زادروز ترمه
14 anos 2 meses atrás - 14 anos 2 meses atrás #25191
por Termeh
Postagens:
850
Obrigado Recebido:
328
Sexo:
Feminino
Aniversário:
18 Jun 1993
- Wanna Be Starting Something
-
Respondido por Termeh no tópico پاسخ: زادروز ترمه
پنجره- فروغ فرخزاد
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقۀ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
یک پنجره برای من کافیست.
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم که باید. باید. باید
دیوانه وار دوست بدارم
یک پنجره برای من کافی است.
یک پنجره به لحظۀ آگاهی و نگاه و سکوت
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟
آیا من دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند
سلام بگویم؟
حس می کنم که وقت گذشته است
حس می کنم که «لحظه» سهم من از برگ های تاریخ است
حس می کنم که میز فاصلۀ کاذبی است در میان
گیسوان من و دست های این غریبۀ غمگین
حرف به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم.
من چقدر دلم برا اینجا تنگ شده بود
چقدر زو د رفتم،زمانی چقدر دلم میخواست اینجا حرف بزنم خیلی بیشتر بیشتر از اون چیزی که گذشت
چقدر همه چیز زود میگذره.من...ترمه کی 19 سالم شد من چقدر زمان رو گم کردم و حقیقت اینکه چقدر کمتر از 19 سال میدونم گرچه هرچه میدونم با تلاش خودم بود و هرچی که نمیدونم از سردرگمیها و اشتباهات خودم.این من بودم که همیشه کوتاهی کردم.این روزها سرزنش میشم خیلی بیشتر از خیلی
از کسی خرده نمیگیرم ولی کاش کسی جای من بود در قلب من و حقیقت رو میدید و لمس میکرد.
من همون فدر که گناهکارم بیگناهم.
من یک دردم،زمانی فقط یه دختر بودم..یه دختر شوخ و شنگ با دنیایی از رویاها زمان همه چیز رو نابود کرد.او رفت برای همیشه رفت و با رفتنش نوری در وجودم کم سو شد.
من یه بغض دارم که ازش میترسم.خیلی وقته که دیگه همه چیز خوب نیست
اما امروز...28 خرداد ماه سال 1391 من،ترمه 19 سال پیش به دنیا اومدم.
چقدر سعادتمند بودم که در زمان مایکل جکسون زندگی کردم
امروز به پاس تمام اون لحظات خوبی که اینجا داشتم در کنار کسانی که اکثرشون دیگه اینجا نیستن و به عشق مردی که نمیشه دوست داشتنش رو مهار کرد این سبک رو جشن میگیرم.
من خوشحالم در دنیایی خارج از مرز حقیقی و مجازی زندگی کردم،شناختم،اشک ریختم،خندیدم،،عاشق شدم،بی پروا شدم،رها شدم،آه کشیدم و قطعا گاهی باختم
خوشحالم که این من بودم
شاید بعضی اتفاقات علی رغم بد بودنشون لازمه اتفاق بیافته تا منسجم شی و شکل بگیری...
خیلی ممنونم از همه ی دوستای مهربونی که هنوز به یاد میارن یا شاید هم نه از روی شناخت از روی محبتشون تبریک میگن
همه ی شما بزرگوارین.من خیلی کوچیکم ولی واقعا دوستون دارم.
علی عزیز بخاطر شروع تاپیک خیلی ازت ممنونم
شکوفه واقعا ممنون کم سعادت بودم که خیلی با هم آشنا نشدیم
وحید، وحید عزیز من واقعا سپاسگذارم ازت تو خیلی به من محبت داشتی از تو خاطرات خیلی خوبی دارم صمیمی بامعرفت مهربون
عرفان که این مدت منو واقعا شرمنده ی خودت کردی اصلا نمیشه تو کلمات ازت تشکر کرد
فرناز عزیز دلم ته قلبمی دلم واست یه ذره شده امیدوارم به زودی ببینمت
حمید خالصانه از همه ی چیزای اصیلی که به من یاد دادی ممنونم.دوست خیلی صمیمی من هستی خیلی صمیمی
شهروز مرسی دوست عزیز باز هم کم سعادتی من بوده که کم میشناسمت
شاپرک یه دنیا مرسی عزیزم
علی ممنونم خیلی لطف داری
احسان دوست دوست داشتنی خودم.خیلی مهربون و صمیمی هستی.مرسی خیلی...
شقایق من واقعا شرمندتم عزیزم.دختر خیلی خیلی ماهی هستی
امید من عاشق این عکستم.مرسی خیلی بزرگواری
بعدها-فروغ فرخزاد
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیرهء دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پیدا می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقۀ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
یک پنجره برای من کافیست.
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم که باید. باید. باید
دیوانه وار دوست بدارم
یک پنجره برای من کافی است.
یک پنجره به لحظۀ آگاهی و نگاه و سکوت
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟
آیا من دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند
سلام بگویم؟
حس می کنم که وقت گذشته است
حس می کنم که «لحظه» سهم من از برگ های تاریخ است
حس می کنم که میز فاصلۀ کاذبی است در میان
گیسوان من و دست های این غریبۀ غمگین
حرف به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم.
من چقدر دلم برا اینجا تنگ شده بود
چقدر زو د رفتم،زمانی چقدر دلم میخواست اینجا حرف بزنم خیلی بیشتر بیشتر از اون چیزی که گذشت
چقدر همه چیز زود میگذره.من...ترمه کی 19 سالم شد من چقدر زمان رو گم کردم و حقیقت اینکه چقدر کمتر از 19 سال میدونم گرچه هرچه میدونم با تلاش خودم بود و هرچی که نمیدونم از سردرگمیها و اشتباهات خودم.این من بودم که همیشه کوتاهی کردم.این روزها سرزنش میشم خیلی بیشتر از خیلی
از کسی خرده نمیگیرم ولی کاش کسی جای من بود در قلب من و حقیقت رو میدید و لمس میکرد.
من همون فدر که گناهکارم بیگناهم.
من یک دردم،زمانی فقط یه دختر بودم..یه دختر شوخ و شنگ با دنیایی از رویاها زمان همه چیز رو نابود کرد.او رفت برای همیشه رفت و با رفتنش نوری در وجودم کم سو شد.
من یه بغض دارم که ازش میترسم.خیلی وقته که دیگه همه چیز خوب نیست
اما امروز...28 خرداد ماه سال 1391 من،ترمه 19 سال پیش به دنیا اومدم.
چقدر سعادتمند بودم که در زمان مایکل جکسون زندگی کردم
امروز به پاس تمام اون لحظات خوبی که اینجا داشتم در کنار کسانی که اکثرشون دیگه اینجا نیستن و به عشق مردی که نمیشه دوست داشتنش رو مهار کرد این سبک رو جشن میگیرم.
من خوشحالم در دنیایی خارج از مرز حقیقی و مجازی زندگی کردم،شناختم،اشک ریختم،خندیدم،،عاشق شدم،بی پروا شدم،رها شدم،آه کشیدم و قطعا گاهی باختم
خوشحالم که این من بودم
شاید بعضی اتفاقات علی رغم بد بودنشون لازمه اتفاق بیافته تا منسجم شی و شکل بگیری...
خیلی ممنونم از همه ی دوستای مهربونی که هنوز به یاد میارن یا شاید هم نه از روی شناخت از روی محبتشون تبریک میگن
همه ی شما بزرگوارین.من خیلی کوچیکم ولی واقعا دوستون دارم.
علی عزیز بخاطر شروع تاپیک خیلی ازت ممنونم
شکوفه واقعا ممنون کم سعادت بودم که خیلی با هم آشنا نشدیم
وحید، وحید عزیز من واقعا سپاسگذارم ازت تو خیلی به من محبت داشتی از تو خاطرات خیلی خوبی دارم صمیمی بامعرفت مهربون
عرفان که این مدت منو واقعا شرمنده ی خودت کردی اصلا نمیشه تو کلمات ازت تشکر کرد
فرناز عزیز دلم ته قلبمی دلم واست یه ذره شده امیدوارم به زودی ببینمت
حمید خالصانه از همه ی چیزای اصیلی که به من یاد دادی ممنونم.دوست خیلی صمیمی من هستی خیلی صمیمی
شهروز مرسی دوست عزیز باز هم کم سعادتی من بوده که کم میشناسمت
شاپرک یه دنیا مرسی عزیزم
علی ممنونم خیلی لطف داری
احسان دوست دوست داشتنی خودم.خیلی مهربون و صمیمی هستی.مرسی خیلی...
شقایق من واقعا شرمندتم عزیزم.دختر خیلی خیلی ماهی هستی
امید من عاشق این عکستم.مرسی خیلی بزرگواری
بعدها-فروغ فرخزاد
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیرهء دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پیدا می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
Ultima edição: 14 anos 2 meses atrás por Termeh.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Omid MJLover, farzam, FeanoR, کوچکترین طرفدار, NicoleL2, شاپرک, Michaellover, aisan
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás #25192
por farzam
Postagens:
1014
Obrigado Recebido:
517
Sexo:
Masculino
Aniversário:
16 Mai 1991
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
- Working Day And Night
-
- i wish to be a Writer
Respondido por farzam no tópico پاسخ: زادروز ترمه
تولدت مبارک دوست ه من " ترمه"
امیدوارم از پس تمام سختی ها بر بیای....
با آرزوی شادی برای تو
امیدوارم از پس تمام سختی ها بر بیای....
با آرزوی شادی برای تو
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Termeh
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás #25193
por Termeh
Postagens:
850
Obrigado Recebido:
328
Sexo:
Feminino
Aniversário:
18 Jun 1993
- Wanna Be Starting Something
-
Respondido por Termeh no tópico پاسخ: زادروز ترمه
خیلی ممنون فرزام عزیز
تو همیشه از بهترین دوستای من هستی و خواهی بود
تو همیشه از بهترین دوستای من هستی و خواهی بود
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás #25194
por FeanoR
Postagens:
2908
Obrigado Recebido:
1357
Sexo:
Masculino
Aniversário:
02 Abr 1993
- Dangerous
-
Respondido por FeanoR no tópico پاسخ: زادروز ترمه
از وقتی پستت رو خوندم، چیزی نتونستم بگم و همینطوری پشت مانیتور نشستم، کاشکی اینجا واقعا یک خانواده میشد و کسی اینقدر تنها نمیشد!
ترمه بدون که من همیشه در کنارت هستم، در هر شرایطی
ترمه بدون که من همیشه در کنارت هستم، در هر شرایطی
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Termeh
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás #25198
por Termeh
Postagens:
850
Obrigado Recebido:
328
Sexo:
Feminino
Aniversário:
18 Jun 1993
- Wanna Be Starting Something
-
Respondido por Termeh no tópico پاسخ: زادروز ترمه
وحید عزیزم شاید یکی از نقاط روشنی که زندگی تو دنیا رو آسون میگنه دوستیهای خالصیه که وجود داره.
من به اینکه دوستای خوبی دارم افتخار میکنم و از این بودن قلبم تند میزنه
اما حقیقتیست وحید که اگر همه ی آدمها کنار هم باشن باز هم تنهان
ما همه خانواده های خوبی داریم و باز هم تنهاییم چون در وجودمون احساس تنهایی میکنیم نه در حقیقت
اگه میشد ذاتا به این برسیم که تنها نیستیم شاید دیگه این وضعیت رو نداشتیم
من به اینکه دوستای خوبی دارم افتخار میکنم و از این بودن قلبم تند میزنه
اما حقیقتیست وحید که اگر همه ی آدمها کنار هم باشن باز هم تنهان
ما همه خانواده های خوبی داریم و باز هم تنهاییم چون در وجودمون احساس تنهایی میکنیم نه در حقیقت
اگه میشد ذاتا به این برسیم که تنها نیستیم شاید دیگه این وضعیت رو نداشتیم
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 2 meses atrás #25209
por aisan
Postagens:
256
Obrigado Recebido:
212
Sexo:
Feminino
Aniversário:
02 Nov 1995
when you have faith in yourself you dont need others to believe in you
- Will You Be There
-
- keep Michaeling
Respondido por aisan no tópico پاسخ: زادروز ترمه
ترمه جان تولدت مبارک. امیدوارم که همیشه موفق باشی. خیلی متاسفم که فرصت نداشتم بشناسمت ولی صمیماننه بهت تبریک میگم. با آرزوی بهترین ها
when you have faith in yourself you dont need others to believe in you
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Termeh
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Moderadores: Farnaz
Tempo para a criação da página:0.422 segundos