Skip to main content

شبکه‌ی یوتوب بروز شد

این بار در شبکه‌ی یوتوب ما رقص دنجروس از عماد را تماشا کنید. و یا از اینجا دانلود نمایید. شما می‌توانید برای مشارکت در انتخاب بهترین رقصنده‌ی ایرانی سبک مایکل جکسون، بر روی لایک ویدیوها در یوتوب کلیک نمایید تا رای شما شمارش شود. منتظر کلیپ‌های رقص بیشتری از شما هستیم. به ما ایمیل بزنید. eMJey.com

شبکه‌ی یوتوب بروز شد

شبکه‌ی یوتوب ما با کلیپ رقص پرهام با آهنگ Behind The Mask مایکل جکسون به روز شده است. تماشا کنید. و یا از اینجا دانلود نمایید. شما می‌توانید برای مشارکت در انتخاب بهترین رقصنده‌ی ایرانی سبک مایکل جکسون، بر روی لایک ویدیوها در بخش Dance Like Michael Jackson در شبکه‌ی یوتوب کلیک نمایید تا رای شما شمارش شود. منتظر کلیپ‌های رقص بیشتری از شما هستیم. به ما ایمیل بزنید. eMJey.com

شبکه‌ی یوتوب بروز شد

امید کلیپ رقص مختلط خود را برای ما فرستاده است. می‌توانید آن را در شبکه‌ی یوتوب تماشا و یا در اینجا دانلود نمایید. کلیپ‌ها یا آثار هنری خود را برای قرار گرفتن در سایت به آدرسبفرستید. eMJey.com

شبکه‌ی یوتوب بروز شد

دانیال کلیپ رقص دنجروس خود را برای ما فرستاده است. می‌توانید آن را در شبکه‌ی یوتوب تماشا و یا در اینجا دانلود نمایید. کلیپ‌ها یا آثار هنری خود را برای قرار گرفتن در سایت به آدرسبفرستید. eMJey.com

شبکه‌ی یوتوب بروز شد

شبکه‌ی یوتوب با کلیپ رقص اسکریم از عماد بروز شده است. می‌توانید آن را در یوتوب تماشا و یا در اینجا دانلود نمایید. کلیپ‌ها یا آثار هنری خود را برای قرار گرفتن در سایت به آدرسبفرستید. eMJey.com

شبکه‌ی یوتوب ما و رقصهای شما

یک کلیپ دیگر از گروه سون ایلون در شبکه‌ی یوتوب ما بارگذاری شده است. ماهان، آرین و بهزاد در این کلیپ ترکیبی از رقص‌های They Don't Care About Us - بیلی جین - تریلر - بیت ایت و دنجروس را اجرا می‌کنند. در یوتوب تماشا کنید و یا با دو کیفیت معمولی و خوب دانلود نمایید. اگر هر یک از این کلیپ‌های رقص توجه‌تان را جلب کرده است می‌توانید بر روی لایک ویدیوها کلیک کنید و یا کامنت بگذارید. ویدیوهای بیشتر را در بخش Dance Like Michael شبکه‌ی یوتوب ما ببینید. منتظر کلیپ‌های رقص بیشتری از شما هستیم. به ما به آدرس News[at]eMJey.com ایمیل بزنید. eMJey.com

فرزندان مایکل در مصاحبه با اپرا از پدرشان گفتند (همراه با لینک دانلود)

روز گذشته مصاحبه‌ی اپرا وینفری با اعضای خانواده‌ی جکسون از تلویزیون پخش شد. برنامه با کاترین آغاز شد و سپس در حیاط همراه با جو و سپس پرینس، پاریس و بلنکت (فرزندان ۱۳، ۱۲ و ۸ ساله‌ی مایکل) ادامه یافت. علاوه بر آنها، جعفر و جرماجستی - پسران جرمین - دانته، جنویو و رندی جونیور - فرزندان رندی - و دختر ربی نیز حضور داشتند. متن کامل مصاحبه همراه با لینک دانلود به زودی در این صفحه قرار خواهد گرفت. اما اکنون به بخش‌هایی از مصاحبه توجه کنید. همچنین برای دانلود ویدیوی کوتاه مربوط به مصاحبه با فرزندان مایکل در ۶ بخش کلیک نمایید: ۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - ۶ .
***********************************************************
پاریس در این مصاحبه از یک استعداد مخفی سلطان پاپ پرده برداشت: آشپزی! پاریس: او واقعا یک پدر عادی بود، به استثنای اینکه بهترین بابای دنیا بود. به گونه‌ای احساس کردم که هیچکس نفهمید او چقدر پدر خوبی بود. او بهترین آشپز بود. او بهترین نان توست‌های فرانسوی را درست میکرد. او بهترین صبحانه‌ی دنیا را حاضر میکرد. پرینس در مورد ماسک‌هایی که او و خواهر و برادرش در کودکی به چهره می‌زدند و در گذشته پدرشان را هدف تندترین حمله‌های رسانه‌ها قرار داده بود، نکته‌ی مهمی را برای همگان روشن کرد: آنها هنگامی‌ که با مایکل بیرون میرفتند، چهره‌هاشان را می‌پوشاندند تا وقتی که بدون او هستند، کسی آنها را نشناسد و برایش مزاحمتی ایجاد نکند. آنها از اینکه چهره‌هاشان در کودکی پوشانده می‍‌شده است قدردانی می‌کنند زیرا می‌دانند برای حفاظت از خود آنها بوده است. پاریس با لبخند می‌گوید: او تلاش کرد ما را بدون اینکه بدانیم او کیست، بزرگ کند اما در حقیقت زیاد هم موفق نبود.پرینس از خاطراتش گفت: وقتی در بحرین بودیم، عادت داشتیم صبح زود بیدار شویم و برویم روی ساحل قدم بزنیم. پاریس: یک بار بر روی پشت بام خانه‌مان در لاس وگاس نشسته بودیم. لوکسر (هتل) و تمام چراغانی‌های شهر را می‌دیدیم. اسنیکرز و سودا خوردیم." پاریس: گاهی او مرا با خود به موزه می‌برد زیرا هر دو عاشق هنر هستیم. بیرون خانه استُپ بازی می‌کردیم. او کنیا (سگ‌ خانگی) را ۴ سال قبل برای‌ ما خرید. پرینس و پاریس از امسال به مدرسه رفته‌اند و شاید بلنکت نیز سال آینده وارد کلاس چهارم دبستان شود. بلنکت گفت پرینس می‌توانسته است از مقررات پدر قسر در رود، اما او نمی‌توانسته است. پرینس گفت که سرگرمی مورد علاقه‌اش بازی‌های ویدیویی و ورزش است. او می‌خواهد فیلم بسازد و کارگردانی کند و پاریس نیز می‌خواهد بازیگر شود. اپرا پرسید بیش از همه، دلت برای چه چیز تنگ شده است؟ پاریس جواب داد: همه چیز
--------------------------------------------------------------------------------
کاترین در مورد روز فوت مایکل، در بیمارستان ‌گفت: "می‌دانید بیش از همه، چه چیز قلبم را شکست؟ وقتی کارمندان بیمارستان به ما گفتند «دیگر می‌توانید محل را ترک کنید.»... و پرینس و پاریس گفتند «ما کجا داریم می‌رویم؟»..." کاترین می‌گوید با اینکه کودکان به زندگی جدیدشان دارند بسیار خوب خو می‌گیرند، اما اغلب اوقات به یاد پدرشان هستند: "... «بابا این کار را می‌کرد، بابا آن کار را می‌کرد. بابا این کار را اینطور می‌کرد.»... پاریس بسیار احساساتی است. او تمام مدت در موردش حرف میزند. او قوی است. تمامی عکس‌های دیوارهای اتاقش از مایکل است..." کاترین در مورد روز فوت مایکل در ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ می‌گوید: "بدترین روز زندگیم بود." او کتاب Never Can Say Goodbye را به یاد و خاطره‌ی پسرش منتشر کره است. "آنها به من نگفتند که او مرده است. صبر کردند تا به بیمارستان برسم. آنها به دکتر (کانراد موری، پزشک مایکل و متهم به قتل غیر عمد او) گفتند که به من بگوید." اما موری حرفش را به درازا کشاند و کاترین طاقت نداشت و حرفش را قطع کرد. پیش از آنکه به گریه بیافتد، می‌گوید: "پرسیدم حالش چطور است؟ حالش چطور است؟ آیا نجات یافت؟ و او گفت «نه، او فوت شد»." "نمی‌توانم او را به قتل عمد متهم کنم. نمی‌دانم آیا قصدی در کار بوده یا اتفاقی بوده است." او گفت که سعی کرده بود مایکل را از داروهایی مانند پروپوفول و جراحی دور نگاه دارد. در مورد بینی مایکل می‌گوید: "فکر کردم خیلی کوچک شده است. به او گفتم دیگر بس است، چرا ادامه می‌دهی؟" اپرا خطاب به جو جکسون گفت که از دیدارش در این خانه تعجب می‌کند زیرا شایعه‌ی طلاق آنها را شنیده بود. اما هر دو این موضوع را رد کردند. اپرا از جو پرسید که آیا پسرش از او وحشت داشته است؟ جو رد نمود و تاکید کرد که هرگز مایکل و هیچ یک از ۹ فرزندش را کتک نزده است، اما نهایتا افشا شد که با شلاق مایکل را میزده است! کاترین در کنار جو نشسته بود... "او از شلاق استفاده میکرد. بله این کار را میکرد. او از شلاق استفاده میکرد." البته کاترین توضیح می‌دهد: "سیاه پوستان فرزندان‌شان را همین گونه تربیت می‌کنند." جو از خودش دفاع می‌کند: "این کار آنها را از افتادن به زندان نجات میداد. آنها را خوب بزرگ میکرد. این ۹ بچه هرگز به زندان نیافتاده‌اند." منبع: eMJey / abcnews.go.com

فلش ماب تریلر در متروی لندن

اجرای آهنگ تریلر مایکل جکسون انتخاب مناسبی برای فلش ماب (Flash mob) است. این آهنگ همچنین طی جشن هالووین به کرات مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد. فلش ماب به قرارهای دست جمعی و خودجوش مردمی اطلاق می‌شود. افراد از طریق اینترنت، تلفن همراه و ابزاری دیگر خبررسانی می‌کنند و قرار بر این می‌گذارند که در زمان و مکان معینی همگی در یک رویداد جمعی شگفتی‌آور مانند یک رقص یا اجرای خیابانی شرکت کنند. قطار متروی لندن نیز شاهد فلش ماب بوده است. یکبار در سال ۲۰۰۸ مسافران از همه جا بیخبر با اجرای تریلر توسط چند جوان غافلگیر شدند و البته در پایان آنها را یک تشویق مهمان کردند. دانلود کنید. منبع: eMJey.com / london۲۴

فیلمی از مایکل جکسون در حال خواندن کتاب برای فرزندانش

mj-reads-book-to-his-kids.jpg اوایل امسال یک تکه از فیلم‌های شخصی مایکل جکسون که در آن نشسته بر روی کاناپه‌ای برای فرزندانش کتاب می‌خواند بر روی اینترنت لو رفت. گفته شد که بخش کاملتر این فیلم توسط فردی ناشناس در ای‌بی به فروش گذاشته شده است. این فروش مدتی بعد توسط فروشنده غیرفعال شد.
"Michael Jackson never before seen various years with Michael Jackson and his children home movies. This is color home movie with sound approximately ۶۰ minutes. It shows Michael and his kids in Africa, Parts filmed at Neverland Ranch and other countries throughout the world. Filmed on ۸mm video tape. It starts with the birthday party for Prince third birthday showing Michael, Prince, Paris, Macauly Culkin playing and opening gifts and singing Happy Birthday. Also shows various years to ۲۰۰۰ with Michael arm wrestling,on a Jet Ski, Sword Fighting with Star Wars Light Savers, Reading a book to Paris and Prince, Talking and playing with his kids. Spending time with Paris and Prince in his hotel room in Germany and other countries. This auction of the tape does not and will not include the purchase or transfer of any copyrights to the content filmed on the tape nor does the auction imply the copyrights to the content will be given,transferred or licensed. This auction is only for the tape itself. The quality is very good." My Brother Sammy" by Becky Edwards . منبع: eMJey.com / eBay

ماموریت غیرممکن مایکل جکسون

برت رتنر، کارگردان فیلم ساعت شلوغی با بازی کریس تاکر و جکی چان، از دوستان صمیمی مایکل جکسون بود. رتنر خاطرات زیادی از مایکل دارد. او روز چهارشنبه در گفتگو با جیمی کیمل یک خاطره‌ی بسیار خنده‌دار از شوخی‌های غیر معمول مایکل جکسون تعریف کرد. ویدیوی این رویداد را دانلود نمایید. برت گفت که از طریق فیلم ساعت شلوغی با مایکل آشنا شده بود. وی افزود که بیشتر مردم مایکل را آنگونه که وی می‌شناخت، نمی‌شناسند و اینکه او بسیار شوخ طبع و بامزه بود و عادت داشت با مردم شوخی کند و آنها را دست بیاندازد.برت و کریس وقت‌های خوش زیادی را در مزرعه‌ی نورلند با مایکل می‌گذراندند. الیزابت تیلور یک سوییت اختصاصی در نورلند داشت اما وقتی خودش در نورلند نبود، برت شب را در آن سوییت سر می‌کرد. BrettRatner-MJ.jpg ماجرا از این قرار بود که یکبار... "من در سوییت الیزابت تیلور خوابیده بودم. که دیدم یک صداهایی می‌آید. مایکل داشت می‌گفت «برت! خوابیدی!؟» گفتم آره من خوابم!... او گفت «پاشو! کیتو رو می‌فرستم دنبالت»... کیتو یک مرد قد کوتاه ژاپنی و راننده‌ی اتومبیل لیموزین او بود. او تاکسیدو می‎‌پوشید، کلاه سرش می‌گذاشت و درازترین لیموزینی که من در عمرم دیده بودم را می‌راند. مایکل گفت «لازم نیست پیژامه‌ت رو عوض کنی»... من هم با پیژامه‌ای که به پا داشتم سوار لیموزین شدم. پرسیدم «ما داریم کجا می‌ریم؟» مایکل گفت «میریم به سون‌ایلون».. گفتم هاااا؟! (۷-Eleven فروشگاه زنجیره‌ای) مایکل ماسک «هالک» را به صورتش زد. من گفتم نه مایکل من احتیاجی به ماسک ندارم. ما ساعت ۴ صبح در سانتاباربارا درون یک لیموزین به سون‌ایلون رفتیم تا چند تا بالون بخریم. او گفت «بیا تو دستشویی»... گفتم وای اوضاع دارد خراب می‌شود... درون دستشویی او بالون‌ها را با آب پر کرد و ما به درون اتومبیل برگشتیم. گفتم مایکل اینجا چه خبر است؟ او گفت «خودت می‌بینی!»" مایکل از راننده‌اش، کیتو خواست که آنها را به یک سواری در اطراف مزرعه‌ی نورلند ببرد. مایکل و برت با بالون‌های پر از آب درون اتومبیل نشستند. رتنر ادامه می‌دهد: "ما در حال رانندگی درون یک جاده‌ی خلوت بودیم که ناگهان مردی را دیدیم که مانند بی‌خانمان‌ها از کنار رد می‌شد. مایکل فریاد زد «کیتو! بزن رو ترمز!»... آن مرد فکر کرد الان است که عده‌ای به او حمله کنند. مایکل یک مرتبه با ماسک هالکی که بر روی صورتش بود، سرش را از سقف لیموزین بیرون آورد. تصور کنید آن مرد چقدر ترسیده بود. نمی‌دانست به کدام طرف فرار کند. او شروع کرد به دویدن در جهت مخالف ما. مایکل داد زد «کیتو! فرمون رو بچرخون!».. ما به آن مرد رسیدیم و او در جایش ایستاد. مایکل بالون آب را به طرف‌اش پرتاب کرد و فریاد زد «کیتو! برو!»... نمی‌دانم اگر پلیس ما را شکار می‌کرد چه میشد! مایکل جکسون با ماسک هالک و بالون‌های آب درون لیموزین... ما تمام شب می‌خندیدیم، من دیگر اصلا خوابم نبرد. این یکی از عجیب‌ترین شبها بود." جیمی کیمل با خنده تایید می‌کند! "این عجیب‌ترین اتفاقی است که تا کنون رخ داده!" منبع: eMJey.com / contactmusic.com

مایکل جکسون در بازی ویدیویی اسپیس‌چنل‌فایو (+ ویدیو)

«اسپیس‌ چنل‌ فایو» (Space Channel ۵) نام یک بازی ویدیوی موزیکال از کمپانی ژاپنی سگا (Sega) است که نخستین بار در دسامبر سال ۱۹۹۹ در ژاپن و سال بعد در آمریکای شمالی و اروپا منتشر شد. نسخه‌های این بازی برای پلی‌استیشن۲ نیز در سالهای پس از ۲۰۰۲ به بازار آمد. یکی از شخصیت‌های این بازی با الهام از مایکل جکسون ساخته شده است و «مایکل فضایی» (Space Michael) نام دارد. مایکل به جای این شخصیت صحبت کرده است. او در انتهای بخش نخست این بازی حضور دارد اما در قسمت دوم آن (Space Channel۵ II) که در سال ۲۰۰۲ به بازار آمد نقش فعال‌تری ایفا کرده است. در این بازی مایکل از قدرت آوازش برای پیروزی بر دشمنان استفاده می‌کند.space-michael-sega-2.jpg
مایکل فضایی (نقره‌ای پوش)
یولالا (Ulala) خبرنگار اسپیس‌چنل۵ که میکروفون و دو اسلحه به همراه دارد، اسپیس مایکل را نجات می‌دهد. مایکل از آوازش برای غلبه بر یک ربات خواننده استفاده می‌کند و با یولالا برای شکست پرج (Purge) متحد می‌شود. بازی‌ساز و کارگردان اسپیس‌چنل، تتسویا میزوگوچی می‌گوید این بازی در اصل برای جذب بانوان به سمت بازی‌های ویدیویی ساخته شده بود. او می‌گوید در حالیکه مردان به سمت بازی‌های پر از زدوخورد تمایل دارند، خانم‌ها بازی‌های فکری را می‌پسندند. ساخت یک بازی که هر دو جنس را جذب کند براستی مشکل است و اسپیس‌چنل قرار بود این وظیفه را برعهده بگیرد. space-michael-sega-1.jpg او می‌گوید در سال ۱۹۹۹ تماسی از جیک کزدل (Jake Kazdal) تهیه‌ی کننده‌ی اجرایی اسپیس‌چنل در ایالات متحده دریافت کرد: "او گفت «مایکل می‌خواهد در اسپیس‌چنل بازی کند.» گفتم «مایکل دیگر کیست؟!» او گفت «منظورت این است که مایکل جکسون کیست؟ همان مایکل جکسون، مایکل جکسون واقعی!» او ۶۰ تا ۷۰ درصد از بازی را به مایکل نشان داده بود. ما در مرحله‌ی پایانی بودیم و تنها یک ماه با نهایی کردن بازی فاصله داشتیم. اما مایکل می‌خواست در این بازی نقشی داشته باشد و ما گفتیم اگر برایش قابل قبول باشد می‌توانیم بازی را به گونه‌ای طراحی کنیم که شخصیت‌ها وقتی توسط بیگانگان فضایی ربوده می‌شوند، مانند او برقصند. او موافقت کرد. ما ۵ شخصیت فضایی بیگانه داشتیم که در این بازی می‌رقصیدند و یکی از آنها مایکل جکسون شد." space-michael-sega-3.jpg مایکل در بخش دوم از این بازی، رییس جدید اسپیس‌چنل۵ شد و نقش پررنگتری ایفا کرد. در این بازی قرارگاه مورد حمله قرار می‌گیرد و مایکل توسط پرج و ربات خواننده، ریتم روگز (Rhythm Rogues) ربوده می‌شود. در مرحله‌ی بعد، مایکل توسط یولالا نجات پیدا می‌کند. در این مرحله از رقص‌های مایکل استفاده شده است. پس از آن مایکل و یولالا علیه پرج متحد می‌شوند. در تمامی این بازی مایکل یک شخصیت انگلیسی زبان است و گفته‌های وی به زبان ژاپنی زیرنویس شده‌اند. جیک کزدل در مورد همکاری مایکل در این پروژه گفته است: "به آنها گفتم مایکل می‌خواهد در این پروژه کار کند. همگی هاج و واج ماندند که «چه گفتی؟! مایکل؟! در مورد چه صحبت می‌کنی؟!» مایکل بازی را دیده و عاشقش شده بود. او براستی مشتاق بود که در این پروژه همکاری کند. ما فقط یک ماه وقت داشتیم و تصمیم گرفتیم کار را شروع کنیم. معرکه بود. ما از افرادی که پیشتر در بازی مونواکر (Moonwalker) با مایکل همکاری کرده بودند، استفاده کردیم. به سرعت کار می‌کردیم و بالاخره انجامش دادیم. از اینکه او را در این بازی همراهمان داشتیم، در پوست خود نمی‌گنجیدیم." شما می‌توانید در یوتوب ویدیوهایی از این بازی را با هنرنمایی مایکل فضایی تماشا و یا دانلود نمایید. منبع: eMJey.com / English Wikipedia / Siliconera

مایکل جکسون و فردی مرکوری در پشت صحنه‌ی تور (ویدیو)

مایکل جکسون و فرِدی مرکوری، خواننده‌ی گروه کویین هر دو از هواداران یکدیگر بودند. فردی، مایکل را به عنوان هنرمند مورد علاقه‌ی خود معرفی کرده بود و خودش نیز مورد تحسین مایکل قرار داشت. او یک بار نیز مهمان خانه‌ی مایکل در انسینو شده بود. آنها تعدادی آهنگ مشترک نیز ضبط کردند که در آن زمان منتشر نشد اما گروه کویین این روزها سرگرم آماده‌سازی آن آهنگها برای یک انتشار رسمی است. mj-freddie.jpg در اینجا ویدیوی کوتاهی را از این دو برای دانلود شما قرار می‌دهیم. در این ویدیو که به سال ۱۹۸۲ برمی‌گردد، فرِدی را مشاهده می‌کنیم که در ابتدای صفی از همراهان مسیرش را از اتاقک پشت صحنه به سوی صحنه ادمه می‌دهد. در انتهای ویدیو مردی لاغر اندام با کتی آبی‌رنگ را می‌بینیم که در لحظه‌ای می‌ایستد تا با یک نفر دست بدهد. دانلود کنید منبع: eMJey.com

متن مصاحبه ی برت رتنر با مایکل جکسون

از زبان برت رتنر نابغه بودن ساده نیست. شما بهایش را خواهید پرداخت. بعید نیست که موتزارت بسیار بیشتر از ناپلئون بناپارت در یادها بماند. مایکل جکسون طنز قضیه را می فهمد. هیچ فردی در زندگی ام ندیده ام که چنین شور و عشقی نسبت به دنیای سرگرمی در سینه داشته باشد. آثارش، استعدادش و بصیرت اش بسیار ماندگار تر از تمامی آنهایی است که اکنون با او بد تا می کنند. مایکل و من روزها، هفته ها و ماهها در کنار یکدیگر بوده ایم. رابطه مان بر عشقی که نسبت به فیلم ها داریم، استوار است. فیلم های بسیاری در کنار هم تماشا کرده ایم. و آن که از دیدن اش بسیار لذت می بریم "ویلی ونکا و کارخانه ی شکلات سازی" (موزیکال محصول ۱۹۷۱ بر اساس داستانی در سال ۱۹۶۴ با عنوان چارلی و کارخانه ی شکلات سازی) است. من و او به تعطیلات رفته بودیم. در گذشته او یک دوربین فیلمبرداری را در مقابل صورتم قرار داده بود و از من سوالاتی پرسیده بود. این کاری است که او با دوستانش انجام می دهد: او تبدیل به یک دانشمند میشود و دوستانش را از طریق سوالاتی که از آنها می پرسد مورد تحلیل و موشکافی قرار میدهد. او بارها از من پرسید که رویای کودکی ام چگونه رنگ حقیقت به خود گرفت، چرا می خواستم کارگردان شوم. بنابراین این بار تصمیم گرفتم که نوبت آن است که من از او در مورد رویاهای کودکی اش بپرسم. پس از این مصاحبه رفتم بیرون و تمام آلبوم هایی که او نامشان را آورده بود، خریداری کردم و به آنها گوش دادم. باعث شد کمی بیشتر در مورد مایکل بفهمم. آنچه خواهید خواند، یک گفتگوی بسیار اختصاصی و شخصی میان دو دوست است.
-------------------------------------------------------
فوریه ۲۰۰۴ دانلود ویدئو (متن زیر در ارتباط با ویدئو، از پاراگراف پنجم آغاز میشود.) برت رتنر: آیا استاد یا کسی بوده که برایت الهام بخش باشد؟ مایکل: بله البته. بری گوردی، دایانا راس، توماس ادیسون، والت دیزنی، جیمز برون، جکی ویلسون. برت رتنر: از آنها چه آموختی؟ مایکل: چیزهای بسیاری یاد گرفتم - اینکه چگونه ژرف اندیش باشم، چگونه خلاق باشم، چگونه ماندگار باشم، چگونه مصمم باشم، چگونه اراده ای از فولاد داشته باشم و هرگز تسلیم نشوم، در هر موردی که باشد. برت رتنر: اولین کارت در صنعت موسیقی چه بود و چگونه این کار را گرفتی؟ مایکل: احتمالا اولین کارم... ای بابا آن زمان ها یادم نمی آید. ۶ سالم بود. شاید اجرا در کاباره ی آقای خوش شانس بود. فکر کنم یک کاباره بود... آره، آقای خوش شانس. ما در آنجا اجرا کردیم. برت رتنر: و چگونه فرصت این اجرا را گرفتید؟ مایکل: نمی دانم، پدرم می داند. من خیلی کوچک بودم. برت رتنر: اولین بخت و اتفاق بزرگی که برایت دست داد چه بود؟ مایکل: اولین شانس بزرگ مان وقتی بود که موتان با ما قرارداد بست. ما در دترویت اجرای آزمایشی داشتیم و بری گوردی (صاحب موتان) تمامی ستاره های مورد علاقه ی ما را که از بچگی دیده بودیم به این شهر کوچک در ایندیانا آورده بود. دایانا راس، اسموکی رابینسون، گروه میراکلز، تمپتیشنز و استیوی واندر. همگی آنجا بودند. یک جایی نزدیک استخر سرپوشیده در یک عمارت بزرگ بود و پر از سنگ های مرمر. ما اجرا کردیم و آنها عقل از سرشان پرید. عاشق اجرایمان شدند. و گوردی گفت "پسرا، قرارداد رو گرفتین." برت رتنر: تو آن روز را به خاطر داری؟ مایکل: آه، یادم هست. برت رتنر: چه عنصری در شغلت باعث میشود که هر روز کار کنی؟ مایکل: من می خواهم هر روز کار کنم. فقط همین ایده که با کارم دنیاهایی را خلق میکنم. مثل این است که یک تکه کرباس بردارید، یک تکه کرباس که چیزی رویش نیست، میدانی، یک لوح سفید. بعد به تو رنگ نقاشی می دهند و تو طرح میکشی و رنگ میپاشی و دنیاهای دیگری خلق میکنی. من عاشق این ذهنیت هستم. و اینکه مردم آن را ببینند و در هیبت اش قرار گیرند. برت رتنر: چه ویژگی هایی در تو باعث شد که امروز در جایگاهی قرار داشته باشی که هستی. مایکل: ایمان و عزم جزم. و ممارست. برت رتنر: بسیار خوب. ممارست عالی است. اگر از آنچه که الان میدانی، از ابتدا آگاهی داشتی، چه چیزی را در حرفه ات تغییر میدادی؟ مایکل: چه تغییری می دادم؟ بگذار فکر کنم... بیشتر تمرین می کردم. برت رتنر: بیشتر تمرین میکردی؟ مایکل: من خیلی تمرین کرده ام. برت رتنر: تو که با تمرین دمار از روزگار خودت درآوردی، (مایکل می خندد)، با این حال می گویی بیشتر تمرین میکردی؟ (مایکل سرش را تکان میدهد.) برت رتنر: بزرگ ترین درسی که یاد گرفتی چیست؟ مایکل: اینکه به هر کسی اعتماد نکنم. به هر کسی در این صنعت اعتماد نکنم. کوسه های زیادی وجود دارند. و کمپانی های ضبط از شما دزدی می کنند. حقه می زنند. باید حواس تان به کارشان باشد. و وقتش است که هنرمندان در مقابل آنها بایستند زیرا آنها کاملا از هنرمندان سو استفاده می کنند. کاملا. یادشان می رود که این هنرمندان بوده اند که کمپانی را به وجود آورده اند، نه اینکه کمپانی هنرمندان را ساخته باشد. بدون استعداد، کمپانی چیزی جز چند تکه دستگاه و ابزار آلات نبود. آنها می روند سراغ استعداد خوبی که مردم دوست دارند ببینند. برت رتنر: برخی از آلبوم های مورد علاقه ات را نام ببر. مایکل: آلبوم های مورد علاقه ی من سوئیت نات کرکر از چایکوفسکی و بهترین های کلود دبوسی است که شامل کلایره دِ لونه، آرابسک (نقش اسلیمی) و بعد از ظهر یک فون (الهه ی روم) است. من عاشق آلبوم "چه خبر است" از ماروین گی، کنسرت جیمز برون در آپولو و آهنگ های فیلم آوای موسیقی (اشکها و لبخند ها) هستم. عاشق راجرز و همرستین (گروه دو نفره ی نویسندگان نمایشهای موزیکال برادوی در دهه ی ۴۰ و ۵۰ آمریکا) هستم. آهنگ سازان تئاترهای بزرگ را بسیار دوست دارم. عاشق هالند - دوزیر - هالند (گروهی از سه آهنگساز و تهیه کننده در دهه ی ۶۰ آمریکا) هستم که در موتان کار میکردند و نابغه بودند. و بسیاری دیگر از آهنگ سازان بزرگ. برت رتنر: از آلبوم های بزرگ معاصر کدام را دوست داری؟ مایکل: گفتنش سخت است زیرا آلبوم های امروز یکی دو تا آهنگ خوب دارند و بقیه شان گند اند. برت رتنر: از قدیمی تر ها... مثلا کارهای ماروین گی یا اسلای. مایکل: اسلای و سنگ خانوادگی (گروه موسیقی راک در دهه ی ۶۰ تا ۸۰ آمریکا) - از تمامی کارهای شان خوشم می آید. استیوی واندر یک نابغه است. برت رتنر: کدام آلبومش؟ مایکل: همه شان. کتاب سخنگو. آهنگ زندگی برای شهر. یادم رفته اسم آلبومش چه بود. عالی است. فکر کنم آهنگی از آلبوم اینرویژنز بود. وقتی این آهنگ را شنیدم با خودم گفتم "من می توانم این کار را انجام دهم. و فکر میکنم می توانم این کار را در یک سطح جهانی انجام دهم." برت رتنر: واقعا؟ مایکل: واقعا. و وقتی بی جیز (گروه موسیقی موفقی متشکل از سه برادر به نامهای باری، رابین و موریس گیب) در دهه ی ۷۰ سر و کله شان پیدا شد، موسیقی شان کارم را ساخت. من با آهنگ های آنها گریه میکردم. تمام نوت هایشان، تمام ابزار موسیقی شان را از بر بودم. (برت رتنر می خواند:... "این قلب شکسته را") (مایکل می خواند:... "چگونه شفا خواهی داد؟) (برت رتنر می خواند:... "این قلب شکسته را") مایکل: و (می خواند) "چگونه باران را از فرو افتادن باز خواهی داشت؟" عاشقشم. (همراه با رتنر می خواند) "چگونه خورشید را از تابش باز خواهی داشت؟ آن چیست که دنیا را می گرداند؟" عاشق این آهنگم. و وقتی تب شنبه شب را خواندند، کارم را یک سره کرد. گفتم "من باید این کار را انجام دهم. می دانم که می توانم انجام دهم." و با تریلر (آلبوم موفق مایکل در دهه ی ۸۰ که با بیش از ۱۴۰ میلیون نسخه، پرفروش ترین در تاریخ موسیقی است.) موفق شدیم. من دیگر شروع کردم به نوشتن آهنگ. بیلی جین را نوشتم، بیت ایت، استارتین سامتین را نوشتم. فقط نوشتم و نوشتم. مفرح و جالب بود. منبع: وقتی بچه بودی پوستر کسی به دیوار اتاقت بود؟ مایکل: آره. بروک شیلدز. (مدل و بازیگر که بعدها با مایکل رابطه ی دوستانه ی نزدیکی برقرار نمود.) پوسترش را همه جا زده بودم. خواهرانم حسودی میکردند و پوسترهایش را از دیوار می کندند و پاره می کردند. برت رتنر: نمایش ها و کنسرت های بزرگی که دیده ای کدامند؟ مایکل: جیمز برون، جکی ویلسون. آنها صحنه گردانان و سرگرم کنندگان واقعی هستند. کارشان مو به تن آدم سیخ میکند. برت رتنر: جیمز برون؟ کجا دیدی؟ مایکل: ما همیشه بعد از اتمام اجرای برنامه ی او روی صحنه می رفتیم، به عنوان تازه کار. خوب من در گوشه های صحنه می ایستادم و تمام حرکاتش را به دقت یاد می گرفتم. برت رتنر: نمایش های تلویزیونی بود؟ مایکل: نه، در آپولو (تالار نمایش در نیویورک). برت رتنر: نمایش های تازه کارها در آپولو. و تو اجرایش را می دیدی؟ مایکل: آره، و همین طور جکی ویلسون. تمام شان. دلفونیکز، تمپتیشنز. برت رتنر: اما نمایش خاصی یادت هست؟ تمپتیشنز را هم دیدی؟ مایکل: آره. برت رتنر: اما نمایشی بود که با دیدنش بگویی "وای! پناه بر خدا!"؟ مایکل: اجراهای جیمز برون، جکی ویلسون. برت رتنر: در آپولو؟ مایکل: آره، من را به گریه می انداختند. هرگز چیزی مانند آن ندیده بودم. یک چنین شور و هیجانی، چنین تبی. چنین احساسی. انگار در یک سطح برتر و روحانی تر سیر می کردند. انگار در خلسه بودند و تماشاچیان را در چنگ شان داشتند. خیلی خوشم می آمد که چنان قدرتی داشتند و با آن تماشاچیان را کنترل می کردند. وقتی می خواندند، اشک از چشمشان جاری بود. در موسیقی غرق می شدند. برت رتنر: بعضی از آهنگ هایی که دوستشان داری را بگو. مایکل: آهنگ های مورد علاقه ام در همه ی سالها؟ آهنگ های بورت باچراچ را خیلی دوست دارم. تمام آهنگ های موتان. آهنگ های بیتلز مانند الینور ریگبی، دیروز. تمام کارهای سوپریمز (گروه دختران خواننده با حضور دایانا راس، مری ویلسون و فلورنس بالارد در دهه ی ۶۰ آمریکا). تمام این آهنگ ها عالی هستند. فکر میکنم دهه ی ۶۰ بهترین ملودی های تاریخ را دارد. از پیتر، پل و ماری (گروه سه نفره ی خواننده در آمریکا) گرفته تا بقیه شان. مامانها و باباها (گروه آواز متشکل از دو زن و دو مرد در آمریکا) حیرت انگیز بودند. دریفترز (گروه آواز در دهه ی ۵۰ آمریکا) کمی قدیمی ترند ولی عاشق این آهنگ شان هستم، "در برادوی"، محشر است. فکر کنم آهنگ های ساده شان بهترین است. از آلفی خوشم می آید. خیلی قشنگ است. خیلی آهنگ ها هست که دوست دارم. فیلم هم همین طور. فیلم های بزرگ زیادی داریم. برت رتنر: خوب چند تا نکته بگو که برای تازه کارها در صنعت موسیقی مفید باشد. مایکل: خودتان را باور داشته باشید. کارهای بزرگان را مطالعه کنید و خودتان بزرگ تر از آنها شوید. یک دانشمند باشید، موشکافی کنید. موشکافی. برت رتنر: قبلا یک چیز دیگر هم گفتی "تسلیم نشوید". مایکل: تحت هیچ شرایطی. مهم نیست اگر تمام دنیا بر ضد شماست و یا شما را اذیت می کند و به شما می گوید که موفق نمی شوید. به خودتان باور داشته باشید. هرچه که بشود. برخی از مردمان بزرگی که نامشان را در این دنیا ثبت کردند، چنین برخوردهایی را از سر گذراندند. به آنها گفته میشد که موفق نخواهند شد، به هیچ جا نخواهند رسید. برادران رایت را مسخره می کردند. به توماس ادیسون می خندیدند. به والت دیزنی می خندیدند. برای هنری فورد جوک می ساختند. به او می گفتند ابله است. دیزنی را از مدرسه بیرون انداختند. این آدمها تا آن جاها پیش رفتند. همین آدمها فرهنگ، رسم و عرف اجتماعی، شیوه ی زندگی و رفتار ما را شکل بخشیدند و تغییر دادند. و فکر میکنم خدا بذر این چیزها را از طریق مردمان بر زمین می کارد. و فکر میکنم من کسی هستم که باید کمی خوشی و راهی برای فرار از واقعیت به ارمغان بیاورد، کمی لذت، کمی جادو. زیرا بدون سرگرمی، دنیا چگونه خواهد بود؟ برای من که دنیای کاملا متفاوتی میشود. من عاشق سرگرمی هستم. و فیلم ها را بیشتر از بقیه ی سرگرمی ها دوست دارم. نیرو و جادوی سینما، عظیم ترین و رسا ترین شکل هنرهاست. فکر میکنم روح بشر را لمس میکند. موسیقی و سینما گویا ترین شکل هنر اند. تقریبا مانند مذهب است. بسیار درگیرش میشوید، شما را می رباید. وقتی در سالن سینما هستید، آدم دیگری می شوید. چنین اثری بر شما دارد. نیرومند است. فکر میکنم قوی است. عاشقش هستم. برت رتنر: وقتی بر تماشاچیان ات تاثیر میگذاری، آنها به تو پاسخ می دهند. مایکل جکسون: بله، آنها با اجرا زندگی میکنند. آنها بخشی از آن هستند. فراموش میکنند که در صندلی هایشان نشسته اند. برت رتنر: تجربه ی تماشای یک فیلم بر زندگی تاثیر میگذارد. مایکل: تمام زندگی، می تواند زندگی را تغییر دهد. برت رتنر: بله، یادم هست که در ۷ سالگی فیلم جنگ ستارگان را در سینما دیدم. برای پرینس و پاریس (فرزندان مایکل) که امروز این فیلم را پس از ۲۷ سال بر روی دی وی دی می بینند، تجربه ی متفاوتی است. من آن را وقتی تازه بیرون آمده بود دیدم. در بهت و حیرت آن دوران. هیچکس اصلا چیزی مانند آن ندیده بود. برخی چیزهای فیلم را بار اول متوجه نمی شدم و مجبور بودم دوباره به سینما بروم تا سر در بیاورم. در ۷ سالگی نا امید و بیچاره شده بودم. تماشای آن فیلم یک خاطره ی فراموش نشدنی بود. وقتی اولین بار چنین چیزی ببینید، بدون شک بر زندگی تان تاثیر خواهد گذاشت. مانند شنیدن یک آهنگ یا دیدن اجرای یک هنرمند برای اولین بار. تماشای جیمز برون و آن لحظه که اشکت سرازیر میشود، با شنیدن آهنگ اش از رادیو پس از ۲۰ سال متفاوت است. مایکل: نمی دانم بگویم چقدر خارق العاده بود. من واقعا عاشق صحنه گردانان و سرگرم کنندگان بزرگ ام. نمایش گران بزرگ، قصه گویان بزرگ. تنها با تماشای شان از خود بیخود می شوید. به دام می افتید. عاشق این هستم. آنها بچه ی صحنه اند. برت رتنر: مثل فرانک سیناترا. مایکل: آره. این آدمها باحال اند. و سمی دیویس. واقعا عاشقشم. همه اش جادویی است. جادوی واقعی. منبع: eMJey.com

مسابقه‌ی رقص با آهنگ مایکل جکسون

در مسابقه‌ی ملی رقص آلمان که سال گذشته برگزار شد، گروه رقص سیاه و سفید از شهر برلین (Schwarz Weiss) با قطعه‌ی میکس شده‌ای از آهنگ‌های مایکل جکسون، نمایش رقص زیبایی را با عنوان "مایکل جکسون" اجرا نمودند. می‌توانید ویدیوی رقص ۶ دقیقه‌ای آنها را دانلود نمایید. منبع: eMJey.com / Youtube

مستند تور ایمورتال مایکل جکسون را در شبکه‌ی یوتوب سایت ببینید

شبکه‌ی «من و تو» در روز ۲۹ اسفند مستند جالبی را در مورد تور «ایمورتال» مایکل جکسون به پخش گذاشت. در این مستند بخش‌هایی از نمایش‌های زنده‌ی تور، گفته‌های افراد نزدیک به مایکل، پشت صحنه‌ و مراحل آماده سازی تور گنجانده شده است. بنا به تقاضاهای رسیده از جانب شما، تصمیم به آپلود این برنامه گرفتیم و این مستند طی بخش در شبکه‌ی یوتوب سایت در دسترس عموم قرار گرفته است. (کیفیت‌های متنوع تصویری از طریق گزینه‌ی settings قابل دسترسی است.) بخش نخست
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
eMJey.com

مشعل المپیک هم از مونواک بی‌نصیب نماند

اگر کسی تا به حال با مشعل المپیک، مونواک نرقصیده بود، ویل.آی.ام این کار را انجام داد! شهر لندن به زودی میزبان بازی‌های المپیک خواهد بود. هفته‌‌ی گذشته در روز ۲۱ می، مشعل المپیک از شهر تانتون در ایالت سامرست، انگلستان گذشت و ویل.‌آی.ام، خواننده‌ی گروه بلک‌آیدپیز آن را تا مسافتی حمل کرد. او پیش از حرکت از طریق گوشی خود پیام شادمانی‌اش را بر روی توییتر با هوادارانش قسمت کرد و مسیر کوتاهی را نیز با رقص مونواک طی نمود. وقتی مایکل جکسون در سال ۱۹۸۳ طی شوی موتان۲۵، مونواک رقصید؛ برای همه تازگی داشت. اما حالا مردم آنقدر مونواک دیده‌اند و رقصیده‌اند که جزئی از فرهنگ عامه شده است و به عنوان نمادی از سلطان پاپ در همه جا شناخته می‌شود. مونواک حتی در بین هنرمندان به عنوان ادای احترامی به یاد مایکل جکسون قلمداد می‌شود. ویدیوی رقص مونواک ویل.آی.ام با مشعل المپیک را از اینجا دانلود کنید. منبع: eMJey.com / BBC

مصاحبه با بنیاد مایکل جکسون

یکشنبه شب پس از اتمام افتتاحیه‌ی تور فناناپذیر مایکل جکسون در مونترال، کانادا؛ جان برانکا و هاوارد ویتزمن از تیم بنیاد مایکل جکسون از طریق ماهواره مهمان گفتگوی شبانه‌ی پیرس مورگان در شبکه‌ی سی‌ان‌ان بودند. می‌توانید این مصاحبه را در یوتوب تماشا کنید و یا از سایت دانلود نمایید. piers-morgan.jpg جان برانکا سرپرست بنیاد و هاوارد ویتزمن، وکیل بنیاد در این برنامه پیرامون میراث و آنچه که از مایکل جکسون بر جا مانده است، عملکرد بنیاد و نمایش‌های سیرک دو سوله سخن گفتند که در ادامه می‌خوانیم. john-branca.png جان برانکا گفت که رابطه‌ی کاری او و مایکل در ژانویه ۱۹۸۰ آغاز شد. وی تقریبا به مدت ۳ دهه مشاور اقتصادی اصلی مایکل بود و طی این مدت رابطه‌ی دوستی نیز بین آنان شکل گرفت. در سال ۲۰۰۶ رابطه‌ی کاری آنها خاتمه یافت اما مایکل پیش از فوتش از طریق مدیر برنامه‌اش، فرانک دلیو، با وی تماس گرفت. جان گفت که مایکل و فرانک در مورد این تور هیجان بسیاری داشتند و از وی می‌خواستند که ایده‌هایی را در خصوص اقداماتی که موازی با تور میشد انجام داد، ارائه دهد. جان در چند نوبت با فرانک دیدار کرد و سپس یک هفته پیش از فوت مایکل در محل تمرین تور (استپل سنتر) با وی ملاقات نمود. او گفت که بسیار خوشحال است که آنها توانستند برای آخرین بار یکدیگر را ببینند. جان می‌گوید حال مایکل طی آن دیدار مساعد بود. "من طی سالها مایکل را در روزهایی که در خود فرو رفته و ساکت بود و همچنین در زمانی که اجتماعی‌تر میشد، دیده بودم. او طی روزهای پایانی سرگرم تمرین بود و داشت برای عزیمت به لندن آماده میشد." "من هرگز نخستین دیدارمان را از یاد نمی‌برم. مایکل عینک آفتابی به چشم داشت و در میانه‌ی مصاحبه به جلو خم شد و پرسید «برانکا من تو را می‌شناسم؟» من گفتم نه مایکل فکر نمی‌کنم. این اولین دیدارمان است. او گفت «تو مطمئنی؟» من گفتم مایکل اگر تو را قبلا دیده بودم حتما به خاطر می‌آوردم." مایکل ساقدوش برانکا در نخستین مراسم ازدواجش در دهه‌ی ۸۰ بود. مایکل در آن مراسم، شامپانزه‌ی خانگی‌اش بابلز را که تاکسیدو پوشیده بود نیز همراه خود برد. برانکا این خاطره را بسیار ارزشمند می‌خواند. john-branca-mj.jpg برانکا در این مصاحبه مایکل را یک نابغه‌ی اقتصادی خواند که توسط مردم بد فهمیده شده است. "او یک کمالگرا و یک بشردوست بود و به آثار هنرمندان دیگر احترام می‌گذاشت." "او شم اقتصادی خوبی داشت به خصوص در امر تبلیغات و بازاریابی. او همیشه رابطه‌اش را با هوادارانش حفظ میکرد و تا امروز هم جامعه‌ی هواداران وفادار و پابرجایی داشته است." در این برنامه، از جمله تصمیمات اقتصادی مهم مایکل جکسون به ساخت ویدیوی تریلر و خرید کاتالوگ بیتلها اشاره شد. مایکل تصمیم گرفته بود که ویدیوی تریلر را بسازد و به سراغ جان برانکا آمد و از او خواست که ترتیب این کار را بدهد. جان گفت که پس از موفقیت آلبوم تریلر، مایکل پول زیادی بدست آورد و تصمیم گرفت که حق انتشار آهنگ‌های گروه بیتلز را خریداری نماید. او که با پل مک کارتنی، عضو گروه بیتلز دوست بود، نمی‌خواست بین آنها کدورتی پیش آید. به همین دلیل از جان خواست که با یوکو آنو، بیوه‌ی جان لنون و نیز وکیل پل مک کارتنی تماس گرفته و از آنها بپرسد که آیا قصد خرید این کاتالوگ را دارند یا خیر. البته پاسخ آنها منفی بود. یوکو آنو گفته بود که ترجیح میدهد مایکل این کاتالوگ را در اختیار بگیرد تا آنکه یکی از کمپانی‌های موسیقی صاحبش شود. سرانجام پس از یک سال در ۱۹۸۵ مایکل بالاخره این کاتالوگ را با پرداخت ۴۷.۵ میلیون دلار خریداری نمود. این کاتالوگ اکنون گسترش یافته و بیش از ۷۵۰ هزار آهنگ از هنرمندان مختلف از جمله الویس پریسلی را شامل می‌شود. جان برانکا گفت که خرید این کاتالوگ ساده نبود زیرا پای رقبای دیگر نیز در میان بود اما مایکل براستی برای خرید اشتیاق داشت زیرا می‌خواست در اموری که شخصا به آنها علاقمند است، سرمایه گذاری نماید. جان برانکا گفت ارزش کنونی این کاتالوگ که به سونی/ای‌تی‌وی مشهور است به ۲ میلیارد دلار می‌رسد و نیمی از آن به مایکل تعلق دارد. در کنار این کاتالوگ، مایکل حق انتشار آهنگ‌های خود را نیز تحت پروانه‌ی مایجک در اختیار دارد. جان برانکا می‌گوید که پیوند این دو کمپانی، سونی/ای‌تی‌وی و مایجک حتی ارزشش را نیز بالاتر خواهد برد. بنیاد قصد دارد این ثروت را در دستان فرزندان مایکل جکسون نگاه دارد. برانکا در مورد اقدامات بنیاد به ساخت فیلم This Is It اشاره نمود و گفت که این فیلم حقیقت مایکل جکسون را به عنوان یک هنرمند و انسان بزرگ نمایش می‌دهد و دلیلی که این فیلم ساخته و منتشر شد نیز همین است. برانکا اشاره کرد که گرچه تعدادی از مردم و افراد خانواده‌ی جکسون با این فیلم مخالف بودند و می‌گفتند که مایکل دوست نداشت فیلم تمرینات او منتشر شود، اما او و جان مک کلین، دیگر سرپرست بنیاد پی بردند که این فیلم در شناخت مایکل حقیقی به مردم کمک می‌کند و نیز باعث شد که شمار جدیدی به هواداران مایکل اضافه شوند. در نهایت این فیلم بدل به موفق‌ترین فیلم مستند موزیکال تاریخ سینما شد. جان برانکا همچنین در مورد اظهارات جدید جرمین جکسون، برادر مایکل مبنی بر اینکه صحنه‌های نمایش داده نشده‌ای از تمرینات مایکل او را در وضع جسمانی بدی نشان می‌دهد گفت که تمامی فیلم‎های گرفته شده را ندیده است و کنی اورتگا، کارگردان فیلم، کسی است که برای ساخت This Is It، صحنه‌هایی را از بین تمامی فیلمهای ضبط شده بیرون کشیده است. جان گفت که تمامی هنرمندان روزهای خوب و بد دارند اما باور دارد که فیلم This Is It مایکل جکسون را همانگونه که بود نشان می‌دهد. howard-weitzman.png هاوارد ویتزمن نیز در این مصاحبه مایکل را یک هنرمند استثنایی خواند و از نبوغ اقتصادی او گفت: "تعدادی از هنرمندان نامدار هستند که می‌خواهند به سطح او برسند. اما مایکل استثنایی بود. او این توانایی را داشت که با میلیونها میلیون نفر دور دنیا ارتباط برقرار کند. و پس از مرگش نیز همانند دوران حیاتش، این روند برقرار بود. او یک انسان خارق‌العاده بود." "مایکل جکسون فقط یک هنرمند افسانه‌ای نیست. او کاسب کار خوبی نیز بود. او قادر بود فرای موسیقی به تجارت بپردازد و این غیر معمول است." برانکا در پاسخ به پیرس مورگان در خصوص عادتهای خرج کردن مایکل گفت: "مایکل پول زیادی درمی‌آورد و فکر می‌کنم حقیقت دارد که خوب هم خرج می‌کرد. اما پول زیادی نیز بر جا گذاشته است. یک عمر کار کرد و نتیجه‌ی زیادی از آن گرفت." جان برانکا گفت که مایکل قادر بود دارایی‌های خود را به شیوه‌ای که پیش از آن در میان هنرمندان دیده نشده بود اداره نماید. در این مصاحبه از نمایش‌های سیرک دو سوله نیز سخن به میان آمد. جان برانکا گفت که او و مایکل یک شب در سال ۱۹۸۹ به تماشای نخستین نمایش‌های سیرک دو سوله که در سانتا مونیکا برگزار می‌شد، رفتند. آنها درون یک واگن باری که جان آن را می‌راند و بدون حضور هیچ مامور امنیتی به محل رسیدند. او می‌گوید که بزرگترین ستاره‌ی دوران را در اتومبیل حمل میکرد و آنقدر دست پاچه بود که چند بار مسیر را اشتباه رفتند. او می‌گوید وقتی نمایش تمام شد به وضوح مشخص بود که مایکل تحت تاثیر آن قرار گرفته است و اصرار داشت که برای دیدار با دست اندر کاران نمایش به پشت صحنه بروند. "نمی‌توانم بگویم کدامشان هیجان بیشتری داشتند. مایکل که با افراد سیرک دیدار میکرد یا آنها که برای اولین بار مایکل را می‌دیدند." پس از آن مایکل در چند نوبت به مونترال، مقر سیرک دو سوله رفت و با بنیانگذار آن گای لالیبرته دیدار نمود. "مایکل یک هوادار پروپاقرص سیرک دو سوله بود." جان ادامه می‌دهد: "من و جان مک کلین می‌دانستیم که باید نمایش‌های زنده برگزار کنیم. بری گردی (موسس کمپانی موتان) مایکل را بزرگترین هنرمند صحنه و سرگمی تاریخ خوانده است. پس برای اینکه نمایش‌ها را به نحو صحیحی برگزار کنیم می‌دانستم که باید کارهای خاصی انجام دهیم. نمی‌توان یک نفر را روی صحنه گذاشت و بعد به او گفت که آهنگ‌های مایکل جکسون را اجرا کند. سپس تماسی از گای لالیبرته دریافت کردیم که گفت مایل است نمایش‌هایی را برای مایکل جکسون بسازد. و اگر این نمایش‌ها را ببینید خواهید داننست که بزرگترین نمایش‌هایی هستند که تا به حال ساخته شده است." "اگر This Is It را ببینید می‌فهمید که مایکل چقدر کمالگرا بود و سیرک دو سوله نیز همین دقت و ظرافت را در نمایش‌هایش اعمال کرده است." هاوارد ویتزمن طی این مصاحبه در مورد دادگاه کانراد موری گفت که امیدوار است هیئت منصفه تصمیم درست را بگیرد. او همچنین در پاسخ به پیرس مورگان که گفت برخی عقیده دارند مایکل در نتیجه‌ی حادثه‌ی پپسی که طی آن سرش آتش گرفت و نیز اتهامات، به مصرف داروهای مسکن روی آورده بود؛ بیان داشت که فشار حاصل از اتهامات حتی اگر ناصحیح و دروغ باشند نیز بسیار بالاست اما با این گفته که مایکل خود موجب مرگ خویش شده است، مخالف است. پیرس مورگان که از داوران مسابقه‌ی استعداد یابی Got Talent در آمریکاست، گفت که چند بار اجرای زنده‌ی مایکل را بر روی صحنه دیده بود و به نظرش مایکل بزرگترین صحنه گردان و سرگرمی سازی است که در عمرش دیده. جان برانکا در تایید صحبت او گفت: "مایکل غیر قابل قیاس با سایر هنرمندان است و بسیار نادر است که بتوان فردی را یافت که مانند او موسیقی بسازد، با توان صدای او آواز بخواند، رقص آهنگش را طراحی کند، آهنگ را تهیه کند و بعد روی صحنه برود و آن را اجرا کند. اگر فردی بیابید که بتواند فقط یکی از این کارها را انجام دهد خودش به تنهایی یک ستاره است. او مد لباس خویش را نیز داشت و یک فوق ستاره بود." وقتی پیرس مورگان پرسید که میراث مایکل چه خواهد بود؛ جان برانکا پاسخ داد: "همانطور که بری گردی گفت، بزرگترین صحنه گردانی که هرگز زیست." هاوارد ویتزمن نیز در پاسخ به همین سوال گفت: "اگر کسی از من بپرسد که مایکل که بود به آنها می‌گویم که دکمه‌ی پخش آهنگ یا ویدیو را فشار دهید و خودش با شما حرف خواهد زد." پیرس مورگان نیز گفت که از دید او مایکل جکسون سلطان حقیقی موسیقی پاپ است. منبع: eMJey.com / CNN

مصاحبه با ست ریگز، مربی آواز مایکل (همراه با لینک دانلود)

ست ریگز به مدت ۳۲ سال مربی آواز مایکل جکسون بود. او در مصاحبه‌ی تازه‌ای از سلطان پاپ سخن گفته است. علاوه بر مایکل؛ استیوی واندر، مدونا و جانت خواهر مایکل نیز از شاگردان ست ریگز بوده‌اند. ریگز می‌گوید شش روز در هفته، هر روز به مدت ۲ ساعت پیش از آغاز خواندن و ضبط صدا به مایکل تمرین میداده است. او در مصاحبه مایکل را فردی درستکار و دوست داشتنی توصیف میکند که در فکر و تلاش برای کمک به همنوعان خود بوده است. او می‌گوید "به شما قول میدهم که او هرگز به کودکان آسیب نمی‌رساند." "او عاشق همه بود و پولش را برای کمک به مردم نیازمند خرج میکرد. من بارها و بارها شاهد این قضیه بودم. وقتی مردم ناامیدانه به کمک احتیاج داشتند، مایکل جکسون با دسته چک‌اش ظاهر میشد. ولی هیچکس این را نمی‌داند، آنها فقط در مورد چیزهای عجیب حرف میزنند تا جنجال سازی کنند. اما مایکل قلبی از طلا داشت." شما می‌توانید ویدیوی این مصاحبه به حجم ۱۷ مگابایت را از اینجا دانلود کنید. همچنین فایل صوتی تمرین آواز مایکل با ست ریگز که از طریق تلفن انجام شده، نیز موجود است. برای دانلود این فایل به حجم ۹ مگابایت کلیک کنید. ضمن مصاحبه، تکه‌ای از صدای تمرین آواز مایکل مربوط به همین فایل صوتی، در پس زمینه شنیده می‌شود. منبع: eMJey / examiner