خاطرات شیرین مایکلی!!
14 Jahre 6 Monate her #21546
von kingmichael
Beiträge:
2642
Dankeschön erhalten::
1458
Geschlecht:
männlich
Geburtstag:
Unbekannt
- Dangerous
-
- Legends live forever
kingmichael antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
احسان کیه؟
البته احتمال داره از برادران عزیز اطلاعات باشه اوشون
البته احتمال داره از برادران عزیز اطلاعات باشه اوشون
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her #21547
von شايان
شايان antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
از دست امضای اینا!!!!
من تو فروم افراد مختلف رو با امضاهاشون یادم میمونه تو امضای وحید عکس احسان بود که ویرایش کردم!!!!
من تو فروم افراد مختلف رو با امضاهاشون یادم میمونه تو امضای وحید عکس احسان بود که ویرایش کردم!!!!
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her #21556
von Michaellover
Beiträge:
1636
Dankeschön erhalten::
1065
Geschlecht:
männlich
Geburtstag:
10 Aug. 1997
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
- Working Day And Night
-
- Live The Life You Love
Michaellover antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
من تو مدرسه اسم گروه عربی رو گذاشتم ام جی البته به انگلیسی نوشتم(MJ) آقا مون یکی یکی میپرسه اسما چه معنی ای دارن
خلاصه نوبت به من رسید گفگت ام جی مخفف چیه گفتم میلا جعفریان بعد نه که بچه های ما هم خیلی با شعور هستن همه گفتن آقا این عشق مایکل جکسونه براش میمره آقا اسم گروه ریاضیش مایکل جکسون و خلاصه از این جور حرفا داشتم میترکیدم منتظر بودم زنگ بخوره مخ همه کسایی که این حرف رو زدن بترکونم
آقا یه نگاه عاقل اندر صفیح (صد در صد غلط نوشتم) کردش گفت اسم گروهت رو عوض کن برگرو گرفتم بعد کلی فک کردن (نمی خواستم از رو برم) نوشتم eMJey چونکه اونم بخونی میشه ام جی .
بله بازم خوند گفتش عوض کن هیچی به فکرم نرسید گفتم آقا همین خوبه همچین نگاه کرد رو به مطئول جریمه ها گفت برا ایشون 10 بار جریمه شدن ببخش
بعد رو به بچه ها گفت بچه ها همیشه هر جا میرین رو داشته باشین حقتین رو میخورن و خلاصه بحث منحرفید
خلاصه نوبت به من رسید گفگت ام جی مخفف چیه گفتم میلا جعفریان بعد نه که بچه های ما هم خیلی با شعور هستن همه گفتن آقا این عشق مایکل جکسونه براش میمره آقا اسم گروه ریاضیش مایکل جکسون و خلاصه از این جور حرفا داشتم میترکیدم منتظر بودم زنگ بخوره مخ همه کسایی که این حرف رو زدن بترکونم
بله بازم خوند گفتش عوض کن هیچی به فکرم نرسید گفتم آقا همین خوبه همچین نگاه کرد رو به مطئول جریمه ها گفت برا ایشون 10 بار جریمه شدن ببخش
بعد رو به بچه ها گفت بچه ها همیشه هر جا میرین رو داشته باشین حقتین رو میخورن و خلاصه بحث منحرفید
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
Folgende Benutzer bedankten sich: شايان
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her - 14 Jahre 6 Monate her #21558
von Hamid
Hamid antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
من کلی ازینجور خاطره ها دارم !
وقتی دبیرستان بودم ، تو همه کامپیوتر های سایت کامپیوتری مدرسه ، گوست مایکل رو با همکاری بچه ها کپی می کردم .
پاکش هم که می کردن باز کپی می کردم ! تا جایی که دیگه بیخیال پاک کردنش شدن و همیشه تو کامپیوتر ها بود و همه هم می دونستن هست .
موقع کلاس های آزمایشگاه کامپیوتر کسی درس گوش نمی داد ، همه همیشه گوست می دیدن !
یه بار دیگه هم سال اول دانشگاه تو سایت کامپیوتر نشسته بودم ، داشتم eMJey رو آپدیت می کردم ، یکی از بچه ها (آرین ، که منو نمی شناخت ) اومد بالا سرم و دید صفحه eMJey بازه ، با کلی خوشحالی اومد گفت تو هم از بیننده های eMJey هستی ؟ بهش گفتم گه گداری نگاهش می کنم !
دفعه بعد که منو دید فهمید آیدی من hbmj2 ه و کلی شگفت زده شد ! ازونجا دوستیمون کلا شروع شد !
یه بار دیگه هم نشسته بودم با دکتر صدر ( شاید تو برنامه های فوتبالی یا سینمایی دیده باشیدش ) بحث می کردم ، صحبت از مایکل شد نشسته بود کل تاریخچه آلبوم اینوینسیبل رو برام می گفت و وسطش هم کم و زیاد می کرد ! بعد اینکه کلی گوش کردم حرفهاشو خودمو بهش معرفی کرد و برعکس شد ! اون از من تاریخچه می خواست !
تو دانشگاه سال 3 ، درس مالتی مدیا ، با استادم صحبت کردم و قرار شد کلا نه پروژه ببرم و نه سر کلاس بیام ، در عوض روز آخر بیام و مصاحبه با بی بی سی رو پخش کنم و در مورد eMJey حرف بزنم ! وقتی دخترای کلاس عکس مایکل رو دیدن ، همه شروع کردن به جیغ و داد و قربون صدقه ! خلاصه خیلی زود استاد نسخه رو پیچید و گفت جمع اش کن جنبه کلاس در حد مایکل نیست ! جالبه استاد نمره کامل رو نداد بهم !
آشنا شدنم با مسعود خیلی جالب بود ! تو چت با هم قرار گذاشتیم ! روز 4 شنبه سوری !
مکان قرار : شهرک اکباتان ! همین !
خیلی سال پیش بود !
مسعود گفت خوب کجاش بیام ؟ از کجا بشناسمت ! گفتم تو بیا پیدام می کنی !!! فقط بیا فاز 1 !
خلاصه کمتر از 5 دقیقه پیدام کرد ! کافی بود از یه نفر بپرسه حمید مایکل و می خوام !
یکی از شیرین ترین خاطرام هم آشناییم با پیام بود .
مثل رویا بود اون روز ... مثل رویا ...
من دنبال نوشته یی چیزی از مایکل به فارسی می گشتم تو اینترنت ! تقریبا هیچ چیزی اون موقع وجود نداشت !
تا با یه سایت برخورد کردم که چند صفحه بود و در مورد مایکل نوشته بود .
آیدیشو اد کردم !
هیچ جوابی نگرفتم !
تو روم یاهو بودم با داداش پیام آشنا شدم چند ماه بعد !
چند روز بعدش از همون آیدی که اد کردم یه جمله اومد برام : آدرس فلان جا ! ساعت فلان ! منتظرتم !
پیام رو دیدم ! روز فوق العاده ای بود ! خیلی سال قبل تر از eMJey ! من با کوله باری از آهنگ های انگلیسی که اونموقع خودم ساخته بودم و خونده بودم پیش پیام رفتم و اون و داداشت حسابی شوکه شده بودن از اون آهنگا از یه بچه 13 - 14 ساله !
و ...
بخوام بگم تا صبح باید بگم و تموم نمی شه !
واقعا چند جلد کتاب می تونم بنویسم !
وقتی دبیرستان بودم ، تو همه کامپیوتر های سایت کامپیوتری مدرسه ، گوست مایکل رو با همکاری بچه ها کپی می کردم .
پاکش هم که می کردن باز کپی می کردم ! تا جایی که دیگه بیخیال پاک کردنش شدن و همیشه تو کامپیوتر ها بود و همه هم می دونستن هست .
موقع کلاس های آزمایشگاه کامپیوتر کسی درس گوش نمی داد ، همه همیشه گوست می دیدن !
یه بار دیگه هم سال اول دانشگاه تو سایت کامپیوتر نشسته بودم ، داشتم eMJey رو آپدیت می کردم ، یکی از بچه ها (آرین ، که منو نمی شناخت ) اومد بالا سرم و دید صفحه eMJey بازه ، با کلی خوشحالی اومد گفت تو هم از بیننده های eMJey هستی ؟ بهش گفتم گه گداری نگاهش می کنم !
دفعه بعد که منو دید فهمید آیدی من hbmj2 ه و کلی شگفت زده شد ! ازونجا دوستیمون کلا شروع شد !
یه بار دیگه هم نشسته بودم با دکتر صدر ( شاید تو برنامه های فوتبالی یا سینمایی دیده باشیدش ) بحث می کردم ، صحبت از مایکل شد نشسته بود کل تاریخچه آلبوم اینوینسیبل رو برام می گفت و وسطش هم کم و زیاد می کرد ! بعد اینکه کلی گوش کردم حرفهاشو خودمو بهش معرفی کرد و برعکس شد ! اون از من تاریخچه می خواست !
تو دانشگاه سال 3 ، درس مالتی مدیا ، با استادم صحبت کردم و قرار شد کلا نه پروژه ببرم و نه سر کلاس بیام ، در عوض روز آخر بیام و مصاحبه با بی بی سی رو پخش کنم و در مورد eMJey حرف بزنم ! وقتی دخترای کلاس عکس مایکل رو دیدن ، همه شروع کردن به جیغ و داد و قربون صدقه ! خلاصه خیلی زود استاد نسخه رو پیچید و گفت جمع اش کن جنبه کلاس در حد مایکل نیست ! جالبه استاد نمره کامل رو نداد بهم !
آشنا شدنم با مسعود خیلی جالب بود ! تو چت با هم قرار گذاشتیم ! روز 4 شنبه سوری !
مکان قرار : شهرک اکباتان ! همین !
خیلی سال پیش بود !
مسعود گفت خوب کجاش بیام ؟ از کجا بشناسمت ! گفتم تو بیا پیدام می کنی !!! فقط بیا فاز 1 !
خلاصه کمتر از 5 دقیقه پیدام کرد ! کافی بود از یه نفر بپرسه حمید مایکل و می خوام !
یکی از شیرین ترین خاطرام هم آشناییم با پیام بود .
مثل رویا بود اون روز ... مثل رویا ...
من دنبال نوشته یی چیزی از مایکل به فارسی می گشتم تو اینترنت ! تقریبا هیچ چیزی اون موقع وجود نداشت !
تا با یه سایت برخورد کردم که چند صفحه بود و در مورد مایکل نوشته بود .
آیدیشو اد کردم !
هیچ جوابی نگرفتم !
تو روم یاهو بودم با داداش پیام آشنا شدم چند ماه بعد !
چند روز بعدش از همون آیدی که اد کردم یه جمله اومد برام : آدرس فلان جا ! ساعت فلان ! منتظرتم !
پیام رو دیدم ! روز فوق العاده ای بود ! خیلی سال قبل تر از eMJey ! من با کوله باری از آهنگ های انگلیسی که اونموقع خودم ساخته بودم و خونده بودم پیش پیام رفتم و اون و داداشت حسابی شوکه شده بودن از اون آهنگا از یه بچه 13 - 14 ساله !
و ...
بخوام بگم تا صبح باید بگم و تموم نمی شه !
واقعا چند جلد کتاب می تونم بنویسم !
Letzte Änderung: 14 Jahre 6 Monate her von Hamid.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her #21561
von aisan

یه بار من خونه مامان بزرگم اینا بودم چند تا دی وی دی از مایکل برده بودم که نگاه کنم. مامان بزرگ من مایکلو دوست داره گفتش که.... یادم نیست چی گفت! بعدش بابا برزگم یه جی دیگه گفت به ترکی من نفهمیدم ولی توش جهنم داشت. ای خدا منو میگی دیونه شدم
چون بابا بزرگم بود نمیتونستم مثل بقیه باهاش بحث کنم که! شروع کردم حدود یه ساعت در مورد مایکل حرف زدن!
بعدش دوباره یه حدودا یه ساعت کلیپاشو اونایی که فکر میکردم خیلی تاثیر کذاررو بهش نشون دادم و تیکه تیکه نگه میداشتم براش معنی کی کردم. دیگه حوصله خودمم سر رفته بود ولی خود دیگه نمی تونستم تحمل کنم یکی بگه مایکل تو جهنمه. خیلی عصبانی بودم.
دقعه دیگه که این بار مامان بزرگم اینا اونده بودن خونه ما رفتم بدون برای بابا بزرگم earth song و گذاشتم بدونه این که من چیزی بگم بابابزرگم گفت من مایکلو می بینم ناراحت میشم. من تو دلم گفتم ای بابا دوباره شروع شد. جیزی نگفتم که گقت خیلی آدم خوبی بود ناراحتم که مرده
وای اینقدر خوشحال بودم که بالاخره یکی به حرفای من گوش کرد
الانم تو مدرسه معروفم به مایکل جکسون الانم دارم رو مخ چند تا از بچه ها هم که پتانسیل مایکلی شدنو دارن کار میکنم.
when you have faith in yourself you dont need others to believe in you
aisan antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
آخ آخ آخ همه بجه ها وتمام اعصای فامیل بجز مایکلی هاشون از دست من دیونه شدن! انقد در باره مایکل حرف زدم و باهاشون دعوا کردمد که حد نداده!!!!!!!!!!!!!!!! آخرش همه این شکلی میشنkingmichael schrieb:
?
?
?
?
?
?
وحید جان این چه کاری بود کردی؟
من چند روز پیش یکی از دوستام داشت از مایکل بد میگفت تا دم خونشون باهاش رفتم مخشو خوردم
یه بار من خونه مامان بزرگم اینا بودم چند تا دی وی دی از مایکل برده بودم که نگاه کنم. مامان بزرگ من مایکلو دوست داره گفتش که.... یادم نیست چی گفت! بعدش بابا برزگم یه جی دیگه گفت به ترکی من نفهمیدم ولی توش جهنم داشت. ای خدا منو میگی دیونه شدم
چون بابا بزرگم بود نمیتونستم مثل بقیه باهاش بحث کنم که! شروع کردم حدود یه ساعت در مورد مایکل حرف زدن!
دقعه دیگه که این بار مامان بزرگم اینا اونده بودن خونه ما رفتم بدون برای بابا بزرگم earth song و گذاشتم بدونه این که من چیزی بگم بابابزرگم گفت من مایکلو می بینم ناراحت میشم. من تو دلم گفتم ای بابا دوباره شروع شد. جیزی نگفتم که گقت خیلی آدم خوبی بود ناراحتم که مرده
وای اینقدر خوشحال بودم که بالاخره یکی به حرفای من گوش کرد
الانم تو مدرسه معروفم به مایکل جکسون الانم دارم رو مخ چند تا از بچه ها هم که پتانسیل مایکلی شدنو دارن کار میکنم.
when you have faith in yourself you dont need others to believe in you
Folgende Benutzer bedankten sich: شايان
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 6 Monate her - 14 Jahre 6 Monate her #21567
von Nasim
Nasim antwortete auf پاسخ: خاطرات شیرین مایکلی!!
برای من اصلا معنی نداره که یعنی چی تو مدرسه از بچه ها سی دی می گیرند . ما از زمان راهنمایی این چیزها توی مدرسه مون خیلی عادی بود و کسی کیف هامون رو هرگز نمیگشت . نیازی هم به پنهان کردن سی دی نداشتیم . همیشه در حال رد و بدل کردن بودیم .
بعضی از خاطراتی که من از مایکل دارم متافیزیکی هستند ترجیح میدم نگم ! اما روشن ترین چیزی که حالا یادم میاد روزیه که رفته بودم کتاب فروشی . اواخر سال بود همه چیزهایی رو که خریده بودم حساب کرده بودم و ایستاده بودم کتاب های جلوی پیشخوان رو نگاه می کردم . یکی از فروشنده ها اونطرف پیشخوان برای چند ثانیه خیلی کوتاه یک کتاب رو زیر پیشخوان جابه جا کرد و من شاید یک هزارم ثانیه کتاب رو دیدم .تنها چیزی که دیدم یک عکس نارنجی بود . حتی تشخیصش هم سخت بود که عکس چیه . ولی به دوستم گفتم مطمئنم مایکل رو دیدم . چند دقیقه طول کشید تا تصمیم بگیرم از اون خانم بپرسم که کتابی که گذاشتید اون زیر چی بود ؟! اون با حواس پرتی گفت نمیدونم ، کدوم ، فکر کنم مایکل جکسون بود ! من این طرف کاملا غش کرده بودم .وقتی کتاب رو داد دست دوستم اصلا هیچی نمی دیدم ازش ... بهرحال کتاب رو گرفتم .اگر یک اون یک لحظه کتاب رو ندیده بودم هیچ وقت متوجه نمیشدم اونجا این کتاب رو دارند چون عجیب بود که توی قفسه نذاشته بودنش !
همون جوری که همه شما میدونید هر کسی هم که ندونه ما مایکلی هستیم با یک یا دو بار برخورد متوجه میشه . هر وقت توی انجمن توی دانشگاه بحث درباره برخی مشکلات موجود در یک جایی میشه دوستانم یکی از این مشکلات رو در دسترس نبودن اقلام مایکل جکسون عنوان می کنند البته با توجه به من !
بعضی از خاطراتی که من از مایکل دارم متافیزیکی هستند ترجیح میدم نگم ! اما روشن ترین چیزی که حالا یادم میاد روزیه که رفته بودم کتاب فروشی . اواخر سال بود همه چیزهایی رو که خریده بودم حساب کرده بودم و ایستاده بودم کتاب های جلوی پیشخوان رو نگاه می کردم . یکی از فروشنده ها اونطرف پیشخوان برای چند ثانیه خیلی کوتاه یک کتاب رو زیر پیشخوان جابه جا کرد و من شاید یک هزارم ثانیه کتاب رو دیدم .تنها چیزی که دیدم یک عکس نارنجی بود . حتی تشخیصش هم سخت بود که عکس چیه . ولی به دوستم گفتم مطمئنم مایکل رو دیدم . چند دقیقه طول کشید تا تصمیم بگیرم از اون خانم بپرسم که کتابی که گذاشتید اون زیر چی بود ؟! اون با حواس پرتی گفت نمیدونم ، کدوم ، فکر کنم مایکل جکسون بود ! من این طرف کاملا غش کرده بودم .وقتی کتاب رو داد دست دوستم اصلا هیچی نمی دیدم ازش ... بهرحال کتاب رو گرفتم .اگر یک اون یک لحظه کتاب رو ندیده بودم هیچ وقت متوجه نمیشدم اونجا این کتاب رو دارند چون عجیب بود که توی قفسه نذاشته بودنش !
همون جوری که همه شما میدونید هر کسی هم که ندونه ما مایکلی هستیم با یک یا دو بار برخورد متوجه میشه . هر وقت توی انجمن توی دانشگاه بحث درباره برخی مشکلات موجود در یک جایی میشه دوستانم یکی از این مشکلات رو در دسترس نبودن اقلام مایکل جکسون عنوان می کنند البته با توجه به من !
Letzte Änderung: 14 Jahre 6 Monate her von Nasim.
Folgende Benutzer bedankten sich: شايان
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
Moderatoren: مایکلا
Ladezeit der Seite: 0.394 Sekunden