Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_FR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1263

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_TO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1264

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNFR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1265

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNTO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1266

آدمي كه ميخواست متفاوت باشد !!!

قبل 13 سنوات 1 شهر - قبل 13 سنوات 1 شهر #32302 by farzam

  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
  • i wish to be a Writer

  • مشاركات: 1014
  • Thank you received: 517

  • Gender: Male
  • Birthdate: 16 أيار 1991
  • آدمی بود که می خاست متفاوت باشه. دستاشو می کرد توی جوراباش پاهاشو میکرد توی دستکشهای لنگه به لنگه اش..شلوارشو سرش می کرد. پیش بند آشپزخونه رو تنش می کرد. عینک دودیش رو که فقط یه شیشه داشت وارونه می زد روی چشماش...چون می خاست متفاوت باشه!
    وقتی بیدار می شد یا خوراک قورباغه می خورد یا هشت پای سرخ شده با سس هزارپا.
    تازه در طول شبانه روز فقط همین یه وعده غذا رو میخورد چون میخاست متفاوت باشه!
    توی خیابون عقب عقب راه می رفت. گاهی وقتا هم چند ساعتی وسط خیابون اصلی می نشست و بعد...... بووووق بوووووق
    زمستونا........مایو میپوشید
    تابستونا........پالتوی پشمی.
    چون میخاست متفاوت باشه!
    روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! در طول سال فقط ۲بار می رفت حموم. یک بار تابستون یک بار زمستون. اونم حموم ۱۴-۱۵ روزه! چون میخاست متفاوت باشه!
    اهل کارای فرهنگی مثل مطالعه و این حرفاهم بود. همیشه کتابای هزار و ششصد-هفتصد صفحه ای انتخاب می کرد و از آخر شروع میکرد به خوندن! چون میخاست متفاوت باشه!
    تا اینکه.........
    یه روز به این فکر کرد که قراره بمیره.... پس به این نتیجه رسید که اگر همین طوری بمیره نمی تونه متفاوت باشه و این برخلاف زندگی متفاوتش است.... به خاطر همین آنقدر خمیر دندون خورد تا مرد!
    چون می خاست متفاوت باشه!
    وقتی مرد همه مردم می خندیدن. چون می خاستند برای یک آدم متفاوت متفاوت عزاداری کنند و مطمئن بودند روح او به طور متفاوتی خوشحال میشه.... چون می خاست متفاوت باشه!
    از کتاب هفت داستان متفاوت نوشته ی فرنوش عبدلی

    She works so hard, just to make her way
    For a man who just don’t appreciate
    آخر تعديل قبل 13 سنوات 1 شهر بواسطة farzam .
    The following user(s) said Thank You: شايان, Ehsan, kingmichael, شاپرک, Michaellover, bahareh

    Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.

    قبل 13 سنوات 1 شهر #32314 by kingmichael

    • Dangerous
    • Dangerous
    • Legends live forever

  • مشاركات: 2642
  • Thank you received: 1458

  • Gender: Male
  • Birthdate: غير معروف
  • جالب بود :))

    "روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! "

    این از مشخصات شدیدا مورد علاقه ی منه که کل خونه رو کلافه کرده :D :D
    یه بار امتحان کنید پشیمون نمیشید ! :D شب تا صبح بشینید کتاب بخونید ، این قدر آرامش شب روتون تاثیر میزاره که اصلن نمیفهمید زمان کی میگذره !
    من معمولا کتاب های سنگین و فلسفی رو میزارم نصفه شبا ! به طرز وحشتناکی درک علمی آدم میره بالا !!!!
    The following user(s) said Thank You: farzam

    Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.

    Moderators: Ehsanblackfire
    الوقت لإنشاء الصفحة: 0.288 ثانية
    بدعم من منتدى كونينا