Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_FR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1263

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_TO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1264

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNFR_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1265

Warning: Constant _UDDEIM_NOMESSAGES2_UNTO_FILTERED already defined in /var/www/sites/.releases/emjey.com/37baf38d3bd5-39f6aec83a6d/administrator/components/com_uddeim/language.utf8/arabic.php on line 1266

دستان بهشتی

قبل 14 سنوات 4 شهور - قبل 14 سنوات 4 شهور #23956 by Michaellover

  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
  • Live The Life You Love

  • مشاركات: 1636
  • Thank you received: 1065

  • Gender: Male
  • Birthdate: 10 آب 1997
  • در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند. سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد. قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود. اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود. سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي".


    اینم تابلو


    "...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
    آخر تعديل قبل 14 سنوات 4 شهور بواسطة Michaellover .
    The following user(s) said Thank You: Jasmine Jackson-mjforever, farzam, Nasim, NicoleL2, kingmichael, شاپرک, Erfan

    Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.

    قبل 14 سنوات 4 شهور #23965 by kingmichael

    • Dangerous
    • Dangerous
    • Legends live forever

  • مشاركات: 2642
  • Thank you received: 1458

  • Gender: Male
  • Birthdate: غير معروف
  • michaellover أكتب: در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند. سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد. قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود. اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود. سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي".


    اینم تابلو


    :cry: :cry:

    Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.

    قبل 14 سنوات 4 شهور #23968 by Erfan

    • Speechless
    • Speechless

  • مشاركات: 35
  • Thank you received: 57

  • Gender: Unknown
  • Birthdate: غير معروف
  • خیلییییی عالیییی بود افرین

    Please تسجيل الدخول or إنشاء حساب.. to join the conversation.

    Moderators: Ehsanblackfire
    الوقت لإنشاء الصفحة: 0.293 ثانية
    بدعم من منتدى كونينا