Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

داستان هایی از مایکل جکسون

14 Jahre 1 Monat her - 14 Jahre 1 Monat her #26445 von atlas

  • Speechless
  • Speechless

  • Beiträge: 189
  • Dankeschön erhalten:: 167

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: Unbekannt
  • مرسی elnaz جان اون صفحه رو دیدم! اوووووووووو! چه خبر بود! نه واقعا بنظرم دلیلی هم وجود نداره که یه هنرمند بخواد راجع به همه کشورها یا همه اتفاقات اظهار نظر کنه یا کاری انجام بده! به هر حال مرسی. :*
    من توی برنامه ای که از today show پخش شده، دیدم که مایکل با Rabbi Shmuley که صحبت می کرد( البته یه مکالمه خصوصی بوده ها!) خودش اینجوری گفت :
    Michael: " اونا تحسینت می کنند و می دونن که تو شگفت انگیز و عالی هستی ولی فقط حسادت می کنند چون آرزو داشتند که ای کاش به جای تو بودند یا جا پای جای تو داشتند، و M یکی از اوناست!...Madonna... از اینکه اینو اینجوری بگم متنفرم... اون آدم خوبی نیست.... اون فکر نمی کرد که من... "
    Rabbi: " اون حسوده، از روی حسادت انجامش میده"
    Michael: "بله البته"
    من البته نمی دونم این نوار چه سالی ضبط شده چیز زیادی هم در این باره نمی دونم فقط همین رو شنیده بودم! شنیدم که مدونا بعد از مرگ مایکل بابت مرگش اظهار تاسف کرده و خوب شایدم همه این قضایا مربوط به دوران جوونی شون بوده باشه( این نظر شخصی من بود) :-/
    راستش من یه حسی به مدونا دارم! احساس می کنم مغروره! البته نمیشه بدون شناخت کامل درباره آدما قضاوت کرد.

    Twist your head around
    It's all around you
    All is full of love
    All around you

    All is full of love
    You just ain't receiving
    All is full of love
    Your phone is off the hook
    All is full of love
    Your doors are all shut
    All is full of love
    Letzte Änderung: 14 Jahre 1 Monat her von atlas.

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26450 von Jasmine Jackson-mjforever

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night

  • Beiträge: 1294
  • Dankeschön erhalten:: 486

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 01 Dez. 1997
  • مدونا و مایکل تقریبا در یک دوره به اوج شهرت و مقام رسیدن اما چیزی که خیلی مهمه اینه که مایکل همیشهه از مدونا بالاتر بوده... این باعث حسودی مدونا میشده... مایکل هم مطمئنا چنین چیزی رو متوجه شد و ازش فاصله گرفت...

    mj for ever....
    Folgende Benutzer bedankten sich: mahsa

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26451 von Elnaz

    • مترجم و خبرنگار eMJey
    • مترجم و خبرنگار eMJey

  • Beiträge: 1598
  • Dankeschön erhalten:: 781

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 23 Mai 1985
  • اطلس جان درمورد این کتاب توی وبلاگم نوشتم و بخشهای بیشتری ازش رو اضافه میکنم. اگه دوست داشتی یه نگاهی بنداز: bemikelike.wordpress.com/2012/04/15/mj-tapes-dying-young/ مدونا هم یه بخش از کتابه.

    "Be Like Michael Jackson, "Be Mike-like
    bemikelike.wordpress.com

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26452 von Jasmine Jackson-mjforever

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night

  • Beiträge: 1294
  • Dankeschön erhalten:: 486

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: 01 Dez. 1997
  • این عکسو تازه تو فیس.بوک دیدم :


    رستوران ایوی. بورلی هیلز. 9 اپریل 1991

    mj for ever....

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her #26453 von atlas

    • Speechless
    • Speechless

  • Beiträge: 189
  • Dankeschön erhalten:: 167

  • Geschlecht: weiblich
  • Geburtstag: Unbekannt
  • مرسی الناز جان! بابا عجب وب فعالی داری! تو ه فن واقعی هستی LOVE U Elnaz :x!!! . باید یه زمان اساسی گیر بیارم و وبلاگتو کامل بخونم. برام جالبه.
    من الان می خوام 3 تا داستان عاطفی از مایکل بذارم نقل شده، از دوستاش! اگه ترجمه ام خوب نیست ببخشید! دستمالاتون رو هم برای گریه سوزناک آماده کنید چون تاثیر گذاره!! :D :D :D

    A) مایکل و دوست خانوادگیش Majestic در محوطه خانه مایکل در حال قدم زدن بودند . Majestic داشت با مایکل صحبت می کرد که فهمید اون دیگه در کنارش نیست! اون به عقب برگشته بود، به زمین نگاه می کرد و گریه می کرد. Majestic می پرسه: " چیکار می کنی مایکل؟" مایکل در حالی که چشماش خیس بوده جواب میده:" به این جوجه کوچک نگاه کن که مرده" Majestic: " مایکل ،اون فقط یه پرنده است و تو حالا دیگه نمی تونی هیچ کاری براش انجام بدی" وجواب می شنوه که: " Majestic، این هم یک موجود زنده بوده درست مثل من و تو که قبل داشته وروح، ما باید یه کاری انجام بدیم!" Majestic می بینه که مایکل روی زمین میشینه و با دستاش شروع به کندن یک گودال برای خاک کردن جوجه می کنه در حالی که زیر لب هم داره میگه: " ما باید این پرنده رو خاک کنیم! باید این کار رو انجام بدیم! نمی تونیم اینجا رهاش کنیم! و باید براش دعا بخونیم!"
    اون گودال رو درست می کنه و روی پرنده رو با خاک می پوشونه، بعد می ایسته و Majestic رو هم مجبور می کنه که کنارش بایسته و دعا بخونه و خودش شروع می کنه و از خدا می خواد که به پرنده برکت بده و اونو در بهشت بپذیره!
    اونا دعا رو تموم می کنن و Majestic تلاش می کنه که راضی اش کنه دیگه برن : " بیا مایکل، دیگه تموم شد!" اما مایکل توجهی به اون نمی کنه و در عوض در حال نگاه کردن به درختیه که کنارش پرنده رو خاک کردن و به بالای درخت نگاه می کنه( در واقع جایی که پرنده ازش افتاده) ناگهان به سمت درخت می ره و ازش بالا میره تا به لانه پرنده برسه ، اونو توی جاش ثابت می کنه که جوجه های دیگه ای نیفتن و از بین نرن! بعد پایین میاد، خودشو می تکونه و همراه با Majestic برای ادامه کار راهی استودیو میشه!


    b)
    (Peter Townsend( The Who : تجربه من درباره رابطه او با بچه ها اینطوریه که او بدون هیچ تکبری یه تک تک هر کردم از اونا کمک می کرد . توی یکی از موارد اون یک جایگاه مخصوص برای یکی از بچه های دچار سندرم دان در یکی از اون مدرسه های مخصوص که دختر یکی از دوستای من توش بود ، اجاره کرده بود.
    اون با شگفتی و حالتی بچگانه با اونها به تماشای نمایش می نشست. یکی از این دختر کوچولوها باور داشت که همسر آینده مایکل خواهد بود و مایکل در کمال مهربانی به او اجازه می داد که بعنوان عروس آینده اش کنارش بشینه!!!
    " ممکنه که بال های اون سوخته بود و از خیلی لحاظ آسیب دید ولی اون به هر حال چیزی از یک فرشته در وجودش داشت"

    C)
    Seth Riggs ( معلم آواز مایکل به مدت 21 سال) : " مایکل مرد خیلی خاصی بود. اون برای آموزش می اومد ومی نشست و ما اول باید دعا می کردیم و بعد کمی انجیل می خوندیم بعد یه دعای دیگه و بعد کارمون رو شروع می کردیم! می تونید تصور کنید که خواننده بزرگی مثل مایکل جکسون وسط آموزش شروع کنه به بحث کردن درباره اینکه چقدر خداوند برای او بی نظیر و فوق العاده است و چقدر خدا رو دوست داره؟ من یک لحظه رو به خوبی به خاطر دارم : من داشتم پیانو میزدم و او کنار من ایستاده بود . ناگهان دیدم اون دستهاشو کنار هم گذاشته و به بالا نگاه می کنه ، به نظرم رسید که این خیلی براش مهمه بنابراین اتاق رو ترک کردم و چراغ ها رو خاموش کردم. بعد از نیم ساعت برگشتم و دیدم اون داره زمزمه می کنه :" از تو ممنونم به خاطر استعدادم، از تو ممنونم برای همه چیزایی که دارم، از تو ممنونم به خاطر همه اونایی که به من عشق می ورزند ، به من بگو چه کاری باید انجام بدم و من اون رو انجام خواهم داد" برای من ، این لحظه ای از ارتباط او با خداوند بود"
    LOVE U MJ :bye2:

    Twist your head around
    It's all around you
    All is full of love
    All around you

    All is full of love
    You just ain't receiving
    All is full of love
    Your phone is off the hook
    All is full of love
    Your doors are all shut
    All is full of love

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    14 Jahre 1 Monat her - 14 Jahre 1 Monat her #26456 von farzam

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night
    • i wish to be a Writer

  • Beiträge: 1014
  • Dankeschön erhalten:: 517

  • Geschlecht: männlich
  • Geburtstag: 16 Mai 1991
  • :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:
    خداوند روانت را شاد گرداند مرد....
    تصور داستان بالا واقعا غير قابل توان تحمل كردن ه...
    :cry: :cry: :cry: :bye2: :bye2:

    She works so hard, just to make her way
    For a man who just don’t appreciate
    Letzte Änderung: 14 Jahre 1 Monat her von farzam.
    Folgende Benutzer bedankten sich: مایکلا, mahsa

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    Moderatoren: مایکلا
    Ladezeit der Seite: 0.482 Sekunden
    Powered by Kunena Forum