Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

▒ عاشقـــــــــــــونه ▒

14 years 7 months ago - 14 years 7 months ago #20184 by kingmichael

  • Dangerous
  • Dangerous
  • Legends live forever

  • Posts: 2642
  • Thank you received: 1458

  • Gender: Male
  • Birthdate: Unknown
  • دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

    کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

    زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک

    برگشت و دید کسی‌ نیست. کوروش گفت:اگر عاشق

    بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی

    :MJ2: :MJ2: :MJ2:

    زمان های قديم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

    ذکاوت گفت بياييد بازی کنيم. مثل قايم باشک!

    ديوانگی فرياد زد: آره قبوله من چشم می زارم!

    چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.

    ديوانگی چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد: يک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

    همه به دنبال جايی بودند که قايم بشوند.

    نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

    خيانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

    اصالت به ميان ابر ها رفت.

    هوس به مرکز زمين راه افتاد.

    دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.

    طمع داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

    حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.

    آرام آرام همه قايم شده بودند و

    ديوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

    اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

    تعجبی هم ندارد. قايم کردن عشق خيلی سخت است.

    ديوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزديک می شد٬ که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.

    ديوانگی فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...

    همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.

    بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبری نبود.

    ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

    ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

    صدای ناله ای بلند شد.

    عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

    شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.

    ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت

    حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

    عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش.

    همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

    و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
    Last edit: 14 years 7 months ago by kingmichael.
    The following user(s) said Thank You: Michaellover

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 7 months ago #20273 by kingmichael

    • Dangerous
    • Dangerous
    • Legends live forever

  • Posts: 2642
  • Thank you received: 1458

  • Gender: Male
  • Birthdate: Unknown



  • عکس برتر هفته سایت فان گذر
    The following user(s) said Thank You: Nikolay

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 6 months ago #21200 by NicoleL2

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • Unbreakable

  • Posts: 540
  • Thank you received: 575

  • Gender: Female
  • Birthdate: 08 Mar 1995
  • آنقدر
    فريادهايم را
    سکوت کرده ام
    که اگر به چشمانم بنگريد
    کر مي شويد...
    شیرین بهانه بود!
    فرهاد تیشه میزد تا نشنود
    صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند:
    دوستت ندارد…
    تنها باشي
    روز تعطيل باشد
    غروب باشد
    باران هم ببارد
    احساس ميكني
    بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!!
    اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!
    اینجا گم که مى شوى
    به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...
    فقـط چـند قـدم مانـده بـود
    برسـم بـه "تــو"
    اگر ایـن خواب لعنتـی ، دیشـب ادامـه داشـت !
    اشتباه من این بود ....
    هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ....
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند ...
    بـزرگ که میشــــوی....
    غُصـه هایت زودتـر از خـودت،قـَد می کِشــند،
    دَرد هـایت نــیز!

    غــافل از آنکه لبخــندهـایت را،
    در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی.....
    من گمان می کردم
    رفتنت ممکن نیست ..
    رفتنت ممکن شد
    حال
    باورش ممکن نیست ..

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...
    The following user(s) said Thank You: kingmichael

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 6 months ago #21620 by kingmichael

    • Dangerous
    • Dangerous
    • Legends live forever

  • Posts: 2642
  • Thank you received: 1458

  • Gender: Male
  • Birthdate: Unknown
  • دوستان لطفا همه این وبو ببینیت
    زیاد عاشقونه نیست
    ولی من از نویسندش واقعا خوشم اومد
    نوشته هاش خیلی قدرت منده
    به قول شاعر قلم توانایی داره
    نمیدونم چی بگم خلاصه بریت ببینید من که فوق العاده خوشم اومد

    همشو بخونیت
    zaeefe.parsiblog.com/

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 6 months ago #22059 by NicoleL2

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • Unbreakable

  • Posts: 540
  • Thank you received: 575

  • Gender: Female
  • Birthdate: 08 Mar 1995
  • چه اشتباه بزرگیست، تلخ کردن زندگیمان
    برای کسی که در دوری ما
    شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند...
    میگویند دل به دل راه دارد راست میگویند
    دیگر نپرس چرا دوستت ندارم...
    می آیی عاشق میکنی، محو میشوی تا فراموشت کنم،
    دوباره می آیی تازه میکنی خاطرات را، محو میشوی،
    به راستی که سراب از تو با ثبات تر است...
    گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
    روی تو را کاشکی می دیدم
    شانه بالا زدنت را بی قید
    و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
    و تکان دادن سر را که عجب!
    عاقبت مرد؟ افسوس...

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 6 months ago #22108 by NicoleL2

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • Unbreakable

  • Posts: 540
  • Thank you received: 575

  • Gender: Female
  • Birthdate: 08 Mar 1995
  • خطی کشید روی تمام سوال ها
    تعریف ها معادله ها احتمال ها
    خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
    خطی دگر به قاعده ها و مثال ها
    خطی دگر کشید به قانون خویشتن
    قانون لحظه ها و زمان ها و سا ل ها
    از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
    خطی به روی دفتر خط ها و خا ل ها
    خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
    با عشق ممکن است تمام محا ل ها
    (فاضل نظری)

    فردای من و تو باز هم تاریک است
    سالی که نکوست از بهارش پیداست...

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    Moderators: Ehsanblackfire
    Time to create page: 0.322 seconds
    Powered by Kunena Forum