يك نوشته ي كوچك....
14 years 4 months ago - 13 years 2 months ago #23672
by farzam
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
يك نوشته ي كوچك.... was created by farzam
سال ها پيش وقتي كه تازه آغاز به بيابان گردي كرده بودم در مسير يك روستايي، در كوه پايه ي كوهي با جمعيت زيادي رو به رو شدم كه در جلوي در خانه اي صف كشيده بودند.
كنجكاو به طرف آنجا رفتم و از چند نفري كه در انتهاي صف ايستاده بودند جريان را جويا شدم
آنها در حالي كه غرق در صحبت و دود سيگارهايشان بودند رو به من كردند و يكي از آنها گفت: براي ملاقات با " منجي " منتظر ايستاده ايم، به تازگي عده اي به روستاي ما آمده اند و در اين خانه ساكن هستند كه ميگويند " منجي " دنيا نيز با آنهاست. ما منتظريم تا فرصتي پيش بيايد و " او " را ببينيم.
نزديك به يك ساعت گذشت و نوبت من شد تا به درون خانه بروم. وارد خانه شدم؛ خانه ي كوچكي بود و پيرزني تنها در اتاق نشسته بود!!! با كنجكاوي نگاهش ميكردم كه با دستش به طرفي اشاره كرد كه پارچه اي آويزان بود و گفت: " منجي " پشت آن پارچه است.
با تعجب پيرزن را باري ديگر نگاه كردم و به طرف پارچه رفتم. پارچه را كنار زدم و به سمت ديگرش رفتم!!! خيره به آنچه چشمانم ميديدند به فكر فرو رفتم
پشت پارچه يك آينه ي بزرگ بود كه تصوير خودم را ميديدم.
و در زير آن نوشته شده بود :
ميتواني باور كني، ميتواني باور نكني
كنجكاو به طرف آنجا رفتم و از چند نفري كه در انتهاي صف ايستاده بودند جريان را جويا شدم
آنها در حالي كه غرق در صحبت و دود سيگارهايشان بودند رو به من كردند و يكي از آنها گفت: براي ملاقات با " منجي " منتظر ايستاده ايم، به تازگي عده اي به روستاي ما آمده اند و در اين خانه ساكن هستند كه ميگويند " منجي " دنيا نيز با آنهاست. ما منتظريم تا فرصتي پيش بيايد و " او " را ببينيم.
نزديك به يك ساعت گذشت و نوبت من شد تا به درون خانه بروم. وارد خانه شدم؛ خانه ي كوچكي بود و پيرزني تنها در اتاق نشسته بود!!! با كنجكاوي نگاهش ميكردم كه با دستش به طرفي اشاره كرد كه پارچه اي آويزان بود و گفت: " منجي " پشت آن پارچه است.
با تعجب پيرزن را باري ديگر نگاه كردم و به طرف پارچه رفتم. پارچه را كنار زدم و به سمت ديگرش رفتم!!! خيره به آنچه چشمانم ميديدند به فكر فرو رفتم
پشت پارچه يك آينه ي بزرگ بود كه تصوير خودم را ميديدم.
و در زير آن نوشته شده بود :
ميتواني باور كني، ميتواني باور نكني
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
Last edit: 13 years 2 months ago by farzam.
The following user(s) said Thank You: شايان, Termeh, Nasim, FeanoR, کوچکترین طرفدار, NicoleL2, kingmichael, mahan, شاپرک, aisan and 1 other people also said thanks.
Please Log in or Create an account to join the conversation.
Time to create page: 0.255 seconds