Skip to main content

مصاحبه با یک دختر مبتلا به ویتیلیگو

پیشتر در مورد بیماری پوستی «ویتیلیگو» (Vitiligo) که عامل از بین رفتن رنگ پوست مایکل جکسون بود، در این صفحه خواندید. و نیز می‌دانید که لی توماس، مجری تلویزیون آمریکا یکی دیگر از مبتلایان به این بیماری است. مردم دنیا همواره با شک و تردید به این مسئله نگریسته‌اند و هنوز هم بسیاری گمان می‌کنند که مایکل به خاطر نفرت از ریشه‌هایش و یا مشکلات نژادی که به دلیل آفریقایی تبار بودن با آنها روبرو بود، رنگ پوستش را از سیاه به سفید تغییر داد. در ادامه با یکی دیگر از مبتلایان به ویتیلیگو آشنا می‌شویم.در آگوست سال ۲۰۰۹، دو ماه پس از فوت سلطان پاپ، یک دختر جوان آفریقایی تبار در برنامه‌ی «تودی شو» از شبکه‌ی ان‌بی‌سی شرکت نمود. از ۵ سالگی نشانه‌های ابتلا به بیماری «ویتیلیگو» بر بدن وی ظاهر گردید و او طی سالها رنگ پوست خود را بطور ۱۰۰٪ از دست داد. girl-vitiligo.jpg این دختر جوان در مصاحبه‌اش هنگام سخن گفتن از دشواری‌های روانی بیماری ویتیلیگو، با یادآوری خاطرات سالهای نوجوانی منقلب شد. می‌توانید ویدیوی این مصاحبه را در یوتوب تماشا کرده و یا دانلود نمایید. او در این مصاحبه می‌گوید: "از ۵ سالگی خال‌های سفیدی بر روی بازوها و سپس پیشانی‌ام پدیدار شد و تا ۱۲ سالگی، بیماری به سرعت به دست‌ها، پاها، صورت و گردنم گسترش یافت." او می‌گوید خانواده‌اش بسیار از او پشتیبانی می‌کردند اما در نبود مادرش، گهگاه توسط افراد غریبه مورد آزار روحی قرار می‌گرفت. او با عنوان‌هایی مانند "خالخالی" خطاب می‌شد و خانواده‌ها از فرزندانشان می‌خواستند تا از او فاصله بگیرند، مبادا بیماری به آنان سرایت کند. ویتیلیگو یک بیماری ژنتیکی است و واگیر ندارد. این دختر می‌گوید در بین فامیل‌های دور او، هستند افرادی که به ویتیلیگو مبتلا باشند. مایکل در سال ۱۹۹۳ برای نخستین بار در مورد این بیماری سخن گفت و آن را عامل سفید شدن رنگ پوست بدنش عنوان کرد. در آن زمان ویتیلیگو برای بسیاری ناشناخته بود، همچنان که امروزه نیز تعداد زیادی از افراد این بیماری را نمی‌شناسند. این دختر می‌گوید که در آن سالها هیچ فرد دیگری را که به این بیماری مبتلا باشد، نمی‌شناخت و هنگامیکه مایکل از بیماری‌اش گفت، او به یکباره احساس کرد که از حمایت و پشتیبانی برخوردار شده است. وی می‌گوید مدارک زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد پوست مایکل بر اثر ویتیلیگو سفید شده است و درک نمی‌کند چرا عده‌ای حاضر به پذیرش این حقیقت نیستند. وقتی مجری اشاره کرد که طی سالها مردم به جای همدردی با مایکل، او را مورد تمسخر قرار می‌دادند، دختر منقلب شد و به گریه افتاد. او دوران نوجوانی‌اش را به یاد آورد که به خاطر ظاهرش مورد قضاوت قرار می‌گرفت و از جانب پسران طرد می‌گشت زیرا زیبا یا جذاب قلمداد نمی‌شد. او می‌گوید هنوز هم مورد قضاوت قرار می‌گیرد اما شیوه‌ی کنار آمدن با این مسئله را یافته است، گرچه مشاهده‌ی افرادی که از ویتیلیگو رنج می‌برند، زخمش را تازه می‌کند. او ادامه می‌دهد: "ظاهر ما متفاوت است، اما تفاوت دیگری با سایر مردم نداریم." منبع: eMJey.com / Today Show, NBC

مصاحبه‌ی اپرا با پاریس جکسون (+دانلود)

Paris-Oprah-May2012-4.jpg در مورد مصاحبه‌ی اپرا با پاریس جکسون در این صفحه خواندید. این مصاحبه روز یکشنبه از تلویزیون پخش شد. پاریس مختصری در مورد مدرسه، پدر و علاقمندی‌هایش صحبت کرد. طی این مصاحبه، بخش‌هایی از فیلم‌های خانگی دوران کودکی او و برادرش پرینس در کنار پدرشان مایکل نمایش داده می‌شود.در بخش نخست مصاحبه، اپرا مرور کوتاهی دارد بر وقایع گذشته و اینکه چگونه مایکل مانع از انتشار عکسهای فرزندانش در رسانه‌ها میشد، روندی که پس از فوتش کاملا تغییر کرد. او سپس به خانه‌ی جدید کاترین و فرزندان مایکل می‌رود و با مادربزرگ در مورد فقدان مایکل صحبت می‌کند. کاترین شرح می‌دهد که گرچه هیونهارست، خانه‌ی سابق‌شان را بسیار دوست می‌داشته است، اما خاطرات مایکل او را به کرات به گریه می‌انداخته است. کاترین تصمیم می‌گیرد به خانه‌ی دلبازتری که بتواند با راحتی بیشتری در آن سر کند، نقل مکان کند. پاریس در پاسخ به سوال اپرا می‌گوید که هیونهارست را از خانه‌ی کنونی‌شان بیشتر دوست دارد زیرا در واقع آنجا را خانه‌ی خود می‌داند. دانلود: بخش نخست در بخش دوم، اپرا گفتگوی اختصاصی خود را با پاریس آغاز می‌کند. اما پیش از آن ویدیویی از فیلم‌های دوران کودکی او نمایش داده می‌شود. در این ویدیو پاریس شمع تولدتش را فوت می‌کند و مایکل از او می‌پرسد که از آینده چه می‌خواهد؟ پاریس کوچک می‌گوید: «همان کاری که تو می‌کنی». مایکل: «من چه کار می‌کنم؟» پاریس: «می‌رقصی و می‌خوانی.» دانلود: بخش دوم اپرا: آیا وقتی بیرون می‌روی همیشه باید محافظ همراه داشته باشی؟ پاریس: بله، متاسفانه. اپرا: تفاوت تحصیل در مدرسه نسبت به خانه چیست؟ (پاریس پیش از رفتن به باکلی در خانه درس می‌خواند.) پاریس: عادی‌تر و مفرح‌تر است. از جنبه‌ی اجتماعی بهتر است اما داستان‌های نیز هست که سعی می‌کنم از آنها دور بمانم. اپرا: نمی‌دانم در کلاس هشتم چه داستان‌هایی در جریان است. پاریس: دخترها.... اپرا: آنها برایت گردن کلفتی می‌کنند؟ پاریس: سعی می‌کنند، اما موفق نمی‌شوند. اپرا: چه کار می‌کنند؟ پاریس: در مدرسه یا اینترنت سعی می‌کنند با حرف‌هایشان مرا ناراحت کنند، اما نتیجه‌ای نمی‌گیرند. اپرا: تعجب می‌کنم، فکر می‌کردم همه می‌خواهند با تو دوست باشند. پاریس: خیلی‌ها از من خوششان نمی‌آید. اپرا: نمی‌توانم بفهمم چرا خیلی‌ها از تو خوششان نمی‌آید. پاریس: نمی‌دانم. اپرا: بگو دلیلش چیست؟ من می‌دانم که تو دختر زیرکی هستی، قسم می‌خورم. پاریس: نمی‌دانم جریان چیست. اپرا: فکر می‌کنی به تو حسودی می‌کنند؟ پاریس: شاید، نمی‌دانم. اپرا: آیا احساس می‌کنی که مردم از تو سوء استفاده می‌کنند؟ پاریس: اگر کسی با من صادق نباشد، از او کناره می‌گیرم. بعضی از بچه‌های مدرسه حرفهای بسیار بدی پشت سر من می‌زنند و فکر می‌کنند من نمی‌شنوم. اما گاهی می‌توانم صدایشان را بشنوم یا اینکه دوستانم برایم تعریف می‌کنند. و من می‌گویم باشد، عیبی ندارد. اپرا: آیا اجازه داری که دوست پسر داشته باشی؟ پاریس: نه. اپرا: آیا می‌توانی با دوستان‌ات به گردش بروی؟ پاریس: بله. اپرا: اما ماموران امنیتی هم باید حاضر باشند. پاریس بله. اپرا: دوستان‌ات در این مورد چه نظری دارند؟ پاریس: بعضی‌شان فکر می‌کنند خیلی افتضاح است، اما بعضی دیگر اهمیتی نمی‌دهند. اپرا: وقتی کوچک بودی و در موقع بیرون رفتن از خانه ماسک به صورت می‌زدی، چه چیزی در ذهن‌ات می‌گذشت؟ پاریس: در ابتدا گیج شده بودم و درک نمی‌کردم که چرا باید از ماسک استفاده کنم. اما حالا می‌فهمم که چرا بابا می‌خواست که ما صورتمان را بپوشانیم. بدین ترتیب می‌توانستیم وقتی او در کنارمان نبود بدون آنکه شناخته شویم به گردش برویم. او می‌خواست که ما به عنوان کودک، یک زندگی عادی داشته باشیم. اپرا: پس ماسکها را فقط وقتی با او بیرون می‌رفتید، به چهره می‌زدید. و وقتی بدون او بیرون می‌رفتید، کسی شما را نمی‌شناخت... زیرکانه است، زیرکانه است... به نظرت او برای شماها یک زندگی عادی می‌خواست؟ پاریس: بله. اپرا: آیا به نظرت فکر می‌کرد که با توجه به شهرت‌اش از پس این کار برمی‌آید؟ پاریس: او در این مورد کمی تردید داشت. به ما گفته بود که در کودکی زندگی سختی داشته و مدام در استودیو سرگرم خواندن بوده است در حالیکه سایر کودکان به بازی و تفریح می‌پرداختند. و او می‌خواست که ما یک زندگی عادی داشته باشیم. ما همیشه به چاک‌ای‌چیز (Chuck E Cheese - مرکز تفریحی) می‌رفتیم. چاک‌ای‌چیز و تویزآرآس (Toys R Us) مکان‌های مورد علاقه‌ی ما بودند. اپرا: با خودم فکر می‌کنم که پدرت در مورد حضور تو و برادرانت در مراسم و عکسبرداری از شماها چه نظری می‌داشت. پاریس: من همیشه سودای بازیگری را در سر داشتم، عاشق بازیگری هستم. فکر می‌کنم شگفت‌انگیز است. اپرا: چرا به بازیگری علاقه داری؟ پاریس: نمی‌دانم. می‌توان شخصیت‌های بسیاری را در برابر دوربین به نمایش گذاشت، بسیار مفرح است. شخصیت یک فرد دیگر را به خود می‌گیرید که واقعا حیرت‌انگیز است. اپرا: وقتی یک سال یا یک سال و نیم پیش با یکدیگر حرف زدیم، یکی از نکته‌هایی که مرا غافلگیر کرد این بود که تو گفتی پدرت برای شما صبحانه آماده می‌کرد. (اینجا). این نکته‌ی بسیار جالبی است زیرا دنیا پدر شما را به عنوان یک پدر که برای فرزندانش صبحانه درست می‌کرد، نمی‌شناسد. در مورد روابط عادی بین شماها چه چیز بیشتری می‌توانی به من بگویی؟ پاریس: حالا بچه‌ها را در کنار والدین‌شان می‌بینم و آنها را با پدر خودم مقایسه می‌‌کنم، می‌فهمم که بابا در کنار ما یک پدر کاملا نرمال بود. اگر کار بدی انجام می‌دادیم، او ما را تنبیه می‌کرد. البته اسمش را تنبیه نمی‌گذاشت، فقط می‌گفت که جریمه شده‌ایم. این بیشتر برای من و بلنکت پیش می‌آمد چون با هم دعوا می‌کردیم. Paris-Blanket-OprahShow1.jpg
پاریس و بلنکت
اپرا: آیا با برادرانت صمیمی هستی؟ پاریس: بله. اپرا: آیا از زمان فوت پدرتان این صمیمیت بیشتر شده است؟ پاریس: خوب پرینس کمی فاصله گرفته است، او نوجوان است و پسرهای نوجوان معمولا کناره‌گیری می‌کنند. من و بلنکت تشابهات بسیاری بین خودمان کشف کرده‌ایم، بیشتر از آن چیزی که من فکر می‌کردم، و صمیمی‌تر شده‌ایم. اپرا: از چه سنی پی بردی که پدرت مانند باقی پدرها نیست، یعنی او مایکل جکسون است و مشهور. پاریس: حدودا ۹ یا ۱۰ ساله بودم که فهمیدم وای او واقعا آدم بزرگی است. اپرا: وقتی برای اولین بار اجرای او را روی صحنه دیدی و با خودت گفتی این پدر من است، چه حسی در وجودت داشتی؟ پاریس: گفتم واااای این بابای منه، این بابای منه... و هیچکس حرفم را باور نمی‌کرد. اپرا: آیا تحمل شنیدن آهنگ‌های او را داری؟ پاریس: بله. اپرا: آیا آرام‌ات می‌کنند؟ پاریس: بله. اپرا: اگر جایی باشی و به ناگاه آهنگ او را بشنوی، چه می‌کنی؟ پاریس: شروع می‌کنم به رقصیدن. اپرا: اما غمگین‌ات نمی‌کند؟ پاریس: نه. البته به آهنگ‌های ناراحت کننده‌ هم گوش می‌دهم مانند «تو تنها نیستی» (You Are Not Alone) که مرا به گریه می‌اندازد. اپرا: زندگی شماها بدون او چگونه است؟ پاریس: فکر می‌کنم داریم خوب پیش می‌رویم، البته من و برادرانم عمیقا دلمان برایش تنگ شده است... اپرا: آیا خاطرات به سهولت و به سرعت به یادت می‌آیند و یا اینکه کمی محو می‌شوند و به این ترتیب تحملش ساده‌تر می‌شود؟ پاریس: هرگز ساده نمی‌شود... گاهی وقتها در مدرسه به یکباره لبخند می‌زنم زیرا چیزی باعث می‌شود که به یاد او بیافتم. من خاطرات زیادی دارم، نمی‌توانم از بین آنها انتخاب کنم، خودشان درون ذهنم جاری می‌شوند... (پاریس احساساتی می‌شود) پس از پایان مصاحبه، پاریس دوست صمیمی‌اش را که می‌گوید تمامی اسرار او را می‌داند، به اپرا معرفی کرد: مایکلا. مایکلا به اپرا گفت که به پاریس و فیلم جدیدش «لاندنز بریج» افتخار می‌کند. منبع: eMJey.com

مصاحبه‌ی فرزندان و مادر مایکل جکسون با صبح بخیر آمریکا (همراه با لینک دانلود)

نسخه‌‌ی کامل مصاحبه : دانلود htwf-MJ'skids.JPG روز گذشته فیلم ضبط شده‌ای از فرزندان مایکل در کنار مادربزرگشان از برنامه‌ی صبحگاهی شبکه‌ی ای‌بی‌سی آمریکا "صبح بخیر آمریکا" پخش شد. این فیلم در مرکز اسکان بی خانمانان لس آنجلس فیلمبرداری شده است. بچه‌ها به عنوان نمایندگان هیل د ورلد (Heal The World) در این مرکز حضور داشتند و با کودکان این مرکز وقت می‌گذراندند. به ادعای مجری برنامه، رابین رابرتز؛ پرینس، پسر ۱۴ ساله‌ی مایکل از اعضای هیئت مدیره‌ی بنیاد هیل د ورلد است. این در حالیست که بنیاد مایکل جکسون هرگونه ارتباطی با این بنیاد را نفی کرده و به جرم استفاده‌ی غیر قانونی از نام مایکل جکسون، از این موسسه‌ شکایت کرده‌ و دعوای حقوقی بین آنها هنوز فیصله نیافتاده است. آنها در بیانیه‌ای که طی این برنامه‌ی تلویزیونی خوانده شد، گفته‌اند: "هیل د ورلد کنونی ارتباطی با بنیاد خیریه‌ی مایکل جکسون که به افراد زیادی زندگی بخشید و چند سال پیش از فوت وی دست از فعالیت کشید، ندارد. بنیاد مایکل جکسون عقیده دارد که نباید از فرزندان مایکل در جهت منافع موسسه‌ای که به تشخیص دادگاه ارتباطی با مایکل جکسون ندارد، سو استفاده کرد." مجری برنامه می‌گوید بی توجه به منازعات قانونی، فرزندان مایکل در پی ادامه‌ی راه او هستند: "می‌خواهیم راه پدرمان را ادامه دهیم، برای مثال کمک به بچه‌ها در سرتاسر دنیا و حیوانات که زبان ندارند حرف بزنند." به گفته‌ی برخی، این مصاحبه توسط هاوارد مان، شریک تجاری کاترین جکسون که او نیز با بنیاد درگیر یک پرونده‌ی حقوقی است، ترتیب داده شده است. هاوارد مان می‌گوید کاترین جکسون حق دارد در خصوص برخی قراردادهای مرتبط با مایکل تصمیم گیری نماید اما بنیاد این حق را برای وی قائل نیست و این مسخره است. کاترین جکسون طبق حکم دادگاه و بر مبنای وصیت نامه‌ی مایکل که جان برانکا و جان مک کلین را سرپرستان بنیاد معرفی کرده، از هرگونه دخالت در امور حرفه‌ای و مالی مایکل منع گردیده است. گذشته از نقطه نظرات آزار دهنده‌ی مجری برنامه که لحظه‌ای از گفتن "این بچه‌ها واقعا عادی هستند" غافل نمی‌شد، و با چشم پوشی از قصد و غرض‌های احتمالی موسسه‌ی هیل د ورلد در بهره برداری از فرزندان مایکل، و یا سو استفاده‌ی احتمالی هاوارد مان از این برنامه برای موجه نشان دادن فعالیت‌هایی که بنیاد کلاه برداری می‌خواند، آنچه که پرینس، پاریس و بلنکت در این مصاحبه به نمایش گذاشتند، بطور قطع موجب افتخار و غرور پدرشان شده است.
-------------------------------------------------------
مجری رابین رابرتز خطاب به پرینس: آه خدای من چطور یک دفعه اینقدر بلند شدی؟ پرینس می‌خندد: سلام من پرینس هستم، خوشحالم از آشنایی‌تون. رابرتز فرزندان مایکل را چنین توصیف می‌کند: "آنها بلندتر از آنند که فکر می‍کردم، و نیز پحته‌تر. آنها مشهورترین کودکان دنیا هستند. بسیار به پدرشان وابسته‌اند و راه او را که کمک و بخشش بود، ادامه می‌دهند. امروز آنها از جانب موسسه‌ی هیل د ورلد در مرکز اسکان بی خانمانان لس آنجلس حضور دارند. (یک چک ۱۰ هزار دلاری از جانب هیل د ورلد و وینتیج پاپ، کمپانی هاوارد مان به این مرکز اهدا می‌شود.) رابرتز خطاب به کاترین: خانم جکسون وقتی به نوه‌هایتان نگاه می‌کنم می‌بینم که چقدر خوش رفتار و مهربان هستند. رابرتز: آنها واقعا کودکان عادی‌ای هستند. همراه با آی‌پاد (پرینس)، لاک ناخن زرد (پاریس) و عروسک مورد علاقه (بلنکت).
-------------------------------------------------------
صحبت با کاترین و بچه‌ها کاترین: ما حالمان خوب است، تقریبا دو سال گذشته و اوضاع خوب است. هر ساعت به پسرم فکر می‌کنم، بسیار دشوار است... او عاشق بچه‌ها بود و همیشه می‌خواست به آنها کمک کند. مایکل قلب بزرگی داشت. مردم او را نفهمیدند و در موردش دروغ بافتند، او از دست این مردم بدکار و شریر، آسیب زیادی دید. وقتی به این چیزها فکر می‌کنم، حالم دگرگون میشود. اما با این حال او خوددار بود و کینه‌‌ای به دل نمی‌گرفت. (رابرتز: او بسیار خوشحال میشد اگر می‌دید فرزندانش نیز راه او را دنبال می‌کنند.) کاترین: آنها در مدرسه خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. رابرتز خطاب به پرینس: زمینه‌ی مورد علاقه‌ات در مدرسه چیست؟ پرینس: ورزش و ناهار. پاریس دستش را بالا می‌برد: من هم همینطور. رابرتز می‌خندد: می‌دانستم، می‌دانستم. رابرتز خطاب به پاریس: تو می‌خواهی هنرپیشه شوی؟ پاریس: بله، هفته‌ی آینده تست بازیگری دارم. کاترین: ما برای نمایشی در مدرسه او را نام نویسی کرده‌ایم. او هیجان زیادی برای این کار دارد. پاریس: آره، پرینس هم یه بازی داره! رابرتز: چی هست؟ پرینس: بسکتبال، آخر این فصل. پاریس: اون یه غول‌ه. (خنده) رابرتز: بلکت اون چیه توی دستت؟ بلنکت با شیطنت اسباب بازیش را پشتش قایم می‌کند: هیچی!!! (خنده‌ی جمعی) رابرتز میخندد: آنها برای صنعت نمایش، آماده‌اند. رابرتز خطاب به پرینس: برای آینده چه برنامه‌ای داری؟ پرینس: توی این صنعت منتظر چند تا فرصت می‌گردم، بیشتر در زمینه‌ی تهیه‌ی فیلم. (رابرتز: این اشتیاقی است که از مایکل به او ارث رسیده است.) کاترین: مایکل به این کار علاقه داشت و اون رو همراهی میکرد. اونها کلاس‌هایی داشتند که... پرینس خودت بگو. پرینس: یه بار یه استاد دانشگاه یو‌سی‌ال‌لی برای تدریس فیلمسازی به خونه‌مون اومد. به ایرلند رفتیم و چند تا فیلم با او ساختیم. رابرتز: پس تو تجربه‌ی این کار رو داری و الان هم داری ادامه‌اش میدی. کاترین: بلنکت و پاریس گاهی لباس می‌پوشند و در فیلم‌های برادرشان بازی می‌کنند. یکی از دلایلی که این کار را در پیش گرفته‌اند اینست که مایکل خودش به فیلمسازی علاقه داشت. (رابرتز: زندگی مایکل پر از جنجال بود و متاسفانه این جنجالها پس از مرگ او نیز ادامه دارند. هاوارد مان و خیریه‌ی هیل د ورلد هر دو درگیر نزاع قانونی با بنیاد مایکل هستند.) (گفتگو با هاوارد مان پخش می‌شود و مجری بیانیه‌ی بنیاد را می‌خواند.) رابرتز خطاب به پرینس: در این موسسه به دنبال انجام چه کاری هستی؟ پرینس: همون کاری که پدرمون انجام میداد. کمک به بچه‌های دنیا و حیوانات که نمی‌تونن حرفشون رو بزنن." رابرتز: تو چظور پاریس؟ پاریس: من هم همینطور. (بلنکت با شیطنت به حرف خواهرش واکنش نشان می‌دهد.)
-------------------------------------------------------
مجری در پایان برنامه با در دست داشتن کتاب یادبود کاترین جکسون برای پسرش مایکل "Never Can Say Goodbye" می‌گوید: "در داخل مرکز، پاریس نیز این کتاب را در دست داشت و بچه‌هایی که آنجا بودند با نگاه به عکس‌های کتاب می‌گفتند «آه.. مایکل جکسون! تو مایکل جکسون را می‌شناختی؟».. آنها حتی نمی‌دانستند که او دختر مایکل است. و بچه‌ها نیز همین را می‌خواهند، که بتوانند در چنین فعالیت‌هایی شرکت کنند و هرکار که از دستشان برمی‌‌آید برای بچه‌های دیگر انجام دهند. منبع: eMJey.com

مصاحبه‌ی مادر مایکل جکسون با پیرس مورگان (+ دانلود)

روز دوشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، مصاحبه‌ی پیرس مورگان با کاترین جکسون، مادر مایکل از شبکه‌ی سی‌ان‌ان پخش شد. در این مصاحبه، دوست و معلم نقاشی مایکل، برت لیوینگستون استرانگ نیز حضور داشت. در این برنامه از تابلوها و آثار هنری مایکل، رابطه‌ی او با پدرش، میراث و نیکوکاری‌های او، اتهامت و فرزندانش سخن به میان آمد. Piers-Morgan-Interview.jpg در ادامه متن کامل این مصاحبه را بخوانید. همچنین می‌توانید فیلم کامل مصاحبه را در ۵ بخش دانلود نمایید.بخش نخست: دانلود بخش ۱ پیرس مورگان: اطراف ما پر از پرتره‌های خارق‌العاده‌ی اوست. بیشتر این آثار هرگز در معرض دید نبوده‌اند. پسر شما، کاترین، خالق این آثار است. (به عکسی از مایکل اشاره می‌کند) من عاشق این عکس هستم و شیفته‌اش شده‌ام. کاترین، در این عکس او چند ساله است؟ کاترین جکسون: ۹ یا ۱۰ ساله. mjart1.jpg مورگان: و یکی از تابلوهای خودش را در دست گرفته است. نمی‌دانم کدامشان تاثیرگذارتر است؟ تابلو یا کلاه محشری که بر سرش گذاشته است. (خنده) مورگان: عجب تیپی زده است. مشخص است که از همان زمان عاشق هنر بود. در مورد این جنبه از شخصیت‌اش برای ما بگویید. کاترین: او از کودکی به نقاشی علاقه‌ی زیادی داشت و با آب رنگ و مداد شمعی، نقاشی می‌کرد. وقتی در مدرسه درس می‌خواند یکبار نقاشی او را بر روی جلد کتاب سالنامه‌ی مدرسه چاپ کردند. مورگان: آیا او نقاشی را نزد خودش می‌آموخت؟ کاترین: او به خودش درس نقاشی می‌داد. مورگان: استعداد حیرت انگیزی داشت. کاترین: فقط با تکیه بر استعدادی که داشت، نقاشی می‌کرد. نمی‌توانم بیشتر از این چیزی بگویم. البته پدرش - او هم یک هنرمند بود، او عاشق نقاشی و طراحی بود. فکر می‌کنم شاید این علاقه را از او به ارث برده باشد، اما مایکل در این زمینه استعداد ذاتی داشت. مورگان: و او در تمام این سالها نقاشی می‌کرد. او در طول زندگی‌اش نقاشی کشید و این را از مردم مخفی نگاه داشت. کاترین: بله، بله. وقتی تازه به هیونهارست (خانه‌ی خانوادگی جکسونها در انسینو، لس آنجلس از سال ۱۹۶۹) آمده بودیم او هنوز بچه بود. مایکل یکی از اتاق‌های عقبی را به یک کارگاه نقاشی بدل کرد. مورگان: به نظر شما نقاشی برایش چه معنایی داشت؟ چرا نقاشی می‌کرد؟ کاترین: خوب راستش من دقیقا نمی‌دانم، نمی‌توانم به این سوال پاسخ بدهم. اما گاهی وقتها که کاری برای انجام دادن نداشت، به سراغ نقاشی می‌رفت و فکر می‌کنم این کار به او آرامش و فرصتی برای استراحت می‌داد. مورگان: برایش یک راه فرار ترسیم می‌کرد. کاترین: بله. مورگان: برت، شما ۲۵ سال قبل با مایکل آشنا شدید. در مورد نحوه‌ی آشنایی‌تان با او و این مجموعه‌ی هنری برایمان بگویید. مردم چیز زیادی در این باره نمی‌دانند. برت لیوینگستون استرانگ: ما در سال ۱۹۷۹ از طریق بردلی (Bradley)، شهردار لس آنجلس و طی دو رویداد مختلف ملاقات کردیم. وقتی برای نخستین بار فرصت صحبت با مایکل را بدست آوردم، او از من پرسید که آیا تندیس‌گر هستم؟ سپس گفت «چه نوع تندیسی می‌سازی؟» گفتم بنای یادبود می‌سازم. او پاسخ داد «وای! من تا حالا یک سازنده‌ی بنای یادبود را از نزدیک ندیده بودم. من مایکل را می‌شناختم اما از او پرسیدم که به چه کاری مشغول است؟ او گفت «من عاشق زندگی هستم.» من همیشه این پاسخ او را به خاطر دارم. به او گفتم «شغل خوبی است، من هم عاشق زندگی هستم.» او سپس گفت که او نیز یک هنرمند است و از نقاشی کردن و به تصویر کشیدن چیزهایی که به او الهام می‌بخشند لذت می‌برد. مورگان: در مجموعه‌ی او چند قطعه وجود دارد؟ mj-artwork1.jpg استرانگ: ما ۹۸ قطعه از آثار او را داریم، تعدادی نیز در دست افراد دیگری است. شاید حدود ۲۰ تای آنها، برگه‌هایی است که من بر رویشان نقاشی می‌کشیدم و مایکل در پشت برگه‌ها، اثر هنری خلق کرده است. در دهه‌ی ۸۰ من برگه‌های نقاشی مخصوصی برای او تهیه کردم تا کسی نتواند جعل‌شان کند. اما برگه‌ها تمام شد و به همین دلیل او از پشت برگه‌ها برای کار استفاده کرد. مورگان: او چهره‌ی بسیاری از روسای جمهور سابق ایالات متحده و افراد سیاسی مانند آبراهام لینکلن و مارتین لوتر کینگ را نقاشی کرده است. او از این کار لذت می‌برد. لیوینگستون: او به آبراهام لینکلن علاقه داشت. او عاشق آزادی بود، او می‌خواست مردم از هرجهت آزاد باشند تا چیزهای زیبایی که بتواند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند، خلق کنند. همانطور که او خودش دوست داشت آزاد باشد و موسیقی‌اش را بسازد. مورگان: کاترین، او علاقه‌ی وافری به استفاده از عدد ۷ داشت و صندلی‌های بسیاری را نقاشی کرده است. برای ما بگو چرا این دو را به دفعات در نقاشی‌های او می‌بینیم؟ کاترین: خوب، مایکل فرزند هفتم خانواده بود. نام او دارای ۷ حرف بود. او همیشه در این مورد حرف میزد. و عدد ۷ در انجیل به معنای تمامیت و کمال است. مورگان: پس برایش به مانند عدد شانس بود. کاترین: برای او چنین بود. مورگان: و صندلی‌ها چطور؟ چرا به کشیدن نقش صندلی علاقه داشت؟ کاترین: او عاشق صندلی بود. نه فقط یک صندلی ساده، بلکه صندلی‌هایی با طراحی‌های پیچیده‌ی هنری. او عاشق کشیدن چنین طرح‌هایی بود. مورگان: یکی از نقاشی‌ها، تصویر عرفانی کودکی است که در کنج اتاقی تنها نشسته است. مایکل جمله‌ی نیشداری در کنارش نوشته است، «پیش از آنکه مرا داوری کنی، دوستم بدار. در قلبت‌ات بنگر و بپرس کودکی من کجاست؟». کاترین فکر می‌کنی مایکل چه منظوری داشته است؟ کاترین: من نمی‌دانم. من هم این نقاشی را دارم. آیا اکنون نمایش‌اش می‌دهید؟ مورگان: بله، و فکر می‌کنم این پسر... کاترین: غمگین بنظر می‌رسد. مایکل همیشه می‌گفت که کودکی‌اش را از دست داده است. او عاشق دویدن و بازی بود. او عاشق کودکان بود. فکر می‌کنم این نقاشی همین چیزها را می‌گوید. MJ-drawing-boy.jpg مورگان: من با افراد بسیاری در مورد مایکل مصاحبه کرده‌ام، همچنین با بسیاری از افراد خانواده‌ی شما، فرزندان شما، جانت، لاتویا، جرمین. همگی‌شان همین را در مورد مایکل می‌گفتند. اینکه او کودک شادی بود. او عاشق دست انداختن دیگران بود. آیا به عنوان یک مادر افسوس کودکی او را می‌خورید؟ افسوس می‌خورید که او کودکی‌اش را با ورود به دنیای شهرت از دست داد؟ آیا اگر فرصت دوباره‌ای می‌داشتید، بازهم می‌خواستید که فرزندانتان به ویژه مایکل به دنیای دیوانه‌ی شهرت پا بگذارند؟ کاترین: خوب، تا حد معینی. هیچکدام از فرزندان من کودکی‌شان را از دست ندادند. همسر من بسیار به آنان سخت می‌گرفت زیرا شهری که ما از آن آمده‌ایم، مکان جرم خیزی بود. ما به کودکانمان اهمیت می‌دادیم و نمی‌خواستیم مانند سایر کودکان شهر به خیابانها بروند و ماشین‌ها را بدزدند و جرم‌هایی از این دست مرتکب شوند. آنها در خانه شروع به آواز خوانی کردند و یک گروه کوچک تشکیل دادند و اینچنین خوش بودند. بعد موسیقی و نواختن ساز را فرا گرفتند. مایکل همیشه می‌گفت که کودکی نداشت اما از آنچه که انجام می‌داد، لذت می‌برد. مورگان: فکر می‌کنم همینطور بوده است. شما در مورد سختگیری پدرشان گفتید. آیا زیاده از حد به آنان سخت می‌گرفت؟ آیا مجبور بود که چنین رفتاری از خود نشان دهد؟ کاترین: فکر نمی‌کنم زیاد از حد سختگیر بود، اما آن روزها مردم فرزندان‌شان را اینگونه تربیت می‌کردند. اگر کار خطایی از آنها سر می‌زد، سرزنش می‌شدند یا شلاق می‌خوردند. اما امروزه نباید چنین کارهایی از والدین سر بزند. مایکل آن روزها را به خاطر می‌آورد و می‌گفت که پدرش با او بدرفتاری کرده است. آنها نام این را بدرفتاری می‌گذارند. اما اگر به خاطر آن شلاق‌ها نبود، امروزه دنیا چه شکلی می‌داشت؟ مورگان: نظر شما این است که دنیا از لحاظ تربیتی دچار کمی سهل انگاری شده‌ است؟ کاترین: فکر می‌کنم زیاده از حد سهل انگاری می‌کنند. واقعا باورم اینست. و بعد آزادی بسیار زیادی به کودکان داده شده است. آنها به بسیاری چیزها دسترسی بیش از حد دارند، چیزهایی که ما سالها قبل نداشتیم. احساس بدی دارم چرا که فکر می‌کنم دنیا.. فکر می‌کنم نفرین و محکوم به فنا شده است... انجیل به ما می‌گوید که دنیا نابود خواهد شد، و من هم چنین فکر می‌کنم. مورگان: در آمریکای امروزی، فکر می‌کنید اشتباه مردمان در برخورد با فرزندان‌شان و شیوه‌ی تربیتی آنان چیست؟ کاترین: فکر می‌کنم جامعه گاهی دچار اشتباه می‌شود. آنها به بچه‌ها می‌گویند که اگر مشکلی برایشان پیش آمد، به ۹۱۱ زنگ بزنند. خوب گاهی نیاز است که این کار را انجام دهند. اما در بعضی موارد، این موجب وحشت والدین شده است. برخی بچه‌ها به والدین‌شان می‌گویند اگر چنین یا چنان کنید، به ۹۱۱ یا به پلیس زنگ می‌زنم. در این شرایط والدین چه باید بکنند؟ مورگان: در صحبت با فرزندان‌تان، همگی‌شان به شیوه‌ی تربیتی شما اشاره کردند و گفتند که پدرشان بسیار مقرراتی و سخت گیر بوده است. اما حالا که خودشان پدر و مادر شده‌اند، به این فکر افتاده‌اند که شاید عشق خشن (Tough Love) پدر برای‌ آینده‌شان خوب بوده است. گفتگو با آنان برای من دلچسب بود. شاید برای شما هم جالب باشد که با گذشت سالها، نظرات‌شان کمی تغییر کرده است. کاترین: بله، بچه‌ها تغییر می‌کنند. برای مثال تیتو همیشه می‌گفت که بچه‌هایش را دقیقا به شیوه‌ی پدرش جوزف - پدرشان را جوزف صدا می‎زنند - تربیت خواهد کرد. می‌گفت بچه‌هایم را به شیوه‌ای که جوزف ما را بار آورد، تربیت می‌کنم. این را می‌گفت زیرا فرزندان من هرگز دچار خطا نشدند... این اتهامات وحشتناکی که به مایکل زدند... مایکل این کارها را انجام نداده بود، اما آدم‌های شیطان صفتی هستند که به دیگران تهمت می‌زنند. مورگان: این قضیه بطور حتم شما را به عنوان یک مادر بسیار آزار داده است. اتهامات مایکل، دادگاهی که به او تحمیل شد و غیره. احساس شما به عنوان یک مادر چیست؟ کاترین: خدای من! مرا نابود کرد. مایکل آن جرم‌ها را مرتکب نشده بود. اما آدم‌های شیطانی به او تهمت زدند. آخر چرا این کار را با او کردند؟ مورگان: در همین جا بحث را نگاه داریم. پس از یک تنفس کوتاه، می‌خواهم که شما در مورد زندگی و میراث مایکل برای ما صحبت کنید. بخش دوم: دانلود بخش ۲ مورگان: سالها قبل با مایکل مصاحبه کردم و او حس و حال کودکانه‌ای داشت. آیا هرگز او را نصیحت کردید که رفتارش می‌تواند برایش دردسر ساز باشد؟ پسران زیادی به خانه‌ی او می‌رفتند. آیا به عنوان یک مادر به او گفتید که مراقب حرف مردم باشد؟ همه‌ی مردم به این قضیه به عنوان یک مورد معصومانه نگاه نمی‌کنند. کاترین: با او صحبت کردم، اما هرگز به او نگفتم که کودکان را گرداگرد خود جمع نکند اما او از این کار دست کشید. بسیاری از کودکانی که با مایکل همراه می‌شدند، بچه‌های فامیل بودند. خواهر شوهر من در یک مغازه، یکی از این روزنامه‌های زرد را که تیتر کثیفی در مورد مایکل داشت، دیده و کفری شده بود. او می‌گفت اینها نوه‌های من هستند، بچه‌های عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌های مایکل هستند. آنها چطور می‌توانند چنین چیزهایی را در مورد مایکل چاپ کنند؟ مورگان: آیا فکر می‌کنید این اتهامات و دادگاهی که پشت سر گذاشت، موجب ضعف جسمانی و در نهایت مرگ او شد؟ آیا فکر می‌کنید تمام داروهایی که به خاطر اضطراب یا بی‌خوابی مصرف می‌کرد، قرص‌های مسکن و از این دست، راهی برای رویارویی با فشار و استرسی بود که اتهامات به او وارد کرده بود؟ کاترین: فکر می‌کنم در مورد مصرف داروها اغراق شده است. زیرا من گاه و بیگاه بدون اطلاع قبلی به خانه‌ی پسرم می‌رفتم و هرگز او را در حالتی غیرعادی ندیدم. او از ناحیه‌ی سر دچار سوختگی شد (۱۹۸۴) و قرص مسکن مصرف می‌کرد، درد بسیاری داشت. اما سایر داستان‌هایی که به این قضیه اضافه کرده‌اند، نمی‌دانم راست است یا نه، اما فکر نمی‌کنم ارتباطی با مرگ او داشته باشند. مورگان: به عنوان یک مادر، مرگ او را ناشی از چه می‌دانید؟ کاترنی: چیزی نمی‌دانم. فقط می‌دانم که آنها از پروپوفول (بیهوش کننده) استفاده می‌کردند و نباید این کار را می‌کردند. آنها روش‌های ناصحیحی را به کار گرفتند. این تنها چیزی است که می‌دانم. همین موجب مرگش شد. مورگان: احساس شما در مورد دکتر کانراد موری چیست؟ او را مقصر می‌دانید؟ conrad-murray-1.jpg کاترین: حتی نمی‌توانم احساسم را در موردش بیان کنم. کارش وحشتناک بود. و شاید افراد دیگری نیز همدست‌اش بودند، نمی‌دانم، فقط حس می‌کنم. بهتر است به این پرسش، پاسخ ندهم. اما چهار سال زندان در برابر زندگی یک انسان کافی نیست. من دیگر هیچوقت پسرم را نمی‌بینم. اما او از زندان بیرون می‌آید و از وجود فرزندانش لذت می‌برد. استرانگ: مایکل به او اعتماد کرد. کاترین: بله، اعتماد کرد. به او اعتماد کرد. استرانگ: او به افراد زیادی اعتماد کرده بود. کاترین: او به همه اعتماد می‌کرد. مورگان: آیا هرگز با کانراد موری ملاقات کردید؟ کاترین: هرگز. تا به امروز هیچ ملاقاتی با او نداشته‌ام. مورگان: آیا او هرگز کوشید تا با شما تماس بگیرد؟ کاترین: فکر نمی‌کنم. مورگان: او هرگز برای شما نامه ننوشته است؟ کاترین: نه. مورگان: اتفاق شومی بود. شما پسرتان را از دست داید. او فقط ۵۰ سال داشت، فقط نیمی از زندگی‌اش را پشت سر گذاشته بود. کاترین، آیا هرگز این ماجرا را پشت سر خواهید گذاشت؟ کاترین: هرگز. هر روز صبح، در طی روز به مایکل فکر می‌کنم. وقتی در نیمه‌‌های شب از خواب می‌پرم، او در فکرم است. مورگان: وقتی به او فکر می‌کنید، چه اندیشه‌ای از ذهن‌تان می‌گذرد؟ کاترین: دلم برایش تنگ می‌شود. من مسیحی هستم و به رستاخیز باور دارم. احساس می‌کنم که باز هم او را خواهم دید. (کاترین احساساتی می‌شود.) مورگان: این کاملا قابل فهم است. شما مادرش هستید. نمی‌توانم اتفاقی بدتر از این را متصور شوم. من خودم پدر ۴ فرزند هستم. هرگز نمی‌توانم تصور کنم که از دست دادن فرزند چقدر هولناک است... این بر خلاف اصول طبیعت است، اینطور نیست؟ کاترین: بله، هست. مورگان: کاترین، بسیاری از مردم بر این باورند که مایکل با کار سخت و طاقت فرسا و بیش از حد خسته کردن خودش تا حدی که دیگر نمی‌توانست بخوابد، مرگ خودش را رقم زد. آیا براستی چنین است؟ همچنین از همکاران او در تور (This Is It) شنیده‌ام که او سالم و سرحال بود و از کارش لذت می‌برد، اوقات خوبی را می‌گذارند و برای آغاز تور، هیجان داشت. کدامیک حقیقت دارد؟ کاترین: کدام یک -- ببخشید؟ کدام؟ مورگان: آیا فکر می‌کنید از نظر جسمانی خودش را به حدی خسته کرد که در نهایت به سوی مرگ پیش رفت؟ کاترین: ما یک دادگاه پیش رو داریم و من بهتر است چیزی در این مورد نگویم. تا همین جا هم خیلی حرف زدم. مورگان: آیا نگرانش بودید؟ کاترین: آه، بله، بله. وقتی گفتند که قرار است ۵۰ کنسرت برگزار شود، نگران شدم. فکر کردم خیلی زیاد است، زیرا مایکل ۱۰ سال به روی صحنه نرفته بود. قرار بود یک شب در میان برنامه داشته باشند، اما مایکل سابق بر این همیشه فقط یک یا دو شب طی هفته برنامه اجرا می‌کرد. و من مدام به او زنگ می‌زدم و می‌گفتم که باید زمان‌بندی‌ها را تغییر بدهند. من از آن وضع راضی نبودم. فکر کردم برایش بیش از حد سنگین است. مورگان: آیا مایکل به حرف شما گوش داد؟ کاترنی: آه، بله. مورگان: آیا به نظر شما افراد بدی او را احاطه کرده بودند؟ کاترین: بله، همینطور فکر می‌کنم. مورگان: فکر می‌کنم منظورتان افرادی هستند که موقعیتی را برای او فراهم می‌کردند تا... کاترین: من نمی‌خواهم اکنون به این پرسش، پاسخ بدهم. اما فکر می‌کنم که آنها به مایکل اهمیتی نمی‌دادند. فقط پول برایشان مهم بود. مورگان: پس فکر می‌کنید تمامش بر سر پول بوده است؟ کاترین: بله. مورگان: اجازه بدهید استراحت کوتاهی داشته باشیم. وقتی برگردیم، از شما می‌خواهم که در مورد هنر اعجا‌ب‌انگیز و فرزندان مایکل برای ما بگویید. شما دارید فرزندان او را بزرگ می‌کنید. فکر می‌کنم مردم شیفته‌ی این داستان و توانایی آنها در کنار آمدن با شرایط موجود باشند. به نظر می‌رسد آنها بسیار خوب با این مسئله کنار آمده‌اند و البته خبر بسیار خوبی است. کاترین: بله، همینطور است. مورگان: به زودی بازمی‌گردیم. بخش سوم: دانلود بخش ۳ (کلیپ سخنرانی پاریس ۱۱ ساله در مراسم یادبود پدرش در روز ۷ جولای ۲۰۰۹ پخش می‌شود: «بابا، بهترین پدری بود که می‌توانستید تصور کنید. و من فقط می‌خواستم بگویم که خیلی دوست‌اش دارم.») Paris-Memorial2009.jpg مورگان: یک لحظه‌ی بسیبار احساسی از مراسم یادبود مایکل جکسون را دیدیم. لحظه‌ای که بسیاری از مردم هرگز از یاد نخواهند برد. برای این کودکان معصوم باید بسیار سخت بوده باشد، به خصوص که در معرض دید مردم قرار داشتند. شما آنها را در خانه نزد خود نگاهداری می‌کنید. شما فرزندان مایکل را بزرگ می‌کنید. حالشان چطور است؟ کاترین: آنها حالشان بسیار خوب است. مورگان: به نظر می‌رسد فوق‌العاده خوب و خوش هستند. آنها عشق و اشتیاق او به زندگی، استعداد و اعتماد به نفس او را به ارث برده‌اند. تماشای این خصیصه‌ها در آنها، ما را به شگفتی وامی‌دارد. برای شما هم باید چنین باشد. انگار که مایکل بازگشته است. کاترین: آنها در مدرسه درس می‌خوانند. بزرگترها به مدرسه‌ی خصوصی می‌روند. کوچکترین‌شان نمی‌خواهد خانه را ترک کند و ما برایش یک معلم گرفته‌ایم. بزرگترین‌شان، پرینس، دانش آموز بسیار خوبی است. نمره‌هایش همگی عالی، الف+ هستند. مورگان: آیا روح مایکل را در وجودشان می‌بینید؟ کاترین: بله، می‌بینم. می‌بینم. مورگان: پاریس هم اکنون سفرش را در صنعت سرگرمی آغاز کرده است. آیا از این تصمیم راضی هستید یا احساس نگرانی می‌کنید؟ کاترین: هم خوشحال هستم و هم نگران. فکر نمی‌کنم مایکل می‌خواست که او به این زودی وارد این مسیر شود. اما او آنقدر اصرار کرد که من سرانجام تسلیم شدم. (خنده) مورگان: کارش خوب است؟ برای این کار استعداد دارد؟ کاترین: خیلی خوب است. به او گفتم تو از کجا می‌دانی که می‌توانی بازی کنی؟ تو که هرگز بازی نکرده‌ای. پس او را به کلاس‌های بازیگری فرستادم. پیش از این او یکبار به من گفت «امتحانم کن، من می‌توانم بی‌درنگ گریه کنم.» و به من نشان داد که چگونه می‌تواند اشک بریزد. (خنده) مورگان: شگفت‌انگیز است. این کار ساده‌ای نیست. کاترین: او خیلی خوب است، خوب است. مورگان: چگونه با مرگ پدرشان کنار آمده‌اند؟ کاترین: فکر نمی‌کنم مانند باقی بچه‌ها یک زندگی عادی داشته باشند. آنها بازی می‌کنند، اوقات خوشی دارند. اما فکر نمی‌کنم هرگز فراموش کنند. اما حالشان خوب است و به خوبی از پس مسائل برمی‌آیند. immortal-world-tour-MJKids-01-27Jan12.jpg مورگان: برت، به دوستی شما و مایکل برمی‌گردیم. شما او را به خوبی می‌شناختید. من همین الان گفتگوی ناراحت کننده‌ای با کاترین داشتم و چه صدایی بلندتر از صدای مادر مایکل؟ نظر شما در مورد بحثی که داشتیم چیست؟ آیا مایکل با کار زیاد، مرگ خودش را رقم زد؟ آیا به عنوان یک دوست، نگران‌اش بودید؟ استرانگ: خوب، اشتیاق او به موفقیت، از او یک آدم سرسخت و محکم ساخته بود. او تشنه‌ی خلق کردن و ساختن بود. او می‌خواست بازهم در برابر هوادارانش به روی صحنه برود. او بسیار مشتاق بود. مورگان: آیا از بابت چیزی نگرانی داشتید؟ استرانگ: طی مدتی که به سختی برای این تور کار می‌کرد، من ارتباط کمی با او داشتم. اما همان ارتباط اندکی هم که داشتم، سراسر شادمانی و اشتیاق بود. او صبح زود به من زنگ می‌زد و برای من پیغام تلفنی می‌گذاشت که عالی بود. من هرگز فکر نکردم که مشکلی بر سر راهش وجود دارد. اما می‌دانم که طی سالها، به مردمی که نمی‌بایست، اعتماد می‌کرد و فکر می‌کنم باید در اطمینانی که به آنها داشت، تردید می‌کرد. مورگان: طی وقت استراحت، شما نکته‌ی جالبی در مورد رابطه‌ی او با پدرش به من گفتید. استرانگ: بله، او عاشق پدرش بود. فکر می‌کنم مردم باید بدانند که او به پدرش احترام می‌گذاشت. او پدرش را یک مرد فوق‌العاده می‌دانست. پدری که آینده‌ی خوبی برای او و خواهران و برادرانش رقم زده است. پدرش در کنار او در آن دادگاه مخوف حاضر شد و از او حمایت کرد. او عاشقش بود. مورگان: کاترین، دوست دارید چه چیزی میراث مایکل باشد؟ کاترین: می‌دانم که نامش به عنوان یک هنرمند برده خواهد شد. اما بسیاری از مردم او را نمی‌شناسند. آنها نمی‌دانند که مایکل عاشق زندگی و عاشق مردم بود. او از پولش، مقدار زیادی به خیریه‌ها بخشید. او همیشه حتی از وقتی که ۶ یا ۷ ساله بود، دوست داشت که به مردم فقیر کمک کند. بارها این داستان را تعریف کرده‌ام. او روی زمین دراز کشیده بود و تلویزیون تماشا می‌کرد. بچه‌های کوچکی که شکم‌های بزرگی داشتند و مگس‌ها دور دهان‌شان جمع شده بود را دید. او شروع کرد به گریه کردن و به من گفت «مامان، یک روز برایشان کاری انجام خواهم داد.» مورگان: منظورتان تصاویری از اتیوپی و کودکان آفریقایی قحطی زده است؟ کاترین: کودکان قحطی زده‌ای که شکم‌های بزرگی دارند. او همیشه به خیریه‌ها پول اهدا می‌کرد. کمک‌های او حتی از آنچه که مردم می‌پندارند، بیشتر است. مورگان: فکر می‌کنید نادرست‌ترین تصویری که مردم از مایکل دارند، چیست؟ کاترین: همان چیزی که رسانه‌ها می‌گویند و مردم می‌شوند، می‌خوانند و باور می‌کنند. تمام این دروغ‌های وحشتناکی که در موردش گفته شده است. مورگان: مانند؟ کاترین: اینکه می‌گفتند او از پسران نوجوان سوءاستفاده کرده است. اینکه به قرص‌ها اعتیاد داشته است، و مسائلی از این دست. آنها می‌کوشند تا او را انسان بدی جلوه بدهند، اما او اینگونه نبود. مورگان: پس از استراحت در این مورد بیشتر صحبت خواهیم کرد. بخش چهارم: دانلود بخش ۴ (کلیپ سخنان مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از طرح اتهام آزار کودکان علیه او به نمایش درمی‌آید: «به تازگی سخنان نفرت‌انگیزی در مورد من به میان آمده است. من از شما خواهش می‌کنم که پیش از اتهام زدن و محکوم کردن من، برای شنیدن حقیقت اندکی صبر کنید. با من مانند یک جنایتکار رفتار نکنید زیرا من بیگناهم.») مورگان: شما مادرش هستید و او را بهتر از باقی مردم می‌شناسید. آیا اصلا ممکن است که مایکل با یک پسر نوجوان چنین کاری کرده باشد؟ کاترین: به هیچ وجه. هرگز ممکن نبود که مایکل مرتکب چنین کاری شود. او همیشه به من می‌گفت که کودکان را از هر چیز دیگری بیشتر دوست دارد. او رگ دست‌اش را میزد اما به کودکی آسیب نمی‌رساند. او می‌نشست و در این باره با من صحبت می‌کرد. او می‌گفت که مردم می‌خواهند تصویر بدی از او بسازند. استرانگ: مردمی که به موفقیت او حسادت می‌کردند، از او تصویر سازی کردند. او عاشق حیوانات هم بود، طبیعت را دوست داشت. و کودکان... او عشق خاصی در قلبش نسبت به آنان احساس می‌کرد. آنها منبع الهام‌اش بودند. مورگان: او شخصیت غیرمعمولی داشت. او هرگز واقعا بزرگ نشد، گرچه یک بازرگان بزرگ و بی‌نهایت موفق بود. اما همیشه احساس می‌کردیم که او تمایل دارد در دنیای کودکان زندگی کند. این شاید از بسیاری جهات یک حصار امنیتی به دورش می‌کشید. آیا شما نیز چنین فکر می‌کنید؟ کاترین: مایکل یکی از جوانترین فرزندانم بود. در آن زمان برادرانش صاحب بچه‌ شده بودند و مایکل با فرزندان آنان بزرگ شد. او تمام مدت با آنها بازی می‌کرد. او به بزرگسالی پا گذاشت، اما وقتی بچه‌ها در کنارش بودند، با آنها قایم موشک بازی می‌کرد. و بعد نورلند را برای بچه‌ها ساخت. و فکر می‌کنم تا حدی این کار را برای خودش انجام داد، زیرا در کودکی نتوانسته بود مانند سایر کودکان به شهربازی برود. اتوبوس‌های پر از بچه‌، بچه‌های مدرسه‌ای به نورلند می‌آمدند. حتی در تماشاخانه‌ی نورلند، دو تخت بیمارستانی برای کودکان بیماری که برای دیدن فیلم می‌آمدند، تعبیه کرده بود. او اطمینان حاصل می‌کرد که برای پذیرایی از کودکان بیمار، امکانات کافی را دارد. ترتیبی اتخاذ می‌کرد که آنها بتوانند مانند سایر بچه‌ها فیلم ببینند و یا نمایش‌های روی صحنه را تماشا کنند. مورگان: در مورد شهرت غیرعادی و فوق‌العاده زیاد مایکل چه نظری دارید؟ او سالها مشهورترین انسان کره‌ی خاکی بود. (طبق یک نظرسنجی در سال ۱۹۹۷ مایکل مشهورترین انسان دنیا بود و ۹۹٪ از مردم ۵ تا ۹۵ ساله‌ی جهان او را می‌شناختند.) آیا چنین شهرتی شما را می‌ترساند؟ کاترین: نه، نه واقعا. در این زمینه من هم احساس مایکل را داشتم. مایکل به گونه‌ای رفتار نمی‌کرد که انگار مشهورترین انسان دنیا است. او چنین رفتاری از خود نشان نمی‌داد. او یک انسان خاکی و متواضع بود. او رفتار و شخصیت بسیار بسیار آرام و ملایمی داشت. مورگان: آیا به دفعات با او صحبت می‌کردید؟ کاترین: من دست کم ماهی دو بار و گاهی بیشتر با او صحبت می‌کردم. مورگان: آیا رابطه‌ی نزدیکی داشتید؟ کاترین: بله. مورگان: آیا به شما اعتماد داشت؟ کاترین: بله، داشت. مورگان: آیا آرزو می‌کنید که ایکاش زن و عشق واقعی زندگی‌اش را می‌یافت؟ کاترین: من همیشه به این موضوع فکر می‌‌کردم، اما مایکل شادمان به نظر می‌آمد. بنابراین من هم زیاد نگران این موضوع نبودم. او عشق زیادی به فرزندانش و فرزندان برادران و خواهرش داشت و بسیار به آنها نزدیک بود. مورگان: وقتی صحبت از مایکل به میان می‌آید، آنچه که من فکر می‌کنم همواره باید به مردم یادآوری شود، استعداد باورنکردنی اوست. من هرگز بااستعدادتر از او ندیده‌ام، خواندن‌اش، رقصیدن‌اش، صحنه‌گردانی‌اش... من در پاریس به تماشای کنسرت او (تور دنجروس) رفتم. در پایان نمایش بدل او با وسیله‌ای به پرواز درآمد و از استادیوم بیرون رفت. آنقدر دیوانه کننده بود و به زیبایی انجام شد که اصلا نمی‌توانستیم بفهمیم که آن شخص پرنده، خود مایکل نبوده است. و این پایانی برای یک نمایش محسور کننده بود. کنسرتی که پیش از آن نظیرش را ندیده بودم و پس از آن نیز ندیدم. او استعداد بی‌نظیری بود، نبود؟ یکی از بزرگترین استعدادهای تاریخ سرگرمی. به عنوان یک مادر پاسخی برای این پرسش دارید؟ آیا شما نیز چنین احساس می‌کنید؟ کاترین: بله. مایکل کمالگرا بود. دوست داشت که در هر کاری سرآمد باشد. او نخستین کسی بود که بسیاری از آهنگ‌های یک آلبومش شماره یک شد. حتما به خاطر دارید که تنها یکی، دو آهنگ از هر آلبوم گل می‌کرد و شماره یک میشد. باقی آهنگ‌ها به چشم نمی‌آمدند. مورگان: تمامی آهنگ‌هایش گل می‌کردند و شماره یک می‌شدند. کاترین: او به من گفت که اعتقادی به یک آلبوم معمولی ندارد. او عقیده داشت که تک تک آهنگ‌های آلبوم باید برای خودشان حسابی مطرح شوند. مورگان: آیا آثاری که خلق می‌کرد را با شما به قسمت می‌گذاشت؟ کاترین: بله، او بیشتر آهنگ‌هایی که می‌ساخت را برای من می‌نواخت. مورگان: اگر می‌گفتید که از آهنگی خوشتان نیامده است، آیا او از ادامه‌ی کار منصرف می‌شد؟ کاترین: راستش هرگز آهنگی نبوده است که دوست نداشته باشم و نخواهم که او بر رویش کار کند. مورگان: آهنگ مورد علاقه‌ی شما در بین تمامی آثار او کدام است؟ کاترین: مرد درون آینه (Man In The Mirror). مورگان: چرا؟ کاترین: این یکی از آهنگ‌های مورد علاقه‌ی من است. و آواز زمین (Earth Song) را نیز دوست دارم. مورگان: چرا مرد درون آینه؟ کاترین: زیرا پیام بزرگی در آن وجود دارد. بسیاری از آهنگ‌های او حاوی پیام هستند. اما فکر می‌کنم این یکی از همه بهتر باشد. مورگان: آیا رویهم رفته مایکل فرد شادی بود؟ کاترین: حس می‌کردم که شاد بود. من همیشه با پرستار فرزندانش، گریس صحبت می‌کردم. آنها داشتند به مایکل اتهام می‌زدند و من از گریس می‌پرسیدم که آیا مایکل خوب است؟ شاد است؟ او همیشه می‌گفت که مایکل روزهایش را به خوبی می‌گذراند. در کنار یکدیگر اوقات خوبی داشتیم. من، مایکل و فرزندانش. همگی بازی می‌کردیم. مایکل دوست داشت در طول ساحل بدود و بازی کند. او (گریس) به من اطمینان داد که مایکل زندگی شادی دارد. مورگان: علیرغم تمام مشکلات، او لحظه‌های شاد بسیاری در زندگی‌اش داشت. خوب است که این را می‌شنویم، مگر نه؟ کاترین: خوب است، اما وقتی می‌توانید شاد باشید که بدانید گناهکار نیستید. اگر او گناهکار بود و جرم‌هایی که به او نسبت می‌دادند را انجام داده بود، دیگر هرگز نمی‌توانست لبخند بزند. نخستین پسری که از او شکایت کرد، به اجبار پدرش این کار را انجام داده بود. او حتی به مایکل گفت که پدرش او را وادار به این کار کرده بود. نمی‌دانم مردم این را می‌دانند یا نه، اما وقتی مایکل فوت کرد - فکر می‌کنم اسم آن پسر جردن بود... مورگان: جردن چاندلر. کاترین: بله، جردن... او گفت که ایکاش می‌توانست این را پیش از مرگ مایکل بگوید، اینکه به میان مردم بیاید و بگوید که مایکل هرگز او را آزار نداده بود. مورگان: چه احساسی نسبت به این موضوع داشتید؟ کاترین: حس خوبی داشتم. اما من همیشه می‌دانستم که مایکل هیچ کاری نکرده است، زیرا می‌دانستم چنین چیزی از او برنمی‌آید. مورگان: در ادامه از شما در مورد آرزوی بزرگ مایکل در مورد ساختن یک بنای یادبود می‌پرسم. بخش پنجم: دانلود بخش ۵ مورگان: وقتی مایکل درگذشت، کوچکترین پسر من که آن زمان ۸ ساله بود، یکباره شروع کرد به شنیدن آهنگ‌های مایکل و برای هفته‌ها و ماه‌ها کارش همین بود. او پیش از آن هرگز چیزی در مورد مایکل جکسون نشنیده بود. مرگ وحشتناک او، این اثر مثبت را هم داشت. برای من جای شگفتی بود که کودکان نسل جدید، دوباره عاشق مایکل جکسون شدند و به آهنگ‌هایش گوش می‌دادند و پی بردند که او عجب پدیده‌‌ی شگفت‌انگیزی بوده است. برت، بیایید در مورد دو نکته صحبت کنیم. نخست آنکه می‌خواهید با آثار هنری او چه کنید؟ استرانگ: مایکل ۲۵ سال از عمرش را صرف خلق این آثار کرد. و این دنیای مخفی او بود. در زمانی که مردم فکر می‌کردند او دارد وقت‌اش را به بطالت می‌گذارند، او سرگرم کارهای هنری بود. او به دنیای هنر فرار می‌کرد تا حسی روحانی داشته باشد و ایده‌ها و دیدگاه‌های خودش را بیان کند. او بطور قطع عاشق این کار بود و احساس خوبی نیز پیدا می‌کرد. مورگان: مردم این تابلوهای شگفت‌انگیز را خواهند دید و شاید بخواهند بدانند که می‌توانند آنها را بخرند؟ استرانگ: خوب مایکل همیشه می‌خواست که تابلوهایش را به نمایش بگذارد. متاسفانه این امر محقق نشد. او می‌خواست آنها را بفروشد. البته چند تکه از نقاشی‌ها در زمان حیات او به فروش رفتند. اما از آن زمان ما مشغول کار بودیم تا بتوانیم یک نمایشگاه برپا کنیم. او مدتها پیش می‌خواست که بنای یادبودی (محراب)‌ برای هوادارانش بسازد تا آنها بتوانند در آنجا پیمان ازدواج ببندند. ما ماکت این بنا را در اینجا داریم. MJ-monument-mock-up.jpg مورگان: حیرت‌انگیز است. ایده‌اش از بنای پرنس آلبرت در لندن گرفته شده است. استرانگ: مایکل و من از آن بنا دیدن کردیم. ما در کنار یکدیگر به دور دنیا رفتیم. او عاشق این بناها بود. و او فکر می‌کرد که من در این زمینه تخصص دارم، پس از من خواست که کمکش کنم. ما به دور دنیا سفر کردیم و یک بنای یادبود برگزیدیم. او بر روی یک کارت برای من نوشته بود که می‌خواهد با هم بر روی این طرح کار کنیم و بعد به یک معماری گوتیک و پیشرو رسیدیم. مورگان: ایده‌ی او این بود که چیزی شبیه یک کلیسای کوچک بسازد. استرانگ: این مربوط به سالها قبل بود و او می‌خواست مجسمه‌ای از خودش داخل آن قرار دهد. بعد در سال ۲۰۰۲ یکی از وکلای او برای من نامه نوشت و پرسید که آیا می‌توانم مجسمه‌ی سه فرزند زیبای مایکل را در آنجا قرار دهم، زیرا مایکل این را می‌خواست. هدفش این بود که رسما در نامه خواسته‌اش را گفته باشد. او می‌خواست جایی را برای هوادارانش بسازد که بتوانند در آن مکان ازدواج کنند و موسیقی او را بنوازند. مورگان: آیا این بنا ساخته خواهد شد؟ استرانگ: بله، زیرا می‌توانیم طرح را بفروشیم و آن را بسازیم. گرچه او می‌خواست این مکان برای ازدواج مردم باشد، اما بنای یادبودی است از عشق او به زندگی. مورگان: در کجا ساخته خواهد شد؟ استرانگ: او در آن زمان به لاس وگاس فکر می‌کرد. پس از اتفاقی که در سانتاباربارا برایش افتاد (دادگاه سال ۲۰۰۵) او می‌خواست در لاس وگاس زندگی کند. یک خانه پیدا کرد. نامش را واندرلند (سرزمین عجایب) گذاشته بود. البته برای ساخت‌ آن (بنا) بر روی موفقیت This Is It (آخرین تور کنسرت‌اش) حساب کرده بود. مورگان: آیا نمایشگاهی از تابلوهای او برپا می‌کنید و یا آثار او را به فروش می‌گذارید؟ استرانگ: بله، او علاقمند بود که، او فکر می‌کرد که هوادارانش از آثار او استقبال می‌کنند. و از پول فروش آثار می‌توانست از بیمارستان کودکان لس آنجلس حمایت کند. ما همگی به بیمارستان رفتیم و تابلوهایی (کپی) از مایکل را در آنجا گذاشتیم. او می‌خواست که پس از بازگشت از بحرین در سال ۲۰۰۷ یا ۸ برای انجام همین کار به بیمارستان برود. او می‌خواست تعدادی از تابلوهایش را به بیمارستان اهدا کند اما ساخت بیمارستان هنوز تمام نشده بود. وقتی بیمارستان ساخته شد، من همراه با برت و مری شوگرمن به آنجا رفتم. امیدوارم بودم که بتوانیم تابلوهای مایکل را بطور دایمی در آن مکان نصب کنیم. از آنجا که بیمارستان کودکان بود، تصور کردم با آغوش باز تابلوها را خواهند پذیرفت. مورگان: عالی می‌شود. استرانگ: او از پول فروش تابلوها نه فقط از کودکان، بلکه می‌خواست از حیوانات حمایت کند. تعدادی از آهنگ‌هایش درباره‌ی دنیا و طبیعت است. او آدم خونگرمی بود، مانند مادر عزیزش که اینجا نشسته، بسیار دوست داشتنی و صادق بود. مورگان: کاترین، ملاقات و صحبت با شما تجربه‌ی دلچسبی بود. همیشه فکر می‌کردم که گفتگو با شما چگونه خواهد بود و در مورد مایکل چه حرف‌هایی خواهید زد. انتظار نداشتم که تا این حد صادق باشید و آزادانه صحبت کنید. از شما ممنونم و فکر می‌کنم بسیاری از هواداران نیز از شما قدردانی می‌کنند. در رابطه با فرزندان مایکل برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم. فکر نمی‌کنم چیزی مهمتر از این باشد که آنها بتوانند زندگی خوبی داشته باشند و انتظارات او را برآورده کنند. کاترین: ممنونم که مرا دعوت کردید. مورگان: افتخار بزرگی بود. از دیدار شما خوشحال شدم. از دیدار شما هم همینطور، برت. استرانگ: از شما بسیار ممنونم. منبع: eMJey.com / CNN

مقدمه‌ای شنیداری از کتاب فرانک کاسیو در مورد مایکل جکسون

در مورد کتاب جدید فرانک کاسیو خواندید. او مقدمه‌ی این کتاب را در قالب یک فایل صوتی روخوانی کرده و در دسترس قرار داده است. در این فایل او از چگونگی باخبر شدن از فوت مایکل و غم شدیدی که احساس کرده بود می‌گوید. او همچنین خاطره‌ی یک کوهنوردی با مایکل را که پیشتر خواندید بیان می‌کند. دانلود نمایید. یک جمله از این مقدمه چنین است: "مردم نتوانستند مایکل را بشناسند زیرا پیش از آن هرگز فردی را مانند او ندیده بودند و پس از این نیز نخواهند دید. وقتی او وارد اتاق می‌شد چیزی شما را فرا می‌گرفت. او از آن دست آدم‌هایی بود که می‌توان در موردشان گفت خدا لمس‌شان کرده است." کتاب فرانک پر از عکسهای هرگز دیده نشده از مایکل است. در ادامه سه نمونه از این عکسها را می‌بینید: Cascio-book-1.jpg مایکل ساده و صمیمی - نشان ویتیلیگو که باعث از بین رفتن رنگ پوستش شد، بر دستانش بسیار مشخص است. Cascio-book-2.jpg مایکل در لباس مبدل در کنار فرزندان خانواده‌ی کاسیو. شاید نمایش بازی می‌کنند یا اینکه هالووین است. Cascio-book-3.jpg منبع: eMJey.com / showbiz۴۱۱

مهر تایید مایکل جکسون

eMJey.com تمایل دارد شرح مختصری از تاسیس و روند پیشرفت خود که همزمان با دوره‌ی خاصی از زندگی مایکل جکسون بوده است را برای آگاهی خوانندگان جدید و قدیمی‌اش بازگو کند. می‌توانید متن کامل را در یک فایل PDF دانلود و نگاهداری نمایید. دانلود فایل متنیمتنی که می‌خوانید، وقایع سال‌های ۲۰۰۳/ ۲۰۰۴/ ۲۰۰۵ که پرآشوب‌ترین دوران زندگی مایکل جکسون بود را به اختصار مرور می‌کند. مایکل که درگیر پرونده‌ی اتهامات دروغین علیه خود بود، صدایش را تنها از طریق طرفداران به گوش دنیا می‌رساند، درست در زمانی که رسانه‌ها علیه‌اش بودند. مایکل طی سال‌ها، شخصا با تعدادی از طرفدارانش که هریک سرپرست یا نماینده‌ی وب سایت‌های گوناگون بودند، تماس برقرار کرد و بنابراین از وجود پایگاه‌های عظیم خبری و حمایتی خود در دنیای اینترنت بطور قطع آگاه بود. برای نوشتن متن پیش رو از زندگی‌نامه‌ی مایکل جکسون و خبرهای منتشر شده در همین وب سایت استفاده شده و هر جا که نیاز بوده، لینک خبری آورده شده است. متن شامل ۱۲ بخش است: ۱. مستند زندگی با مایکل جکسون ۲. افتتاح سایت رسمی طرفداران ایرانی مایکل جکسون: eMJey.com ۳. طرح اتهامات و یورش پلیس به نورلند و دستگیری مایکل ۴. اولین حضور مایکل جکسون در دادگاه برای رد اتهامات ۵. آغاز فعالیت سایت رسمی مایکل جکسون: MJJSource.com ۶. دیدار eMJey با آرایشگر مایکل و تحویل نامه‌های طرفداران ایرانی که برای eMJey فرستاده شده بود. ۷. انتشار بیانیه‌ی کارن فی و تایید تحویل نامه‌های طرفداران ایرانی به مایکل جکسون ۸. آغاز انتخاب اعضای هیئت منصفه و شروع کار دادگاه مایکل ۹. eMJey.com و دریافت مهر تایید MJJSource ۱۰. دیدار با مایکل در نورلند و گل‌های رز ۱۱. اعلام بیگناهی مایکل در دادگاه ۱۲. بسته شدن سایت MJJSource
-------------------------------------------------------------------------
۱. مستند زندگی با مایکل جکسون همه چیز از ۳ فوریه ۲۰۰۳شروع شد. وقتی مستند ۹۰ دقیقه‌ای خبرنگار پاکستانی - انگلیسی، مارتین بشیر با عنوان "زندگی با مایکل جکسون" (Living with Michael Jackson) برای اولین بار روی آنتن رفت. وقتی مایکل به بشیر اجازه داد که ۸ ماه در مزرعه‌ی نورلند او بماند و زندگی‌اش را در قالب تصویر درآورد، ایده‌ای در ذهن داشت. او می‌خواست تا آنجا که می‌تواند صادق باشد و مسائل را روشن کند. در این مستند او بی‌پرده از زندگی‌اش می‌گوید و از عشق پاکش نسبت به بچه‌ها. اما مارتین بشیر در فیلمش حقایق را وارونه جلوه داد. در مستند پسر ۱۳ ساله‌ی مبتلا به سرطانی در کنار مایکل حضور داشت که همراه با خانواده‌اش به نورلند آمده بود و طبق گفته‌های مادرش، بودن در کنار مایکل، بیماری پسرش را شفا داده بود. آن پسر همان گوین آرویزو بود که دو سال بعد در دادگاه سانتا ماریا در مقابل مایکل نشست و او را به بدترین جنایات متهم کرد. مارتین بشیر در مستند خود رابطه‌ی مایکل و گوین را زیر سوال برده بود. پس از پخش آن مستند، مایکل در بیانیه‌ای گفت: "امروز شاید بیش از گذشته، احساس میکنم که به من خیانت شده است. کسی که فرصت یافت با فرزندانم، کارمندانم و خودم آشنا شود، کسی که به او اعتماد کردم و حقیقت را به او گفتم، توانست از اعتماد من سوء استفاده کرده و این فیلم ناخوشایند و ناعادلانه را تهیه نماید. هرکس که مرا می‌شناسد،‌ حقیقت را میداند. و آن این است که در زندگیم، فرزندانم بر همه چیز مقدم هستند و من هرگز به کودکی آسیب نمی‌رسانم." چند روز بعد در ۲۰ فوریه، مایکل مستند خود که با استفاده از فیلم‌های گرفته شده توسط فیلمبردار شخصی‌اش تهیه شده بود را روی آنتن فرستاد که نسبت به مستند بشیر، بینندگان بیشتری به خود جذب نمود. در فیلم دوم، که "ضد حمله‌"ی مایکل در برابر مارتین بود، بشیر در حال تمجید از رفتار مایکل با فرزندان خود و کودکان دیگر دیده میشد. مارتین در فیلم از دید انتقادی مردم نسبت به رابطه‌ی مایکل با کودکان شکایت میکند. چند ماه بعد در یک نظرسنجی، مردم انگلستان مارتین بشیر را پنجمین فرد منفور انگلستان از میان یکصد نامزد این عنوان برگزیدند. ۲. افتتاح سایت رسمی طرفداران ایرانی مایکل جکسون: eMJey.com در ۲۹ آگوست ۲۰۰۳مصادف با ۴۵ امین زادروز مایکل، اولین وب سایت فارسی طرفداران ایرانی مایکل جکسون، eMJey.com افتتاح شد و خبر آن روز بعد از رادیو بی‌بی‌سی اعلام گردید. سایت eMJey.com تلفیق شده‌ی وبلاگ "مایکل جکسون پرشین بلاگ" (http://michaeljackson.persianblog.ir) و http://mjfan.web۱۰۰۰.com بود که از حدود دو سال قبل از آن تاسیس شده و نخستین منابع آنلاین مایکلی به زبان فارسی بودند. ۳. طرح اتهامات و یورش پلیس به نورلند و دستگیری مایکل در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۳بیش از هفتاد تن از نیروهای پلیس سانتا باربارا، به نورلند، خانه‌ی مایکل هجوم آوردند تا مدرکی برای اثبات گناهکاری وی بیابند. ضمن بازرسی خانه‌‌، اتاق مایکل ویران شد. گوین آرویزو، مایکل را به سواستفاده‌ی جنسی متهم کرده بود. در زمان یورش پلیس، مایکل در استودیو سرگرم کار بر روی آهنگ‌هایش بود. صبح روز ۲۱ نوامبر مایکل از لاس وگاس به سانتا باربارا پرواز کرد تا خود را تسلیم پلیس آن ناحیه نماید. به مایکل جکسون دست‌بند زدند و به بازداشتگاه منتقل کردند. پس از انگشت نگاری و عکسبرداری، او با وثیقه‌‍‌ی ۳ میلیون دلاری آزاد شد و به لاس وگاس بازگشت. ۴. اولین حضور مایکل جکسون در دادگاه برای رد اتهامات او ۱۶ ژانویه‌ی ۲۰۰۴ در میان طغیان تبلیغاتی ضد مایکلی رسانه‌ها، وارد دادگاه رسیدگی به اتهاماتش شد تا بیگناهی خود را اعلام کند. حقیقت در میان جنجال‌‌ها و دروغ‌های رسانه‌ای گم میشد و طرفداران مایکل برای حمایت از او متحد بودند. مایکل گاه شخصا بیانیه‌هایی را در قدردانی از طرفدارانش که به خبرگزاران صادق او و صدای حقیقت مبدل شده بودند، منتشر می‌ساخت. ۵. آغاز فعالیت سایت رسمی مایکل جکسون: MJJSource.com ۱ مارس ۲۰۰۴،خبرگزاری رسمی آنلاین مایکل جکسون، MJJSource.com فعالیت خود را آغاز کرد تا در میان همهمه‌ی مغشوش رسانه‌ها، واقعیت آنچه در حال وقوع بود نیز انعکاس یابد. بودجه‌ی این سایت را مایکل تامین میکرد و کارن فی، آرایشگر و دوست دیرینه و صمیمی‌اش، وظیفه‌ی رسیدگی به آن را عهده‌دار شد. رندی، برادر مایکل مدیر این وب سایت بود. مایکل در بیانیه‌ای گفت که سخنان خود را از طریق این سایت به گوش دنیا می‌رساند. زیرا بر اثر اظهار نظرهای افرادی که خود را نماینده‌ی او اعلام میدارند، اما وی تا کنون با آنها دیداری نداشته، دچار دردسر و آشفتگی شده است. او در مورد سایت جدیدش گفت: "امیدوارم شما نیز به اندازه‌ی من که از ساخت‌اش لذت بردم، از آن خوشتان بیاید. من بابت استفاده از MJJSource.com به عنوان راهی برای ارتباط با طرفدارانم در سرتاسر دنیا و نیز رسانه‌ها هیجان زده هستم. ماه‌هاست که به اخبار بی‌اساسی که بر مبنای شایعات هستند و نه واقعیت، گوش میدهم. من همچنین با شگفتی، گفته‌های افرادی که رابطه‌ی من با خودشان را بد جلوه داده‌اند، شنیده‌ام. من از این وب سایت به منزله‌ی وسیله‌ای برای رساندن صدایم استفاده میکنم." (منبع) ۶. دیدار eMJey با آرایشگر مایکل و تحویل نامه‌های طرفداران ایرانی که برای eMJey فرستاده شده بود در ۲۷ نوامبر ۲۰۰۴ نماینده‌ی سایت eMJey در کالیفرنیا با کارن فی، مدیر سایت رسمی مایکل، آرایشگر و دوست صمیمی او دیدار کرد و نامه‌ها و پیامهای طرفداران ایرانی را که برای سایت eMJey فرستاده بودند، به او تحویل داد تا به دست مایکل برساند. ۷. انتشار بیانیه‌ی کارن فی و تایید تحویل نامه‌های طرفداران ایرانی به مایکل جکسون در روز ۱۸ دسامبر ۲۰۰۴، کارن فی در نامه‌ای سرگشاده خطاب به طرفداران مایکل گفت که بسته‌ای پر از نامه و کار دستی را از ایران دریافت کرده و آن را به مایکل تحویل داده است. کارن گفت که مایکل تمامی آنها را خوانده و لذت برده است. "او به من گفت از تمامی آنان تشکر کنم و بگویم که دوست‌تان دارد." (به نقل از MJJSource) ۸. آغاز انتخاب اعضای هیئت منصفه و شروع کار دادگاه مایکل روزهای پایانی دسامبر ۲۰۰۴، با آماده شدن تدریجی تیم مدافع و دادستان و جمع آوری مدارک و مستندات، چند هزار اهالی شهر سانتا ماریا، واقع در سانتا باربارا کانتی از ایالت کالیفرنیا که محل برگزاری دادگاه مایکل جکسون بود، با دریافت نامه‌هایی به قضاوت در مورد سرنوشت مایکل جکسون و اتهاماتش فراخوانده شدند. طی جلساتی که از ۳۱ ژانویه تا ۲۵ فوریه ۲۰۰۵ ادامه یافت، ۱۲ عضو اصلی و ۸ عضو جایگزین هیئت منصفه برای حضور در دادگاه مایکل جکسون انتخاب گردیدند. ۹. eMJey.com و دریافت مهر تایید MJJSource ۱۴ فوریه ۲۰۰۵، سایت eMJey مهر تایید سایت رسمی مایکل جکسون MJJSource Seal Of Recognition را دریافت کرد. این مهر به وب سایت‌های طرفداران مایکل جکسون در زبان‌های مختلف، پس از پذیرش شرایطی از سوی این وب سایتها، داده میشد. برای مثال یکی از این شرایط، جلوگیری از انتشار آهنگ "گریز" از مایکل جکسون بود. این آهنگ با نام اصلی Xscape در دوران آلبوم Invincible (انتشار در سال ۲۰۰۱) ضبط شد، اما روی آلبوم قرار نگرفت و در سال ۲۰۰۲ روی اینترنت لو رفت. وکیل مایکل از راه قانون، سایتهای متخلف را ملزم به برداشتن لینک دانلود این آهنگ نمود. یکی از شرایط دریافت مهر تایید MJJSource افزودن بندی به بندهای قوانین سخنگاه یا فروم (انجمن اینترنتی سایت‌های طرفداران) مبنی بر ممنوعیت قرار دادن لینک دانلود این آهنگ بود. این قانون به احترام مایکل از آن سال یکی از بندهای ثابت قوانین سخنگاه eMJey.com بود. یکی دیگر از شرایط، احترام به حریم شخصی مایکل و فرزندانش و عدم انتشار عکس‌های خصوصی سه فرزند وی بود. طی این سالها eMJey کوشید با احترام به مایکل و اعتماد او، در جهت خواسته‌هایش فعالیت کند. برای اعطای نشان‌های اعتبار مایکل جکسون، با سایت‌های داوطلب قرارداد امضا میشد. وب سایت‌ها می‌بایست قرارداد را که به صورت یک فایل پی‌دی‌اف بر روی سایت MJJSource قرار داشت، دانلود کرده، از آن پرینت می‌گرفتند و به دفتر تیم MJJSource که در لاس وگاس قرار داشت، پست می‌کردند و منتظر پاسخ می‌ماندند. قرارداد سایت eMJey.com بین سایت MJJSource و نماینده‌‌ی eMJey که ساکن آمریکا بود، بسته شد. پس از آن، سایت eMJey نشان نقره‌ای دریافت کرد و آدرس آن به عنوان وب سایت رسمی طرفداران ایرانی مایکل جکسون، در سایت رسمی مایکل جکسون قرار داده شد. با اینکه وب سایت‌های زیادی درخواست دریافت این مهر را داشتند، اعطای نشان‌ تایید با دادن آن به ۵۳ سایت، متوقف شد. سایت MJJSource اعلام کرد که مایکل در جریان اعطای این نشان‌های اعتبار قرار دارد و وب سایت‌های دریافت کننده‌ی این مهر، مورد تایید سایت MJJSource و بنابراین مورد تایید مایکل جکسون هستند. مهر تایید مایکل جکسون، در واقع اقدامی بود در جهت حصول اطمینان از این موضوع که وب‌سایت‌های شناخته شده، برای همیشه در جهت منافع مایکل جکسون و حقیقت و عدالت فعالیت میکنند. چیزی که همواره هدف اصلی eMJey.com بوده است. لوگوی زیر به عنوان لوگوی eMJey در وب سایت رسمی مایکل جکسون قرار داده شد: eMJeylogo-mjjsource.jpg در اینجا ‌می‌توانید تمامی وب‌ سایت‌هایی (و از جمله eMJey) که نشان تایید را دریافت کردند، مشاهده کنید. و نیز در اینجا می‌توانید لیست انجمن‌های اینترنتی (فن کلاب) یا وب سایت‌های طرفداران (فن سایت) را مشاهده نمایید. در میانه‌ی این صفحه، آدرس وب‌رینگ MJJSource که شامل فهرست وب سایت‌های مورد تایید سایت رسمی مایکل جکسون است را خواهید یافت. در توضیح این وب‌رینگ آمده است: فهرست سایت‌های مورد تایید شخص مایکل جکسون mjjsource-webring.png MJJSource فایل تصویری زیر را به عنوان مهر تایید خود برای سایت‌های انتخاب شده فرستاد. eMJey نیز این لوگو را دریافت کرد و بر روی سایت قرار داد.
sealmjjsource.gif
کارن فی در رابطه با این مهر تایید در سایت MJJSource نوشت: "MJJSource پنجره‌ای است که مایکل برای شما به سمت زندگی و دنیای خود گشوده است. او می‌خواهد هنر، شادی، چالش‌ها و حقیقتش را با شما قسمت کند. مایکل و تیمش در MJJSource وب سایتها و انجمن‌های آنلاین طرفداران در سرتاسر دنیا را حمایت می‌کنند. ما از شما دعوت می‌کنیم تا به وب‌ سایت‌هایی که مهر تایید مایکل جکسون را دریافت کرده‌اند، سر بزنید. حمایت از MJJSource، حمایت از مایکل است." از مهر تایید مایکل جکسون در اخبار سایت‌ها، به عنوان نشان افتخار و اعتباری برای سایت‌های مورد تایید و اطمینان مایکل جکسون یاد میشد. این سایت‌ها برای فعالیت در جهت منافع و اهداف مایکل جکسون شناخته شده بودند. ۱۰. دیدار با مایکل در نورلند و گل‌های رز بعدازظهر ۴ آپریل ۲۰۰۵، نماینده‌ی eMJey.com که پیشتر با کارن فی ملاقات کرده بود، همراه با برخی از طرفداران، در نورلند با مایکل جکسون که از جلسه‌ی دادگاه‌اش بازمی‌گشت، دیدار کرد و یادگاری‌هایی را از ایران به او تقدیم نمود. طرفداران برای مایکل سبدهای گل رز به همراه آورده بودند. گزارش تصویری این دیدار از شبکه‌ی تلویزیونی سی‌بی‌اس آمریکا به نمایش درآمد. کارن فی بعدها در بیانیه‌ای گفت که هر روز صبح پیش از رفتن مایکل به دادگاه با او صحبت می‌کند و او را در جریان عشق و حمایت طرفدارانش قرار می‌دهد. "او بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و خواست مطمئن شود که من به تمامی شما می‌گویم که او چقدر تک‌تک شما را دوست می‌دارد. او به من گفت «خواهش می‌کنم به همه بگو. من این را از اعماق قلبم می‌خواهم.»... مکانی بهتر از MJJSource برای دسترسی به تعداد بسیاری از طرفداران وفادار مایکل وجود ندارد. پس همگی مطمئن باشید که او دعاها، عشق خالصانه و کمک‌هایتان را دریافت میکند. هیچکس و هیچ‌چیز از نظر دور نمی‌ماند. او حضور تمامی شما را احساس میکند." (به نقل از MJJSource) ۱۱. اعلام بیگناهی مایکل در دادگاه جلسات دادرسی از ۲۸ فوریه تا ۱۳ ژوئن ۲۰۰۵ به طول انجامید و در روز آخر هیئت منصفه مایکل را از تمامی اتهامات مبرا دانست. در داخل دادگاه فیلمی از خانواده‌ی شاکی نشان داده شد که مایکل را به خاطر رفتار خوبش با آنها و کمک‌های بی‌دریغش مورد ستایش قرار می‌دادند و گوین آرویزو (شاکی) انجام هرگونه بد رفتاری از جانب مایکل را رد می‌کرد. ۱۲. بسته شدن سایت MJJSource در روز ۲۷ ژوئن ۲۰۰۵، مایکل در سایت رسمی خود نوشت: "بدون خدا، فرزندانم، خانواده‌ام و شما، طرفدارانم، نمی‌توانستم این دوران را پشت سر بگذارم. عشق شما، حمایت و وفاداری‌تان این را محقق ساخت. هنگامی که واقعا به شما نیاز داشتم، حاضر بودید. من هرگز شما را از یاد نخواهم برد. عشق همیشگی شما از من محافظت نمود، اشکهایم را خشک کرد و مرا از بین تمامی این ناملایمات گذراند. من تا ابد عشق و حمایت شما را گرامی میدارم و از آن محافظت میکنم. شما منبع الهام من هستید." فرسایش روحی و جسمی مایکل جکسون طی این چند ماه از روی عکس‌هایی که از ورود و خروجش به دادگاه گرفته میشد، کاملا قابل لمس بود. مایکل برای رسیدن به آرامش روحی و دور شدن از فضای پر تنش، کشورش را ترک کرد و همراه با فرزندانش به ایرلند و خاورمیانه سفر کرد. سایت MJJSource نیز که ماموریت خود را به پایان رسانده بود، بسته شد. کارن فی، سرپرست این سایت در آن زمان گفت: "سایت بسته شده است زیرا مایکل دیگر رابطه‌اش را با آن قطع کرده‌ است. بدون حمایت او ما قادر به گرداندن این وب سایت نیستیم. ما صدای مایکل بودیم، اما حالا که دیگر نمی‌‌خواهد چیزی بگوید، کاری از دست ما برنمی‌آید." (منبع)
-------------------------------------------------------------------------
طی سال‌ها eMJey.com کوشید نهایت دقت و صداقت را در بازتاب اخبار مربوط به مایکل جکسون به کار گیرد. سخنگاه این سایت، طرفداران بسیاری را در یک مکان گردهم آورده بود. این سخنگاه که تا مدتی پس از فوت مایکل فعال بود، مجددا بازگشایی خواهد شد تا به کار خود ادامه دهد. گرچه سایت MJJSource به دلیل نیاز مایکل به یافتن آرامش و بنابراین خروج او از کشور، بسته شد؛ اما eMJey.com در کنار وب سایت‌های فعال انگلیسی زبان به کار خود ادامه داد، تا به عنوان منبع خبر رسانی اصلی و رسمی او، بر سر تعهدات خود برای ادامه‌ی راه مایکل و شناساندن او به مردم، پابرجا بماند. پس از فوت مایکل در ژوئن گذشته، لزوم ادامه‌ی فعالیت تنها وب سایت رسمی فارسی مایکل جکسون بیش از پیش حس می‌شود. از تمامی شما یاران وفادار که در تمام این مدت، پشتیبان سایت خود بودید، نهایت سپاس را داریم. eMJey.com

موزیک ویدیوی جدید از پسر افتخاری مایکل جکسون

عمر بهتی (Omer Bhatti) با نام هنری O-Bee زاده‌ی ۱۴ ژوئن ۱۹۸۴ در شهر دارمن، نروژ است. او یک خواننده‌ی رپ نروژی - پاکستانی است و به خاطر سابقه‌ی دوستی با مایکل جکسون شهرت دارد. Life-Is-A-Movie.png او ویدیوی تازه‌ای با عنوان Life Is A Movie (زندگی یک فیلم است) ساخته و آن را به "بزرگ‌ترین استاد و منبع الهامش" یعنی مایکل جکسون تقدیم کرده است. در این ویدیو او مانند مایکل به سبک This Is It لباس پوشیده است، مانند او می‌رقصد و از یکی از صحنه‌های ویدیوی مایکل، You Are Not Alone نیز الهام گرفته است. دانلود کنید. نمونه‌ای از ترانه‎ی این آهنگ چنین است: "هرچه ستاره بزرگتر باشد، هدف بزرگتری (برای سو استفاده و دشمنی) است" / "این میراث را نمی‌توانید لکه دار کنید" / "این یک زندگی واقعیست نه فیلم تلویزیونی" / "تو می‌خواستی افتادن مرا ببینی" / رسانه‌ها باید او را به حال خود می‌گذاشتند"... پیداست که این آهنگ ستایشی است از مایکل جکسون. در جایی دیگر در مورد خودش می‌گوید: "از هیچ جا به قصر پادشاه (نورلند) راه یافت" / "من توسط بزرگ‌ترین (کنایه از مایکل) تریبت شده‌ام! قول میدهم" / "صادقانه بگویم افتخار می‌کنم". گذشته از این بخشی‌ از ترانه‌ی آهنگ They Don't Care About Us مایکل را در ابتدای آهنگ خواهید شنید: Sue me - Do me (مرا تعقیب کن - مرا فریب بده) اما عمر بهتی کیست؟پس از فوت مایکل، او در مراسم یادبود مایکل که در استپل سنتر لس آنجلس برگزار میشد، در ردیف اول در کنار خانواده‌ی جکسون نشست و همین باعث شد رسانه‌ها شایعه سازی کنند که او فرزند مخفی مایکل جکسون است و مادرش، معشوقه‌ی مایکل بوده است. mj-omer-1996.jpg عمر نخستین بار ۱۲ ساله بود که مایکل را در سال ۱۹۹۶ در تونس ملاقات کرد. او و خانواده‌اش به مسافرت آمده بودند و مایکل نیز در حال برگزاری تور هیستوری بود. عمر مانند مایکل لباس پوشیده بود و مانند او می‌رقصید. مایکل شیفته‌اش شد و به او لقب "مایکل کوچک" داد. رابطه‌شان از همانجا شکل گرفت و مایکل او، مادر، پدر و خواهرش را به نورلند دعوت کرد و آنها ۸ سال در آنجا زندگی کردند. در سفرهای مایکل به دور دنیا عمر نیز همراهش بود و مایکل اهمیت زیادی به آموزش و تریبت او میداد. Omer-Bhatti .jpg عمر مدتی پس از فوت مایکل و با بالا گرفتن شایعات، اعلام کرد که پسر واقعی مایکل نیست و سلطان پاپ او را "فرزند افتخاری" خود کرده بود. وقتی پرینس نخستین فرزند مایکل در سال ۱۹۹۷ به دنیا آمد، مادر عمر در نورلند به عنوان پرستار کار میکرد و همسرش نیز راننده‌ی نورلند شده بود. پرینس و پاریس با عمر بزرگ شده‌اند و او را برادر بزرگتر خود می‌دانند. پاریس در توییتر خود او را برادر خود معرفی می‌کند. پس از فوت مایکل، عمر در کنار فرزندان مایکل ماند تا آنها را طی این دوران سخت همراهی کند. عمر که هم اکنون ساکن نروژ است می‌گوید مایکل همیشه به او می‌گفت که او را مانند پسر خود دوست می‌دارد: "مایکل همیشه به من می‌گفت که من برایش مانند پسرش هستم. اما والدین واقعی من در نروژ زندگی می‌کنند. دلیل اینکه دعوت شدم تا طی مراسم یادبود در کنار خانواده‌ی جکسون بنشینم این بود که من نزدیکترین دوست مایکل بودم، نه به این دلیل که پسرش هستم." mj-memorial.jpg او مدتی پس از فوت مایکل گفته بود: "مایکل برای من فرد خاصی بود و نمی‌توانم باور کنم که رفته است. من کاملا شوکه شده‌ام. وزن از دست داده‌ام. نمی‌توانم چیزی بخورم و به تنها چیزی که فکر می‌کنم مایکل جکسون است." گرچه عمر، مایکل را مدتی ملاقات نکرده بود،‌ اما برای دوباره دیدن و وقت گذراندن با او طی اقامت مایکل در لندن لحظه شماری می‌کرد. او به دوستی گفته بود که تصمیم دارد در هر ۵۰ کنسرت وی (This Is It ۲۰۰۹) حضور داشته باشد. مادر عمر گفته که مرگ مایکل، پسرش را خرد کرده است. در سال ۲۰۰۱ مایکل آهنگ اینوینسیبل خود از آلبومی به همین نام را به بنجامین، یک پسر ۱۵ ساله‌ی نروژی - آفریقایی که در ژانویه‌ی آن سال به دست یک گروه نئونازی در اسلو به قتل رسیده بود، تقدیم کرد. می‌گویند بخشی از این اقدام تحت تاثیر این حقیقت بوده است که عمر و بنجامین با یکدیگر دوست بوده‌اند. همچنین گفتنی است که عمر نام خود را با الهام از مایکل جکسون به عمر مایکل جی بهتی (Omer Michael J Bhatti) تغییر داده است. منبع: eMJey.com / thehollywoodgossip.com / mirror.co.uk

مگامیکس ایمورتال منتشر شد

قطعه‌ی مگامیکس از آلبوم جدید مایکل جکسون با عنوان ایمورتال (فناناپذیر) امروز بطور رسمی در وب سایت مایکل جکسون و یوتوب انتشار یافت. در اینجا گوش دهید و یا دانلود نمایید. این مگامیکس ترکیبی از چهار آهنگ Can You Feel It, Don't Stop 'Til You Get Enough, Billie Jean, Black Or White است. جان برانکا، سرپرست بنیاد مایکل جکسون گفته است که این قطعه به شکل تک‌آهنگ انتشار خواهد یافت. فهرست آهنگ‌های آلبوم ایمورتال را در این صفحه ببینید. منبع: eMJey.com / michaeljackson.com / Youtube

همیشه اسطوره: آهنگ یادبود مایکل جکسون

«همیشه اسطوره» (Legend Forever) عنوان آهنگ یادبودی است که سول براس (Soul Bros) در سال ۲۰۰۲ برای مایکل جکسون نوشت. هدف او از تهیه‌ی این آهنگ، قدردانی از مایکل و تشویق هواداران به حمایت از میراث و نبوغ موسیقایی مایکل و کارهای انسان دوستانه و بنیاد خیریه‌اش، Heal The World بود. این قطعه با همخوانی سول براس و جیمز اسمیت (James Smith) پس از فوت مایکل در سال ۲۰۰۹ به شکل تک‌آهنگ در آلمان منتشر شد و ویدیوی آن نیز بر روی یوتوب قرار گرفت. در این آهنگ آمده است: "تو همیشه اسطوره‌ای / نامت را زنده نگاه خواهیم داشت / اسطوره به یاد داشته باش / تو در ذهن‌های ما می‌رقصی." برای دانلود ویدیو کلیک کنید. منبع: eMJey.com / Youtube

ویدئوی آتش گرفتن موهای مایکل (هشدار: محتوای ناراحت کننده)

این ویدئویی از حادثه ی وحشتناک ۲۷ ژانویه سال ۱۹۸۴ در لس آنجلس است که در هنگام ضبط فیلم تبلیغاتی پپسی، برای مایکل اتفاق افتاد. در آن سال هنگام ضبط این فیلم تبلیغاتی، سه هزار نفر در همان محل شاهد این اتفاق بودند. فیلم این حادثه به تازگی برای اولین بار بر روی وب سایت US Magazine نمایش داده شد. در این فیلم بخشی از پوست سر او که در نتیجه ی این حادثه کاملا موهایش را از دست داده، قابل مشاهده است.میتوانید این ویدئو را دانلود نمایید. حجم: ۲.۳۲ مگابایت - فرمت: flv MJ-Fire-01.jpg مدتی پیش کمپانی پپسی بیانیه‌ای را در ارتباط با این ویدیو منتشر ساخت. مایکل هنگام ضبط تبلیغ پپسی، موهایش آتش گرفت. وی سرگرم رقصیدن با آهنگ Billie Jean بود که انفجارات اطرافش، جرقه هایی را بر روی موهایش پرتاب کرد و باعث شد موهای وی شعله ور گردد. اما مایکل متوجه سوختن موهایش نشد و به رقصیدن ادامه داد. او چنان آرام بود که تماشاچیان فکر کردند که این سوختگی نیز بخشی از فیلم تبلیغاتی است. چند ثانیه بعد تعدادی از افراد حاضر در صحنه خود را به مایکل رساندند و آتش روی سر او را خاموش کردند. در آن زمان مایکل از اسپری های مخصوصی بر روی موی خود استفاده میکرد که ظاهری مرطوب و براق به موهایش میداد. این مدل موی او در بین مردم بسیار پرطرفدار بود. وجود این ماده بر روی موهای او موجب تسریع آتش گرفتن موهای وی گردید. اما مایکل به رقصیدن ادامه داد و همین موجب شد تا از شدت آتش کاسته شود، اما آتش وقتی خاموش شد که دیگر آسیب خود را رسانده بود. او را سپس به بیمارستان منتقل کردند. در آن مکان خبرنگاران و عکاسان در انتظار مایکل بودند و او خواست پیش از دیده شدن بر روی تخت برانکار، دستکش سفیدش را در دست کند. او میگفت که با این دستکش هرگز بیرون از صحنه نیست. MJ-Fire-02.jpg پپسی به عنوان خسارت ۱.۴ میلیون دلار به مایکل پرداخت کرد و مایکل همه ی آن پول را صرف راه اندازی یک بخش مداوای سوانح سوختگی کرد که به اسم خود وی نام گذاری شد. این بخش از تکنولوژی اکسیژن پرفشار جهت درمان زخمهای سوختگی بیماران استفاده میکرد. این حادثه در ۲۵ سال پیش وقتی اتفاق افتاد که مایکل در اوج حرفه ی خود بود اما این اتفاق پیامدهای بسیار ناگواری برای او داشت. پوست سر مایکل و بخش هایی از صورت او دچار سوختگی شدید درجه دوم و سوم شد به حدی که پزشکان زنده ماندن وی را یک معجزه دانستند. شرایط ایجاب میکرد که مایکل تحت عمل جراحی پیوند پوست قرار بگیرد. پزشکان برای آنکه او بتواند درد عذاب آور این سوختگی و جراحی های پس از آن را تحمل نماید، برایش داروهای مسکن تجویز کردند. چیزی که بسیاری عقیده دارند سرآغاز اعتیاد او به قرص های مسکن بوده است. از آن پس مایکل در طول عمرش با دردهای جسمانی فراوانی روبرو گشت که مجبور بود برای آرام کردن خود از مسکن استفاده کند. از آن جمله میان میتوان به شکستگی های بسیار، اسپاسم و کمردرد های متعدد اشاره کرد. برای مثال یکبار در نتیجه ی حادثه ای که هنگام برگزاری کنسرت برایش رخ داد، یکی از مهره ی کمرش آسیب دید. او تمام عمرش با مشکل کم آبی بدن روبرو بود. تمرینات بسیار سخت برای اجرا روی صحنه چند بار باعث شد که او حین تمرینات از هوش برود و غش کند و حتی یکبار اجرایش لغو شد. حتی یک بار نیز گزیده شدن توسط یک عنکبوت سمی او را با انبوهی از دردها و مسکن ها روبرو کرد. این اواخر نیز گفته شد که با بیخوابی مزمن دست و پنجه نرم میکرده است. او در طی دادگاه سال ۲۰۰۵ چیزی نمیخورد و نمی نوشید و وزنش به ۴۳ کیلوگرم کاهش یافته بود. در همان زمان او به خاطر کم آبی بدن در بیمارستان بستری شد و تمام مدت دادگاه دچار اسپاسم کمر بود و با این وجود به سختی در جلسات دادگاه حضور میافت. یکبار به دلیل ناتوانی در پوشیدن شلوار رسمی بر اثر درد مفرط در کمرش، با پیژامه وارد دادگاه شد و رسانه ها و مجریان شوهای نیمه شب زبان به تمسخرش گشودند و برخی دیگر او را متهم کردند که قصد فریب افکار عمومی و جلب توجه دارد. منبع: eMJey / dailymail & US Magazine

ویدیوی Hold My Hand از راه رسید (همراه با لینک دانلود)

همان طور که می‌دانید Hold My Hand نخستین تک آهنگ از آلبوم جدید مایکل است و ویدیوی آن به تازگی ساخته شده. کاری که کارگردان تحسین شده، مارک پلینگتون ارائه داده است، هنرمندانه و با مضمونی روحانی و می‌توان گفت ستایشی است از مایکل جکسون. مارک پلینگتون خود گفته است که این ویدیو ستایشی است از تمام آنچه که مایکل جکسون معنا می‌دهد، از عشق و قدرتش، خاطرات، شفا بخشی و لذت. در این ویدیوی ۳:۴۳ دقیقه‌ای، علاوه بر ایکان و تصاویری از مایکل و نشانه‌های او، طرفداران بسیاری حضور دارند. برای دیدن این ویدیوی زیبا و تازه که همین امروز در سایت رسمی سلطان پاپ قرار داده شده است، کلیک کنید. این ویدیو در یوتوب نیز در دسترس است. شما همچنین می‌توانید این ویدیو را دانلود نمایید. منبع: eMJey / michaeljackson.com

ویدیوی قدیمی از گروه جکسون‌فایو

مدتی پیش یکی از کارگردانان بخش خبر شبکه‌ی ای‌بی‌سی لینک یک ویدیو را برای سایت هواداران مایکل، MJFC ارسال کرد. آن ویدیو مربوط به بازدید مایکل از کاخ سفید و دریافت لوح تقدیر از دستان رونالد ریگان بود، که در اینجا مشاهده کردید. این کارگردان بار دیگر یکی از ویدیوهای قدیمی را از آرشیو اخبار بیرون کشیده و لینک یوتوب آن در اختیار MJFC قرار داده است. در این ویدیو که در روز ۳۱ دسامبر ۱۹۷۰ در شهر جکسون‌ویل، ایالت فلوریدا ضبط شده است، گروه جکسون‌فایو و مایکل ۱۲ ساله را بر روی صحنه در حال تمرین و تست صدا، در کنار مربیگری سوزان دی پاس (Suzanne de Passe) از کمپانی موتان می‌بینیم. برای دانلود این ویدیو کلیک کنید. منبع: eMJey.com / MJFC, abcnews video source

ویدیوی هالیوود تونایت منتشر شد (همراه با لینک دانلود)

امروز ویدیوی جدید مایکل جکسون Hollywood Tonight در وب سایت رسمی او رونمایی شد. برای تماشای این ویدیو کلیک نمایید. هالیوود تونایت در یوتوب نیز در دسترس است. HT-video.png هالیوود تونایت "امشب هالیوود"، داستان سفر زن جوانی از شهری کوچک به هالیوود است، به دنبال رویای ستاره شدن. بلند پروازی او، درخشیدن بر صحنه‌های رقص است. در این آهنگ، دشواری‌هایی که هر هنرمندی برای ستاره شدن با آنها دست به گریبان است، در برابر مخاطب تصویر می‌گردد. وین ایشام، کارگردان ویدیوی You Are Not Alone مایکل جکسون در سال ۱۹۹۵، امسال بار دیگر به صحنه‌ی ضبط آن ویدیو در تماشاخانه‌ی پانتیجز بازگشت، جایی که "امشب" صحنه‌ی رقص مایکل جکسون در "هالیوود" شده است. برای دانلود این ویدیو کلیک کنید. منبع: eMJey.com / michaeljackson.com

ویدیوی پاریس جکسون به عنوان آرایشگر (دانلود)

ویدیویی از پاریس، دختر پانزده ساله‌ی مایکل جکسون در یوتوب بارگزاری شده است. او در این ویدیو در مقابل دوربین لپ‌تاپ‌، صورت‌اش را آرایش می‌کند. ویدیوهای آموزش آرایش بسیاری در یوتوب وجود دارد اما خوب، این یکی با آنها فرق دارد. ParisJ-Makeup-2013.jpg پاریس در این ویدیو بسیار راحت و با اعتماد بنفس ظاهر می‌شود و شوخی‌هایش با دوربین نیز در نوع خود جالب و بامزه است. او در توییترش نوشته است که نمی‌داند این ویدیو چگونه به یوتوب راه یافته است و اینکه وی هیچ اکانتی در یوتوب ندارد. گویا یکی از دوستان فیسبوکی پاریس، این ویدیو را از پروفایل او دزدیده و منتشر کرده است. پاریس با این حال گفته که با انتشار این ویدیو مشکلی ندارد و همه اجازه دارند آن را تماشا کنند: "امیدوارم خوشتان بیاید و فکر نکنید که من خیلی دیوانه هستم. من گاهی عجیب غریب (weird) می‌شوم." (مایکل نیز توسط رسانه‌ها با واژه‌های ناخوشایند freak و weird مورد انتقاد و توهین قرار می‌گرفت.) ما نیز این ویدیو را برای دانلود شما قرار می‌دهیم. اما اگر با دانلود مشکل دارید، می‌توانید در یوتوب تماشا کنید. منبع: eMJey.com

ویدیوی یادبود مایکل جکسون

مدتی قبل از شما خواستیم طرح‌ها و نقاشی‌های خود را برای قرار گرفتن در ویدیوی یادبود مایکل جکسون در دومین سالروز فوتش برای ما بفرستید. این ویدیو آماده شده است و همانطور که وعده داده بودیم امروز در دسترس شما قرار می‌گیرد. شما می‌توانید این ویدیو را در یوتوب تماشا کنید. و نیز برای دانلود آن کلیک کنید. فرمت wmv - حجم ۳۹ مگابایت دانلود برای اینترنت دایل آپ در ۷ بخش: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - ۶ - ۷
=========================================
سال قبل در زادروز مایکل جکسون بسته‌ی هدیه‌ای را برای شما قرار دادیم که در این صفحه در دسترس است. مجله‌ی یادبود با ویرایش تعدادی از تصاویر، و کتاب فارسی و انگلیسی رقص رویا (Dancing The Dream) با ویرایش متنی و تصویری مجددا آپلود شده است که در صورت تمایل می‌توانید نسخه‌ی ویرایش شده‌ی آنها را دانلود نمایید. eMJey.com

پخش تیزر This Is It در مراسم MTV (دانلود صحنه هایی از تیزر)

یکشنبه ۹ شب به وقت شرق آمریکا (۵:۳۰ صبح دوشنبه ی تهران) مراسم جوایز ام تی وی امسال در نیویورک آغاز میشود. در این مراسم قرار است ادای احترامی به مایکل جکسون، سلطان پاپ انجام گیرد. جانت جکسون یک اجرای تماشایی در ستایش از برادر خود ارائه خواهد داد. گفته شده است که گروه رقصی ملبس به لباس های رقص مایکل بر روی صحنه خواهند رقصید. اما مهتر از همه ی اینها، همزمان با پخش مراسم جوایز از تلویزیون، تیزر فیلم This Is Is نیز بر روی آنتن خواهد رفت. این فیلم با استفاده از بیش از یکصد ساعت تمرین مایکل بر روی صحنه برای کنسرتهایی که قرار بود با عنوان This Is It در لندن به مدت ۵۰ شب به اجرا بگذارد، تهیه شده است. این فیلم که روزهای پایانی زندگی این اسطوره ی موسیقی را به تصویر در می آورد، در روز ۲۸ اکتبر در سینماهای دنیا اکران میشود. در این تیزر مایکل و گروه رقصندگانش در لباس ویدئوی Thriller بر روی صحنه دیده میشود. تصاویر مایکل در لباسی آبی رنگ، شلوار طلایی و کت نقره ای و همچنین لباسی تمام سفید دیده میشود. او در لباسی قرمز روی زانوهایش بر صحنه سر میخورد. شما می توانید قسمتی از صحنه های تمرین رقص مایکل به همراه گروهش را که پیشتر توسط MTV در قالب یک گزارش رسمی از مراسم جوایز ام تی وی پخش شده بود، دانلود نمایید. منبع: eMJey / MTV

پدیده‌ی جدید موسیقی نیز هوادار مایکل جکسون است

میگوئل آنتونیو، پسربچه‌ی یازده ساله از فیلیپین، تحسین منتقدان را برانگیخته است. او با این سن کم، تجربیات بسیاری بر روی صحنه‌‌ی نمایش کسب کرده است. او به زیبایی می‌خواند و برخی اعتقاد دارند که صدای فرشتگان را در گلویش دارد. MiguelAntonio.jpg شاید برخی او را کودکی ببینند که پایش را در جای پای جاستین بیبر خواهد گذارد، اما میگوئل می‌گوید که هوادار جاستین بیبر نیست و با دوری از بت‌های نوجوان این زمانه؛ هنر را در نزد بزرگان این صنعت از جمله بیتلز، الویس پریسلی و اندریا بوچلی جستجو می‌کند، هنرمندانی که به واسطه‌ی مادر و پدرش به سمت آنها گرایش یافته است.بزرگترین بت او کیست؟ مایکل جکسون در میان هنرمندان بزرگی که میگوئل می‌گوید با موسیقی‌شان بزرگ شده است، مایکل جکسون بزرگترین بت اوست: "می‌خواهم مانند مایکل جکسون باشم. سخت تلاش می‌کنم و به تمریناتم ادامه می‌دهم و در آینده نیز خواندن را رها نمی‌کنم. آهنگ مورد علاقه‌ام Man In The Mirror است و همینطور آهنگ‌هایی که مایکل در کودکی خوانده است از جمله I Want You Back, Who's Loving You, I'll Be There. او آلبومی برای کریسمس امسال تهیه نموده و آهنگ جکسون فایو، Give Love on Christmas Day را در آن بازخوانی کرده است. جان جونیور رابینسون که در بسیاری از آلبوم‌های مایکل جکسون با وی همکاری داشته است، می‌گوید که میگوئل او را به یاد مایکل می‌اندازد. رابینسون در آلبوم جدید این خواننده‌ی یازده ساله، دارمز نواخته است. ویدیوی اجرای Man In The Mirror توسط میگوئل آنتونی را در اینجا دانلود کنید. منبع: eMJey.com / Yahoo

پردانلودترین آهنگ حمایتی از یک هنرمند

«سرود مایکل جکسون» توسط یک طرفدار هندی مایکل جکسون با همکاری جمعی دیگر در ۲۲ نوامبر سال ۲۰۰۳ به عنوان دفاع از مایکل در برابر اتهام سواستفاده از کودکان منتشر شد. این آهنگ که اولین آهنگ حمایتی از مایکل است، ۱.۶ میلیون بار از اینترنت دانلود شده و رکوردهای جهانی گینس آن را پردانلودترین آهنگ حمایتی از یک هنرمند دانسته است. گرچه به دلیل نبود رشته‌ی دانلود اینترنتی، این آهنگ لوح گینس دریافت نکرده است. این آهنگ طی تنها ۲ روز ساخته و تنظیم شد و طرفداران برای تامین هزینه‌ی ساخت آن ناچار شدند از سرمایه داران محلی وام بگیرند. خطی از این آهنگ می‌گوید: "ما تنها طرفدارانش نیستیم، ما سپر و شمشیرش هستیم." - و در جایی دیگر مایکل را "فرشته‌ای در لباس مبدل" می‌خواند. دانلود کنید منبع: eMJey / michaeljackson.com