خواب ها و رویا های مایکلی
14 anos 8 meses atrás - 14 anos 8 meses atrás #18674
por Elnaz
Postagens:
1598
Obrigado Recebido:
781
Sexo:
Feminino
Aniversário:
23 Mai 1985

توی انجمن قبلی من هم خواب مایکلی گذاشته بودم. کسی یادش هست؟ در جنگلهای گیلان
)
- مترجم و خبرنگار eMJey
-
Respondido por Elnaz no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
فرناز!mjforever escreveu: خواب جالبی بود الناز
توی انجمن قبلی من هم خواب مایکلی گذاشته بودم. کسی یادش هست؟ در جنگلهای گیلان
"Be Like Michael Jackson, "Be Mike-like
bemikelike.wordpress.com
bemikelike.wordpress.com
Ultima edição: 14 anos 8 meses atrás por Elnaz.
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 8 meses atrás #18676
por blackfire
Postagens:
1193
Obrigado Recebido:
249
Sexo:
Masculino
Aniversário:
Indeciso
علم و دانش همان قدرت است ...
- Working Day And Night
-
Respondido por blackfire no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
ااااااااااااا
من نبودم میشه دوباره بگی
من نبودم میشه دوباره بگی
علم و دانش همان قدرت است ...
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 8 meses atrás #18871
por Farnaz
Postagens:
1054
Obrigado Recebido:
679
Sexo:
Feminino
Aniversário:
05 Dez 1991
یادم نیست دیگه چی بهش یاد می دادم اما می دونم که بامزه حرف می زد
) 
منم خوابای النازو یادم نمیاد
- Working Day And Night
-
Respondido por Farnaz no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
mjforever escreveu: خواب جالبی بود الناز
خواب تو از همه منطقی تر بود
حالا چی فارسی بهش یاد دادی؟!
یادم نیست دیگه چی بهش یاد می دادم اما می دونم که بامزه حرف می زد
منم خوابای النازو یادم نمیاد
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Jasmine Jackson-mjforever
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 8 meses atrás - 14 anos 8 meses atrás #19271
por Elnaz
Postagens:
1598
Obrigado Recebido:
781
Sexo:
Feminino
Aniversário:
23 Mai 1985
- مترجم و خبرنگار eMJey
-
Respondido por Elnaz no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
خواب دیده بودم (چندین سال پیش) که مایکل در جنگلهای گیلان گم شده بود. کمک خواست تا بتونه از دست مردم فرار کنه تا بین هوادارا له نشه. خیلی نگران و ترسیده بود. منم به اعتمادش خیانت نکردم و به کسی نگفتم مایکل کجاست و توی یک کلبه نگهش داشتم. ولی بعد خبردار شدن و پلیس اومد سراغش بردنش یادم نمیاد دستگیر شد یا نجاتش دادن اما یادمه توی خواب دادم زدم که نبرینش من هنوز بغلش نکردم!
یکی دیگه هم مراسم عروسی من و مایک بود. خیلی شیطنت میکرد و حوصلهی خانوادهی من رو سر برده بود از روی این میز میپرید روی اون میز و خلاصه از اینجور شیطنتها. مادربزرگم هم میگفت که این بچه چشه چرا اینطوری میکنه؟! قحطی شوهر بود؟! خلاصه یک لحظه غافل شدم دیدم مایک رفته منم سر اونها غر زدم گفتم دیدین انقدر گیر دادین که قهر کرد رفت! وحشتناک ناراحت شدم! اساسی!....!!!!
این قدیمیها بود.
بعد از فوتش هم دو بار خوابش رو دیدم. یک بار که طبقهی پایین خونهی ما کنسرت داشت و من از بالا تونستم ببینمش اما از اینکه نمیتونستم برم طبقهی پایین عصبی بودم. بار آخر هم که بالاخره بعد از این همه سال بغلش کردم و دیگه هم خوابش رو ندیدم. مدتی بعد از فوتش بود. چیزی که از تصویرش یادمه اینه که قد خیلی بلندی داشت خیلی آروم و مطمئن بود. پیرهن سفید تنش بود با موهای خیلی بلند و فرفری و کلا خواب خیلی خوبی بود. دوست دارم اینطوری فکر کنم که برای آروم کردن من که زیاد از مرگش ناراحت نباشم از بهشت اومده بود و دیگه هم رفت اونجا و برنگشت.
یکی دیگه هم مراسم عروسی من و مایک بود. خیلی شیطنت میکرد و حوصلهی خانوادهی من رو سر برده بود از روی این میز میپرید روی اون میز و خلاصه از اینجور شیطنتها. مادربزرگم هم میگفت که این بچه چشه چرا اینطوری میکنه؟! قحطی شوهر بود؟! خلاصه یک لحظه غافل شدم دیدم مایک رفته منم سر اونها غر زدم گفتم دیدین انقدر گیر دادین که قهر کرد رفت! وحشتناک ناراحت شدم! اساسی!....!!!!
این قدیمیها بود.
بعد از فوتش هم دو بار خوابش رو دیدم. یک بار که طبقهی پایین خونهی ما کنسرت داشت و من از بالا تونستم ببینمش اما از اینکه نمیتونستم برم طبقهی پایین عصبی بودم. بار آخر هم که بالاخره بعد از این همه سال بغلش کردم و دیگه هم خوابش رو ندیدم. مدتی بعد از فوتش بود. چیزی که از تصویرش یادمه اینه که قد خیلی بلندی داشت خیلی آروم و مطمئن بود. پیرهن سفید تنش بود با موهای خیلی بلند و فرفری و کلا خواب خیلی خوبی بود. دوست دارم اینطوری فکر کنم که برای آروم کردن من که زیاد از مرگش ناراحت نباشم از بهشت اومده بود و دیگه هم رفت اونجا و برنگشت.
"Be Like Michael Jackson, "Be Mike-like
bemikelike.wordpress.com
bemikelike.wordpress.com
Ultima edição: 14 anos 8 meses atrás por Elnaz.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: Farnaz, ++ sama, farzam, NicoleL2, blackfire, شاپرک, Michaellover
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 8 meses atrás #19272
por شاپرک
Postagens:
403
Obrigado Recebido:
345
Sexo:
Indeciso
Aniversário:
Indeciso
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
- Will You Be There
-
Respondido por شاپرک no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
چقدر خوابهات جالب و باحال بودن. من به بعد اون خوابی که همینجا تعریف کردم یه خواب دیگم دیدم که حزن انگیز ترین خوابم هم شد و دیگه ندیدمش.
تو خواب دیدم که مایکل قشنگ من خمیده و چروکیده ست... مریض بود و به طور عجیبی غمگین...سرش پایین بود و تو یه خیابون راه میرفت و من و یه جمعیت کم تعداد پشت سرش همراهیش میکردیم. فضا خیلی ناراحت کننده بود... کسی حرفی نمیزد. فقط راه میرفتیم... یهو بارون گرفت. دیدم بارونی مایکل تو دست منه. تندی خودمو بهش رسوندم و بارونیشو انداخنم رو شوته های ظریف و تکیده ی مایکل. (یاد آوری این تصویر هنوزم غمگینم میکنه- به این فکر میکردم که چی به سراون شونه های ستبر و مردونه ای که میتونستم ساعتها چشم ازش برندارم اومده...) یه پسره هم اومد و دستکشش رو دستش کرد. دستکشی که یه لنگه بود...!
و همینطوری میرفتیم و میرفتیم...
تو خواب دیدم که مایکل قشنگ من خمیده و چروکیده ست... مریض بود و به طور عجیبی غمگین...سرش پایین بود و تو یه خیابون راه میرفت و من و یه جمعیت کم تعداد پشت سرش همراهیش میکردیم. فضا خیلی ناراحت کننده بود... کسی حرفی نمیزد. فقط راه میرفتیم... یهو بارون گرفت. دیدم بارونی مایکل تو دست منه. تندی خودمو بهش رسوندم و بارونیشو انداخنم رو شوته های ظریف و تکیده ی مایکل. (یاد آوری این تصویر هنوزم غمگینم میکنه- به این فکر میکردم که چی به سراون شونه های ستبر و مردونه ای که میتونستم ساعتها چشم ازش برندارم اومده...) یه پسره هم اومد و دستکشش رو دستش کرد. دستکشی که یه لنگه بود...!
و همینطوری میرفتیم و میرفتیم...
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: NicoleL2
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
14 anos 8 meses atrás #19291
por Michaellover
Postagens:
1636
Obrigado Recebido:
1065
Sexo:
Masculino
Aniversário:
10 Ago 1997
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
- Working Day And Night
-
- Live The Life You Love
Respondido por Michaellover no tópico پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
من هر چي شبا به مايكل فكر ميكنم تا خوابشو ببينم اين اتفاق نمي افته
اما بچه بودم به جومونگ فكر ميكردم در جا خوابشو ميديم اه چه خوابايي بود
اما بچه بودم به جومونگ فكر ميكردم در جا خوابشو ميديم اه چه خوابايي بود
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Moderadores: مایکلا
Tempo para a criação da página:0.393 segundos