Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_FR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1263
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_TO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1264
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNFR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1265
Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNTO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1266
شعر
قبل 14 سنوات 3 شهور - قبل 14 سنوات 3 شهور #24758
by NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
در خانه ات هستی و می بینی:
در ژرف اقیانوس آرام
نسل فلان ماهی، _هزاران سال پیش از ما_
نابود گردیده است.
در خانه ات هستی و می خوانی:
نور فلان سیاره، صدها سال نوری
_تا بگذرد از کهکشان ما_
پهنای این هفت آسمان را درنَوَردیده است!
در خانه ات هستی و از این گونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی.
اما، نمی دانی
اینک، سه روز است
همسایه ات، تنهای تنها، در اتاقش
از این جهانِ بی ترحم، چشم پوشیده است!
همسایه ی بیمار
همسایه ی تنها
داروی قلبش را
در استکان هم ریخته،
نزدیک لب آورده،
آه، اما ننوشیده است!
آشفتگی هایی گواهی می دهد:
تا باخبر سازد شما را، شمایان را
بسیار کوشیده است.
همسایه ای امروز می گفت:
_البته با افسوس_
_«من، سایه اش را گاه می دیدم
از پشت شیشه،
مثل این که مشت بر دیوار می زد!»
و آن دیگری،
_افسرده_ می افزود:
_«من هم صدایی می شنیدم،
از پشت در،
بی شک،
تنهایی اش را زار می زد!»
(فریدون مشیری)[/size]
در ژرف اقیانوس آرام
نسل فلان ماهی، _هزاران سال پیش از ما_
نابود گردیده است.
در خانه ات هستی و می خوانی:
نور فلان سیاره، صدها سال نوری
_تا بگذرد از کهکشان ما_
پهنای این هفت آسمان را درنَوَردیده است!
در خانه ات هستی و از این گونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی.
اما، نمی دانی
اینک، سه روز است
همسایه ات، تنهای تنها، در اتاقش
از این جهانِ بی ترحم، چشم پوشیده است!
همسایه ی بیمار
همسایه ی تنها
داروی قلبش را
در استکان هم ریخته،
نزدیک لب آورده،
آه، اما ننوشیده است!
آشفتگی هایی گواهی می دهد:
تا باخبر سازد شما را، شمایان را
بسیار کوشیده است.
همسایه ای امروز می گفت:
_البته با افسوس_
_«من، سایه اش را گاه می دیدم
از پشت شیشه،
مثل این که مشت بر دیوار می زد!»
و آن دیگری،
_افسرده_ می افزود:
_«من هم صدایی می شنیدم،
از پشت در،
بی شک،
تنهایی اش را زار می زد!»
(فریدون مشیری)[/size]
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
آخر تعديل قبل 14 سنوات 3 شهور بواسطة NicoleL2 .
The following user(s) said Thank You: شاپرک, Michaellover
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 14 سنوات 3 شهور - قبل 14 سنوات 1 شهر #24816
by NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
هرگز مبرید نام عاشق را
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر نخوانید
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
(سنایی)
تا در غم عاشقی نمانید
هرگز مبرید نام عاشق را
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفای کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
این است رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
این است سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر نخوانید
این است نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید
(سنایی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
آخر تعديل قبل 14 سنوات 1 شهر بواسطة NicoleL2 .
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 14 سنوات 3 شهور #24925
by NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
باشد! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
با ما صمیمی نه ! مدارا می کنی ! باشد !
قدری کنارم باش - دردم پرسشی دارد
در پاسخش این پا و آن پا می کنی ! باشد !
طفلک هنوزم خانه بر دوش است و بی سامان
دستی برای عشق بالا می کنی ؟ باشد !
قلب تمام شعرهایم از تپش افتاد
با یک غزل آن را مداوا می کنی ؟ باشد !
گفتی : مداوا نه ! مداوا نه ! غزل هم نه !
باشد ! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
با ما صمیمی نه ! مدارا می کنی ! باشد !
قدری کنارم باش - دردم پرسشی دارد
در پاسخش این پا و آن پا می کنی ! باشد !
طفلک هنوزم خانه بر دوش است و بی سامان
دستی برای عشق بالا می کنی ؟ باشد !
قلب تمام شعرهایم از تپش افتاد
با یک غزل آن را مداوا می کنی ؟ باشد !
گفتی : مداوا نه ! مداوا نه ! غزل هم نه !
باشد ! نه اینگونه که تو تا می کنی ! باشد !
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 14 سنوات 3 شهور #25039
by NicoleL2
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 14 سنوات 2 شهور - قبل 14 سنوات 1 شهر #25423
by NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی
(عشق اول-با صدای مهدی احمدوند)
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی
(عشق اول-با صدای مهدی احمدوند)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
آخر تعديل قبل 14 سنوات 1 شهر بواسطة NicoleL2 .
The following user(s) said Thank You: FeanoR, کوچکترین طرفدار
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
قبل 14 سنوات 2 شهور - قبل 14 سنوات 1 شهر #25546
by NicoleL2
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه این که خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز بشم مثل اول
بازم واسه تو ، با تو میمیرم از عشق
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جداشم از این حس و حال...
(ترانه ی"یه مدت میخوام"-با صدای عرفان سلیمی)
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم سکوتم گمم بی قرارم
واسه این که خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز بشم مثل اول
بازم واسه تو ، با تو میمیرم از عشق
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جداشم از این حس و حال...
(ترانه ی"یه مدت میخوام"-با صدای عرفان سلیمی)
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
آخر تعديل قبل 14 سنوات 1 شهر بواسطة NicoleL2 .
The following user(s) said Thank You: FeanoR, Michaellover
Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.
الوقت لإنشاء الصفحة: 0.465 ثانية