آدمي كه ميخواست متفاوت باشد !!!
13 years 1 month ago - 13 years 1 month ago #32302
by farzam
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
آدمي كه ميخواست متفاوت باشد !!! was created by farzam
آدمی بود که می خاست متفاوت باشه. دستاشو می کرد توی جوراباش پاهاشو میکرد توی دستکشهای لنگه به لنگه اش..شلوارشو سرش می کرد. پیش بند آشپزخونه رو تنش می کرد. عینک دودیش رو که فقط یه شیشه داشت وارونه می زد روی چشماش...چون می خاست متفاوت باشه!
وقتی بیدار می شد یا خوراک قورباغه می خورد یا هشت پای سرخ شده با سس هزارپا.
تازه در طول شبانه روز فقط همین یه وعده غذا رو میخورد چون میخاست متفاوت باشه!
توی خیابون عقب عقب راه می رفت. گاهی وقتا هم چند ساعتی وسط خیابون اصلی می نشست و بعد...... بووووق بوووووق
زمستونا........مایو میپوشید
تابستونا........پالتوی پشمی.
چون میخاست متفاوت باشه!
روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! در طول سال فقط ۲بار می رفت حموم. یک بار تابستون یک بار زمستون. اونم حموم ۱۴-۱۵ روزه! چون میخاست متفاوت باشه!
اهل کارای فرهنگی مثل مطالعه و این حرفاهم بود. همیشه کتابای هزار و ششصد-هفتصد صفحه ای انتخاب می کرد و از آخر شروع میکرد به خوندن! چون میخاست متفاوت باشه!
تا اینکه.........
یه روز به این فکر کرد که قراره بمیره.... پس به این نتیجه رسید که اگر همین طوری بمیره نمی تونه متفاوت باشه و این برخلاف زندگی متفاوتش است.... به خاطر همین آنقدر خمیر دندون خورد تا مرد!
چون می خاست متفاوت باشه!
وقتی مرد همه مردم می خندیدن. چون می خاستند برای یک آدم متفاوت متفاوت عزاداری کنند و مطمئن بودند روح او به طور متفاوتی خوشحال میشه.... چون می خاست متفاوت باشه!
از کتاب هفت داستان متفاوت نوشته ی فرنوش عبدلی
وقتی بیدار می شد یا خوراک قورباغه می خورد یا هشت پای سرخ شده با سس هزارپا.
تازه در طول شبانه روز فقط همین یه وعده غذا رو میخورد چون میخاست متفاوت باشه!
توی خیابون عقب عقب راه می رفت. گاهی وقتا هم چند ساعتی وسط خیابون اصلی می نشست و بعد...... بووووق بوووووق
زمستونا........مایو میپوشید
تابستونا........پالتوی پشمی.
چون میخاست متفاوت باشه!
روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! در طول سال فقط ۲بار می رفت حموم. یک بار تابستون یک بار زمستون. اونم حموم ۱۴-۱۵ روزه! چون میخاست متفاوت باشه!
اهل کارای فرهنگی مثل مطالعه و این حرفاهم بود. همیشه کتابای هزار و ششصد-هفتصد صفحه ای انتخاب می کرد و از آخر شروع میکرد به خوندن! چون میخاست متفاوت باشه!
تا اینکه.........
یه روز به این فکر کرد که قراره بمیره.... پس به این نتیجه رسید که اگر همین طوری بمیره نمی تونه متفاوت باشه و این برخلاف زندگی متفاوتش است.... به خاطر همین آنقدر خمیر دندون خورد تا مرد!
چون می خاست متفاوت باشه!
وقتی مرد همه مردم می خندیدن. چون می خاستند برای یک آدم متفاوت متفاوت عزاداری کنند و مطمئن بودند روح او به طور متفاوتی خوشحال میشه.... چون می خاست متفاوت باشه!
از کتاب هفت داستان متفاوت نوشته ی فرنوش عبدلی
She works so hard, just to make her way
For a man who just don’t appreciate
Last edit: 13 years 1 month ago by farzam.
Please Log in or Create an account to join the conversation.
13 years 1 month ago #32314
by kingmichael
Posts:
2642
Thank you received:
1458
Gender:
Male
Birthdate:
Unknown
- Dangerous
-
- Legends live forever
Replied by kingmichael on topic آدمي كه ميخواست متفاوت باشد !!!
جالب بود
)
"روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! "
این از مشخصات شدیدا مورد علاقه ی منه که کل خونه رو کلافه کرده

یه بار امتحان کنید پشیمون نمیشید !
شب تا صبح بشینید کتاب بخونید ، این قدر آرامش شب روتون تاثیر میزاره که اصلن نمیفهمید زمان کی میگذره !
من معمولا کتاب های سنگین و فلسفی رو میزارم نصفه شبا ! به طرز وحشتناکی درک علمی آدم میره بالا !!!!
"روزا میخابید شبا بیدار بود. ساعت ۳ نیمه شب که می شد موسیقی گوش میداد. اونم چه موسیقی ملایمی! "
این از مشخصات شدیدا مورد علاقه ی منه که کل خونه رو کلافه کرده
یه بار امتحان کنید پشیمون نمیشید !
من معمولا کتاب های سنگین و فلسفی رو میزارم نصفه شبا ! به طرز وحشتناکی درک علمی آدم میره بالا !!!!
The following user(s) said Thank You: farzam
Please Log in or Create an account to join the conversation.
Time to create page: 0.259 seconds