Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

خواب ها و رویا های مایکلی

14 anos 10 meses atrás #14719 por Termeh

  • Wanna Be Starting Something
  • Wanna Be Starting Something

  • Postagens: 850
  • Obrigado Recebido: 328

  • Sexo: Feminino
  • Aniversário: 18 Jun 1993
  • آخیییی فرناز جونم

    میدونم چه حالی داری..اصلا انگار هممون یه مدت یه جوری شدیم.
    ای کاش بود.
    خبرای اخیر خیلی ناراحت کننده بوده

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    14 anos 10 meses atrás #14721 por Farnaz

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night

  • Postagens: 1054
  • Obrigado Recebido: 679

  • Sexo: Feminino
  • Aniversário: 05 Dez 1991
  • راقعن کاش بود دلم براش خیلی تنگ شده :( چرا موری این کارو باهاش کرد :cry:

    URL=http://img4up.com/] [/URL]

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    14 anos 9 meses atrás #15427 por Nasim

    • Wanna Be Starting Something
    • Wanna Be Starting Something
    • I Owe Every Thing To You

  • Postagens: 714
  • Obrigado Recebido: 588

  • Sexo: Feminino
  • Aniversário: 16 Mar 1991
  • بلاخره یک خواب دیدم که قشنگ یادم مونده! توی این 2 سال تقریبا هیچ وقت خواب مایکل رو توی خواب کامل ندیدم.بیشتر اوقات توی خواب و بیداری بودم و بهمین خاطر بیشتر به هذیون شبیه بودن... مایکل از شب تا صبح کنار من مینشست و میخوند و پیچش صداش توی سرم باعث میشد نتونم بخوابم و همش تو خواب و بیداری باشم و یک جورایی بی خوابی گرفته بودم ...

    دیشب اما یک خواب واضح دیدم.خوابم از بیمارستان دانشگاه شروع شد که باید اونجا می موندم ولی به بهانه کلاس اومدم دانشگاه.هرچقدر فکر کردم ولی یادم نیومد چه کلاسی دارم . رفتم طبقه ئ چهارم که توی آموزش ببینم چه کلاسی دارم.توی یک طبقه مایکل رو دیدم روی یک صندلی چرخدار و یک خانم میانسال سیاهپوست هلش میداد.شبیه دوران دنجروس بود و لباس یک دست آلبالوییش تنش بود. داشت یک چیزی به اون خانمه میگفت و میخندید زیر لب. من از دور رد شدم و به طبقه چهارم که رسیدم دیدم جلوی یک اتاق خیلی شلوغه.بعد متوجه شدم اونجا اگر کسی فکر میکنه "خون آشام" هست میتونه بیاد و تست بده! جالبه که اصلا چیز بدیم نبود ! منم که عاشق خون آشام رفتم جلو که تست بدم.باید امتحان می کردم که ببینم میتونم خون کسی رو بخورم یا نه ! همه چند تا چند تا می رفتند تو و باید خون همدیگرو می خوردند ، من پیش خودم گفتم چندشم میشه خون هرکسی رو بخورم. بعد دیدم مایکلم اومد اونجا.گفتم آخ جون ! با مایکل میرم تو اگر بتونم ... اما وقتی مایکل رفت تو کسی باهاش نرفت.همه عقب واستادن.من خیلی تعجب کردم ! فکر کردم الان میریزن روی سرش ! همه خودشون رو عقب کشیدن و من رفتم جلوی در و خواستم برم تو . اما گفتن نه ! نباید کسی بیاد تو .مایکل تنها باید باشه ! منم اونجا واستاده بودم که التماس و زاری ! یک آن چشمم به مایکل افتاد که داره با شیطنت همیشگیش :MJ5: نگام میکنه ! به ذهنم رسید از خودش بخوام ! ولی تا بهش نگاه کردم اشاره کرد که بذارن بیام تو ... بعدش صدای یک زنگ اومد و من از خواب پریدم ! ~X( ولی تا چند دقیقه هنوز تو حال و هوای خون مایکل بودم ... =P~
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: شايان, mohammad, NicoleL2

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    14 anos 9 meses atrás #15432 por شاپرک

    • Will You Be There
    • Will You Be There

  • Postagens: 403
  • Obrigado Recebido: 345

  • Sexo: Indeciso
  • Aniversário: Indeciso
  • بچه ها خواب من فقط یه خواب مایکلی نیست بلکه قشنگترین خواب عمرمه. خود خودشو کلا سه بار تو خواب دیدم. اونی که بیشتر از همه دوس دارم رو میگم. با احساس بخونینش واسم خییییلی ارزش داره.:goof:
    خواب دیدم تو خیابون قدم زنون رفنم سمت این بی آر تیا وسوار شدم. از پشت شیشه ی جلوی اتوبوس جمعیتی که میخواستن سوار بشن میدیدم. یهو توشون مایکل رو دیدم:hilrs: با لباس سفید سفید و موهای فر فری و پریشون. زیبا عین فرشته ها. صورت قشنگش بشاش بود اما تا من شناختمش رفت تو هم و فوق العاده غمگین شد. سوار شد و به فاصله ی نزدیکی از من ایستاد. بر و بر منو نگاه میکرد. بچه ها نمیدونم چه جوری بگم باهام حرف زد اما بی هیچ صدایی...بی هیچ زبونی... من حرفشو نمیشنیدم بلکه میفهمیدم. به زبون احساس حرف میزد. من تعجب کرده بودم که چرا یهو غمگین شد و اون گفت نمیخواد من بگم و کسی بفهمه که اونجاست. خندیدم و گفتم به هیییچ کسی نمیگم اینجایی خیالت راحت... دوباره خوشحال شد. لبخند زد و واااااااااااااای یه چشمک بهم زد....... بچه ها بدون اغراق میگم خوشششششگلترین چشمکی بود که به عمرم دیدم. بانازترین و پر حرف ترین و معصوم ترین چشمای دنیا.:cry: از بعد از اون خواب تقریبا هر شب به امید خوابشو دیدن میخوابم...........

    شب که می شود
    خورشید چشمانت را پرواز بده
    تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: شايان, Nasim, mohammad, NicoleL2

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    14 anos 9 meses atrás #15435 por blackfire

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night

  • Postagens: 1193
  • Obrigado Recebido: 249

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: Indeciso
  • "خندیدم و گفتم به هیییچ کسی نمیگم اینجایی خیالت راحت."

    تو که به همه گفتی:D
    شوخی کردم:D

    خوش به حالتون اینقدر از مایکل خواب میبینین

    علم و دانش همان قدرت است ...
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: شاپرک

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    14 anos 9 meses atrás #15454 por mohammad

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night
    • Your Love Is Magical Michael

  • Postagens: 1379
  • Obrigado Recebido: 408

  • Sexo: Masculino
  • Aniversário: 08 Jul 1996
  • چه خواب یاحالی دیدی نسیم .:)) به خون مایکل هم رحم نمیکنی؟! :scared:
    شاپرک خوابت خیلی قشنگ بود .:x من عاشق چشمک زدن هایه مایکلم .

    [IMG

    :x I Love You Michael
    www.fullmjj.ir
    Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: شاپرک

    Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.

    Moderadores: مایکلا
    Tempo para a criação da página:0.373 segundos
    Powered by Fórum Kunena