Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

يك نوشته ي كوچك....

14 Jahre 4 Monate her - 13 Jahre 2 Monate her #23672 von farzam

  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
  • i wish to be a Writer

  • Beiträge: 1014
  • Dankeschön erhalten:: 517

  • Geschlecht: männlich
  • Geburtstag: 16 Mai 1991
  • سال ها پيش وقتي كه تازه آغاز به بيابان گردي كرده بودم در مسير يك روستايي، در كوه پايه ي كوهي با جمعيت زيادي رو به رو شدم كه در جلوي در خانه اي صف كشيده بودند.
    كنجكاو به طرف آنجا رفتم و از چند نفري كه در انتهاي صف ايستاده بودند جريان را جويا شدم
    آنها در حالي كه غرق در صحبت و دود سيگارهايشان بودند رو به من كردند و يكي از آنها گفت: براي ملاقات با " منجي " منتظر ايستاده ايم، به تازگي عده اي به روستاي ما آمده اند و در اين خانه ساكن هستند كه ميگويند " منجي " دنيا نيز با آنهاست. ما منتظريم تا فرصتي پيش بيايد و " او " را ببينيم.
    نزديك به يك ساعت گذشت و نوبت من شد تا به درون خانه بروم. وارد خانه شدم؛ خانه ي كوچكي بود و پيرزني تنها در اتاق نشسته بود!!! با كنجكاوي نگاهش ميكردم كه با دستش به طرفي اشاره كرد كه پارچه اي آويزان بود و گفت: " منجي " پشت آن پارچه است.
    با تعجب پيرزن را باري ديگر نگاه كردم و به طرف پارچه رفتم. پارچه را كنار زدم و به سمت ديگرش رفتم!!! خيره به آنچه چشمانم ميديدند به فكر فرو رفتم
    پشت پارچه يك آينه ي بزرگ بود كه تصوير خودم را ميديدم.
    و در زير آن نوشته شده بود :
    ميتواني باور كني، ميتواني باور نكني

    She works so hard, just to make her way
    For a man who just don’t appreciate
    Letzte Änderung: 13 Jahre 2 Monate her von farzam.
    Folgende Benutzer bedankten sich: شايان, Termeh, Nasim, FeanoR, کوچکترین طرفدار, NicoleL2, kingmichael, mahan, شاپرک, aisan und 1 weitere Personen haben sich bedankt.

    Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.

    Moderatoren: Ehsanblackfire
    Ladezeit der Seite: 0.277 Sekunden
    Powered by Kunena Forum