این کار بازداری.»... اما از این گذشته آنها موجب سقوطش شدند چون او در زمان نیاز سخنی نگفت. آنها بدون توجه به این حقیقت که او یک انسان است و در تمام عمرش کار نیک انجام داده است، به او بی‌احترامی کردند. آخر چطور توانستند با این مرد بینوا چنین کنند؟" مایکل داشته‌هایش را ارزش می‌نهاد و هرگز آنها را بی‌اهمیت تلقی نکرد. "مایکل می‌گفت... «من خیلی خوش شانس هستم که خدا مرا برای داشتن این استعداد برگزیده است و من باید از آن به درستی استفاده کنم.»... همیشه می‌گفت... «من می‌توانستم یک کارگر پمپ بنزین باشم.»... او همیشه در بهت استعدادش بود و از داشتنش احساس قدردانی و خوش بختی می‌کرد و بسیار مایل بود که از این هدیه در راه درست استفاده کند و به درستی ببخشاید و همین کار را کرد و این کار را تمام مدت عمرش انجام داد." NeverlandRanch.jpg نورلند "او بطور قطع عاشق نورلند (مزرعه‌ی محل سکونتش در لس الیواس، کالیفرنیا) بود. آنجا جایی بود که می‌توانست برود. ۲۷۰۰ یا ۲۸۰۰ جریب بود. ما در اطرافش رانندگی می‌کردیم، در ماشین‌های گلف رانندگی می‌کردیم. در جنگل قدم می‌زدیم، بدون اینکه نگران هجوم طرفداران به سمت او و بر زمین خوردنش باشیم. او می‌توانست با خیال راحت خودش باشد." مایکل به همه چیز فکر می‌کرد، از جمله امنیت کودکانی که به نورلند می‌آمدند. "برای کودکانی که به مزرعه می‌آمدند، در شهربازی و هرجا... صندلی‌های چرخدار در دسترس بود. همه چیز مدیریت شده بود. وسایل شهربازی ایمن سازی شده بودند. برای حیوانات قفس‌های اضافی ساخته شده بود تا دست و موی بچه‌ها به دام حیوانات نیافتد. او در مورد امنیت نگرانی به خرج میداد. کارمندان شهربازی هر ۶ ماه به شهر کانزاس می‌رفتند تا آموزش‌های لازم را برای تامین امنیت کودکان ناتوان دریافت کنند. اقدامات اساسی انجام شده بود. حتی در سالن سینما ۲ تا اتاق بود که دیوار شیشه‌ای داشت و تخت‌های بیمارستان در آنجا قرار گرفته بود تا کودکان بیمار در این تخت‌ها دراز بکشند و از درون دیوار شیشه‌ای فیلم تماشا کنند. او فکر همه چیز را کرده بود." Vitiligomirror.jpg ویتیلیگو، گریم و رسانه‌ها "او هیچ آرایشی بر چهره نداشت و به همین خاطر متوجه‌ی ویتیلیگو (بیماری عامل سفیدی پوستش) شدم. در سمت راست صورتش وجود داشت و بر روی گردن و پشت دستش. یادم نمی‌آید کدام دستش بود. نمی‌دانم تا کجای بازویش پیش رفته بود زیرا پیراهن آستین بلند به تن داشت. اما من متوجه‌ی ویتیلیگو شدم و همینطور که روزهای بیشتری سپری شد، ویتیلیگو بیشتر و بیشتر و بیشتر شد و هنگامیکه می‌بایست در جمع مردم حاضر میشد یا اجرا میکرد، دریافت گریم مناسب برایش مشکل بود زیرا... پوستش سفید بود نه مثل نژاد سفید. مثل یخچال، مثل برف بود. در ابتدا، از گریم تیره‌ استفاده می‌کرد. اما بعد وقتی ویتیلیگو گسترش یافت، همرنگ کردن بخش‌های سفید با سایر قسمت‌های پوستش سخت‌تر و سخت‌تر شد. بنابراین ناچار بود از گریم روشن‌تر و روشن‌تر و روشن‌تر استفاده کند. البته رسانه‌ها بر سر همین موضوع به او پیله کردند، گفتند سعی دارد سفید باشد. این دورترین چیز از حقیقت است. مایکل هرگز نمی‌خواست که سفید باشد. او به آدمی که بود و از جایی که آمده بود افتخار می‌کرد. اما او هیچ انتخاب دیگری نداشت. کاری که او هرگز هرگز نکرد... او هرگز از این وضعیت شکایت نکرد. با اینکه این حق را داشت." بچه‌ها، روش زندگی و ماسک‌ها "روش زندگی او به محض آنکه پدر شد تغییر کرد. او بسیار نگران امنیت فرزندانش بود. او همیشه می‌ترسید که آنها دزدیده شوند یا به نحوی آسیب ببینند یا برای پول، گروگان گرفته شوند. وقتی دایانا (پرنسس) در لندن درگذشت، او واقعا از کوره در رفته بود، به من زنگ زد و گفت... «این اتفاق می‌توانست برای من بیافتد. ما خیلی مورد تعقیب (پاپاراتزی) قرار می‌گیریم.»... او بسیار نگران بود. او نگران بود که بچه‌ها گرفتار تصادف‌های شدید اتومبیل شوند. برای همین به صورتشان ماسک میزد زیرا نمی‌خواست کسی چهره‌شان را بشناسد." MichaelFunnyFace.png یک لحظه شوخی و احساس گناه "من در (شهر) دنور از او پرسیدم... «ورزش می‌کنی؟».... او گفت «نه، باید بکنم، مگر نه؟»... او واقعا از این بابت احساس گناه کرد. من گفتم... «هی، هر کاری که می‌کنی خودش ورزش است.»..." خنده و تفریح "بودن در کنارش بسیار مفرح بود. تیره و تار نبود. ما بسیار می‌خندیدیم. او حس شوخ طبعی زیادی داشت. از شوخی و دست انداختن لذت می‌برد. ما راه می‌رفتیم و او میزد زیر آواز. اما نه مثل مایکل جکسون. مانند مردهایی که زیر دوش حمام آواز می‌خوانند. فقط می‌خواند. متنفرم که شاهد بیرون رفتن این خوشی‌ها از زندگیش بودم، زیرا او فرد بسیار سرخوشی بود. او فرد شادی بود و واقعا در کنارش بودن لذت بخش و مفرح بود." Mike-simple.jpg نخستین دیدار "او بلوز قرمز مخملی و شلوار سیاه به تن داشت و کفش‌های راحتی که به نظر می‌رسید پاره شده‌اند. بیشتر وقت‌هایی که می‌دیدمش به این شکل لباس می‌پوشید. وقتی در دید مردم نبود. او بسیار ساده می‌زیست. او هرگز جواهر، انگشتر، کمربند، ساعت... چنین چیزهایی نداشت، هرگز. تنها هنگامی که بر روی صحنه بود، از آنها استفاده می‌کرد. من واقعا تحت تاثیر زندگی ساده‌ی او قرار گرفتم." اتومبیل بنتلی و مایکل واقعی یک اتومبیل بنتلی کرم رنگ، هدیه‌ی دولت کره (جنوبی) بود به مایکل. وقتی دیوید از او پرسید که آیا هرگز سوارش شده است، او گفت... «نه، نه، نه. هرگز سوارش نشده‌ام.»... "بسیار پر زرق و برق بود. مایکل چنین آدمی نبود. او چنین شیوه‌ای نداشت." Slash-Michael.jpg تابلو، انباری و اسلش دیوید سرگرم کار بر روی تابلویی برای مایکل بود. "پرسید آیا کارم تمام شده است و من گفتم... «دارد تمام می‌شود، دارم بسته بندی‌اش می‌کنم.»... و او گفت... «میشود آن را با خودت به اینجا بیاوری تا بتوانم ببینمش؟»... گفتم... «البته، این کار را می‌کنم.»... پس به سمت استودیوی ضبط رفتم. وقتی وارد شدم او مرا گرفت و گفت... «بیا اینجا»... یک جایی مثل انباری بود. ما درون انباری ایستادیم و او گفت... «آن مردها از دست من خونشان به جوش آمده است.»... من گفتم... «چه شده است؟»... اسلش و جیمی جم آنجا بودند. اینها موسیقی‌دانان طراز اولی هستند که عادت دارند وقتی به چیزی که می‌خواهند می‌رسند، دست از کار بکشند. مایکل آنها را تا ۳ یا ۴ صبح در استودیو نگاه می‌داشت و یک کار را دوباره و دوباره و دوباره انجام می‌داد. آنها را از پا می‌انداخت. مایکل تا همه چیز را کشف نمی‌کرد راحت نمی‌گرفت. باید می‌فهمید آیا راهی وجود دارد که آهنگ یک ذره بهتر شود یا نه. او این کار را برای خودش نمی‌کرد. برای طرفدارانش می‌کرد. هرگز کسی را ندیدم که تا این حد به طرفدارانش اهمیت بدهد. نمایش‌هایی که ترتیب می‌دید، کنسرت‌ها، باید بهترین آنچه که میشد، باشند. او می‌خواست مردم به اندازه‌ی پولی که خرج کرده‌اند، لذت ببرند." منبع: eMJey / reflectionsonthedance.com

گفته‌ها و مصاحبه‌ها