Skip to content
BAD 25
You ain't Bad. You ain't nothin'. #Who'sBad eMJey.com Michael Jackson Fans United

داستان هایی از مایکل جکسون

Please log in or create an account to join the conversation.

15 years 1 day ago - 14 years 11 months ago #13780 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
این پست احتمالا پست اول اون تاپیک بود که فکر کنم کاره سامی باشه:-? :

اينها نمونه هايي از داستانهاي بيشماري هستند كه نشان دهنده ي قلب بزرگ مايكل اند.

از اين به بعد اين تاپيك اختصاص پيدا ميكنه به نكات ريز و جزئي ولي خيلي مهم كه نشون ميده واسه چي اينهمه آدم تو دنيا مايكل رو ميخوان و دوستش دارن... بحث خيلي جديه! نوشتن هر نكته ي به ظاهر كوچيك و بي اهميتي كه چيزي رو در مورد روح بزرگ مايكل براي ما افشا كنه آزاده... كيا هستن؟

اگه مطلب تازه ای پیدا کردین بذارین اینجا تا باهم تقسیم کنیم;;)

داستان اول

Childhood


سال 1995

وقتي خانم فلمينگ، در 21 فوريه سال 1995، كريگ آلن فلمينگك پسر 22 ماهه و برادر 3 ساله اش، مايكل رابرت جونيور را از سر پلي به درون رودخانه ي لس آنجلس پرت كرد و باعث قتل كريگ آلن گرديد (خوش بختانه رابرت نجات پيدا كرد)، مايكل هم مانند هر شهروند آمريكايي ديگري بهت زده شد و آهنگ Childhood را به آن دو تقديم كرد.

مايكل در مراسم خاكسپاري كريگ شركت كرد و مبلغي را نيز به بنياد خيريه اي كه براي كمك به رابرت بر پا شده بود، اهدا نمود.

URL=http://img4up.com/] [/URL]
Last edit: 14 years 11 months ago by Elnaz.
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, Nasim, InvincibleMJ, m.yMJJ, miladza
15 years 1 day ago #13820 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
داستان دوم

آقاي جنتلمن


تابستان سال 1997 ـ سنگاپور

آنچه ميخوانيد مصاحبه اي است با خانم جني چوآ، مدير هتلي كه مايكل در زمان حضور در سنگاپور در آن اقامت داشت. پيش از آغاز مصاحبه، صحنه هايي از حضور مايكل در اين هتل نمايش داده ميشود. مايكل كلاه به سر دارد و ماسك زده است. خم ميشود و به داخل اتومبيلش ميرود.
اين مصاحبه توسط آقاي ساني ليم انجام ميشود:

ساني ليم: (ميخندد) حالا با اين همه چيزي كه رسانه ها در مورد مايكل جكسون ميگن، نظر خودت و تجربه اي كه باهاش داشتي رو بگو. فكر ميكني اون همون جوريه كه رسانه ها ميگن؟

جني چوا: (كمي مكث) بذار يكي شو تعريف كنم بعد شايد خودت بتوني نتيجه گيري كني...

ساني ليم: (خنده كوتاه) راستش من بيشتر مشتاقم حرفهاي تو رو بشنوم.

جني چوآ: فكر ميكنم اون مرد بسيار شيرين و دوست داشتني ايه.

ساني ليم: ام م م...

جني چوآ: اون اومد تو... دفعه ي اولي كه وارد هتل شد رو ميگم... البته حواسش جمع بود كه ديده نشده و هياهو به پا نشه و باقي ماجرا...

ساني ليم: خوب

جني چوآ: و واسه همين خواست كه از يه راه مخفي وارد هتل بشه (در پشتي)

ساني ليم: خوب

جني چوآ: وقتي ديگه داشت هتل رو ترك ميكرد، از يه نفر پرسيد كه آيا ميتونه من رو ببينه..... مايكل به اون فرد گفت ”مايلم بانو را ملاقات كنم.“ .... آره به من گفت بانو...

ساني ليم: (خنده)

جني چوآ: (لبخند ميزند) من به اتاقش رفتم و مايكل خيلي با وقار و آرامش (جني با صدايي آرام و ملايم ادامه ميدهد) گفت ”ميخواستم از شما به خاطر اينكه مرا اينجا پذيرفتيد بسيار سپاسگزاري كنم.“

ساني ليم: ام م م..... (لبخند ميزند و سر تكان ميدهد)

جني چوآ: (همراه با بالا بردن ابروهايش ادامه ميدهد) ”اين بايد بهترين هتل دنيا باشد“

ساني ليم: بايد همينطور باشه...

جني چوآ: و بعد عكس گرفتيم. از من اجازه گرفت ”اجازه دارم دستم رو دور كمرتون بذارم... يه عكس بگيريم؟“... (جني با غرور ادامه ميدهد) الان اون عكس رو دارم.

URL=http://img4up.com/] [/URL]
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, mjforever, Nasim, m.yMJJ, NicoleL2
14 years 11 months ago - 14 years 11 months ago #14133 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
داستان سوم

مجله ي وايب


دسامبر 1997

مايكل نشان داد كه همانقدر كه به كودكان عشق مي ورزد، به بزرگسالان نيز اهميت ميدهد.

اين داستان مربوط است به زماني كه مايكل در حال رانندگي بطرف لس آنجلس بود. او كه شاهد سقوط هواپيماي يك زوج ميانسال است، توقف ميكند، از ماشين پياده ميشود و به كمك آنها ميشتابد. پس از آنكه مطمئن ميشود كه حالشان خوب است، آنها را سوار ليموزين خود ميكند و به مقصدشان ميرساند.

...

URL=http://img4up.com/] [/URL]
Last edit: 14 years 11 months ago by farnaz mj.
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, Nasim, m.yMJJ, NicoleL2
14 years 11 months ago - 14 years 11 months ago #14134 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
داستان چهارم

نامه اي از سان هارپر


13 جوئن 2000


مايكل، تو مرد دوست داشتني، زيبا و با استعداد بدون اغراق زندگي مرا نجات دادي.

سه سال قبل پسرم بر اثر ديابت درگذشت. او تنها سيزده سال داشت. مرگ او مرا تا آن حد سست كرد كه از خدا خواستم زندگي مرا هم بگيرد تا به پسرم ملحق شوم اما انگار خدا هم دعاهاي مرا نميشنيد. من تصميم گرفته بودم كه به زندگي ام پايان دهم. فقط منتظر بودم تا در خانه تنها بمانم و نقشه ام را عملي كنم. بعدها اتفاقي افتاد كه فهميدم نه تنها خدا دعاهاي مرا شنيده بلكه به طرزي عجيب به آنها جواب داده بود. من حالا مي دانم كه خدا واقعا شوخ طبع است.

يك شب دوستم مرا مجبور كرد كه با او بيرون بروم. از كنار يك كلوپ گذشتيم. آنها درحال رقصيدن به سبكي بودند كه من تا آن زمان نديده بودم. موسيقي كه با آن مي رقصيدند مرا ميخكوب كرد و در روحم جاري شد و وجودم را روشن كرد. نمي توانستم لذتي را كه از گوش دادن به آن مي بردم باور كنم. نور وجودم را پس از ماهها تاريكي فراگرفته بود. نام موسيقي را كه با آن مي رقصيدند پرسيدم. نام اهنگ Jam بود از آلبوم Dangerous. من خيلي هيجان زده شدم. به دوستم گفتم كه حتما بايد آن البوم را بخرم. شاد و سرحال ديدن من بعد از ماهها، او را متعجب كرده بود. آلبوم را خريدم. از صبح تا شب به آن گوش مي دادم و ديگر هرگز به خاتمه دادن به زندگي ام فكر نكردم.

بعد از گذشت سه سال مادرم را نيز بر اثر سرطان از دست دادم اما اين بار، مايكل تو آنجا بودي تا به من قدرت بدهي. مانند اين است كه آهنگ You Are Not Alone را براي من مي خواندي. كلمات تو به من قدرت بخشيد و مرا از سقوط در تاريكي نجات داد. من هر روز از خدا سپاس گزاري مي كنم كه تو را به زندگي من وارد نمود و آن را با موسيقي فوق العاده ي تو روشني بخشيد. مايكل به خاطر تو است كه من هنوز اينجا هستم تا از بودن با پنج نوه و دو دخترم لذت ببرم. با تمام روح و قلبم از تو ممنونم مايكل و مي خواهم بداني كه تو تنها نيستي. من هميشه با تو خواهم بود و تا ابد يكي از طرفداران وفادار تو خواهم ماند. تو را صميمانه دوست دارم و آرزو مي كنم همان طور كه خداوند زندگي مرا با وارد كردن تو به آن، حفظ كرد زندگي تو را نيز حفظ كند.

URL=http://img4up.com/] [/URL]
Last edit: 14 years 11 months ago by farnaz mj.
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, mjforever, Nasim, m.yMJJ, NicoleL2, miladza
14 years 11 months ago #14336 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
داستان پنجم

من در اطاق مايكل جكسون بودم


مارس 2005

لئونارد پيتز جونيور ـ برنده ي جايزه ي منتقد برتر سال 2004


اين قضيه به مدتها پيش برميگردد. بر خلاف اتهاماتي كه بر او وارد شده است ، او نه به من " شربت مسيح " تعارف كرد و نه عكسهاي مبتذل نشانم داد. تنها چيزي كه به خاطر مياورم يك صندلي چوبي است و قفسه ي مملو از يادگاريهاي مربوط به سينما ، والت ديزني , Three Stooges و يك تصوير از خود مايكل جكسون در نقش " مترسك " در فيلم " The Wiz " كه بر ديوار اطاق آويزان بود.

براي آنكه وارد محوطه ي خانه ي او شوم ، اسمم را داخل يك جعبه ي الكتريكي صدا زدم. يك در سياه و سنگين آهسته باز شد و من داخل شدم. قبل از اينكه قدم در جاده ي دراز ماشين رو بگذارم ، بايد از كنار قفس سگهاي وحشي رد ميشدم.

" طوري رفتار كن كه انگار ميخواي منو بزني " . جكسون اين را در حاليكه با دستش به سگها اشاره ميكرد گفت. من از روي اطاعت مشتم را بالا آوردم و يك قدم به سوي او برداشتم. سگها به طرف ديواره هاي قفس هجوم آوردند . پارس ميكردند و از دهانشان آب ميچكيد. همانطور كه من مواظب بودم شلوارم را خيس نكنم ، جكسون از شدت خنده روي زانوهايش خم شده بود.

او يك موجود اسرار آميز بود. زندگي اي كه او با آن صداي ملايم و نجوا گونه اش براي من توصيف كرد ، آميخته با احساس تنهايي ، جدايي و غم بود. او از اينكه به خاطر ترس از ازدحام جمعيت نميتوانست بيرون برود ، شكايت ميكرد. اما با اين حال گفت كه نصفه شبها پنهاني از خانه بيرون ميرود و در خيابانها به دنبال كسي ميگردد كه چند كلامي با او صحبت كند. من تا زمانيكه اين ماجرا را از زبان يك نفر ديگر نشنيده بودم ، نتوانستم آن را باور كنم. او گفت كه يك شب كه در حوالي خانه ي جكسون در حال رانندگي بوده است ، او را ديده است كه اطراف خانه اش پرسه ميزند.

من خانه ي او را با احساس تاسفي مبهم براي مشهور ترين مرد دنيا ترك كردم.

URL=http://img4up.com/] [/URL]
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, mjforever, farzam, Nasim, mhmj, NicoleL2
14 years 11 months ago #14910 by farnaz mj
  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
Profile details — farnaz mj
Gender
Female
Birthdate
05 Dec 1991
Location
شیراز
Thank you received
679
داستان ششم

پس از ملاقات با تو، پزشكان گفتند معجزه شده


جولاي 2005

مايكل عزيز

من هرگز كاري را كه تو براي پسرم "دانيل" انجام دادي، از خاطر نخواهم برد. پس از ملاقات با تو، پزشكان گفتند كه معجزه رخ داده است. زيرا براي چند ماه، اثري از نشانه هاي بيماري ايدز در او مشاهده نشد.

اكنون كه عدالت اجرا شده است، (نامه پس از پس از تبرئه ي مايكل از اتهاماتش نوشته شده است) من تنها ميخواهم حق شناسي و شادي خود را ابراز كنم.
خواهش ميكنم ديگر هرگز اجازه نده مردم اينچنين به تو آزار برسانند. من ميدانم كه تو خوش قلب هستي و ميخواهي به همه كمك كني، اما تمام مردم لياقت اين همه توجه تو را ندارند.

فرزند من اكنون با ما نيست، اما ميدانم كه از آن بالا هميشه مراقب توست. او هرگز كاري را كه تو برايش انجام دادي، از ياد نبرده است.
خدا تو را حفظ كند.

آنتونيا _ ايتاليا

(عكس دو نفره ي مايكل و دانيل ـ گرفته شده در سال 1997 ـ ميلان ـ ايتاليا)

URL=http://img4up.com/] [/URL]
The following user(s) said Thank You: مایکلا, shayan69, mjforever, NicoleL2
Moderators: مایکلا
Powered by Kunena Forum