جملاتي از كتابهاي مختلف
13 anos 5 meses atrás #31105
por farzam
Postagens:
1014
Obrigado Recebido:
517
Sexo:
Masculino
Aniversário:
16 Mai 1991
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
- farzam
-
Autor do Tópico
- Desconectado
- Working Day And Night
-
- i wish to be a Writer
Respondido por farzam no tópico جملاتي از كتابهاي مختلف
دِميان ( مقدمه )_ هرمان هسه_1919
امروزه انساني را كه به واقع حيات دارد كمتر از هر زمان ديگري درك ميكنند، اين روزها آدميان را كه هر كدامشان
معرف آزمايش و تجربه ي گرانبها و بي همتاي دستگاه خلقت است،
گروه گروه،
يكجا
ميكُشند...
امروزه انساني را كه به واقع حيات دارد كمتر از هر زمان ديگري درك ميكنند، اين روزها آدميان را كه هر كدامشان
معرف آزمايش و تجربه ي گرانبها و بي همتاي دستگاه خلقت است،
گروه گروه،
يكجا
ميكُشند...
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: atefe
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
13 anos 5 meses atrás - 13 anos 5 meses atrás #31111
por farzam
Postagens:
1014
Obrigado Recebido:
517
Sexo:
Masculino
Aniversário:
16 Mai 1991
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
- farzam
-
Autor do Tópico
- Desconectado
- Working Day And Night
-
- i wish to be a Writer
Respondido por farzam no tópico جملاتي از كتابهاي مختلف
در ساحل رودخانه ي پيدرا نشستم و گريستم ( مقدمه ) _ پائلو كوئيلو
من براي عشقي رنج ميكشم كه ارزش اين رنج را ندارد،
ما رنج ميكشيم چون گمان ميكنيم كه بيشر از آنچه بدست آورده ايم، ايثار كرده ايم.
از متن اصلي :
خوشبختي گاه يك توفيق است ولي در بيشتر موارد يك پيروزيست. لحظه ي جادويي كمك ميكند تا ما تغيير كنيم.
مارا برميآنگيزد تا به جست و جوي روياهايمان برويم. بي شك زنج خواهيم كشيد و لحظات دشواري را خواهيم گذراند اما اينها همه گذرا هستند و اثري به جا نخواهند گذاشت.
بيچاره كسي كه از خطر كردن ميترسد. او هرگز سر خورده نميشود، نا اميد نميشود، مانند كسي كه به دنبال تحقق روياهايش زندگي ميكند رنج نخواهد كشيد اما هنگامي كه به گذشته نگاه ميكند قلبش به او خواهد گفت: با معجزه ها كه در مسير تو بود چه كردي ؟
با استعدادهايت ؟ آنها را درون چاهي عميق به خاك سپردي چون ميترسيدي كه از دستشان بدهي......
من براي عشقي رنج ميكشم كه ارزش اين رنج را ندارد،
ما رنج ميكشيم چون گمان ميكنيم كه بيشر از آنچه بدست آورده ايم، ايثار كرده ايم.
از متن اصلي :
خوشبختي گاه يك توفيق است ولي در بيشتر موارد يك پيروزيست. لحظه ي جادويي كمك ميكند تا ما تغيير كنيم.
مارا برميآنگيزد تا به جست و جوي روياهايمان برويم. بي شك زنج خواهيم كشيد و لحظات دشواري را خواهيم گذراند اما اينها همه گذرا هستند و اثري به جا نخواهند گذاشت.
بيچاره كسي كه از خطر كردن ميترسد. او هرگز سر خورده نميشود، نا اميد نميشود، مانند كسي كه به دنبال تحقق روياهايش زندگي ميكند رنج نخواهد كشيد اما هنگامي كه به گذشته نگاه ميكند قلبش به او خواهد گفت: با معجزه ها كه در مسير تو بود چه كردي ؟
با استعدادهايت ؟ آنها را درون چاهي عميق به خاك سپردي چون ميترسيدي كه از دستشان بدهي......
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
Ultima edição: 13 anos 5 meses atrás por farzam.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: kingmichael
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
13 anos 4 meses atrás - 13 anos 4 meses atrás #31366
por kingmichael
Postagens:
2642
Obrigado Recebido:
1458
Sexo:
Masculino
Aniversário:
Indeciso
- Dangerous
-
- Legends live forever
Respondido por kingmichael no tópico جملاتي از كتابهاي مختلف
شعری از راسل لاون - کتاب عصر افسانه ها - تامس بولفیتچ
ستارگان یکی پس از دیگری طلوع و غروب کردند
و بر یخ خاکستری زنجیرم جرقه زدند
خرس که تمام شب در اطراف آغل ستاره شمال پرسه زده است
اکنون در کنام خود غرق شده ،
در حالی که از ردپای خوشدل سحر میترسد.
کتاب عصر افسانه ها - تامس بولفیتچ - بخش 38 اساطیز شمالی ، واهالا ، والکی ریور
یک شب طولانی است
و دو شب طولانی تر
اما برای سه شب چه میتوان گفت ؟
قبلا به نظرم یک ماه
نیمی از این چند روزه ی آرزومندی می آمد
خیلی این کتاب رو دوست دارم ، دو بار کامل خوندمش ولی هنوز اسم خیلی از شخصیت هاشو یادم نیست
فقط دو صفحه اسم شخصیت باید جلوت باشه تا بفهمی چی به چیه !!!
ستارگان یکی پس از دیگری طلوع و غروب کردند
و بر یخ خاکستری زنجیرم جرقه زدند
خرس که تمام شب در اطراف آغل ستاره شمال پرسه زده است
اکنون در کنام خود غرق شده ،
در حالی که از ردپای خوشدل سحر میترسد.
کتاب عصر افسانه ها - تامس بولفیتچ - بخش 38 اساطیز شمالی ، واهالا ، والکی ریور
یک شب طولانی است
و دو شب طولانی تر
اما برای سه شب چه میتوان گفت ؟
قبلا به نظرم یک ماه
نیمی از این چند روزه ی آرزومندی می آمد
خیلی این کتاب رو دوست دارم ، دو بار کامل خوندمش ولی هنوز اسم خیلی از شخصیت هاشو یادم نیست
فقط دو صفحه اسم شخصیت باید جلوت باشه تا بفهمی چی به چیه !!!
Ultima edição: 13 anos 4 meses atrás por kingmichael.
Os seguintes usuário(s) disseram Obrigado: farzam
Por favor Entrar ou Registrar para participar da conversa.
Tempo para a criação da página:0.293 segundos