Skip to main content

کلکسیون چند صد میلیون دلاری مایکل جکسون

مایکل جکسون یک هنرمند نابغه بود. اما او تنها به خلق هنر عشق نمی‌ورزید بلکه به جمع آوری آثار هنری نیز علاقه داشت. یک گزارش به تازگی ارزش کلکسیون هنری او را چند صد میلیون دلار تخمین زده است. مایکل همواره از دید رسانه‌ها فرد ولخرجی‌ بود. در مورد او گفته میشد که در خانه‌ی‌ مشهورش نورلند، شهربازی، باغ وحش و سالن سینما ساخته است، اما گفته نمی‌شد که کودکان بیمار را رایگان در آنجا می‌پذیرد. یکی از همان چیزهایی که زمانی از دید رسانه‌ها ولخرجی بود، اکنون سرمایه‌ای چند صد میلیون دلاری شده است. یک سال پس از فوت مایکل، ثروت او نزدیک به ۱ میلیارد دلار برآورد شد. و در دومین سال فوتش به نظر می‎رسد این ثروت دو برابر گشته، چرا که مجموعه‌ی هنری وی نزدیک به ۹۰۳ میلیون دلار ارزش گذاری شده است. این مجموعه شامل ۱۸۲ اثر هنری است که مایکل آنها را نو و دست نخورده نگاهداری کرده است. یک ارزیاب آثار هنری عقیده دارد کلکسیون هنری مایکل جکسون یکی از نایاب‌ترین و بی‌عیب‌ترین مجموعه‌های دنیاست. البته در همین ارتباط باید یادآور شد که کلکسیون کتابهای او نیز یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌ کتاب‌های دنیاست. شایعه‌های زیادی در مورد مجموعه‌ی هنری گرانبهای او بر سر زبانهاست. برای مثال می‌گویند مایکل می‌خواسته است که فرزندانش از فروش این مجموعه کسب ثروت کنند. منبعی که ادعا می‌کند به خانواده‌ی جکسون نزدیک است می‌گوید یکی از افراد خانواده بدون اطلاع باقی اعضا بخشی از این مجموعه را به مبلغ ۸۷ میلیون دلار فروخته است. خبرگزاری رادارآنلاین می‌گوید یک تاجر بین‌المللی چشمش به دنبال این مجموعه است و پیشنهاد خرید داده. از این دست شایعه‌ها بسیار است. چیزی که در مورد این مجموعه بسیار جالب توجه به نظر می‎رسد، نبوغ مایکل جکسون در امر سرمایه گذاری و شیوه‌های خاصی است که برای بیان ذوق هنری خود در زمینه‌هایی غیر از موسیقی به کار می‌گرفت. mjart1.jpg نکته‌ای که نباید از نظر دور نگاه داشت این است که بسیاری از آثار هنری این مجموعه را خود مایکل خلق کرده است. مایکل از دوست و هنرمند استرالیایی‌اش، برت لیوینگستون استرانگ نقاشی آموخت. البته او تنها استادش نبود. مایکل از هنرمندان دیگری چون گریگ هایلدبرنت و دیوید نوردال نیز آموخته بود. برت لیوینگستون برخی از طراحی‌ها و مجسمه‌های مایکل را به عنوان تقدیری از زحماتش دریافت داشته است. بر روی نامه‌ای که از جانب مدیر برنامه‌ی مایکل، ضمیمه‌ی این آثار شده، آمده است: "مایکل می‌خواهد شما بدانید که او چقدر از وفاداری شما طی این سالها سپاسگزار است. او این آثار را به عنوان یادگاری کوچکی در سپاس از دوستی دیرینه و همکاری هنری به شما تقدیم می‌دارد." گرچه کارشناسان بر این باورند که این نامه جعلی است چرا که مایکل هرگز آثار خود را به افرادی غیر از مادر و فرزندانش نمی‌داد. آنها همچنین می‌گویند در تاریخی که ظاهرا این آثار به لیوینگستون تحویل داده شده‌اند، مایکل دچار بدهی شده بود و عقل سلیم به او اجازه نمی‌داد که در چنان شرایطی یک اثر ارزشمند را به عنوان یادگاری، به کسی هدیه نماید. منبع: eMJey.com / limelife.com

آواز زمین مایکل جکسون: مرثیه‌ای برای زمین

جوزف ووگل "آواز زمین" آهنگ Earth Song مایکل جکسون را "پرمعناترین سرود عصر ما" می‌داند و کتابی ۵۰ صفحه‌ای در این خصوص نوشته است. نام این کتاب هست: Earth Song: Inside Michael Jackson's Magnum Opus ( آواز زمین: نگاهی به شاهکار مایکل جکسون) نسخه‌ی مجازی این کتاب در آمازون به فروش گذاشته شده است. Earth-Song-magnum-opus.jpg ووگل پیش از این نیز کتاب "Man in the Music: The Creative Life and Work of Michael Jackson" را به نگارش درآورده بود. اما او در مورد این آهنگ چه می‌گوید؟ شما را به خواندن چند سطری از این کتاب جالب توجه دعوت می‌کنیم:
====================================================
پیش از حقیقت ناراحت کننده‌ی ال‌ گور*، قبل از اوتار* و وال-ای*، پیش از آنکه توجه به محیط زیست چنین بر سر زبانها بیافتد، آواز زمین مایکل جسکون بود. یکی از غیرمعمول‌ترین و جسورانه‌ترین آهنگ‌های اعتراضی در تاریخ موسیقی مردمی. یک آهنگ موفق جهانی که در بیش از ۱۵ کشور شماره یک گردید، اما در ایالات متحده منتشر هم نشد. ۱۶ سال پس از آن روز، شمار تحسین کنندگان این آهنگ همچنان رو به فزونی است. این آهنگ که التماسی ناامیدانه است از زبان زمین و ساکنان آن به خصوص افرادی که بیشتر در معرض آسیب قرار دارند، امروز هم چونان گذشته، پرمعنا و با اهمیت است. آواز زمین به شدت برای جکسون که به درستی آن را یکی از بهترین آثارش می‌دانست، مهم بود. او به گونه‌ای برنامه ریزی کرده بود که این آهنگ نقطه‌ی اوج کنسرت‌های نافرجام This Is It در لندن باشد. آواز زمین آخرین آهنگی بود که او پیش از مرگ بر روی صحنه تمرین کرد. نوشته‌ی پیش رو بخشی از کتاب ۵۰ صفحه‌ای است که سیر تکاملی آهنگ Earth Song را از آغاز پیدایش‌اش در ذهن مایکل در شهر وین تا اجرای زنده‌ی آن در شهر مونیخ به تصویر می‌کشد.
====================================================
mjearthsong1.jpg مایکل تنها در اتاق هتل، با گام‌هایی سریع راه می‌رفت. او در میانه‌ی اجرای دومین قسمت از تور جهانی Bad بود. ۱۲۳ نمایش طاقت فرسا که ۲ سال به طول انجامید. این تور سپس پردرآمدترین و پرتماشاچی‌ترین دوران شد. تنها چند روز پیش از آن، جکسون در شهر رم در استادیوم فلامینیو در برابر ۳۰ هزار تماشاچی از خود بیخوده شده‌ای که تمامی فضای آن مکان را به تسخیر درآورد بودند، اجرای برنامه داشت. در وقت بیکاری، به همراه تهیه کننده، کویینسی جونز و موسیقیدان افسانه‌ای لئونارد برستین، از کلیسای کوچک سیستین و کلیسای جامع سنت پیتر در واتیکان بازدید کرده بود. آنها سپس به فلورانس رفته بودند. جایی که مایکل در زیر شاهکار میکل‌آنژ، مجسمه‌ی داوود ایستاد و ابهت آن، چشمانش را خیره کرد. اکنون او در وین، اتریش بود. پایتخت موسیقی غرب. جایی که موتزارت شاهکار خود، سمفونی شماره ۵ و رکوییم فراموش نشدنی‌اش را نوشت. جایی که بتهون زیر دستان هایدن موسیقی آموخت و نخستین سمفونی عمرش را نواخت. و اینجا در (هتل) وینا ماریوت بود که در اول ژوئن ۱۹۸۸ شاهکار مایکل جکسون، "ایرث سانگ" زاده شد. این قطعه‌ی ۶ و نیم دقیقه‌ای که ۷ سال کار برد، چیزی شبیه آنچه که تا به حال در موسیقی پاپ شنیده میشد، نبود. سرودهای اجتماعی و اعتراضی همواره به عنوان میراث موسیقی راک شناخته می‌شدند. اما نه این چنین. ایرث سانگ یک قطعه‌ی حماسی، احساسی و بنیادین بود. ریشه‎‌های ژرفی داشت و بصیرتی وسیع. مرثیه‌ای بود برداشته شده از کتاب‌های ایوب و ارمیا، و رسالتی یوحنایی که کارهای بلیک، یتس و الیوت را به خاطر می‌آورد. تجلی گرنیکا، شاهکار اعتراض آمیز پیکاسو بود در موسیقی. در بخشی از آهنگ که ویرانی‌ها و دردها را فریاد می‌زند، صدایی شنیده می‌شود... اشک، ضجه، عصیان... (What about us? - پس ما چه؟) ایرث سانگ می‌رفت که بزرگ‌ترین سرود زیست محیطی تاریخ شود. در بیش از ۱۵ کشور جهان در بالای جدول‌های موسیقی حکمرانی می‌کرد و بیش از ۵ میلیون نسخه به فروش رساند. با این حال منتقدان نمی‌دانستند که چگونه باید با این اثر برخورد کنند. موسیقی آن تلفیقی بود از اپرا، راک، سرود کلیسا و بلوز. چیزی متفاوت از هر آهنگی که از رادیو به گوش می‌رسید. هر نوع انتظاری را که میشد از یک سرود سنتی داشت، به چالش می‌کشید. به جای مضمونی ملی‌گرایانه، سخن از دنیایی آورد به دور از مرز بندی و سلسله مراتب. به جای گفتن از باورهای مذهبی و نگرش انسانی، صبحت از گسترده شدن بینش مردمان بود نسبت به تعادل و هماهنگی زیست محیطی. به جای یک پروپاگاندای ساده‌انگارانه برای برپایی یک جنبش اعتراضی، بیانی اصیل بود و هنرمندانه‌‌. به جای یک هم‌سرایی پر سروصدا که دست مایه‌ی تی‌شرتها و بیلبوردهای تبلیغاتی شود، شیونی جهانی بود و بی‌کلام. جکسون دقیقا لحظه‌ای را که ملودی این آهنگ در ذهنش شکل گرفت، به خاطر داشت. دومین شب اقامت در وین. بیرون هتل، بعد از بلوار رینگ استراس و بوستان وسیع استد، می‌توانست موزه‌های با عظمت و چراغانی شده، کلیساها و تماشاخانه‌ها را مشاهده کند. پنجره‌های اتاق او رو به چشم اندازی بی‌نظیر از دنیای بیرون باز میشد، با این حال ذهن و احساسات او را معنای دیگری به خود مشغول ساخته بود. قطعا احساس تنهایی می‌کرد اما فقط این نبود. چیزی فراتر، حسی آمیخته با نومیدی نسبت به وضعیت کنونی دنیا او را فراگرفته بود. شاید بارزترین ویژگی افراد مشهور، حس خودشیفتگی آنان باشد. در سال ۱۹۸۸ جکسون قطعا از دلایل خوبی برخوردار بود تا شخصیتی خودپسند و متکبر باشد. او مشهورترین انسان کره‌ی خاکی بود. به هر نقطه‌ای که سفر می‌کرد، بلوایی در بین مردمان درمی‌گرفت. یک روز پس از کنسرت او در استادیوم وین که تمامی بلیط‌هایش به فروش رفته بود، آسوشیتدپرس سرمقاله‌اش را چنین زد: "۱۳۰ نفر از طرفداران در کنسرت جکسون غش کردند." اگر بیتلها چنانکه زمانی جان لنون ادعا می‌کرد، از مسیح محبوب‌تر بودند؛ مایکل همان سه‌گانه‌ی مقدس* بود. Michael_Jackson1_1988vienna.jpg
مایکل جکسون - اجرای کنسرت از تور بد - ۲ ژوئن ۱۹۸۸ - وین، اتریش ـ یک روز پس از خلق آهنگ ایرث سانگ.
اما با این حال گرچه شهرت را دوست می‌داشت، احساس می‌کرد وظیفه‌ی سنگینی بر دوش دارد تا از نامش برای هدفی بیش از شهرت و ثروت، استفاده نماید. (کتاب رکوردهای جهانی گینس در سال ۲۰۰۰ او را به عنوان خیرترین ستاره‌ی پاپ در تمام دوران معرفی نمود.) خودش می‌گوید: "اگر چیزهایی که من دیده‌ام را دیده باشید و به تمامی مکانهایی که من سفر کرده‌ام، سفر کرده باشید؛ نادیده گرفتن مسائل شیوه‌ی صادقانه‌ای نخواهد بود." در هر شهری که میزبان تور بد بود، او به یتیم‌خانه‌ها و بیمارستان‌ها سر می‌زد. چند روز پیش از وین، آن هنگام که در رم بود، سری به بیمارستان کودکان بمبین جزوو زده و وقتش را صرف هدیه دادن، عکس گرفتن و دادن امضا نموده و پیش از آنکه بیمارستان را ترک کند، بیش از ۱۰۰ هزار دلار به آنجا پول اهدا کرده بود. وقتی برنامه اجرا میکرد یا به کودکان کمک می‌نمود، حس قدرت و شادی در او موج میزد. اما هنگامی که به هتل بازمی‌گشت، حسی از تشویش، غم و نومیدی وجودش را فرامی‌گرفت. جکسون در تمام عمرش نسبت به رنج و بی‌عدالتی حساس بود. اما در سالهای اخیر حس وظیفه شناسی‌اش رشد یافته بود. رفتار ساده و بی‌ریای او اعتنایی به ذهن ذاتا کنجکاو و اسفنجی او نداشت. گرچه سیاستمدار نبود (بدون شک قلمرو هنر را به سیاست ترجیح میداد) اما نسبت به دنیای اطرافش نیز بی‌توجه نبود. کتاب‌های بسیاری می‌خواند، فیلم‌های بسیاری می‌دید، با کارشناسان صحبت می‌‌کرد و موضوعات را با اشتیاق مطالعه می‌نمود. او عمیقا خود را وقف درک کردن این جهان و ایجاد تغییر در آن کرده بود. در سال ۱۹۸۸، او دلمشغولی‌هایی داشت. گرمایش زمین و خشکسالی، آتش گرفتن وسیع جنگلها، زمین لرزه‌ها، نسل کشی و قحطی. آشوب و خشونت در سرزمین مقدس درگرفته بود و آمازون به تاراج می‌رفت. نفت و فاضلاب به دریاها ریخته بود. مجله‌ی تایم سرمقاله‌اش را به جای فرد سال، به زمین در معرض خطر اختصاص داده بود و بسیاری به تازگی دریافته بودند که در مسیر تخریب خانه‌ی خویش گام برمی‌دارند. بیشتر مردم اخبار را از روی اتفاق و بدون اداره پیگیری می‌کنند. آنها نسبت به وقایع وحشتناکی که بر صفحه‌ی تلویزیون می‌بینند، کرخت و بی‌تفاوت می‌شوند. اما همین تصاویر جکسون را غالبا به گریه می‌انداخت. او این وقایع را درونی می‌ساخت و درد جسمانیش را حس می‌کرد. وقتی دیگران به او می‌گفتند که تنها از ثروت و اقبالش لذت ببرد، به خشم می‌آمد. او عمیقا به این گفته‌ی جان دان* که "هیچ انسانی یک جزیره نیست" باور داشت. برای جکسون این گفته به تمامی بعدهای زندگی توسعه می‌یافت. سرتاسر سیاره به یکدیگر اتصال داشت و فی‌نفسه ارزشمند بود. او می‌گوید: "بیشتر مردم مشکلات را بیرون از دایره‌ی زندگی خویش می‌دانند. اما من چنین احساسی ندارم. آنها مشکلات بیرونی نیستند. من آنها را درونم حس می‌کنم. کودکی گریان در اتیوپی، یک مرغ دریایی آغشته به نفت، سربازی نوجوان که با شنیدن صدای پرواز هواپیما بر بالای سرش، از ترس بر خود می‌لرزد. آیا وقتی چنین چیزهایی می‌بینم و می‌شنونم، آنها درون من جریان ندارند؟"* زمانی در یک جلسه‌ی تمرین او دست از رقص کشید زیرا دیدن تصویر یک دلفین که در تور شکار به دام افتاده بود، احساساتش را جریحه دار کرده بود. "از نحوه‌ی پیچیده شدن بدنش در تور شکار، میشد فهمید که درد زیادی را تحمل کرده است. چشمانش خالی بود اما با این حال لبخندی بر لبانش داشت. همان لبخندی که دلفین‌ها هرگز از دست نمی‌دهند. من در حال تمرین رقص بودم که با خود اندیشیدم، آنها دارند رقص را می‌کشند."* وقتی جکسون می‌رقصید، می‌توانست این هیجانات سرکش را درونش احساس کند. رقص و آواز او بیانی از درد و رنجی بود که احساس می‌کرد. رهایی بخش بود. برای مدتی کوتاه می‌توانست مخاطبانش را به دنیایی از وجد و هارمونی هدایت کند. اما ناگزیر به درون دنیایی حقیقی از ترس و بیگانگی پرتاب میشد. در همان حال که جکسون در اتاقش در هتل ایستاده بود،‌ رنج و نومیدی بسیاری درونش زبانه کشید. و به ناگاه چیزی بر او فرود آمد: آواز زمین (ایرث سانگ) - آوازی برآمده از زبان زمین، از نگاه او، با صدای او. یک مرثیه، یک استدعا. ابتدا آواز دست جمعی آهنگ به گوش او رسید. یک گریه‌ی بی‌کلام. او ضبط صوتش را برداشت و دکمه‌ی ضبط را فشار دارد: آ آ ااااااه او اووووووه. این قطعه ساده اما پرقدرت بود. جکسون با خود اندیشید که چیزی که می‌خواست را پیدا کرده است. سپس پیش درآمد را نوشت و بخشی از بیت‌ها را. او طرح نهایی را در نظر آورد. او مطمئن بود که این بزرگ‌ترین اثری خواهد بود که هرگز نوشته است. -------------------------------------------------- * Al Gore - An Inconvenient Truth - فیلمی مستند محصول ۲۰۰۶ بر اساس تلاش‌ها و کمپین ال گور، معاون اول سابق ایالات متحده برای باخبرسازی شهروندان از روند گرمایش زمین و تخریب محیط زیست. * Avatar - فیلمی از جیمز کامرون * Wall-E - فیلم انیمیشن *Holy Trinity یا تثلیث (سه‌گانگی) - یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیان که خدا را اتحادی از خدای پدر، خدای پسر ( عیسی مسیح) و خدای روح‌القدس می‌‌دانند. * John Donne - شاعر و واعظ انگلیسی قرن ۱۶ *برگرفته از کتاب رقص رویا نوشته‌ی مایکل جکسون - Dancing The Dream -------------------------------------------------- منبع: eMJey.com / joevogel.net / huffingtonpost.com / wikipedia

میزرو: کاری که مردم با مایکل جکسون کردند، تراژدی دوران ماست

توماس میزرو، وکیل مدافع مایکل جکسون در دادگاه سال ۲۰۰۵، به تازگی در گفتگو با LA Canvas از عمده‌ترین باورهای نادرست اجتماعی در مورد مایکل جکسون سخن گفت. توماس میزرو از نام نیکی در حرفه‌ی خود و در بین همکارانش برخوردار است. او وکالت متهمین بی‌بضاعت را رایگان برعهده می‌گیرد. همکارانش او را فردی درستکار می‌دانند که وقتی صحبت بر سر صداقت، عزت نفس و معیارهای انسانی در بین باشد، با هیچ فردی سازش نمی‌کند. این ویژگی او در بین همکارانش شناخته شده و بی‌رقیب است. بسیاری از افراد نزدیک به مایکل از مرگ او به عنوان فرصتی برای مطرح کردن نام خویش بهره جستند، اما توماس میزرو نه. می‌گوید مایکل جکسونی که او می‌شناخت، انسانی مهربان و نجیب بود که به خاطر تمایلش به خلوت گرایی، قربانی قضاوت‌های نادرست اجتماع شد. "مایکل دلنشین‌ترین موکلی بود که من در عمر داشتم." این را توماس بدون فکر و درنگ می‌گوید. "برای من غافلگیرکننده‌ترین چیز در مورد او این بود که چقدر متواضع، با صداقت و واقع‌گرا، و چقدر کنار آمدن با او آسان بود." او در مورد پوشش خبری فوت مایکل می‌گوید: "افرادی از جمله وکلا ادعا می‌کردند که بسیار به او و خانواده‌اش نزدیک بودند و تصویرهای گوناگونی از او ارائه می‌دادند که حقیقت نداشت. بطور قطع نفرت‌انگیز بود. می‌شنیدم که در بیرون بیمارستان مردمی این طرف و آن طرف می‌دویدند و فقط برای آنکه توجه رسانه‌ها را جلب کنند، می‌گفتند که از نزدیکان مایکل بوده‌اند تا بدین ترتیب به نفعی برسند." "بزرگ‌ترین سوء برداشتی که مردم از مایکل داشته‌اند این بود که فکر کردند او یک کودک آزار است. متاسفانه از آنجا که او بسیار مشهور بود و بسیار بر سرش جنجال بر پا میشد و یک نابغه در هنر بود، مردم فکرهای عجیب و غریبی در مورد او می‌کردند و همین فکرها را وارد امور جنایی کردند." "او یک کودک آزار نبود. او یک جنایتکار نبود. و کاری که مردم برای نفع شخصی با او کردند، اینکه او را شکنجه دادند تا از او فردی جنجالی خلق کنند و از عجیب و غریب بودش به سودی برسند، یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های دوران ماست." منبع: eMJey.com / lacanvas.com

گفته‌ها و مصاحبه‌ها

جانت جکسون از ویدیوی اسکریم می‌گوید

جانت جکسون خواهر مایکل سرگرم برپایی تور نامبر وانز است. او در این تور Scream، آهنگ مشترکش با مایکل را اجرا می‌کند. جانت در مصاحبه با سی‌ان‌ان در مورد چگونگی شکل گیری همکاری آن دو گفته است: "من سرگرم تور Rhythm Nation بودم که مایکل از من خواست آهنگ مشترکی با او بخوانم اما من رد کردم. من هنوز می‌خواستم جای خوِد را در موسیقی پیدا کنم و نمی‌خواستم تا این امر محقق نشده است با او کار مشترکی داشته باشم. نمی‌خواستم دنباله رو کسی باشم. سالها بعد که تور «جانت» را اجرا می‌کردم، او بار دیگر خواسته‌اش را تکرار کرد و من این بار حس کردم که حالا دیگر جای خودم را در موسیقی بدست آورده‌ام و زمان خوبی برای همکاری با او است." جانت نخستین بار اجرای ستایشی از آهنگ اسکریم را در مراسم یادبود مایکل در جوایز ام‌تی‌وی ۲۰۱۰ به اجرا گذاشته بود. او می‌گوید کار دشواری نیست، و شنیدن صدای مایکل، احساس فوق‌العاده‌ای به او می‌دهد. "بر روی صحنه خودم را پیدا می‌کنم. خاطرات ضبط این آهنگ با او در ذهنم زنده می‌شود." منبع: eMJey.com / CNN.com

آرون کارتر: من هرگز این را نگفتم!

آرون کارتر (Aaron Carter) برادر نیک کارتر از گروه بک استریت بویز با تاکید می‌گوید که او هرگز به گزارشگر بخش سرگرمی مجله‌‎ی اوکی، نگفته بود که در نوجوانی مایکل جکسون به او مشروب و مواد مخدر داده است. طی دو روز گذشته دنیای اینترنت از انتشار چنین شایعه‌ای در حال انفجار بود. مجله‌ی اوکی، OK! Magazine چاپ استرالیا در مقاله‌ای به قلم دافنه باراک از قول آرون کارتر آورده بود که: "مایکل به من شراب داد. البته مجبورم نکرد بخورم، اما من ۱۵ ساله بودم. او به من کوکایین نیز داد." سخنگوی کارتر به تی‌ام‌زی گفته است: "آرون کارتر هرگز چنین چیزی در مصاحبه‌اش نگفته بود." ویدیویی از این مصاحبه در یوتوب موجود است که گفته‌ی آرون و سخنگویش را تایید می‌کند. تی‌ام‌زی می‌گوید تا کنون تلاش‌هایش برای تماس با این گزارشگر خیال پرداز، به جایی نرسیده است. منبع: eMJey.com / tmz.com / youtube.com

رسانه‌ها