خواب ها و رویا های مایکلی
14 Jahre 8 Monate her - 14 Jahre 8 Monate her #18674
von Elnaz

توی انجمن قبلی من هم خواب مایکلی گذاشته بودم. کسی یادش هست؟ در جنگلهای گیلان
)
Elnaz antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
فرناز!mjforever schrieb: خواب جالبی بود الناز
توی انجمن قبلی من هم خواب مایکلی گذاشته بودم. کسی یادش هست؟ در جنگلهای گیلان
"Be Like Michael Jackson, "Be Mike-like
bemikelike.wordpress.com
bemikelike.wordpress.com
Letzte Änderung: 14 Jahre 8 Monate her von Elnaz.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 8 Monate her #18676
von blackfire
علم و دانش همان قدرت است ...
blackfire antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
ااااااااااااا
من نبودم میشه دوباره بگی
من نبودم میشه دوباره بگی
علم و دانش همان قدرت است ...
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 8 Monate her #18871
von Farnaz
یادم نیست دیگه چی بهش یاد می دادم اما می دونم که بامزه حرف می زد
) 
منم خوابای النازو یادم نمیاد
Farnaz antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
mjforever schrieb: خواب جالبی بود الناز
خواب تو از همه منطقی تر بود
حالا چی فارسی بهش یاد دادی؟!
یادم نیست دیگه چی بهش یاد می دادم اما می دونم که بامزه حرف می زد
منم خوابای النازو یادم نمیاد
Folgende Benutzer bedankten sich: Jasmine Jackson-mjforever
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 8 Monate her - 14 Jahre 8 Monate her #19271
von Elnaz
Elnaz antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
خواب دیده بودم (چندین سال پیش) که مایکل در جنگلهای گیلان گم شده بود. کمک خواست تا بتونه از دست مردم فرار کنه تا بین هوادارا له نشه. خیلی نگران و ترسیده بود. منم به اعتمادش خیانت نکردم و به کسی نگفتم مایکل کجاست و توی یک کلبه نگهش داشتم. ولی بعد خبردار شدن و پلیس اومد سراغش بردنش یادم نمیاد دستگیر شد یا نجاتش دادن اما یادمه توی خواب دادم زدم که نبرینش من هنوز بغلش نکردم!
یکی دیگه هم مراسم عروسی من و مایک بود. خیلی شیطنت میکرد و حوصلهی خانوادهی من رو سر برده بود از روی این میز میپرید روی اون میز و خلاصه از اینجور شیطنتها. مادربزرگم هم میگفت که این بچه چشه چرا اینطوری میکنه؟! قحطی شوهر بود؟! خلاصه یک لحظه غافل شدم دیدم مایک رفته منم سر اونها غر زدم گفتم دیدین انقدر گیر دادین که قهر کرد رفت! وحشتناک ناراحت شدم! اساسی!....!!!!
این قدیمیها بود.
بعد از فوتش هم دو بار خوابش رو دیدم. یک بار که طبقهی پایین خونهی ما کنسرت داشت و من از بالا تونستم ببینمش اما از اینکه نمیتونستم برم طبقهی پایین عصبی بودم. بار آخر هم که بالاخره بعد از این همه سال بغلش کردم و دیگه هم خوابش رو ندیدم. مدتی بعد از فوتش بود. چیزی که از تصویرش یادمه اینه که قد خیلی بلندی داشت خیلی آروم و مطمئن بود. پیرهن سفید تنش بود با موهای خیلی بلند و فرفری و کلا خواب خیلی خوبی بود. دوست دارم اینطوری فکر کنم که برای آروم کردن من که زیاد از مرگش ناراحت نباشم از بهشت اومده بود و دیگه هم رفت اونجا و برنگشت.
یکی دیگه هم مراسم عروسی من و مایک بود. خیلی شیطنت میکرد و حوصلهی خانوادهی من رو سر برده بود از روی این میز میپرید روی اون میز و خلاصه از اینجور شیطنتها. مادربزرگم هم میگفت که این بچه چشه چرا اینطوری میکنه؟! قحطی شوهر بود؟! خلاصه یک لحظه غافل شدم دیدم مایک رفته منم سر اونها غر زدم گفتم دیدین انقدر گیر دادین که قهر کرد رفت! وحشتناک ناراحت شدم! اساسی!....!!!!
این قدیمیها بود.
بعد از فوتش هم دو بار خوابش رو دیدم. یک بار که طبقهی پایین خونهی ما کنسرت داشت و من از بالا تونستم ببینمش اما از اینکه نمیتونستم برم طبقهی پایین عصبی بودم. بار آخر هم که بالاخره بعد از این همه سال بغلش کردم و دیگه هم خوابش رو ندیدم. مدتی بعد از فوتش بود. چیزی که از تصویرش یادمه اینه که قد خیلی بلندی داشت خیلی آروم و مطمئن بود. پیرهن سفید تنش بود با موهای خیلی بلند و فرفری و کلا خواب خیلی خوبی بود. دوست دارم اینطوری فکر کنم که برای آروم کردن من که زیاد از مرگش ناراحت نباشم از بهشت اومده بود و دیگه هم رفت اونجا و برنگشت.
"Be Like Michael Jackson, "Be Mike-like
bemikelike.wordpress.com
bemikelike.wordpress.com
Letzte Änderung: 14 Jahre 8 Monate her von Elnaz.
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 8 Monate her #19272
von شاپرک
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
شاپرک antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
چقدر خوابهات جالب و باحال بودن. من به بعد اون خوابی که همینجا تعریف کردم یه خواب دیگم دیدم که حزن انگیز ترین خوابم هم شد و دیگه ندیدمش.
تو خواب دیدم که مایکل قشنگ من خمیده و چروکیده ست... مریض بود و به طور عجیبی غمگین...سرش پایین بود و تو یه خیابون راه میرفت و من و یه جمعیت کم تعداد پشت سرش همراهیش میکردیم. فضا خیلی ناراحت کننده بود... کسی حرفی نمیزد. فقط راه میرفتیم... یهو بارون گرفت. دیدم بارونی مایکل تو دست منه. تندی خودمو بهش رسوندم و بارونیشو انداخنم رو شوته های ظریف و تکیده ی مایکل. (یاد آوری این تصویر هنوزم غمگینم میکنه- به این فکر میکردم که چی به سراون شونه های ستبر و مردونه ای که میتونستم ساعتها چشم ازش برندارم اومده...) یه پسره هم اومد و دستکشش رو دستش کرد. دستکشی که یه لنگه بود...!
و همینطوری میرفتیم و میرفتیم...
تو خواب دیدم که مایکل قشنگ من خمیده و چروکیده ست... مریض بود و به طور عجیبی غمگین...سرش پایین بود و تو یه خیابون راه میرفت و من و یه جمعیت کم تعداد پشت سرش همراهیش میکردیم. فضا خیلی ناراحت کننده بود... کسی حرفی نمیزد. فقط راه میرفتیم... یهو بارون گرفت. دیدم بارونی مایکل تو دست منه. تندی خودمو بهش رسوندم و بارونیشو انداخنم رو شوته های ظریف و تکیده ی مایکل. (یاد آوری این تصویر هنوزم غمگینم میکنه- به این فکر میکردم که چی به سراون شونه های ستبر و مردونه ای که میتونستم ساعتها چشم ازش برندارم اومده...) یه پسره هم اومد و دستکشش رو دستش کرد. دستکشی که یه لنگه بود...!
و همینطوری میرفتیم و میرفتیم...
شب که می شود
خورشید چشمانت را پرواز بده
تا مرگ پروانه به تاخیر بیفتد......
Folgende Benutzer bedankten sich: NicoleL2
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
14 Jahre 8 Monate her #19291
von Michaellover
Beiträge:
1636
Dankeschön erhalten::
1065
Geschlecht:
männlich
Geburtstag:
10 Aug. 1997
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
- Working Day And Night
-
- Live The Life You Love
Michaellover antwortete auf پاسخ: خواب ها و رویا های مایکلی
من هر چي شبا به مايكل فكر ميكنم تا خوابشو ببينم اين اتفاق نمي افته
اما بچه بودم به جومونگ فكر ميكردم در جا خوابشو ميديم اه چه خوابايي بود
اما بچه بودم به جومونگ فكر ميكردم در جا خوابشو ميديم اه چه خوابايي بود
"...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
Bitte Anmelden oder Registrieren um der Konversation beizutreten.
Moderatoren: مایکلا
Ladezeit der Seite: 0.379 Sekunden