Skip to content
eMJey.com — Michael Jackson Fans United

شب قبل از امتحان (دخترا،پسرا)

14 years 4 months ago #23969 by Michaellover

  • Working Day And Night
  • Working Day And Night
  • Live The Life You Love

  • Posts: 1636
  • Thank you received: 1065

  • Gender: Male
  • Birthdate: 10 Aug 1997
  • سکـانس اول : (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

    شبنم :ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

    لالـه : خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

    شبنم : بگـو ببـینم چی شـده؟

    لالـه : چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

    شبنم : (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

    لالـه : (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

    شبنم : عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

    لالـه : نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

    (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

    شبنم : چی شـده فرشــتـه؟!

    فرشــته : (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

    شبنم : لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

    فرشــته : خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

    (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

    خوابــگاه پســران (شـب)

    سکــانـس دوم : (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

    میثـــاق : مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

    مهـدی : نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

    میثــاق : اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

    مهـدی : آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

    میثــاق : مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

    آرمـــان : تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

    مـهدی : (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

    در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

    میـثــاق : چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

    رضــا : استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

    مهـدی : اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
    و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.!

    "...Before You start Pointing Fingers Make Sure Your Hands Are Clean"
    The following user(s) said Thank You: mohammad, kingmichael

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 3 months ago #24519 by mohammad

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night
    • Your Love Is Magical Michael

  • Posts: 1379
  • Thank you received: 408

  • Gender: Male
  • Birthdate: 08 Jul 1996
  • حقیقت خنده داری بود . =)) =))

    [IMG

    :x I Love You Michael
    www.fullmjj.ir
    The following user(s) said Thank You: Michaellover

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 3 months ago #24716 by aisan

    • Will You Be There
    • Will You Be There
    • keep Michaeling

  • Posts: 256
  • Thank you received: 212

  • Gender: Female
  • Birthdate: 02 Nov 1995
  • m.yMJJ wrote: حقیقت خنده داری بود . =)) =))

    توهمات خنده داری بود :D

    when you have faith in yourself you dont need others to believe in you

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 2 months ago #25265 by mohammad

    • Working Day And Night
    • Working Day And Night
    • Your Love Is Magical Michael

  • Posts: 1379
  • Thank you received: 408

  • Gender: Male
  • Birthdate: 08 Jul 1996
  • aisanj wrote:

    m.yMJJ wrote: حقیقت خنده داری بود . =)) =))

    توهمات خنده داری بود :D

    تا اونجایی که من دیدم دختر ها بیشتر از پسر ها میخونن درصد قبولی دختر ها هم بیشتره حالا اگه اسرار داری باشه توهمه :D

    [IMG

    :x I Love You Michael
    www.fullmjj.ir

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 2 months ago #25275 by aisan

    • Will You Be There
    • Will You Be There
    • keep Michaeling

  • Posts: 256
  • Thank you received: 212

  • Gender: Female
  • Birthdate: 02 Nov 1995
  • خوب این به این خاطره که ما خیلی با هوش تریم. :hehe: تا اونجا که من دیدمو میشناسم دخترا زیاد درس نمیخونن ولی خوب اگه بخوای نسبت به پسرا بسنجی آره بیشتر درس میخونن ولی دیگه این داستان خالی بندیه محض بود :o من خودم قبل از امتحان وضعیتی بهتر از داستان این پسرا ندارم. من فقط نیستم خیلیای دیگه هم اینجورین. ولی خوب قبول دارم ما بیشتر از شما درس میخونیم ;;)

    when you have faith in yourself you dont need others to believe in you

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    14 years 2 months ago - 14 years 2 months ago #25278 by FeanoR

    • Dangerous
    • Dangerous

  • Posts: 2908
  • Thank you received: 1357

  • Gender: Male
  • Birthdate: 02 Apr 1993
  • جالب بودش :D من تو این یک ماه دو ترم امتحان دادم! هنوز یک امتحان دیگه از این ترمم مونده :D یک امتحانمم افتاد برای ترم بعدی که میشه آخر فصل! هفته دیگه سه روز کنکور دارم! هنر، زبان و علوم انسانی! :D الان هم دارم تو فروم مثل بیکارا میچرخم! :D آینده م در حال نابود شدنه! :D دارم بدبخت میشم! :D دوستمم که احتمالا این ترم مشروطه! :D کلا همه تونو بالای فانفار پارک ملت میبینم! :D قصد دارم یک آزمایش بکنم، ببینم از بالای اون فانفار بپری، جنازه ت به زمین میرسه یا نه! :D چون دوستم میگه، ارتفاعش زیاده برای همین احتمالا وسط راه، تجزیه میشی! :D البته ترس پریدن از ترن هوایی کوهستان پارک بیشتره! :D چون زیرش دره س! :D احتمالا جنازه ت به اونجا هم برسه، هیچوقت پیدات نمیتونن بکنن! :D دیگه از امتحان دادم بین افراد بین بزرگسالا و میانسالا خسته شدم! :D این ترم من 4 ترم امتحان دادم! :D ترم پنجم هم که تو راهه! :D کنکور هم در راهه! :D بالاخره تنها فکری که هر روز دارم بررسیش میکنم، انتخاب بین فانفار پارک ملت و ترن هوایی کوهستان پارکه! :D
    Last edit: 14 years 2 months ago by FeanoR.
    The following user(s) said Thank You: NicoleL2, aisan

    Please Log in or Create an account to join the conversation.

    Moderators: Ehsanblackfire
    Time to create page: 0.296 seconds
    Powered by Kunena Forum