Skip to main content

پیکر مایکل به خانواده اش تحویل داده شد

پیکر مایکل در بعد از ظهر روز پنج شنبه ۲۵ ژوئن به وقت لس آنجلس (بامداد روز جمعه ۵ تیر به وقت تهران) جهت کالبد شکافی درون یک هلیکوپتر به پزشکی قانونی انتقال داده شد. پزشکی قانونی پس از کالبد شکافی و نمونه برداری از بدن مایکل، در اواخر جمعه شب به وقت محلی، پیکر مایکل را به خانواده اش تحویل داد، اما آنها به دلیل ناگهانی بودن فوت مایکل و مبهم بودن علت آن، تقاضای کالبد شکافی مجدد نموده اند. پزشکی قانون گزارش داده است که هیچ نشانی از اعمال جنایت بر بدن وی مشاهده نشده است. ماموران پلیس گفته اند که به دلیل درخواست خانواده ی مایکل مبنی بر محرمانه ماندن موضوع، جزئیات را در اختیار رسانه ها قرار نمی دهند. اما گفته اند که تشخیص علت اصلی مرگ مایکل جکسون ممکن است ۶ تا ۸ هفته بطول انجامد. خانواده ی جکسون سرگرم تصمیم گیری در مورد مراسم تدفین مایکل هستند. هنوز مشخص نیست که این مراسم خصوصی یا عمومی برگزار میشود. منبع: eMJey / TMZ

به یاد اسطوره ی تکرار نشدنی موسیقی و سرگرمی: مایکل جکسون

angel-in-disguise.jpg بعد از ظهر روز پنج شنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹، (نیمه شب پنج شنبه ۴ تیر ۱۳۸۸ به وقت تهران)، اولین باری نبود که مایکل دنیا را می لرزاند و احتمالا آخرین بار نیز نخواهد بود. او رمز آلود زیست و رمز آلود مرد. برای مردی که سرتاسر زندگیش حادثه و راز بوده است، جز این نیز نباید تصور میشد. اما کج خیالی خواهد بود اگر فکر کنیم تمام شده است. به گفته ی خودش به دنیا آمده تا هیچ وقت نمیرد. و نخواهد مرد. باز هم دنیا را تسخیر خواهد کرد. کسی نمی داند چه در راه خواهد بود. شاید آهنگ های قدیمی هرگز منتشر نشده اش. شاید آهنگ های جدیدی که قرار بود در آلبوم جدیدش منتشر شوند. شاید جوایزی که پس از مرگش به او تعلق بگیرند. شاید ویدئوهای بیشتری از اجراهای زنده ی او در سرتاسر دنیا... و صدها شاید دیگر. چیزی که مشخص است، اینست: تمام نشده و تمام نخواهد شد.بعد از ظهر روز پنج شنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ دنیا شوکه شد. شایعه ی بی رمق کننده ای که اول از یک خبرگزاری غیر معتبر شروع و به همین خاطر نادیده گرفته شد، اول تایید شد بعد تکذیب شد و بعد تایید شد و تایید شده باقی ماند. طی تنها چند ساعت. سریع تر از این ممکن نبود. ماههای اخیر شایعات بسیاری در مورد مایکل جکسون در دنیا دهن به دهن میگشت. خبر بیماری او توسط یک ستون نویس (ایان هالپرین) که به شایعه پراکنی و جنجال سازی شهره ی عام و خاص بود، در دنیا پیچید. بعد مایکل سالم و سرحال اما با بدنی لاغر در ماه مارس امسال خبر از برگزاری کنسرت در لندن داد. گفت «شما را در ماه جولای خواهم دید.» ۱۰ کنسرت تبدیل به ۵۰ کنسرت شد. و بعد گفته شد که احتمالا توری جهانی و سه ساله در راه خواهد بود. از سرتاسر دنیا بهترین رقصندگان انتخاب شدند. تیمی عظیم و حرفه ای شکل گرفت تا آنچه که قرار بود برترین نمایش صحنه ی تاریخ اجرای زنده باشد را خلق کند. تمرینات آغاز شد و شایعات بالا گرفت. مایکل مدل مویش را تغییر داد. همه می دانستند موهای فر شده ی او بوی کنسرت و تور میدهد. مراجعات پی در پی او به کلینیکی درمانی در لس آنجلس، محل اقامت مایکل و انجام تمرینات آماده سازی کنسرتهای لندن، جنجال ساز شد. رسانه ها به سلامت او شک کردند اما مسئولان AEG، کمپانی برگزار کننده ی کنسرت های لندن اطمینان خاطر دادند که او سالم است. گفتند مایکل یک تست ۵ ساعته ی سخت ورزشی را با درجه ی عالی پشت سر گذاشته است. خلاصه دنیا منتظر ماه جولای بود. تاریخ شروع کنسرت ها از ۸ به ۱۳ تغییر یافت. رسانه ها آماده نبودن مایکل را علت آن دانستند و AEG دلیلش را آماده نبودن صحنه ذکر کرد. فروش آلبوم های مایکل به خاطر اعلام برگزاری کنسرت ها بالا رفته بود. همه خوشحال و هیجان زده بودند و مایکل بیش تر از همه. ۷۵۰ هزار بلیط طی چند ساعت ناپدید شد. مایکل تا آخرین دقایق زندگیش نیز به ثبت رکورد های جدید ادامه داد. بلیط های ۵۰ کنسرت لندن با سرعت نور به فروش رفتند. مردم از سرتاسر دنیا این بلیط ها را خریدند. کنسرت هایی که به This Is It معروف شده بود، در تاریخ به عنوان پر سرعت ترین از لحاظ فروش بلیط به ثبت رسیدند. همه چیز خوب و طبق برنامه پیش میرفت. کنی اورتگا، کارگردان کنسرت های لندن در صفحه ی خود در Twitter خبرهای هیجان انگیزی می نوشت. اینکه مایکل چقدر سرحال است و فوق العاده کار میکند. اینکه مایکل محشر است. اینکه چقدر همه چیز خوب است، اینکه... چهار شنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۰۹ آخرین تمرین مایکل، عالی برگزار شد. او بسیار خوشحال بود. این را تمامی افرادی که با او بودند تایید می کنند. او بر روی صحنه بسیار پرانرژی و عالی آخرین اجراهای زندگیش را انجام داد. با همه شوخی کرد. همه را خنداند. همه را به هیجان آورد. همه را سرگرم کرد. همه را خوشحال کرد و بعد همه را شوکه کرد. دنیا را شوکه کرد. حتی آنهایی که طرفدار نبودند نیز در غم از دست دادن یک اسطوره ی تکرار نشدنی فرو رفتند و افسوس خوردند. او پنج شنبه تا ساعت یک پس از نیمه شب بر روی صحنه خواند و رقصید. فقط کمی احساس گرفتگی در گلویش داشت. شب پزشکش نزد او بود و میگویند برایش داروی مسکن تزریق کرده بود. می گویند درد داشته است. اما نگفته اند از چه دردی رنج میکشید. ظهر روز بعد روحش تصمیم میگیرد که دیگر از این دنیا و دردها و رنج هایش از آدمهایی که هر بیشتر میداد، بیشتر میخواستند و کمتر سپاس میگفتند خسته شده است. و قلبش خیلی ناگهانی تصمیم میگیرد دیگر نتپد. قلبی که برای تمام دنیا می تپید. برای تمامی خوبی ها برای بچه ها برای انسان ها برای موسیقی برای صلح برای عشق برای اعجاز و ادامه میداد تا معجزه های بیشتری خلق کند. قلبی که در طول زندگیش رنجیده شده بود. زخم برداشته بود. به گواه دوستان نزدیک او، به شهادت خانواده اش، مایکل از کسانی بیشترین ضربه را خورد که بیشترین اعتماد را به آنها کرده بود. همسر سابقش لیزا ماری پریسلی، دختر الویس پریسلی فقید، افسانه ی راک، میگوید خون آشامان و زالو صفتان به دورش حلقه میزدند. مایکل تصمیم گرفت به کسی اعتماد نکند. تنها بود. خیلی تنها. اوری گلر دوست نزدیکش میگوید مایکل در چشمانش خیره شده و گفته بود که او مردی تنهاست، بسیار تنها. تهمت ها، ادعاهای بی اساس علیه او، زبان تند رسانه ها در به نقد کشیدن کوچکترین حرکت هایش، بی محلی به دستاوردهای عظیمش، نادیده گرفتن آهنگ های تاریخ سازش... همگی به یکباره متوقف شد. اکنون دنیا یک دل و یک زبان از خوبی هایش میگوید. از هنر و موسیقی اش. همه جا آهنگ های او را می خوانند. شبکه های رادیویی و تلویزیونی یک بند آهنگ های او را پخش میکنند. همه در مدحش زبان گشوده اند. تمامی جنجال ها از یاد رفته است. تمامی اتهامات از یاد رفته است. آنچه باقی مانده است هنر اوست و شخصیت بی بدیل و دوست داشتنی اش. و این یعنی او بی چون و چرا یک اسطوره است. نیم ساعتی از ۱۲ ظهر روز پنج شنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ گذشته بود که درهای بزرگ خانه، خانه نه، عمارت شاهانه ی مایکل شاهد خروج یک آمبولانس بود. آمبولانسی که پیکر مایکل را به طرف بیمارستان حمل میکرد. دقایقی پیش از آن قلب مایکل بطور کامل از حرکت ایستاده بود. چند ساعت تنفس مصنوعی و شوک الکتریکی هم اثر نداشت. نه قلب مایکل توان بازگشت داشت و نه روحش. ساعاتی بعد مسئولان بیمارستان اعلام کردند که مایکل جکسون از دنیا رفت. مایکل نه فقط در زمان حیاتش، بلکه در هنگام مرگش نیز با آهنگ هایش مردم کوچه و بازار را به رقص واداشت و آنها را سرگرم کرد. بر روی بیلبوردهای تبلیغاتی عظیم خیابان های شلوغ نیویورک خبر درگذشت مایکل جکسون نقش بست. مرگ او خبر اول رسانه های دنیا شد. سایت های آنلاین خبری بر اثر ترافیک از کار افتادند. و مردم به گرامیداشت یاد او به خیابان ها ریختند. خواندند و رقصیدند تا روح مایکل بداند موسیقی که خلق کرده است، پس از مرگش نیز میماند. تا ابد میماند. منبع: eMJey.com

لیزا ماری پریسلی: مایکل سرنوشتش را می دانست

مطلبی که در ادامه میخوانید را لیزا ماری دختر الویس پریسلی در وبلاگ خود در myspace منتشر کرده است. لیزا ماری در سال ۱۹۹۴ با مایکل ازدواج کرد و ۱۹ ماه بعد از وی جدا شد. لیزا ماری پریسلی میگوید که تقریبا یکسال پس از ازدواجشان، مایکل پیش بینی کرده بود که او نیز مانند الویس دچار یک مرگ غیر منتظره و نابهنگام میشود. الویس پریسلی در آگوست سال ۱۹۷۷ در سن پایین، در ۴۲ سالگی و هنگامیکه لیزا ۹ ساله بود، در منزلش در گریس لند درگذشت. علت مرگ او در اسناد رسمی، ضربان نامنظم قلب ذکر شد که آن را ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر دانستند.
-----------------------------------------
for-ever-love.jpg
او می دانست.... سالها قبل من و مایکل سرگرم یک گفتگوی عمیق در مورد زندگی بودیم. من نمی توانم سوال او را به خاطر بیاورم اما او چیزی در مورد چگونگی مرگ پدرم از من پرسید. (در میانه ی گفتگو) او یک مرتبه سکوت کرد، خیلی عمیق به من خیره شد و با یک لحن قاطع و آرام گفت "متاسفم که من هم زندگیم را مانند او تمام خواهم کرد." من بدون معطلی سعی کردم تا او را از این تفکر باز دارم. او شانه هایش را بالا انداخت و سرش را تکان داد انگار که میخواست به من بفهماند میداند دارد چه میگوید. ۱۴ سال بعد اکنون من اینجا نشسته ام به اخبار نگاه میکنم و می بینم که یک آمبولانس از در پارکینگ خانه ی او بیرون میرود. آن درهای بزرگ، آن مردمی که در آنجا جمع شده اند، اجتماعی که در بیرون بیمارستان تشکیل شده است، علت مرگ و آنچه احتمالا باعثش شده است و خاطره ی این گفتگو به مغزم ضربه میزند و اشکهایم یک لحظه بند نمی آیند. یک پایان پیش بینی شده توسط او، توسط آنها که دوستش داشتند و توسط من. اما چیزی که پیش بینی نکرده بودم این بود که وقتی اتفاق بیافتد، چقدر آزار دهنده خواهد بود. فردی که نتوانستم به او کمک کنم همین حالا به مرکز کالبد شکافی لس آنجلس منتقل شد تا کالبد شکافی شود. تمامی آن بی تفاوتی ها و خونسردی ها و کناره گیری هایی که سالها به سختی سعی کردم در خودم نسبت به او به وجود بیاورم همگی از بین رفتند و اکنون من در نهایت سرخوردگی و غم فرو رفته ام. حالا میخواهم چیزی بگویم که هرگز نگفته ام چون میخواهم یکبار هم که شده حقیقت گفته شود. روابط ما بر خلاف آنچه در رسانه ها گفته میشود، "ساختگی" نبود. بله رابطه ی غیر معمولی بود. زیرا دو نفر انسان غیر معمول که زندگی عادی را نمی شناخته و هرگز آنگونه زندگی نکرده بودند، بین یکدیگر رابطه ای را کشف کردند، شاید با یک زمان بندی شک برانگیز از جانب وی. اما به هر حال من باور دارم او تا آخرین حدی که میتوانست دوستم داشت و من هم بسیار زیاد دوستش داشتم. من میخواستم "نجاتش" دهم. من میخواستم او را از این سرنوشت گریز ناپذیر که سرانجام اتفاق افتاد، نجات دهم. خانواده ی او و افرادی که دوستش داشتند نیز می خواستند او را نجات دهند اما نمی دانستند چگونه. و این به ۱۴ سال قبل باز میگردد. ما همه نگران بودیم که عاقبت او چنین شود. و آن زمان که سعی میکردم او را نجات دهم، تقریبا خوم را گم کردم. او یک نیروی فوق العاده پر تحرک و پر جنب و جوش و قدرتی داشت که نمیشد آن را دست کم گرفت. وقتی آن را برای چیز خوبی استفاده میکرد، بهترین میشد و اگر برای چیز بدی آن را به کار میبرد، واقعا بد میشد. حد میانه حتی برای یک ثانیه هم به موجودیت یا اعمال مایکل جکسون راه نیافت. در تلاش هایم برای نجات دادن او از رفتار خود-ویرانگرش و محافظت از او در برابر خون آشامان و زالوهایی که موفق میشد مانند آهن ربا به دور خود جمع کند، بسیار بیمار شدم و از نظر احساسی و روحی تحلیل رفتم و خسته شدم. من با تلاشهایم، خود را در مخمصه قرار داده بودم. باید به فرزندانم میرسیدم. باید تصمیم میگرفتم. سخت ترین تصمیم زندگیم را گرفتم. خودم را کنار کشیدم و گذاشتم سرنوشت به سراغش بیاید. اگرچه به شدت دوستش داشتم و سعی کردم جلوی این سرنوشت را بگیرم یا معکوس اش کنم. بعد از طلاق، من چند سالی را با افسوس خوردن، در وسواس فکری او به سر بردم و به جز این چه کار میتوانستم بکنم. چند سال بعد از آن را در عصبانیت از کل این وضعیت سپری کردم. در مواقعی کاملا بی تفاوت شدم، تا اینکه این اتفاق افتاد. همانطور که من در اینجا نشسته ام و اندوه مرا فرا گرفته است و بازتاب و گیجی ناشی از آنچه بزرگترین شکست زندگیم است به سراغم آمده، اخبار را دنبال میکنم. سناریوی ۱۶ آگوست سال ۱۹۷۷ (روز مرگ الویس) صحنه به صحنه برای مایکل در حال تکرار شدن است. صحنه هایی که هرگز نمی خواستم دوباره ببینم. دقیقا همان طور که او پیش بینی کرده بود. من واقعا، واقعا بی نهایت سرخورده و غمگینم. هر تجربه ی بدی که در گذشته از او در درونم داشتم، همراه با او مرده است. او یک فرد شگفت انگیز بود و من خوش بخت بودم که توانستم تا آن حد به او نزدیک شوم و تجربیات بسیاری با او داشته باشم و سالهایی در کنارش باشم. من شدیدا امیدوارم که او اکنون می تواند از رنج ها، فشارها و ناراحتی هایش رها شود. او استحقاق دارد که از تمامی آنها آزاد شود و من امیدوارم که او در مکانی بهتر است یا خواهد بود. من همچنین امیدوارم افراد دیگری که فکر میکنند در کمک کردن به او شکست خورده اند، حالا آرامش یابند زیرا او در نهایت آزاد شده است. دنیا در شوک به سر میبرد اما او بهتر از هرکس دیگری می دانست که روزی سرنوشتش چگونه رقم میخورد و حق با او بود. من واقعا احتیاج داشتم که این موضوع را همین حالا بگویم. ممنونم که گوش دادید. ~LMP منبع: eMJey / myspace

کتابی از همدردی برای جاودانگی

شاید بخواهید پیام تسلیتی برای خانواده ی جکسون بفرستید. برای مادر و پدرش، خواهران و برادرانش و برای سه فرزندش که در غم از دست دادن فرزند، برادر و پدری هستند که به جاودانگی پیوسته است. یا شاید بخواهید به دنیا نشان دهید او واقعا که بود و که تاثیری بر زندگی شما داشت. شاید دوست داشته باشید در پیامی برای فرزندانش، به آنها بگویید میراث دار چه کسی هستند و از چه میراثی پاسداری می کنند... تمامی پیام هایی که شما بگذارید، تمامی آنها، به دست خانواده ی مایکل و فرزندانش میرسد و این کتابی مستند خواهد بود در دستان فرزندان او تا بدانند پدرشان واقعا چه کسی بود، چه تاثیری در زندگی ما گذاشت و چه هدیه ی با ارزشی به دنیا و به موسیقی داد. تا بدانند و حس کنند در این غم تنها نیستند. تا بدانند پدرشان تا ابد زنده است و با ما خواهد ماند. کلیک کنید و بنویسید. توجه: لطفا پیام های خود را به زبان انگلیسی بفرستید و اسم و ملیت یا کشور محل اقامت را نیز ذکر کنید. منبع: eMJey / MJFC

هواداران مایکل

من زاده شدم تا هیچگاه نمیرم

MJ-lives-in-immortality.jpg
من زاده شدم تا هیچگاه نمیرم تا در شادی زندگی کنم، هیچگاه اشک نریزم تا به حقیقت شهادت دهم، هرگز دروغ نگویم تا عشقم را بدون آه کشیدن تقسیم کنم تا بازوانم را آزادانه از هم بگشایم
این رقص من است، این حد اعلای من است بدون خطا، بدون تاسف اینجا هستم تا فراموش کنم خاطرات لکه دار گناهان پنداشته شده ی دوستان و آشنایان را ما آمده ایم به اینجا تا جشن بگیریم رها شدن از هر ترسی را هر عقیده، هر نسل هر نوع تفکیک، طبقه یا مذهبی را حس آزاد بودن، بیایید پرواز کنیم در بی نهایت، آنطرف آسمان چرا که ما زاده شدیم تا هیچگاه نمیریم تا در شادی زندگی کنیم، هیچگاه اشک نریزیم تا به حقیقت شهادت دهیم، هرگز دروغ نگوییم تا عشقمان را بدون آه کشیدن تقسیم کنیم تا بازوانمان را آزادانه از هم بگشاییم . . . مایکل جکسون کتاب Dancing The Dream - سال ۱۹۹۲
منبع: eMJey.com