▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
14 Jahre 1 Monat her #26990
von پریا
پریا antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
من گم شده ام
احساس عجیبی به تو دارم
آیا تو هرگز خواهی فهمید؟
مخفیانه تو را می خواهم
و در آرزوی آن هستم که مرا بخواهی
عزیزم
هر آنچه که می بینم تو هستی
هر آنچه که می شنوم صدای توست
هر کاری که می کنم برای توست
آه
زمانیکه با من حرف می زنی....کاش بشود که احساس کنم دوستم می داری
مخفیانه دوستت دارم
مخفیانه دوستت دارم
آیا روزی می فهمی که عاشقت هستم؟؟؟؟؟؟
احساس عجیبی به تو دارم
آیا تو هرگز خواهی فهمید؟
مخفیانه تو را می خواهم
و در آرزوی آن هستم که مرا بخواهی
عزیزم
هر آنچه که می بینم تو هستی
هر آنچه که می شنوم صدای توست
هر کاری که می کنم برای توست
آه
زمانیکه با من حرف می زنی....کاش بشود که احساس کنم دوستم می داری
مخفیانه دوستت دارم
مخفیانه دوستت دارم
آیا روزی می فهمی که عاشقت هستم؟؟؟؟؟؟
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 1 Monat her #26993
von پریا
فقط ع.ش.ق 
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد
تو را صدا کردم
در تاریکترین شب ها
دلم صدایت کرد
و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی
با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی
با تنت برای تنم لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینان بخش بود
صدایت میزنم گوش بده
قلبم صدایت میزند
شب، گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم
از پنجرههای دلم
به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابی است
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمه دریاهاست
پریا antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد
تو را صدا کردم
در تاریکترین شب ها
دلم صدایت کرد
و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی
با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی
با تنت برای تنم لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینان بخش بود
صدایت میزنم گوش بده
قلبم صدایت میزند
شب، گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم
از پنجرههای دلم
به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابی است
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمه دریاهاست
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Wochen her - 14 Jahre 3 Wochen her #27856
von کوچکترین طرفدار
Beiträge:
641
Dankeschön erhalten::
689
Geschlecht:
männlich
Geburtstag:
20 Juni 1990
- Wanna Be Starting Something
-
- i♥MJ
کوچکترین طرفدار antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
میدانی زجر آور است کسی را دوس داشته باشی که سهم تو نیست
پرنده ای که مال تو نیست صد قفس هم برایش بسازی باز هم رفتنیست
ولی عیبی ندارد میدانی روزی می رسد که در خیال خود جای خالی ام را حس کنی !
در دلت با بغض بگویی : کاش اینجا بود . . .
اما من دیگر به خوابت هم نمی آیم . . .
(نويسنده: ناشناس)
پرنده ای که مال تو نیست صد قفس هم برایش بسازی باز هم رفتنیست
ولی عیبی ندارد میدانی روزی می رسد که در خیال خود جای خالی ام را حس کنی !
در دلت با بغض بگویی : کاش اینجا بود . . .
اما من دیگر به خوابت هم نمی آیم . . .
(نويسنده: ناشناس)
Letzte Änderung: 14 Jahre 3 Wochen her von کوچکترین طرفدار.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Wochen her #27861
von Hamid
Hamid antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
با تنی سبز می نویسم
گرچه تو را نشانی نیست
با چشمانی خیس می خندم
که عشق تنها کافی نیست...
( خودم! 6-7 سال پیش)
گرچه تو را نشانی نیست
با چشمانی خیس می خندم
که عشق تنها کافی نیست...
( خودم! 6-7 سال پیش)
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Wochen her - 14 Jahre 3 Wochen her #27868
von atefe
قشنگ بود ..عجب ارایه هایی به چشم میخوره . پارادوکس در مفهوم ...عالیه !
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
atefe antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
با چشمانی خیس می خندم
قشنگ بود ..عجب ارایه هایی به چشم میخوره . پارادوکس در مفهوم ...عالیه !
همیشه عاشق شو وعشق بورز...بزرگ و دوست داشتنی خواهی شد.
Letzte Änderung: 14 Jahre 3 Wochen her von atefe.
Folgende Benutzer bedankten sich: Hamid
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 3 Wochen her #27892
von پریا
پریا antwortete auf ▒ عاشقـــــــــــــونه ▒
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. 
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
(
این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم.
میدانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمیگردد..
میدانم تمام میشود و ما رها میشویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..
(این روزها دیگر پشت پنجره مینشینم و به استقبال باران میروم.
میدانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
میدانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمیگردد..
میدانم تمام میشود و ما رها میشویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
Ladezeit der Seite: 0.416 Sekunden