Skip to main content

لایونل ریچی: مایکل جکسون دیوانه بود

خواننده لایونل ریچی (Lionel Richie)، دوست قدیمی و نزدیک مایکل جکسون، می‌گوید او دیوانه‌ترین فرد بود. "او دیوانه‌ترین مردی بود که در زندگیم دیده‌ام. او در موقعیت‌های نادرستی، تیربار قهقه‌هایش را شلیک می‌کرد. یادم می‌آید یکبار یک مقام عالی‌رتبه در حال سخنرانی بود و مایکل به اطراف نگاهی انداخت و شروع کرد به ریسه رفتن. با این کارش مرا منفجر کرد. برای من، مایکل جکسون واقعی اینچنین بود. بذله‌گو و دیوانه." Lionel-Richie-MJ-1.jpg مایکل جکسون پدرخوانده‌ی نیکول، دختر لایونل ریچی است. والدین اصلی نیکول در سه سالگی سرپرستی او را به لایونل ریچی و همسرش برندا هاروی واگذار کردند زیرا از عهده‌ی پرداخت مخارج برنمی‌آمدند. وقتی لایونل، نیکول را در ۹ سالگی بطور رسمی به فرزندی قبول کرد، پدرخواندگی وی را به مایکل جکسون و کویینسی جونز سپرد. نیکول ریچی اکنون یک طراح مد شناخته شده است. لایونل می‌گوید وقتی برای نخستین بار مایکل را دید، او ۷ ساله بود. مایکل شوخی‌های عجیبی با لایونل می‌کرد. "او پودر خارش آور در کلاه من می‌ریخت و درون کفشم یخ می‌گذاشت." "می‌دانم بودن در اوج برای او چه فشاری به همراه داشته است. من از این همه استرس و اضطراب خوشم نمی‌آمد." منبع: eMJey.com / thesundaily

لایونل ریچی: مایکل هنوز هم جادو می کند

لایونل ریچی، خواننده ی سیاه پوست ۵۹ ساله ی آمریکایی، هم اکنون سرگرم برگزاری تور خود برای تبلیغ آلبوم جدیدش "Just Go" است. او در مصاحبه ای تازه گفته است: "من به کنسرتی از گروه جکسون فایو رفتم و مایکل جکسون را دیدم که همراه با برادرانش بر صحنه قدم گذاشت در حالیکه پولی در جیبشان نبود. یک ساعت و ده دقیقه اجرا کردند و بعد با ۲۰۰ هزار دلار از صحنه بیرون رفتند."سالها بعد در ۱۹۸۵، مایکل و لایونل آهنگ We Are The World را برای کمک به قحطی زدگان اتیوپی و سودان ساختند و از آن زمان تا کنون دوستان خوبی برای یکدیگر بوده اند. مایکل همچنین پدرخوانده ی نیکول، دختری است که لایونل به فرزندی قبول کرده است. "من این روزها که بابا جکسون شده است، بیشتر با او صحبت میکنم. او به من زنگ می زند و در مورد بچه ها از من کمک می خواهد. بنابراین این روزها بیشتر از هر زمان دیگری در گذشته، با او صحبت میکنم. و به این خاطر خوشحالم زیرا باید او را به کاری که در آن بهترین است (اجرا در صحنه)، بازگردانم." لایونل ریچی از اینکه سلطان پاپ بلیط تمامی ۵۰ کنسرت خود در لندن را به فروش رسانده شادمان است. "من همراه با گروه کنسرت کار میکنم. من همراهش هستم" "من به او گفتم که هیچکس در حرفه ی ما از روی صحنه رفتن نمرده است. صحنه گردان ها همیشه بر اثر اتفاقات خارج از صحنه از بین رفته اند. هر مشکلی که در زندگی ام داشته باشم، وقتی بر صحنه وارد میشوم، برای دو ساعت هم که شده از شر آن مشکلات خلاص میشوم. من واقعا فکر می کنم تنها کاری که مایکل باید انجام دهد، اینست که این موضوع را دوباره به خاطر آورد و شاید پنج یا شش کنسرت طول بکشد. اما او پر انرژی ترین صحنه گردان زمان ماست و برای او، نبودن بر روی صحنه یک جنایت است." لایونل در پاسخ به این سوال که آیا مایکل هنوز هم جادوی مونواک را به همراه دارد، گفت: "بار آخر که دیدمش، بله البته که داشت. او دیگر ۲۵ یا ۳۰ ساله نیست. پس باید در مورد خودش حقایقی را بپذیرد که پیشتر از قبول آنها اجتناب کرده بود. چیزی که او دارد، انبوهی از آهنگ های فوق العاده است. او تنها باید این نکته را به ذهنش بسپارد که ما صحنه گردانها روی صحنه می رویم چون مردم می خواهند ما را در حال خواندن آن آهنگ ها ببینند. چه موانواک برقصد، چه اسکای واک چه در سرتاسر صحنه سر بخورد، این ها همه تزئینات جانبی است. مهمترین چیز بلند کردن میکروفون و خواندن Thriller است. این تنها چیزی است که اهمیت دارد." "از نقطه نظر یک هنرمند، دور ماندن از صحنه برای مدت طولانی، نا امنی به همراه دارد. حتی برای من که فقط یک سال و نیم از صحنه دور بودم، کمی دلهره و نگرانی وجود دارد و به خودم میگویم تو میدانی داری چکار میکنی؟ مایکل بسیار بیشتر از من از صحنه دور بوده است و بنابراین کمی دچار دلهره و تشویش خواهد شد. اما اگر مجبور شوم او را کشان کشان به صحنه ببرم، این کار را خواهم کرد." منبع: eMJey / Walesonline

لنی کراویتز از مایکل جکسون می‌گوید

لنی کراوتیز و مایکل آهنگ Another Day را بطور مشترک ساختند. پس از فوت مایکل، کراویتز دوباره بر روی این آهنگ کار کرد که سرانجام در آلبوم MICHAEL عرضه شد. او در مورد همکاری با سلطان پاپ گفته است: "این بزرگ‌ترین کار در تمام عمرم بود. من در کودکی بسیار از او تاثیر پذیرفته بودم. همکاری با او عالی بود. او تمام عمرش در این حرفه حضور داشته اما هرگز دلزده نشده بود و همچنان مشتاقانه کار می‌کرد و یک کمالگرا بود. او روزها و شبها در استودیو می‌ماند تا سرانجام نتیجه‌ای که در نظر داشت را بدست آورد. او یک جنتلمن شوخ طبع بود. ما تمام مدت کار می‌خندیدیم. او بسیار شوخ طبع و نمکین بود." منبع: eMJey.com / Sky News

لنی کراویتز و همکاری با مایکل

در مصاحبه ای که از شبکه ی آلمانی RTL به نمایش درآمد، خواننده لنی کراوتیز خبر از همکاری خود با مایکل بر روی یکی از آهنگهای او داد. منبع: eMJey / RTL

لنی کراویتز: مایکل جکسون بزرگترین در تمام دوران

لنی کراویتز (Lenny Kravitz) چند شب پیش در گفتکو با پیرس مورگان از سی‌ان‌ان به صحبت در مورد مایکل جکسون پرداخت. پیرس مورگان: مهمترین نقطه‌ی عطف حرفه‌ی شما کجا بود؟ لنی کراویتز: کار با مایکل جکسون. با هنرمندان بزرگ زیادی کار کرده‌ام اما مایکل یک چیز دیگر بود. پیرس مورگان: از چه جهت؟Lenny-Kravitz-1.png لنی کراویتز: واقعیت این است که اگر در شش سالگی پدرم مرا همراه خود به مدیسون اسکوئر گاردن نبرده بود تا اجرای جکسون فایو (گروه مایکل و برادرانش) را ببینم، هم اکنون اینجا نبودم. آن روز زندگی من برای همیشه دگرگون شد. می‌دانید، از آن روز به بعد، دنیا برای من عوض شد. موسیقی آنها، استعدادشان، آن تجربه‌ی شگرف مرا از خود بیخود کرد. و بعد زمانی رسید که من در استودیو در کنار مایکل کار کنم. آهنگی نوشته بودم و او آنجا ایستاده بود و به من می‌گفت که می‌خواهد این آهنگ را دقیقا همانگونه که من می‌خواهم اجرا کند. پس اگر چیزی نبود که من می‌خواهم، کار را متوقف کنم. ما یک هفته در استودیو با هم بودیم. باور کردنی نیست. پیرس مورگان: او چگونه مردی بود؟ لنی کراویتز: در ابتدا باید بگویم که او موجود زیبایی بود. بی‌نهایت حرفه‌ای، یک کمالگرا. این همه سال در این صنعت کار کرده بود و هنوز همان شور و شوق روزهای نخست را داشت. آخر چطور ممکن است تمام روز و شب را کار کنید و روز بعد به استودیو بازگردید و باز هم تمام روز و شب را با همان اشتیاق کار کنید. هیچ چیز در وجود او تغییر نکرده بود. او یک پدر نمونه بود. با فرزندانش رفتاری عالی داشت. من با بچه‌ها نیز وقت گذراندم. همه با هم در استودیو بودیم. پدر بسیار خوبی بود. چقدر هم بامزه بود. واقعا بامزه بود. پیرس مورگان: حس شوخ طبعی بالایی داشت. لنی کراویتز: اصلا تمام مدت داشتیم می‌خندیدیم. تازه باید بگویم بیش از آنچه که فکر می‌کنید، اشتها داشت. پیرس مورگان: جدی؟ پس انرژی زیادی برای سوزاندن داشت؟ برای رقصیدن. لنی کراویتز: بله. پیرس مورگان: استعداد شگرف‌اش... بزرگتر از او ندیده‌ام. لنی کراویتز: من که می‌گویم بزرگترین تمام دوران. پیرس مورگان: هنگامیکه خبر مرگش را شنیدید چه احساسی به شما دست داد؟ برخی از افرادی که او را می‌شناختند دچار حسی دوگانه شدند. برای مثال می‌گویند این مرگ نتیجه‌ی غیر قابل اجتناب شیوه‌ی زندگی او و البته برای شخصی چون مایکل جکسون بود. من نمی‌دانم باید چه برداشتی داشت اما فکر می‌کنم شاید هرگز نمی‌خواست پیر شود و شاید این برایش یک کابوس بود. لنی کراویتز: چیزی که گفتید جالب است. من مصاحبه‌ی شما با جین فوندا را نیز تماشا کردم. او نیز در همین مورد چیزهایی گفته بود (بخوانید). مرگش مرا ویران کرد. میخکوب شدم. در اسکاتلند برنامه داشتم. به پشت صحنه آمده بودم تا نفسی تازه کنم و به صحنه بازگردم. سپس این خبر به من داده شد و در آن شرایط ملزم بودم که به روی صحنه بروم. این... این... نمی‌شود گفت چقدر دشوار بود. من لحظه شماری می‌کردم که تور او در لندن (This Is It) آغاز شود. وای! ۵۰ شب نمایش. کار کمی نبود. پیرس مورگان: فکر می‌کنید میراث او ابدی خواهد بود؟ قدیمی‌ترها می‌گویند که سمی دیویس جونیور بت زمان آنها بود. در زمان ما چه؟ مایکل جکسون بهترین بود؟ لنی کراویتز: معلوم است. مایکل قابل قیاس نیست. پیرس مورگان: بزرگترین نابغه‌؟ لنی کراویتز: بله. پیرس مورگان: در تمام دوران؟ بزرگتر از همه؟ لنی کراویتز: بله، به طور قطع. مردم، مایکل و حرفه‌ی‌ انفرادی‌اش که مبهوت کننده است را می‌شناسند. اما من چیز بیشتری می‌دانم. وقتی او بچه بود با بت‌های بزرگسال آن زمان که آرتا فرانکلین و جیمز براون بودند برابری می‌کرد. با همان نبوغ و اشتیاق آنان یا هر خواننده‌ی بزرگ دیگری می‌خواند. منبع: eMJey.com / CNN

لیدی گاگا هنگام تولید آلبوم جدیدش لباس‌های مایکل جکسون را پوشید

lady-gaga-ryan-seacrest.jpg پاییز سال گذشته لیدی گاگا طی مزایده‌ی جولین تعدادی از لباس‌های تورهای مایکل جکسون را خریداری کرد. (خبر) او عهد بست که از این یادگاری‌ها به بهترین شکل نگاهداری کند و هرگز از آنها در ویدیوها، نمایش‌ها و یا روی صحنه استفاده ننماید. او به تازگی افشا کرده است که تعدادی از زیرپوش‌های مایکل جکسون را در هنگام کار بر روی آلبوم جدیدش "ARTPOP" بر تن کرده است. می‌گوید چیزی را از این لباس‌ها احساس می‌کند و شاید انتظار دارد که اعجاز مایکل جکسون از این زیرپوش‌ها به درون آهنگ‌هایش رخنه کند. او به تازگی در مصاحبه با رایان سیکرست در On Air گفت: "ایده این بود که لباس‌ها را برای مایکل نگاهداری کنم و من در واقع نمی‌خواهم آنها را بپوشم. آنها لباس‌های مایکل جکسون هستند. اما زیرپوش‌هایش را وقتی آهنگی را میکس می‌کنیم و کارهای نهایی‌اش را انجام می‌دهیم، بر تن می‌کنم. من چیزی را از درون این لباس‌ها احساس می‌کنم. یکی از این زیرپوش‌ها را به پسرخوانده‌اش (؟) دادم و او حسابی کیفور شد. من واقعا فکر می‌کنم که می‌شود از لباس‌ها چیزهایی احساس کرد." منبع: eMJey.com / digitalspy.com

لیدی گاگا: وقتی ناراحت باشم، لباس‌های مایکل جکسون را می‌پوشم

روز دوشنبه شوی تلویزیونی الن دجنیرز با شرکت لیدی گاگا از تلویزیون آمریکا به نمایش درآمد. گاگا در بخشی از این برنامه به صحبت در مورد مایکل جکسون پرداخت.
لیدی گاگا مدتی پیش تکه‌هایی از لباس‌های مایکل را در مزایده خریداری کرده بود. او در گفت‌وگو با الن چنین بیان داشت:"من شنیدم که لباس‌های تور او را به مزایده گذاشته بودند. لباس‌های تور من برایم با ارزش‌ترین دارایی‌هایم هستند زیرا هر شب آنها را بر روی صحنه در کنار هوادارانم می‌پوشم و فکر می‌کنم که او هم چنین حسی (به لباس‌های تور) داشت. بنابراین واقعا می‌خواستم که آن لباس‌ها را برایش حفظ کنم زیرا این فکر که یک مشت آدم پولدار قرار است صاحب هر تکه از آنها بشوند، مرا دیوانه می‌کرد. این لباس‌ها قرار بود از کجاها سر دربیاورند؟ بنابراین فکر کردم اگر من تمامشان را بخرم می‌توانم آنها را در جای خوبی نگاهداری کنم." اما آیا گاگا هرگز هیچیک از این لباس‌ها را بر تن خواهد کرد؟ "نه، هرگز چنین کاری نخواهم کرد. چند تکه از این لباس‌ها، مانند ارواح، انگار با من صحبت کردند و گفتند که اگر من بپوشم‌شان ایرادی نخواهد داشت، اما هیچیک از لباس‌هایی که برای هواداران‌اش قابل شناسایی است را هرگز بر تن نخواهم کرد. در میان لباس‌ها یک عرقگیر بود که اسم ام‌جی را بر روی خود داشت و یک کت چرمی که پشت‌اش نوشته بود «جلوی تبلویدهای کثیف را بگیرید.»" lot116694.jpg گاگا پیشتر گفته بود که هنگام ضبط آلبوم جدیدش، زیرپوش مایکل را در استودیو بر تن کرده بود. "من با این لباس‌ها بیرون نمی‌روم، اما وقتی در استودیو باشم یا سر خلق نباشم، آنها را می‌پوشم، زیرا فکر می‌کنم از نظر او ایرادی ندارد، گرچه بازهم نمی‌دانم. اما من از این لباس‌ها مراقبت می‌کنم. و به هواداران مایکل جکسون که برنامه را می‌بینند بگویم که مانند روز اول‌شان سالم و بی عیب مانده‌اند." منبع: eMJey.com / YT

لیز تیلور شایعه ی ابتلا به آلزایمر را رد کرد

به نقل از راجر فریدمن: شب گذشته، الیزابت تیلور، ستاره ی مشهور سینما، در مصاحبه ی زنده ای با لری کینگ که از شبکه ی CNN پخش میشد، حاضر شد. لیز در این مصاحبه گفت که آلزایمر ندارد اما نمی تواند برخی از خاطراتش را به یاد بیاورد. "دست بردار. واقعا اینطور بنظر میاد که آلزایمر گرفتم یا دارم میمیرم؟ روزنامه های زرد اینجور چیزها رو مینویسن فقط به خاطر اینکه چیز دیگه ای ندارن بنویسن." اما لری کینگ نیز فراموش کرد که علت سکوت وی در مدت پنج ماه محاکمه ی مایکل در سال گذشته را جویا شود. جواهر ۶۳۷ هزار دلاری که مایکل به پاس تشکر از حضور الیزابت در مصاحبه ی سال ۲۰۰۳ (در پاسخ به مصاحبه ی جنجالی مارتین بشیر) به وی هدیه داده بود نیز یکی دیگر از سوالات فراموش شده ی لری کینگ بود. لیز از مایکل خواسته بود به خاطر حضورش در این مصاحبه، به او گردن بندی هدیه کند. بنا بر ادعاهای مارک شافل، شریک تجاری سابق مایکل، وی در آن زمان نقدینگی لازم برای خرید این جواهر را نداشت و بنابراین برای خرید هدیه ای برای دوستش لیز، مبلغی را از مارک شافل قرض گرفته بود. از دیگر موضوعاتی که شب گذشته در این مصاحبه بحث نشد، غیبت مایکل در مراسم جشن تولد لیز در ۲۷ فوریه سال ۲۰۰۳ در هتل Bel Air بود. در آن زمان گفته میشد که روابط مایکل و لیز تا حدودی متلاطم شده است. لیز از مایکل درخواست هدیه کرده و مایکل نیز در عوض او را به نورلند دعوت کرده بود. اما وقتی که لیز پس از طی یک مسافت سه ساعته از بورلی هیلز به نورلند رسید، خبری از مایکل نبود. یک خاطره ی بد برای لیز که شاید آن را نیز مانند برخی دیگر از خاطراتش فراموش کرده باشد. منبع: eMJey / Roger Friedman, FoxNews

لیزا ماری پریسلی: من واقعا عاشق مایکل بودم

لیزا ماری پریسلی دختر الویس پریسلی و همسر سابق مایکل جکسون، در مصاحبه ای تلویزیونی با اپرا وینفری که بمنظور تبلیغ برای دومین آلبومش " What Now " که در پنجم آپریل امسال وارد فروشگاه ها میشود، ترتیب داده شده بود گفت " در طول مدت ازدواجش با مایکل جکسون، واقعا عاشق او بوده است. " لیزا ماری در جوئن ۱۹۹۴ با مایکل جکسون ازدواج کرد و پس از گذشت ۱۹ ماه در دسامبر ۱۹۹۶ از او جدا شد. پریسلی در این مصاحبه گفت که مایکل جکسون او را تحت تاثیر قرار داده بود و او میخواست جکسون را در مقابله با مشکلاتش یاری کند. او همچنین عنوان کرد که آنها واقعا زن و شوهر بودند و او حقیقتا عاشق مایکل بوده است.
presley_290305.jpg
از راست به چپ به ترتیب: اپرا وینفری ـ لیزا ماری ـ پریشیلا مادر لیزا ماری
منبع: eMJey / Associated Press

لیزا مینلی از سه دوست فقید خود میگوید

لیزا مینلی (Liza Minnelli) به تازگی در یک شوی تلویزیونی، از مایکل جکسون، الیزابت تیلور و ویتنی هیوستون گفت. این چهار تن که همگی از بهترین‌های صنعت هستند، دوستان مشترک بودند و از جمع آنان تنها لیزا مینلی زنده مانده است. United-Negro-College-Fund-1988-1.jpg
(از راست) ویتنی هیوستون، مایکل، لیزا مینلی و الیزابت تیلور
عکس فوق از این نظر بسیار تاثیرگذار است. این عکس در ۱۰ مارس ۱۹۸۸ طی یک مهمانی شام به مناسبت ۴۴ امین سال تاسیس بنیاد آموزشی سیاهان (UNCF) در هتل شراتون، نیویورک گرفته شد. در آن شب مایکل به پاس خدمات انسانی و بشردوستانه‌ و کمک‌های مالی‌اش به این بنیاد، جایزه‌ی فردریک دی پاترسون و یک نشان افتخاری دکتری از دانشگاه فیسک دریافت نمود. لیزا مینلی در این باره که تنها فرد به جا مانده از این گروه چهارتایی است، می‌گوید: "عجیب است، براستی عجیب است." او در این برنامه گفت که همیشه احساس میکرده است از سه دوست دیگرش متفاوت است. او به عنوان دختر هنرپیشه، جودی گارلند، در میان زرق و برق هالیوود بزرگ شده بود و بنابراین تجملات زندگی او را تحت تاثیر قرار نمی‌داد، اما... "آنچه که بر من اثر گذاشت، دیدن انسان‌های بذله‌گو و بااستعدادی بود که از زندگی لذت می‌بردند و عاشق آن بودند. این همان چیزی بود که من در پی‌اش بودم، می‌خواستم اینچنین باشم." منبع: eMJey.com / The Rosie Show

لیزا مینلی: بازهم از مایکل جکسون پول میسازند

لیزا مینلی (Liza Minnelli) بازیگر مطرح برنده‌ی جایزه‌ی اسکار در روز ۹ اکتبر مهمان شوی تلویزیونی الن دیجینیرز (Ellen DeGeneres) بود. الن در این برنامه گفت که هوادار سلطان پاپ است و چقدر افسوس می‌خورد که هرگز موقعیتی پیش نیامد که بتواند وی را ملاقات نماید. او گفت که به عنوان یک هوادار تحمل دادگاه قتل او بسیار دشوار است. او سپس از لیزا پرسید که آیا دادگاه را دنبال می‌کند؟ لیزا: "تا حدی دنبال میکنم. اما وقتی رسانه‌ها از این آب ماهی می‌گیرند و موضوع برای آنان یک سرگرمی و تجارت می‌شود، با خودم فکر میکنم که باز همه دارند از او پول می‌سازند. او هرگز نتوانست راحت و آسوده زندگی کند بدون آنکه یکی از همین افراد بگوید بیایید از مایکل پول بسازیم." وقتی لیزا برای نخستین بار مایکل را دید او هنوز کودک بود. وی در مورد مایکل می‌گوید که او: "بسیار زیاد شوخ طبع بود. و همه چیز این دنیا برایش جالب بود." "او به پدرم (وینسنته مینلی، کارگردان) علاقه داشت و به او سر میزد. او با فرد آستر، جین کلی و گرگوری پک شام می‌خورد. او مثل یک اسفنج از تمامی این افراد می‌آموخت و در گفتگوهای فوق‌العاده‌ای با آنان شرکت می‌کرد." لیزا گفت آخرین ملاقات آنان در سال ۲۰۰۰ و جشن ۳۰ امین سال فعالیت تک نفره‌ی مایکل جکسون در مدیسون اسکوئر گاردن، نیویورک بوده است. الن گفت که به نظر می‌آید کنسرت‌های This Is It نیز یک نمایش خارق‌العاده‌ی دیگر از وی می‌بودند و لیزا مینلی اشاره کرد: "بله! هیچکس مانند او سخت کار نمی‌کرد." منبع: eMJey.com / Examiner

لیزا مینلی: پلیدی مردم جان مایکل جکسون را گرفت

لیزا مینلی (Liza Minnelli)، بازیگر برنده‌ی جایزه‌ی اسکار و دختر جودی گارلند؛ از دوستان دیرینه‌ی مایکل جکسون و الیزابت تیلور بود. لیزا به تازگی در مصاحبه با دیلی میل، از مایکل جکسونی که می‌شناخت، گفت: Liza-Minnelli.jpg "حتی یک روز هم نیست که به مایکل فکر نکنم. او یک انسان فوق‌العاده بااستعداد بود اما جان به در نبرد زیرا قواعد بازی را بلد نبود. او و خواهران و برادرانش مجبور بودند بطور دایم تمرین کنند در حالیکه بچه‌های هم سن و سال آنها به بازی و تفریح می‌پرداختند. زندگی مایکل بدقت توسط پدرش به او دیکته میشد. طبق قوانین مذهبی خانواده، این بچه‌ها اصلا نباید کار می‌کردند اما وقتی شروع کردند به پول درآوردن برای پدرشان، دیگر هیچ منعی برای کار آنها وجود نداشت. مایکل از لحظه‌ی تولد مورد استشمار و سوء‌استفاده قرار گرفت. سرانجام او توانست خود را از دست خانواده‌اش رها کند. او سرزمین زیبای نورلند را برای خودش و بچه‌ها ساخت و از خانواده‌های آنها حمایت می‌کرد. بعد یک روز پدر یکی از همین بچه‌ها سرو کله‌اش پیدا شد و گفت همین حالا ۳۰ هزار دلار به من بده، و اگر نه، به همگان خواهم گفت که تو پسرم را اذیت کردی. و همین زمان بود که مایکل به من زنگ زد. وقتی ماجرا را تعریف کرد، یادم هست که سکوت کردم و سپس به او گفتم، مایکل شاید بهتر باشد وکیلت را باخبر کنی. و او گفت «اما این دیوانگی‌ست!» من حرفم را تکرار کردم و گفتم این مرد دارد از تو اخاذی می‌کند و او گفت که همینطور است. من گفتم به همین دلیل تو باید وکیلت را در جریان قرار دهی. چیزی که مردم فراموش می‌کنند این است که والدین این بچه‌ها هم به نورلند رفت و آمد داشتند و شاهانه با آنان رفتار میشد. اما بعد یک سری افراد دیگر کاسه‌ی داغتر از آش شدند. یاد می‌آید با دختری* دوست بود و به او علاقه داشت. او حلقه‌ای را که برایش خریده بود، آورد و به من نشان داد. من از او پرسیدم که می‌خواهد به آن دختر چه بگوید و او نمی‌دانست. من گفتم بیا تمرین کنیم و همین کار را نیز انجام دادیم. اما آن دختر پیشنهادش را نپذیرفت. او گفته بود که هنوز برای قبول مسئولیت آمادگی ندارد و از مایکل خواسته بود که ۶ ماه دیگر دوباره از او تقاضای ازدواج کند. اما این جریان باعث شد که قلب مایکل بشکند و آسیب ببیند. من تمامی دوست دختران او را می‌شناختم و از جمله لیزا ماری (دختر الویس پریسلی) را که بعدا همسرش شد. در نهایت، تمسخر، ظلم و سنگدلی، پستی، پلیدی و فرومایگی مردم؛ زندگیش را از او گرفت. او یکی از بهترین هنرمندان صحنه‌ای بود که ما هرگز داشتیم. او همه چیز را تغییر داد. وقتی روی صحنه بود یک پادشاه بود." * احتمالا بروک شلیدز منبع: eMJey.com / dailymail.co.uk

لیزا، همسر سابق مایکل جکسون در مصاحبه با اپرا چه گفت؟

اپرا: باید میمرد تا بفهمید دوستتان دارد؟ روز گذشته مصاحبه‌ی ضبط شده‌ی اپرا وینفری با همسر سابق مایکل، لیزا ماری پریسلی دختر الویس پریسلی فقید به نمایش درآمد. این اولین و تنها مصاحبه‌ی لیزا پس از فوت مایکل در ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ است. عمر زندگی مشترک لیزا و مایکل کمتر از دو سال بود. از می ۱۹۹۴ تا ژانویه ۱۹۹۶. لیزا بر خلاف مصاحبه‌های قبلی صادق و آرام به نظر می‌رسید. از شوخی، تمسخر و عصبانیت معمول خبری نبود. اما به جای آن، درد و افسوس در چهره‌ی او موج میزد. لیزا بسیار خسته به نظر می‌رسید. پرسش‌های اپرا ابدا برای او آسان نبود. البته اپرا نیز بسیار محترمانه سخن می‌گفت. به نظر میرسد استقبال طرفداران مایکل از گفته‌های لیزا عموما خوب بوده است، درست برخلاف مصاحبه‌های قبلی‌اش. از حرفهای لیزا برمی‌آید که او و مایکل در یک کشمکش احساسی عمیق و پیچیده موجب آزار یکدیگر شده بودند. آنها هر دو یکدیگر را به عنوان یک "تاکتیک" می‌راندند تا طرف مقابل به طرفشان بیاید. طلاق نیز یک تاکتیک دیگر بود که البته شکست خورد. صحبت آخر آنها به سال ۲۰۰۵ بازمی‌گردد. وقتی که به مایکل گفت دیگر دوستش ندارد و او را به گریه انداخت. مایکل به او گفت که حس می‌کند افرادی درصدد قتل او هستند تا حق نشر آهنگ‌هایش (کاتالوگ‌های سونی ای‌تی‌وی) را بدست آورند. صحبت‌های او با اپرا را در ادامه بخوانید:مصاحبه در منزل لیزا ماری پریسلی یک دنیا دورتر از لس آنجلس پرآشوب، در لندن، جایی که او با همسرش مایکل لاکوود و دختران دوقولوی کوچکش زندگی می‌کند و سرگرم ساخت یک آلبوم موسیقی تازه است، انجام شد. او پس از فوت مایکل به بسیاری مسائل پی برده است، اما نمی‌داند چگونه. انجام مصاحبه را به تاخیر انداخت بلکه بتواند این موضوع را دریابد. از طرفی می‌خواست که پیش از عرضه‌ی آلبومش در سال اینده، این مصاحبه را به انجام برساند. همیشه در مصاحبه‌های تبلیغاتی‌ قبلی‌اش، مایکل جکسون موضوع اصلی گفتگو بود. او فکر کرد که اختصاص دادن یک مصاحبه به مایکل، می‌تواند از تمرکز مصاحبه‌ی سال آینده‌اش بر روی سلطان پاپ جلوگیری کند. رابطه‌ی آنها از یک دوستی ساده در سال ۱۹۹۳ به سرعت به چیزی فرای آن بدل شد. مایکل لیزا را "مست" میکرد. لیزا در آن زمان متاهل و صاحب یک دختر ۵ ساله و یک پسر دو ساله بود. شوهرش را برای بودن در کنار مایکل ترک کرد. اما سپس مایکل را تنها می‌گذاشت تا در کنار شوهر سابقش باشد. و مایکل عصبانی میشد و از او کناره می‌گرفت. لیزا طلاق گرفت فقط برای آنکه مایکل را به سمت خود بکشاند و این یک "اشتباه" بود. تاکتیک او موثر نیفتاد. مایکل با یک زن دیگر ازدواج کرد. اما ۴ سال پس از طلاق نیز همچنان با هم بودند و لیزا همراه او به دور دنیا سفر میکرد. لیزا یک روز پس از فوت مایکل تاسفش را در متنی احساسی در وبلاگش ابراز داشت و نوشت که تمام خشم و درد گذشته را به فراموشی سپرده است. تمام عشقش نسبت به مایکل به او بازگشته و او عمیقا ویران شده است... و این تنها صحبت او طی این یک سال و چند ماه بوده است.
---------------------------------------------------------------
MJ & LMP.jpg برخورد با رسانه‌ها لیزا گفت که در مصاحبه‌های قبلی وقتی بحث به مایکل جکسون می‌رسید، همواره عصبی و تدافعی میشد زیرا مصاحبه برای تبلیغ آلبومش بود اما در نهایت با پرسش‌ها پیرامون مایکل، تبدیل به مصاحبه‌ای برای مایکل جکسون می‌گردید. اما اکنون می‌خواهد در مورد مسائل خصوصی‌تر صحبت کند. او گفت که عصبانیت‌اش به این دلیل بوده است که رابطه‌اش با مایکل را "نمی‌فهمیده" است. اپرا از دید مردم به قضیه نگاه می‌کند: مردم نمی‌دانستند چه برداشتی داشته باشند. پس از فوتش در وبلاگ نوشتید که رابطه‌ی شما واقعی بوده است. ساختگی نبود، یک ازدواج واقعی بود. و این بسیاری از مردم را شوکه کرد. دنیا سالها این تصور را داشت که ازدواج آنها ساختگی و برای جذب مردم بوده است. لیزا پاسخ می‌دهد که این موضوع را درک میکند و اینکه: "مایکل استاد فریب دهنده‌ی رسانه‌ها بود." "و هیچکس خود واقعی مرا نمی‌شناخت." لیزا تاکید می‌کند که پیش از آنکه صحبت در مورد مایکل را آغاز کند، مردم دنیا باید بدانند که مایکل دقیقا همانگونه بزرگ شده بود، زندگی او مثل هیچکس دیگر نبود زیرا به شکل کاملا متفاوتی از تمامی مردم بزرگ شده بود و زندگی کاملا متفاوتی داشت، البته به غیر پدرش (الویس پریسلی)... "او با استعدادی که داشت، یاد گرفته بود خود را به جایی که در حرفه‌اش می‌خواهد برساند. او در خلق کردن و خیمه شب بازی مهارت داشت." لیزا گفت این رفتار مایکل را به حساب بی‌علاقگی او نسبت به خودش گذاشته بود. اما حقیقت چیز دیگری بود! "من حالامی‌فهمم. این رفتار برایش در واقع یک تاکتیک نجات بود." اپرا: پس تازه بعد از مرگش بود که به این درک رسیدید؟ پاسخ مثبت است. لیزا چگونه از فوت مایکل باخبر شد؟ او در لندن بود. آن روز تمام مدت گریه می‌کرد بدون آنکه دلیلش را بداند. مدتی بعد دوست بازیگرش جان تراولتا به او پیام داد که... «آیا خوبی؟»... «بله، مگر چه اتفاقی افتاده؟»... جان خبر می‌دهد که مایکل به بیمارستان منتقل شده است. "آنقدر شوکه شدم که نمی‌توانستم گریه کنم. من صادقانه می‌گویم که آن لحظه از پا درآمدم." روز بعد لیزا چیزی در وبلاگش نوشت. "داشتم دخترم را می‌خواباندم در حالیکه سیل اشکهایم سرازیر بود. و به یک آن دریافتم تمامی احساساتم تغییر کرده است." زیرا "مردی که نتوانستم کمکش کنم، برای کالبد شکافی به پزشکی قانونی منتقل شده است." آیا لیزا به مصرف مواد اعتیاد آور توسط مایکل مشکوک شده بود؟ نه تا دسامبر ۱۹۹۵ که مایکل هنگام تمرین برای اجرای برنامه در کانال اچ‌بی‌او از هوش رفت و به بیمارستان منتقل شد. لیزا ماری به بیمارستان رفت و ۶ روز در آنجا ماند. "گیج شده بودم که مشکل چیست؟ هر روز یک چیز تازه می‌گفتند. کم آبی بدن، فشار خون پایین، خستگی مفرط، عفونت ویروسی..." و آن هنگام بود که به مصرف مواد اعتیاد آور مشکوک شد. "وقت‌هایی بود که او را از مطب دکتر برمی‌داشتم و او هوشیار نبود." در آن زمان لیزا فکر میکرد به خاطر تزریق‌هایی است که برای مبارزه با بیماری پوستی‌اش به آن نیاز داشت. روابط لیزا با مایکل چگونه بود؟ اپرا: آیا آن صمیمیت بین شما وجود داشت که بتوانید راجع به هر چیز با او صحبت کنید؟ پاسخ لیزا مثبت است. "صادقانه بگویم که این یک ازدواج کاملا حقیقی و عادی به معنای واقعی کلمه بود." "او گاهی در نیمه‌های شب برمی‌خاست و مرا بیدار میکرد تا در مورد چیزی با من صحبت کند." "او برای خوابیدن مشکل داشت. مانند یک جن کوچولو بود." لیزا او را به این اسم می‌خواند زیرا مایکل همیشه بیدار بود و مدام در اطراف پرسه میزد. "و اگر او نمی‌خوابید من هم خوابم نمی‌برد. زیرا اینطرف و آن طرف می‌رفت. من اذیت نمی‌شدم اما خوابیدن برای او سخت بود." اپرا: آیا فکر می‌کنید بسیاری مواقع پرستار او بودید؟ "بسیار زیاد... و من واقعا عاشق آن لحظه‌ها بودم. من عاشق مراقبت کردن از او بودم. وقتی با هم یک دل و یک زبان بودیم آنها بهترین لحظه‌های زندگیم بودند. هیچوقت در زندگی آنقدر سرمست نبودم. من عاشق این بودم که در کنارش باشم. و حالا دوباره تمام آن عشق و احساسی که برایش داشتم بازگشته است." بهترین‌ها و بدترین‌ها اپرا: پیشتر به ما گفتید که زندگی با مایکل جکسون بهترین و بدترین اوقات شما بوده است. بدترینش چه بود؟ "وقتی حالا در مورد او صحبت میکنم تمامش خوبی است." اپرا: وقتی طلاق می‌گرفتید از او عصبانی بودید؟ "من بسیار از دستش عصبانی بودم. زیرا با هم یکی بودیم اما او یکدفعه مرا از خود راند." چرا جدا شدند؟ "موقعیتی پیش آمد که او می‌بایست بین من و آن خون آشامان (افراد دور و برش) یکی را انتخاب میکرد. و او مرا بیرون راند." اپرا: بسیاری گفته‌اند که او توسط افرادی که از وی سو‌استفاده می‌کردند، کنترل میشد. "چیز مشترک بین پدرم و مایکل این بود که هر دو واقعیتی را که می‌خواستند برای خود خلق می‌کردند و اگر فردی مخالفشان بود، از این دایره بیرون میرفت." "مایکل اصلا این منظور را نداشت. او آدم بدی نبود، روش کارش این بود. اما من به خودم گرفتم. برداشتم این بود که من هم رانده خواهم شد." و پدرم هم همین طور بود. گاهی از کارمندانش می‌پرسیدم برای چه این کار را کردید؟ آنها می‌گفتند چون اگر نکنیم، اخراجمان می‌کند. "وقتی این واقعیت غیر عادی با اعتیاد مخلوط شود، مشکل ایجاد می‌کند." شباهت مرگ مایکل جکسون و الویس پریسلی الویس در ۱۶ آگوست ۱۹۷۷ وقتی لیزا ۹ ساله بود در حمام منزلش بر اثر مصرف بیش از حد مواد اعتیاد آور از دنیا رفت. آیا او بین مرگ مایکل و پدرش تشابهی می‌بیند؟ بله، می‌بیند اما از آن سر در نمی‌آورد. "این فکرم را مختل میکند. چرا این بلا باید ۲ بار سرم می‌آمد. و هر دوی آنها انسان‌های خارق‌العاده‌ای بودند که من با بیشترین عشق و احترام از آنها یاد می‌کنم. آنها سرنوشت یکسانی داشتند. افتخار بودن با آنها را داشتم. فوت پدرم دردناک بود و این اتفاق دوباره برایم رخ داد." اما نکته‌ای دیگر... آن طرف خیابان، کمی آنسوتر از منزل اجاره‌ای مایکل، جایی که سلطان پاپ از دنیا رفت، خانه‌ی سابق الویس پریسلی قرار دارد. جایی که لیزا در آن بزرگ شد و پس از فوت الویس، مادرش آنجا را فروخت. اپرا: در مورد این بازی روزگار چه می‌گویید؟ درست آن طرف خیابان! "احساسی که پس از فهمیدن این موضوع داشتم قابل توصیف نیست. و نمیدانم که آیا او این موضوع را می‌دانست یا نه. " "از این دست اتفاقات همیشه دارم برایم می‌افتد و من با خودم فکر می‌کنم زندگی چه چیزی می‌خواسته است به من بیاموزد؟ اتفاقاتی که برای آنها افتاد بسیار به هم شبیه است." او می‌دانست اپرا در مورد وبلاگش از او می‌پرسد و اینکه چرا نوشته‌ای با عنوان «او می‌دانست» یک روز پس از فوت مایکل منتشر کرد. لیزا نوشته بود که مایکل بیش از یک دهه قبل از مرگش می‌دانست چه سرنوشتی در انتظارش است. "ما در نورلند کنار آتش نشسته بودیم که او گفت می‌ترسد عاقبتش مانند پدرم شود. و از من در مورد زمان و چگونگی مرگ پدرم می‌پرسید." چرا لیزا عاشق مایکل شد؟ "به خاطر خودش. زیرا او خارق‌العاده بود. یک فرد فوق‌العاده دینامیک بود. اگر شما در مجاورتش بودید و او به شما نشان میداد کیست، اگر خود واقعی‌اش را نشان‌تان می‌داد، مست‌اش میشدید. من هرگز با هیچکس دیگر در زندگیم مگر با پدرم، تا این حد احساس نشئگی نداشتم. او ماده‌ی مخدر من بود. من هرگز تا این حد مست چیز دیگری نبوده‌ام. دوست داشتم همیشه با او بمانم." اپرا: می‌دانم چه می‌گویید. وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ پیش از مصاحبه او را دیدم، مانند این بود که نورش را بر من تابانده است و دوست داشتم در این نور بمانم. دوست داشتم در کنارش بمانم. و ما دور نورلند گشتیم و شیرینی خوردیم و خیلی خوش گذشت. و من با خودم گفتم خدیا ای‌کاش من دوست او بودم. اپرا: آیا در همان دیدار اول حس کردید به شما علاقمند شده است؟ "بسیار زیاد. او پیش از آن با زنانی دوست بود اما فکر نمی‌کنم هرگز حس آن چنان عمیقی به آنها داشته بود. و او عاشق من شد و من هم عاشق او شدم. و بسیار واقعی بود." مایکل چگونه از لیزا خواستگاری کرد؟ "ما در کتابخانه‌ی نورلند بودیم در کنار آتش. او یک انگشتر الماس ۱۰ قیراطی از جیبش بیرون آورد و زانو زد. و بعد آن را در انگشتم کرد." "فکر کردم این ازدواج برای همیشه دوام خواهد داشت." مشکلات و تمایل مایکل برای پدر شدن اپرا: شما هر دو بسیار معروف بودید و هر جا که با هم می‌رفتید یک سیرک راه می‌افتاد. "خیلی وقتها که با هم بودیم، دوربین‌ها آنجا نبودند. به خاطر تولید آلبوم «هیستوری» اش باید به جاهایی می‌رفتیم." اپرا: آیا هیچ وقت فکر کردید در رابطه‌تان شما را به شکلی که به نفع خودش باشد کنترل می‌کند؟ "گاهی اوقات. اما او می‌دانست که من این را دوست ندارم. اما او برای حرفه‌اش باید این کارها را می‌کرد. مثلا بوسه‌ی ما در مراسم ام‌تی‌وی (۱۹۹۴) که من نمی‌خواستم انجامش دهم چون چنین برنامه‌هایی در ذات من نیست. پس از آمدن از روی صحنه دستش را به من نشان داد که کبود شده بود. من دستش را خیلی سفت فشار داده بودم. اما درک میکردم که به عنوان همسرش باید کارهایی را مانند این انجام دهم." اپرا: آیا فشاری برای بچه‌دار شدن وجود داشت؟ "بله از ابتدا. و من دوست داشتم از او بچه داشته باشم اما به آینده فکر میکردم. دوست نداشتم در یک نزاع حقوقی برای گرفتن حضانت بچه‌ با او درگیر شوم. می‌خواستم ابتدا مطمئن شوم که همه چیز خوب است. خودم دو فرزند داشتم و می‌دانستم بچه داشتن چگونه است. می‌خواستم بیشتر صبر کنم." طلاق و ازدواج با دبی اپرا: چند ماه پس از طلاق شما، در ماه اکتبر (۱۹۹۶) خبر رسید که «دبی رو» باردار است. چه حسی به شما دست داد؟ "خوب من فکر می‌کنم این حرکت او برای انتقام از من بود. چون من نمی‌خواستم بچه دار شوم و می‌دانستم تمام مدت او (دبی) حاضر یراق است. به مایکل میگفت که می‌تواند برایش بچه بیاورد... مایکل (برای تحریک من) می‌گفت اگر این کار را نکنی، او این کار را میکند. و من می‌گفتم نمی‌توانی اینطوری مرا اغوا کنی." اپرا: منظور شما از اینکه گفتید فکر می‌کردید او شما را خواهد راند، همین بود؟ "بله، دقیقا. اما حالا درکش می‌کنم. اما آن زمان از دستش ناراحت شدم. من کارهایی کردم که باعث ناراحتی‌اش شد. من هم کارهای احمقانه‌ای کردم." " من شوهرم را برای مایکل ترک کردم." لیزا ۲۰ روز پس از طلاق از دنی کاف با مایکل جکسون ازدواج کرد. "وقتی با مایکل بودم به خاطر این موضوع احساس عذاب وجدان داشتم." "دنی همچنان بخشی از زندگیم بود و مایکل نمی‌توانست با این موضوع کنار بیاید. او میگفت چرا هنوز با دنی هستی؟" دنی همیشه دور بر لیزا بود و مایکل عصبانی میشد. دنی و لیزا به تعطیلات در هاوایی رفتند. و پس از بازگشت، مایکل که سخت آزرده شده بود، چند هفته خود را از لیزا پنهان کرد و او نمی‌توانست پیدایش کند. "اگر با او بد رفتاری می‌کردید و احساساتش جریحه دار میشد، در برابر شما سرد و بی‌تفاوت میگشت." "حالا که به گذشته نگاه میکنم می‌بینم او به سختی تلاش کرد. واقعا سخت برای داشتن من جنگید و من آن زمان نفهمیدم. او هرگز این کار را برای هیچ زن دیگری انجام نداده بود. پیش می‌آمد که سه روز متوالی فقط باهم جر و بحث کنیم و فقط وقت غذا خوردن و خوابیدن داشتیم. حالا تلاش‌هایش را تحسین می‌کنم او خیلی خوب جنگید اما آن زمان از او قدردانی نکردم، ای‌کاش کرده بودم." عشق بعد از جدایی اپرا: آیا باید میمرد که شما بفهمید دوست‌تان داشته است؟ "(آه میکشد) بله متاسفانه. وقتی با هم بودیم، عاشق هم بودیم. ولی بعد دکترها و دواهایشان آمدند و من ترسیدم چون خاطره‌ی پدرم برایم زنده شد." "ما تا ۴ سال پس از طلاق هم با هم بودیم. در این مورد که به یکدیگر برگردیم حرف می‌زدیم و بعد دعوا می‌کردیم و دوباره همین طور... و بعد من دیگر او را کنار گذاشتم زیرا به دنبال ثبات بودم." اپرا: پس با اینکه طلاق گرفتید هنوز عاشقش بودید. "بسیار زیاد. من از او جدا شدم تا او با من بیاید. و این حماقت من بود، زیرا او نیامد. او لج باز است. من لج بازم. و من این کار احمقانه را انجام دادم و جدا شدم. و پس از آن باز هم با او به دور دنیا می‌رفتم (تور هیستوری مایکل و پس از آن)." آخرین باری که صحبت کردند "در سال ۲۰۰۵ یک گفتگوی تلفنی طولانی با او داشتم. من بی‌علاقه بودم و او این را حس میکرد. سعی داشت به من بگوید در مورد آدمهای بدی که احاطه‌اش کرده بودند حق با من بوده است. او سعی میکرد با حرفهایش به من نزدیک شود و من احساسات او را خفه میکردم. نمی‌دانم چطور توانستم این کار را بکنم اما کردم. او پرسید آیا همچنان دوستش دارم و من گفتم بی‌تفاوت شده‌ام. او دلخور شد و گریه کرد. سعی داشت بفهمد چرا اینقدر بی‌علاقه شده‌ام. و در آخر نیز به من گفت که می‌خواهند او را برای تصاحب حق نشر آهنگها و ثروتش بکشند. و اسم‌هایی به من گفت که اینجا بیان نمی‌کنم. اما در مورد زندگی‌اش نگران بود." اتهامات علیه مایکل اپرا: قبلا این را از شما پرسیده‌ام و می‌دانم موضوع راحتی هم نیست. اما باید دوباره بپرسم. آیا هیچ‌ وقت متوجه رفتار ناشایستی از او با بچه‌ها شدید؟ "جواب اینست که قطعا نه. به هیچ شکلی... در جریان دادگاه ۲۰۰۵ من از او می‌خواستم که از مواد اعتیاد آور کناره بگیرد. زیرا قبلا در مواردی مثل مصاحبه‌ی مارتین بشیر دیدم که او تحت تاثیر این داروها بود. او مایکلی که من می‌شناختم نبود." اپرا: او چیزهای شوکه کننده‌ای در آن مصاحبه گفت. یکی از آنها این بود که گفت خوابیدن در یک تخت با بچه‌ها ایرادی ندارد. "فکر می‌کنم از روی جسارت و مخالفت با بقیه این حرفها را زد. چون از حرفهایی که مردم میزدند بسیار به خشم می‌آمد. او مثل یک بچه لجباز بود و دلش می‌خواست چیزهایی بگوید که احساس میکرد بقیه دوست ندارند از او بشنوند." لیزا گفت که البته فکر میکند مارتین بشیر حرفهای مایکل را به شکلی شیطانی و کثیف تحریف کرده است. او اعتقاد دارد مایکل بیگناه است. "تنها افرادی که می‌دانند داخل اتاق چه گذشته است، خود همان افراد هستند. منظورم اینست که عادلانه نیست که... چیزی که می‌توانم بگویم اینست که من هرگز چنین رفتاری از او ندیدم." مراسم خاکسپاری اپرا: آیا حالا با مرگش کنار آمده‌اید؟ شما در مراسم خاکسپاری خصوصی حضور داشتید. بودن در اتاق با تابوت او چه حسی داشت؟ "من آخرین نفری بودم که آنجا با او ماندم. بیشتر مردم رفته بودند و من بازگشتم تا کنار او باشم. دوست نداشتم ترکش کنم." اپرا: آیا به آرامش رسیدید؟ "نه. بیشتر می‌خواستم از او عذر خواهی کنم که در کنارش نبودم." آیا میشد مایکل را نجات داد؟ اپرا: فکر می‌کنید می‌توانستید نجاتش دهید؟ "خدایا این سوال بسیار سختی است. می‌دانم ساده انگاری است اگر بگویم می‌توانستم، اما می‌خواستم. اگر به او تلفن کرده بودم، اگر دست از کنار زدن او برداشته بودم، اگر زنگ زده بودم و پرسیده بودم حالت چطور است؟... واقعا افسوس می‌خورم که این کار را نکردم." اپرا: آیا فکر می‌کنید که دوستان و خانواده‌اش او را دلسرد کردند؟ "فکر می‌کنم آنها سعی خودشان را کردند. اگر نمی‌خواست در کنارش باشید، اگر می‌خواستید مجبورش کنید که با چیزی که نمی‌خواهد روبرو شود، شما را از خود می‌راند، حتی خانواده‌ی خودش را. فکر می‌کنم قطاری بود که داشت به مسیر خاص خودش میرفت و کسی جلویش را نمی‌توانست بگیرد. باید اینطور فکر کنم تا دردم تسکین یابد." زندگی شخصی لیزا اپرا: احساس همسر کنونی شما در باره‌ی این رخدادهای مربوط به مایکل چیست؟ "وقتی این مصاحبه پایان یابد خیلی خوشحال میشود. زیرا آن وقت می‌توانم این موضوع را رها کنم. او بسیار مرا درک میکند و اجازه داد با تمام چیزهایی که نیاز داشتم روبرو شوم." درس زندگی اپرا: گفتید زندگی می‌خواسته است با شباهت‌های بین الویس پریسلی و مایکل جکسون، درسی به شما دهد. آن درس چیست؟ "من احساس تنهایی می‌کنم. این افتخارم بود که با پدرم و مایک باشم." لیزا گفت از ۲۵ ژوئن (روز فوت مایکل) همانند روز ۱۶ آگوست (روز فوت پدرش) وحشت دارد. این آخرین بار است اپرا: وقتی می‌خواستیم این مصاحبه را ترتیب دهیم شما گفتید که این بار آخر خواهد بود. دیگر چیزی نخواهید گفت؟ "نه. من دیگر نمی‌خواهم در مورد این چیزها صحبت کنم. اگر در آینده کسی بخواهد چیزی بداند باید به شوی اپرا وینفری (مصاحبه‌ی کنونی) رجوع کند."
---------------------------------------------------------------
منبع: eMJey.com

مادر مايكل جكسون از احساس خود در مورد خانواده ي شاكي پسرش ميگويد

كاترين جكسون مادر مايكل در گفتگويي با شبكه ي NBC احساس خود را در باره ي شاكي مايكل و مادرش بيان كرد. او در برنامه ي Today Show گفت كه اگر شاكي و مادرش را ببيند، به آنها چه خواهد گفت: " من نميتوانم همين حالا به اين سوال پاسخ دهم. تمامش به اين بستگي دارد كه وقتي آنها را ميبينم، چه حالي داشته باشم. اما در عين حال برايشان متاسف نيز هستم. و با چيزهايي كه در مورد گذشته شان شنيده ام، براي آينده شان نيز تاسف خواهم خورد اگر راه و روش زندگيشان را تغيير ندهند. " كاترين همچنين در مورد تبرئه شدن پسرش مايكل از تمامي اتهامات خود گفت: " ثابت شد كه او يك سو استفاده گر جنسي نيست. و آنها نيز خودشان اين را ميدانند. او يك كودك آزار نيست. و به بچه ها نيز مشروب نميدهد. اين بچه ها، بچه هاي بدي بودند. (اشاره به شاكي 15 ساله و برادر 14 ساله اش كه در دادگاه شهادت دادند مايكل به آنها مشروب داده و شاكي را مورد سو استفاده جنسي قرار داده است.) " او همچنين گفت كه مايكل ديگر به پسر بچه ها اجازه نخواهد داد در تختش بخوابند: " من مطمئن هستم كه او ديگر اين كار را انجام نخواهد داد. زيرا دو بار متهم به انجام كاري كه نكرده بود، شد. " منبع: AP

مادر ویتنی هیوستون: او می‌خواست با مایکل جکسون ازدواج کند

ویتنی هیوستون زمستان سال گذشته از دنیا رفت. مادر ۷۹ ساله‌ی او در کتاب " My Story of Love, Loss, and the Night the Music Stopped" یاد دخترش را زنده نگاه داشته است. او در بخشی از این کتاب روزی را به یاد می‌آورد که ویتنی کوچک تصمیم گرفت تا پا در جاده‌ی شهرت بگذارد: whitney-houston-mj-01.jpg "در تلویزیون برنامه‌ی مایکل جکسون را تماشا می‌کردیم. ویتنی به من رو کرد و گفت: «مامان، من با این پسر ازدواج می‌کنم، من ستاره می‌شم.»" مایکل جکسون، هنرمند مورد علاقه‌ی ویتنی بود. داستان عشق بین آن دو را از زبان دیوید گست بخوانید: لینک ویتنی هیوستون سرانجام ستاره‌ی بزرگی شد اما ازدواج ناموفق‌اش با بابی براون او را به مواد مخدری معتاد کرد که سرانجام باعث مرگش شد. به گفته‌ی مادرش، او از صنعت سرگرمی خسته شده بود و قصد داشت حرفه‌اش را ترک کند. ویتنی بر اثر استفاده از مواد مخدر، دامنه‌ی وسیع صدای خود را از دست داده بود. مادرش می‌گوید از اینکه ویتنی در تنهایی از دنیا رفت، رنج می‌کشد و خشمگین است. منبع: eMJey.com / philly

مار پیتون مایکل جکسون، لایونل ریچی را ترساند

مایکل جکسون و لایونل ریچی آهنگ زیبای We Are The World را که توانست میلیونها دلار برای کمک به قحطی زدگان آفریقا جمع آوری کند، همراه با هم در خانه‌ی مایکل نوشتند. اما مایکل و لایونل در آنجا تنها نبودند‍، ماسلز نیز با آنان بود. لایونل به تازگی از خاطره‌ی آن روز گفته است. آنها سرگرم کار بودند که یک مرتبه... "وقتی سرم را چرخاندم و به بالای شانه‌ام نگاه انداختم، یا یک مار پیتون زرد رنگ چشم در چشم شدم. چنان جیغی زدم که گویی ترسناک‌ترین فیلم تمام عمرم را دیده‌ام. و او (مایکل) گفت «آه خدای من! ایناهاش. میدونی لایونل، توی اتاق گم شده بود. می‌دانستم باید جایی همین اطراف باشد.» به او گفتم «مایکل تو میگویی که از یک مار پیتون در اتاقت نگاهداری می‌کنی؟!» او گفت «آره! یک هفته بود که گم شده بود و خبری از آن نبود.»" منبع: eMJey.com / contactmusic

مارک لستر: مایکل برای شروع اشتیاق دارد

مارک لستر (Mark Lester) که در کودکی با ایفای نقش الیور تویست در سال ۱۹۶۸ ستاره شد، شایعاتی را که در مورد عدم علاقه ی مایکل به برگزاری کنسرت به راه افتاده است، به کلی رد کرد. مارک ۴۹ ساله گفت: "مایکل کاملا سالم است و جای هیچ گونه نگرانی در مورد سلامت او وجود ندارد. از وقتی به لندن آمده است، من مدت زیادی با او بوده ام و می توانم به شما اطمینان بدهم که او کاملا سلامت است و برای بازگشت به لس آنجلس و شروع تمرینات آماده سازی خود برای اجرای کنسرتها لحظه شماری می کند. او در مورد اجرای یک سری چیزهای جدید صحبت میکرد، آهنگ جدید نه، بلکه حرکات رقص جدید. بنابراین فکر میکنم مردم از نمایش هایش کاملا غافلگیر خواهند شد. او می خواهد تمامی استعدادش را به کار ببرد. او برای شروع مشتاق است." مارک لستر ۱۰ ساله بود که در فیلم موزیکال الیور ساخته ی لایونل بارتز به ایفای نقش پرداخت. او هم اکنون به عنوان پزشک متخصص بیماری های استخوان در منطقه ی گلوسستر شایر فعالیت می کند. بیش از ۳۰ سال پیش وقتی گروه جکسون فایو برای اجرای کنسرت به لندن رفت، مایکل جکسون جوان درخواست کرد تا با مارک لستر دیدار کند. این دو از آن زمان با یکدیگر پیوند دوستی عمیقی برقرار کرده اند. مایکل پدر خوانده ی هر چهار فرزند مارک لستر از جین، همسر اولش است. لوسی ۱۷ ساله، هریت ۱۵ ساله، الیویا ۱۳ ساله و فلیکس ۹ ساله. مارک هم اکنون با پرستار روانشناس، لیزای ۳۵ ساله ازدواج کرده است. جمعه شب، ۶ مارس، مارک همراه با مایکل و فرزندانش، پاریس ۱۱ ساله و بلنکت ۷ ساله، به تماشای نمایش موزیکال الیور با شرکت روآن اتکینسون در تئاتر وست اند رفت. مارک می گوید: "ما همگی اوقات بسیار خوبی در تئاتر داشتیم. مایکل گفت که الیور هنوز موزیکال محبوبش است. او همراه با برخی از آهنگ های نمایش می خواند. پس از آن ما به پشت صحنه رفتیم و با بازیگران دیدار کردیم، که مایکل از ملاقات با آنها بسیار خوشحال شد. او گفت که واقعا از وقتی که در لندن می گذراند لذت میبرد و از استقبالی که از او به عمل آمده بسیار خوشنود است. فرزندان من به خوبی با فرزندان او رابطه برقرار میکنند و ما همگی اوقات بسیار خوبی با یکدیگر داشتیم. فرزندان من نمی توانند برای دیدن کنسرت ها صبر کنند." منبع: eMJey / Sunday Express

مارین مک کورمیک از ملاقات با مایکل میگوید

مارین مک کورمیک (Maureen McCormick)، این بازیگر زن ۵۲ ساله از دهه ی ۷۰ میلادی برای بسیاری از علاقمندان به سریالهای تلویزیونی آمریکایی شناخته شده است. او در کتاب خاطرات تازه اش از ملاقاتی با مایکل در زمانی که هنوز عضوی از گروه جکسون فایو بود، نوشته است. او ملاقاتش با مایکل را معصومانه توصیف میکند و میگوید: "ما در حال اسکی روی یخ بودیم و وقتی دور زمین یخ چرخ می خوردیم، او دستم را گرفته بود. با خودم فکر کردم که شاید سعی کند مرا ببوسد، اما چنین کاری نکرد. بعد از یک ملاقات دیگر، مرا بوسید و خداحافظی کرد. یک بوسه ی کوچک بر روی گونه ام بود. منبع: eMJey / AP

مافت از اشتیاق مایکل جکسون برای سیرک‌دوسوله میگوید

در این صفحه بارها در مورد جاناتان مافت (Johnathan Moffett) و نوشته‌های او پیرامون مایکل جکسون خوانده‌اید. او درامر تورهای مایکل بود و از دوران جکسون۵ در دهه‌ی ۶۰ میلادی با وی همکاری داشت. او که هم اکنون درامر تور ایمورتال است و پا به پای رقصندگان و آکروبات‌بازان سیرک دو سوله بر روی صحنه هنرنمایی می‌کند، با افراد سرشناس بسیاری همچون التون جان، مدونا و لایونل ریچی کار کرده است اما هیچکس برایش مایکل جکسون نمی‌شود.JohnathanMoffett-MJ-1.jpg "من حرفه‌ام را ۳۳ سال قبل با برادران جکسون در لس آنجلس آغاز کردم. این مسیر برای من یک سرنوشت الهی بوده است. دایره‌ی زندگی من کامل شده است. من با مایکل آغاز کردم، او برادر کوچک من بود. بیش از ۳۰ سال با او بودم، بیش از نصف زندگی او و بیش از نصف زندگی خودم. و برایم بسیار مهم است که شب پیش از فوتش نیز در استادیوم در کنار او کار کردم." مافت می‌گوید تور ایمورتال که توسط سیرک دو سوله و براساس آهنگ‌های مایکل، بر روی صحنه می‌رود، آرزوی دیرینه‌ی سلطان پاپ بوده است. "او هیجان بسیاری نسبت به سیرک دو سوله در دل داشت. طی ۱۰ یا ۱۵ سال گذشته همواره در پی راهی بود تا بتواند با آنها همکاری کند. تور ایمورتال خواسته‌ی او را برآورده ساخته است." تور ایمورتال با همکاری بنیاد مایکل جکسون تهیه شده است و به همین دلیل مافت آن را یک نمایش یادبود رسمی برای مایکل می‌خواند. او می‌گوید احساس غرور می‌کند که بخشی از این نمایش است. منبع: eMJey.com / Fox

ماموریت تازه ی جرمین

جرمین جکسون می گوید مرگ برادرش مایکل، به زندگی او ماموریت تازه ای داده است. او گفته است که میخواهد سخنان و پیام برادرش را انتشار دهد و به گوش مردم برساند و این مستلزم آنست که فعالیت های انسان دوستانه و خیرخواهانه ی برادرش و وجه انسانی شخصیت او را در معرض دید دیگران بگذارد. او در وبلاگی در سایت لری کینگ، مجری کهنه کار سی ان ان، نوشته که گرچه غم از دست دادن مایکل هنوز با اوست، اما: "در مرگ او، من ماموریتی جدید برای زندگی یافتم. وجود من زین پس وقف انتشار پیام مایکل میشود. مایکل جایگاهی یگانه در این دنیا داشت. او نه تنها کارهای نیک انجام داد، بلکه انجام آن کار ها را به دیگران نیز یاد داد. من میخواهم مردم را از جنبه ی انسانی شخصیت مایکل آگاه کنم. میخواهم به آنها بگویم که تاکید مایکل نه بر موسیقی یا اجرا، بلکه بر بهتر ساختن این دنیا بود." منبع: eMJey / mirror.co.uk